قاری قرآنی که طعمه‌ی کرکسان شد

خبرگزاری تسنیم، سعید شیری: تاریخ اسلام سراسر صحنه‌های عبرت‌آموز است؛ جایی که مرز میان حق و باطل، همیشه آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد روشن و بدیهی نیست. چه بسیار کسانی که در صف اول ایمان ایستادند اما در بزنگاه‌ها فرو ریختند؛ نماز شب‌خوان‌هایی که نشانه عبادت بر پیشانی داشتند اما دلشان از حقیقت تهی شد، و قاریانی که آیات الهی را با صوتی دل‌نشین تلاوت می‌کردند اما در برابر حجت خدا صف کشیدند. این تاریخ، بیش از آنکه روایت گذشته باشد، هشداری برای امروز است.

در همین فضا، ماجرایی میان کمیل بن زیاد و امیر مؤمنان علیه‌السلام رخ می‌دهد که پرده از یک حقیقت عمیق برمی‌دارد. شبی در کوفه، صدای تلاوتی سوزناک دل کمیل را ربود و او را شیفته حال قاری کرد، اما امام به او هشدار داد که فریب این ظاهر را نخورد. سال‌ها بعد، در جنگ نهروان، همان قاری در صف خوارج کشته* و حقیقتی تلخ آشکار شد؛ به این صورت که هر عبادتی، راه نجات نیست.

ریشه این سقوط‌ها را باید در یک خطای بزرگ جست‌وجو کرد: جایگزین شدن «ظاهر» به جای «حقیقت». وقتی دین به مجموعه‌ای از نشانه‌های بیرونی تقلیل یابد، دیگر تضمینی برای هدایت باقی نمی‌ماند. ممکن است انسان، شب‌ها را به عبادت بگذراند اما درک درستی از مسیر حق نداشته باشد؛ و همین، او را در حساس‌ترین لحظه‌ها به سمت باطل سوق دهد.

نمونه روشن این انحراف، جریان خوارج است؛ مردمانی که از نظر ظاهری، اهل عبادت و قرآن بودند، اما به‌دلیل فقدان فهم عمیق و بریدگی از محور حق، طعمه‌ی کرکسان شدند و به مقابله با حقیقت برخاستند. آنان دین را می‌خواندند، اما دین را نمی‌فهمیدند؛ عبادت می‌کردند، اما جهت عبادتشان را گم کرده بودند. اینجاست که عبادت، به‌جای آنکه نجات‌بخش باشد، به عامل سقوط تبدیل می‌شود.

در این میان، «ولایت» به‌عنوان معیار تشخیص، نقشی تعیین‌کننده پیدا می‌کند. بدون اتصال به محور ولایت، حتی خالص‌ترین عبادت‌ها نیز می‌تواند به بیراهه برود. آنچه انسان را در مسیر نگه می‌دارد، صرفاً عمل نیست، بلکه جهتِ عمل است؛ و این جهت، جز با پیوند با ولیّ خدا روشن نمی‌شود.

داستان آن قاری، دعوتی به بازنگری در معیارهاست. نباید فریب جلوه‌های ظاهری دینداری را خورد؛ آنچه اهمیت دارد، عمق ایمان، بصیرت در شناخت حق و ایستادن در جای درست است. وگرنه، همان‌گونه که در نهروان رخ داد، ممکن است انسان تمام عمر در حال عبادت باشد، اما سرانجام در صف کسانی قرار گیرد که در برابر حقیقت ایستاده‌اند.

----------------------
* متن روایت از کتاب ارشاد القلوب دیلمی:
أَنَّهُ خَرَجَ ذَاتَ لَیْلَةٍ مِنْ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ مُتَوَجِّهاً إِلَى دَارِهِ وَ قَدْ مَضَى رُبُعٌ مِنَ اللَّیْلِ وَ مَعَهُ كُمَیْلُ‏ بْنُ زِیَادٍ وَ كَانَ مِنْ خِیَارِ شِیعَتِهِ وَ مُحِبِّیهِ فَوَصَلَ فِی الطَّرِیقِ إِلَى بَابِ رَجُلٍ یَتْلُو الْقُرْآنَ فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ وَ یَقْرَأُ قَوْلَهُ تَعَالَى‏ أَمَّنْ‏ هُوَ قانِتٌ‏ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْبابِ‏ بِصَوْتٍ شَجِیٍّ حَزِینٍ فَاسْتَحْسَنَ ذَلِكَ كُمَیْلٌ‏ فِی بَاطِنِهِ وَ أَعْجَبَهُ حَالُ الرَّجُلِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَقُولَ شَیْئاً فَالْتَفَتَ إِلَیْهِ ع وَ قَالَ یَا كُمَیْلُ لَا تُعْجِبْكَ طَنْطَنَةُ الرَّجُلِ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ النَّارِ وَ سَأُنَبِّئُكَ فِیمَا بَعْدُ فَتَحَیَّرَ كُمَیْلٌ لِمُشَافَهَتِهِ لَهُ عَلَى مَا فِی بَاطِنِهِ وَ شَهَادَتِهِ لِلرَّجُلِ بِالنَّارِ مَعَ كَوْنِهِ فِی هَذَا الْأَمْرِ وَ فِی تِلْكَ الْحَالَةِ الْحَسَنَةِ ظَاهِراً فِی ذَلِكَ الْوَقْتِ فَسَكَتَ كُمَیْلٌ مُتَعَجِّباً مُتَفَكِّراً فِی ذَلِكَ الْأَمْرِ وَ مَضَى مُدَّةٌ مُتَطَاوِلَةٌ إِلَى أَنْ آلَ حَالُ الْخَوَارِجِ إِلَى مَا آلَ وَ قَاتَلَهُمْ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ ع وَ كَانُوا یَحْفَظُونَ الْقُرْآنَ كَمَا أُنْزِلَ وَ الْتَفَتَ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ إِلَى كُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ وَ هُوَ وَاقِفٌ بَیْنَ یَدَیْهِ وَ السَّیْفُ فِی یَدِهِ یَقْطُرُ دَماً وَ رُءُوسُ أُولَئِكَ الْكَفَرَةِ الْفَجَرَةِ مُحَلَّقَةٌ عَلَى الْأَرْضِ فَوَضَعَ رَأْسَ السَّیْفِ مِنْ رَأْسِ تِلْكَ الرُّءُوسِ وَ قَالَ یَا كُمَیْلُ‏ أَمَّنْ‏ هُوَ قانِتٌ‏ آناءَ اللَّیْلِ ساجِداً وَ قائِماً إِی هُوَ ذَلِكَ الشَّخْصُ الَّذِی كَانَ یَقْرَأُ فِی تِلْكَ اللَّیْلَةِ فَأَعْجَبَكَ حَالُهُ فَقَبَّلَ كُمَیْلٌ مُقَدَّمَ قَدَمَیْهِ وَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ.

نقل شده است که شبی امام علی (ع) از مسجد کوفه خارج شدند و به سوی خانه خود می‌رفتند؛ در حالی که یک‌چهارم از شب گذشته بود و کمیل بن زیاد ـ که از برگزیدگان شیعیان و دوستداران ایشان بود ـ همراهشان بود. در راه، به درِ خانه مردی رسیدند که در آن وقت شب قرآن تلاوت می‌کرد و این آیه را می‌خواند: «آیا آن کس که در ساعات شب در حال سجده و قیام به عبادت مشغول است، از آخرت می‌ترسد و به رحمت پروردگارش امید دارد؟ بگو آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند برابرند؟ تنها خردمندان متذکر می‌شوند.» او این آیه را با صدایی اندوهگین و حزین می‌خواند. کمیل در دل، این حال را پسندید و از وضعیت آن مرد خوشش آمد، بی‌آنکه چیزی بر زبان آورد. پس امام به او رو کردند و فرمودند: «ای کمیل! آهنگ و طنین این مرد تو را به شگفت نیاورد؛ او از اهل آتش است و بعداً تو را آگاه خواهم کرد.»
کمیل از اینکه امام به آنچه در دلش گذشته بود آگاه شده و نیز از داوری ایشان درباره آن مرد ـ با وجود ظاهر نیکوی او در آن حال ـ دچار شگفتی شد. پس خاموش ماند، در حالی که متحیر و در اندیشه بود، و مدتی طولانی گذشت تا آنکه سرانجام کار خوارج به جایی رسید که رسید و امیرالمؤمنین با آنان جنگید؛ در حالی که آنان قرآن را همان‌گونه که نازل شده بود حفظ داشتند. در این هنگام، امیرالمؤمنین به کمیل ـ که در برابر ایشان ایستاده بود ـ نگریستند؛ در حالی که شمشیر در دستشان بود و از آن خون می‌چکید و سرهای آن کافران فاجر بر زمین پراکنده بود. سپس نوک شمشیر را بر یکی از آن سرها نهادند و فرمودند: «ای کمیل! “آیا آن کس که در ساعات شب در حال سجده و قیام است...”»؛ آری، این همان شخصی است که در آن شب می‌خواند و حالش تو را به شگفت آورده بود.پس کمیل پیشانی پای ایشان را بوسید و از خداوند آمرزش طلبید.

انتهای‌پیام/