اینجا میدان جنگ روایتهاست؛ گزارشی از نمایشگاه «سربازان صهیون»+فیلم
- اخبار استانها
- اخبار مازندران
- 17 ارديبهشت 1405 - 10:36
خبرگزاری تسنیم ـ سمیه فقیه ـ ساری| هوای عصرگاهی ساری بوی باران گرفته بود؛ همان بوی همیشگی خیابانهای خیس مازندران که آدم را میان خاطره و واقعیت معلق نگه میدارد. از کنار هیاهوی رفتوآمد مردم که عبور کردم، تابلوی نمایشگاهی توجهم را جلب کرد؛ «سربازان صهیون». نامی که پیش از ورود، ذهن را درگیر میکرد؛ ترکیبی از تاریخ، امنیت، روایتهای پنهان و جنگی که اینبار نه در میدان نظامی، بلکه در میدان فکر و فرهنگ جریان دارد.
نخستین چیزی که جلب توجه میکرد سکوت سنگین میان تابلوها بود؛ سکوتی که هر چند ثانیه با صدای آرام بازدیدکنندگان شکسته میشد. آدمها آرام حرکت میکردند، میایستادند، تابلوها را میخواندند و گاهی زیر لب چیزی میگفتند؛ انگار هر تصویر و هر جمله، بخشی از یک پازل بزرگ را پیش چشم مخاطب میگذاشت.
نمایشگاه فقط مجموعهای از پوسترها و اسناد نبود؛ بیشتر شبیه یک روایت چندلایه از جنگی خاموش بود؛ جنگی که برگزارکنندگان آن تلاش داشتند از پشتپردههایش سخن بگویند. در نخستین بخش، تابلوهایی درباره ارتباطات تشکیلاتی فرقه ضاله بهائیت و رژیم صهیونیستی نصب شده بود؛ تصاویری از اسناد، نقلقولها و تحلیلهایی که سعی داشتند مخاطب را با ابعاد امنیتی و سیاسی این جریان آشنا کنند.
چند قدم آنطرفتر، جمعیتی مقابل تابلویی ایستاده بودند که درباره «نفوذ بهائیان در دربار پهلوی» توضیح میداد. نامها، تصاویر و بیوگرافی 24 شخصیت وابسته به این جریان، کنار هم چیده شده بود؛ چهرههایی که هر کدام بخشی از ساختار سیاسی و اقتصادی دوران پهلوی را در اختیار داشتند. پیرمردی که کنارم ایستاده بود، آرام گفت: «بعضی از این اسمها را فقط توی کتابهای قدیمی شنیده بودیم…». جمله کوتاهش نشان میداد نمایشگاه فقط برای نسل جوان طراحی نشده؛ بلکه قرار است حافظه تاریخی نسلهای مختلف را هم درگیر کند.
اما بخش تکاندهندهتر نمایشگاه، جایی بود که به موضوعات فرهنگی و اجتماعی میپرداخت؛ تابلوهایی درباره پروژههای فرهنگی، تلاش برای قبحشکنی، کشف حجاب و ترویج سبک زندگی غربزده. در میان تصاویر، کتابهایی دیده میشد که گفته میشد برای نوجوانان و جوانان طراحی شدهاند؛ کتابهایی با ظاهری ساده اما با محتوایی که برگزارکنندگان آن را بخشی از یک «عملیات نرم فرهنگی» میدانستند.
در گوشهای دیگر، چند نوجوان مقابل مانیتوری ایستاده بودند که محتوایی درباره فعالیتهای رسانهای و آموزشهای مجازی مرتبط با این جریان را نمایش میداد. نکته جالب اینجا بود که نمایشگاه صرفاً روایت گذشته نبود؛ بلکه تلاش داشت مخاطب را به امروز و فضای مجازی پیوند بزند؛ به جنگی که حالا بخش مهمی از آن پشت صفحه تلفنهای همراه و شبکههای اجتماعی جریان دارد.
هرچه جلوتر میرفتم، بیشتر حس میکردم برگزارکنندگان نمایشگاه میخواهند یک پیام مشخص را منتقل کنند؛ اینکه تهدیدها فقط در مرزها و میدانهای نظامی شکل نمیگیرند، بلکه گاهی آرام، خزنده و در پوشش فعالیتهای فرهنگی و اجتماعی وارد میشوند. اینجا دیگر صحبت از گلوله و تانک نبود؛ صحبت از ذهن، باور، سبک زندگی و تغییر تدریجی فرهنگ بود.
یکی از بخشهایی که توجه بازدیدکنندگان را بیشتر جلب کرده بود، تابلوی مربوط به «ارتش بهایی جهانی» و نقش جریانهای وابسته در فتنه سال 1388 بود. جوانی که کنار تابلو ایستاده بود، از دوستش پرسید: «واقعاً اینها اینقدر شبکهسازی داشتند؟» و دوستش در پاسخ فقط شانه بالا انداخت. شاید مهمترین اتفاق همین بود؛ ایجاد سؤال در ذهن مخاطب.
فضای نمایشگاه، ترکیبی از روایت تاریخی، تحلیل امنیتی و هشدار فرهنگی بود. برخلاف بسیاری از نمایشگاههایی که مخاطب فقط از کنار آن عبور میکند، اینجا آدمها مکث میکردند؛ بعضی عکس میگرفتند، بعضی بحث میکردند و برخی فقط در سکوت تابلوها را میخواندند.
جملهای روی یکی از تابلوها نوشته شده بود که بیش از همه در ذهنم ماند: «جنگ امروز، جنگ روایتها و باورهاست». وقتی از نمایشگاه بیرون آمدم، هوای ساری همچنان بارانی بود، اما ذهنم درگیر همان جمله مانده بود. شاید مهمترین ویژگی چنین نمایشگاههایی همین باشد؛ اینکه مخاطب را وادار کند بعد از خروج هم به آنچه دیده فکر کند.
نمایشگاه «سربازان صهیون» در ساری، تلاشی برای روایت یک نبرد پنهان است؛ نبردی که برگزارکنندگان معتقدند سالهاست در لایههای اجتماعی، رسانهای و فرهنگی جریان دارد. روایتی که موافقان و منتقدان خود را دارد، اما بیتردید توانسته ذهن مخاطب را درگیر کند و او را با پرسشهایی تازه بدرقه کند.
انتهای پیام/