واکاوی اهداف و نتایج جنگ بعد از2 ماه؛ چرا جهان ایران را پیروز میداند؟
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 15 ارديبهشت 1405 - 11:35
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در راستای ادامه تحلیلهای محافل منطقهای و بینالمللی از نتایج جنگی که آمریکا و رژیم صهیونیستی در بیش از 2 ماه قبل علیه ایران بهراه انداختند و با پاسخ کوبنده کشورمان همراه بود و پیامدهای آن طی چند هفته سراسر جهان را در سطوح مختلف فرا گرفت، «فاضل الشرقی» از اعضای برجسته دفتر سیاسی جنبش انصارالله یمن در مقالهای به بررسی ابعاد این موضوع پرداخته که بهشرح زیر است.
تعریف: این یک مقاله تحلیلی عمیق است که پیامدهای جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران را در یک دوره چهلروزه (از 28 فوریه تا 8 آوریل 2026) بررسی میکند. این مقاله مهمترین دستاوردها و کاستیهای هر طرف را شناسایی، اهداف اعلامشده را با نتایج میدانی مقایسه و تغییرات در توازن قدرت منطقهای را تجزیه و تحلیل میکند.
• مقدمه
این دور جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران و محور جهاد و مقاومت، شاهد حملات وحشیانهتری نسبت به دورههای قبلی خود بود. این حملات منجر به خسارات سنگینی برای همه طرفین شد و خسارات شدیدی به اقتصاد جهانی، به ویژه در زنجیرههای صادرات، تامین انرژی و سوخت و امنیت غذایی وارد کرد.
این امر، بر اساس اهداف اعلامشده، پارامترهای عملیاتی و فرضیات میدانی، سوالات زیادی را در مورد اهداف و نتایج آن مطرح کرده و هسته اصلی مشکل و فرضیات اساسی آن، در این مسئله نهفته است که واشنگتن به همراه رژیم صهیونیستی - چه دستاوردهایی داشته و چه دستاوردهایی نداشته است، و تهران چه دستاوردهایی داشته و چه دستاوردهایی نداشته است.
اهداف اعلامشده آمریکا و رژیم صهیونیستی در جنگ علیه ایران
برای درک صحیح مشکل و سؤالات، ابتدا باید اهداف استراتژیک اعلامشده توسط دو طرف جنگ و تجاوز را بررسی کنیم. از همان روز اول، متوجه میشویم که دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا و بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر رژیم اشغالگر، سه هدف اعلامشده برای جنگ تعریف کردند:
- اول: سرنگونی نظام اسلامی در ایران.
- دوم: نابودی، برچیدن یا کاهش برد برنامه هستهای و قابلیتهای موشکی ایران.
- سوم: برچیدن و حذف آنچه دشمن آمریکایی-صهیونیستی، «محور ایرانی» مینامیدند - یعنی محور جهاد و مقاومت.
این اهداف در صدر دستور کار آمریکایی-صهیونیستی و در خط مقدم اولویتهای امنیتی و نظامی آنها قرار گرفتند. طبق بیانیههای همزمان آمریکاییها و اسرائیلیها، واشنگتن و رژیم صهیونیستی در یک طرح عملیاتی مشترک، شدیدترین حملات هوایی را به مدت چهل شبانهروز با استفاده از تقریباً چهل هزار بمب و موشک علیه ایران انجام دادند.
با توجه به موارد فوق، متوجه میشویم که نیات و اهداف تجاوز آمریکایی-صهیونیستی علیه تهران بیش از هر زمان دیگری آشکار شده است. از زمان شهادت سید حسن نصرالله، دبیر کل شهید حزبالله و در طول و پس از جنگ اسرائیل علیه غزه، صداهای صهیونیستی در تهدیدهایشان علیه تهران بلندتر شده و وعده تغییر نظام اسلامی ایران و نابودی زیرساختهای نظامی و برنامه هستهای آن را دادهاند.
نتانیاهو در این زمینه ادعا کرد: «ما حزبالله و محور ایران را از بین بردهایم و چهره خاورمیانه را تغییر دادهایم». او بارها بر توافق با ترامپ برای حمله به ایران و تغییر نظام قبل از پایان دوره نهایی ریاست جمهوری ترامپ تأکید کرد.
در این زمینه، آمریکاییها و صهیونیستها به سرعت و قاطعانه برای تبدیل این اهداف به واقعیت اقدام کردند.
خیانتهای مداوم آمریکا به دیپلماسی و تبدیل مذاکرات به جنگ
از زمان انتخابات آمریکا و بازگشت ترامپ به کاخ سفید به عنوان رئیس جمهور، فشار و تهدیدهای مشترک آمریکایی-صهیونیستی علیه تهران شدت گرفته بود. سپس تلاشهای دیپلماتیک منجر به لزوم تشکیل میز گفتگو و مذاکره شد که قرار بود در مسقط، پایتخت عمان برگزار شود تا در مورد مسائل بغرنج مورد اختلاف و راهحلهای پیشنهادی بحث شود.
پس از چندین دور مذاکرات غیرمستقیم، همانطور که دکتر عباس عراقچی، وزیر امور خارجه ایران اظهار داشت، واشنگتن به دیپلماسی خیانت کرد و به همراه رژیم اشغالگر صهیونیستی، در ژوئن 2025، در آنچه که به جنگ 12 روزه معروف شد، ایران را با تجاوزی وحشیانه و ناعادلانه هدف قرار داد که با پاسخ متقابل تهران مواجه شد.
پس از این، دورهای از آرامش نسبی برای چند ماه، همراه با تهدیدهای مکرر، آغاز شد و سپس تحت فشارهای منطقهای و بینالمللی، مذاکره غیرمستقیم آمریکا و ایران در همان میز در عمان از سر گرفته شد.
پس از دو دور متوالی که با لفاظیهای بسیار خوشبینانه مشخص شده بود، طرف آمریکایی-صهیونیستی تجاوز جنایتکارانه گستردهتر و خطرناکتر خود را در 28 فوریه 2026، مصادف با شنبه، 10 رمضان 1447 هجری قمری، تکرار کرد.
در این حمله، امام سید علی خامنهای، رهبر شهید انقلاب اسلامی ایران به همراه تعدادی از فرماندهان ارشد نظامی و مقامات ایرانی به شهادت رسیدند و دشمن آمریکایی-صهیونیستی تجاوزات گستردهای به سراسر ایران انجام داده و اهداف غیرنظامی و زیرساختی این کشور را نیز هدف گرفت.
تداوم توطئه آمریکایی ـ صهیونیستی برای آشوب داخلی در ایران همزمان با تجاوزات
توطئههای آمریکایی-صهیونیستی برای ایجاد آشوب داخلی در ایران هم زمان با این جنگ نیز دنبال شد و ترامپ و نتانیاهو مستقیماً مردم ایران را خطاب قرار دادند و بارها از آنها خواستند که از جنگ سوءاستفاده کنند و بدون تأخیر برای سرنگونی نظام اقدام کنند.
آنها همچنین گروههای مخالف و جداییطلب را در داخل و خارج از ایران مسلح کردند و آنها را به سمت حمله نظامی برای حمله به تهران و تغییر نظام سوق دادند.
خطرناکترین جنبه این جنگ این بود که از پایگاههای آمریکایی در کشورهای خلیج فارس و کشورهای همسایه ایران، پس از برنامهریزی و هماهنگی قبلی با این کشورها و مشارکت مستقیم آنها در نبرد، طبق اظهارات و اعترافات مکرر ترامپ، پس از دریافت بیش از پنج تریلیون دلار از آنها، آغاز شد.
در رسانهها گزارش شده است که ایالات متحده هزینههای مالی این تجاوز را از کشورها ی عربی گرفته و وظایف سیاسی و رسانهای برای اعمال فشار منطقهای و بینالمللی بر تهران و خنثی کردن هرگونه نقش مثبت بالقوهای که برخی از کشورهای مهم منطقه و فراتر از آن ایفا میکنند، به این کشورها محول شده است.
ابعاد شکست اهداف آمریکا و اسرائیل در جنگ علیه ایران
اما برای همه دنیا آشکار شد که این تجاوز علیه ایران آسان نبود، زیرا با یک پاسخ استراتژیک قوی و گسترده که دشمنان و شاید حتی دوستان هم انتظار نداشتند، مواجه شد.
این امر، بررسی اهداف، پیامدها و نتایج جنگ، از جمله آنچه به دست آمده و آنچه تا به امروز محقق نشده است، را بیش از پیش ضروری میکند.
اکنون، پس از جنگی که تاکنون چهل روز طول کشید و در میان آتشبس موقت آن هستیم، میتوانیم مهمترین دستاوردها و کاستیهای هر طرف را به شرح زیر خلاصه کنیم:
• هدف اول آمریکا و اسرائیل در ایران: سرنگونی یا تغییر نظام
-برای دستیابی به این هدف، آمریکا و رژیم اشغالگر صهیونیستی، حملات غافلگیرکنندهای را امام سید علی خامنهای و برجستهترین فرماندهان نظامی ایران آغاز کردند که منجر به شهادت آنها شد.
-سپس، حملات به مراکز و پایگاههای کلیدی نظامی و امنیتی ایران تشدید شد.
-تلاشهای زیادی برای تحریک مردم ایران به شورش و سرنگونی نظام از درون صورت گرفت.
-گروههای مسلح کُرد برای حمله زمینی و درگیریهای مسلحانه، با وعده پشتیبانی کامل لجستیکی و پشتیبانی هوایی و موشکی مداوم، مستقر شدند.
با این حال، همه این اقدامات و تلاشها هیچ نتیجه رضایتبخشی - حتی جزئی برای دستیابی به اهداف اعلام شده آمریکایی-صهیونیستی به همراه نداشت.
• هدف دوم: نابودی برنامه هستهای و قابلیتهای موشکی ایران
برای تحقق این هدف، حملات هوایی علیه تأسیسات هستهای صلحآمیز و قابلیتهای نظامی مرتبط با برنامه موشکی ایران، تشدید شد.
اما در عمل، قابلیتهای موشکی نه نابود شدند و نه تضعیف شدند، بلکه با تمام قوا تا آخرین لحظه قبل از اجرای توافق آتشبس ادامه یافتند.
علاوه بر این، هیچ نشانهای وجود ندارد که تأسیسات هستهای ایران به گونهای نابود شده باشند که به هدف اعلام شده آمریکا و رژیم صهیونیستی برسند. این امر در شرایط و خواستههای جدید مذاکره آمریکا در مورد توقف کامل غنیسازی و تحویل اورانیوم غنیشده ایران مشهود است.
اگرچه برخی از خسارات ممکن است قابل توجه به نظر برسند، اما همچنان نامشخص و تعریف نشده باقی ماندهاند.
• هدف سوم: فروپاشی محور جهاد و مقاومت
جنگ آمریکایی-صهیونیستی علیه ایران منجر به ورود مستقیم و قاطع جبهههای جهاد و مقاومت در عراق، لبنان و یمن به عرصه جنگ شده است.
هماهنگی نظامی و امنیتی بین این جبههها به گونهای تکامل یافته است که شامل عملیات مشترک و «وحدت عرصهها» میشود، که کاملاً در تضاد با وضعیت قبل از جنگ و تجاوز علیه تهران است. در نتیجه، آمریکا و رژیم اشغالگر عملاً هیچ دستاوردی در این هدف اعلام شده نداشتهاند.
• نتیجه برای آمریکا و اسرائیل
بنابراین، میتوان گفت که مهمترین دستاوردها - تاکنون - محدود به موارد زیر است: به شهادت رساندن امام سید علی خامنهای، و تعدادی از رهبران ارشد نظامی، امنیتی و سیاسی، بمباران چندین تأسیسات هستهای، نظامی و خدماتی، هدف قرار دادن گسترده زیرساختهای غیرنظامی، تأسیسات خدماتی و مناطق مسکونی و شهید و زخمی کردن هزاران غیرنظامی.
همانطور که مشخص شده، بیشترین کاری که آمریکا و اسرائیل در این جنگ انجام دادند، آسیب به اهداف غیرنظامی در ایران بوده که در چارچوب جنایات جنگی توصیف میشود و عملا دستاورد راهبردی به شمار نمیرود، چه برسد به تحقق اهداف.
• جستوجوی گزینههای جایگزین
پس از موافقت با آتشبس موقت و از سرگیری واقعی گفتگو و مذاکره با میانجیگری و نظارت پاکستان، ایالات متحده محاصره دریایی کاملی را بر تنگه هرمز و تمام بنادر و کشتیهای ایرانی فراتر از این تنگه اعمال کرد.
این نشان دهنده شکست گزینه نظامی در دستیابی به اهداف اعلام شده و تلاش برای استفاده از سایر تاکتیکهای فشار در میز مذاکره برای به دست آوردن آنچه که با زور قابل دستیابی نبود، است. این اقدام آمریکا همچنین نقض آشکار توافق آتشبس موقت و یک تغییر خطرناک در روند مذاکرات سیاسی پاکستان است که واشنگتن قبلاً با تمام توان خود برای از سرگیری آن فشار آورده بود.
• خلاصه محور اول اهداف و نتایج جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران
سه هدف اعلام شده ایالات متحده و رژیم صهیونیستی، علیرغم تمام تلاشهای انجام شده و همچنان در حال انجام، محقق نشده یا تاکنون غیرممکن بودهاند.
این امر به دلیل وحدت، پایداری و مقاومت همهجانبه ایران، پاسخ قدرتمند و ضدحمله آن، جبهههای متحد مقاومت و امتناع آن از تسلیم شدن در برابر دیکتهها یا پذیرش تسلیم و پیشسازهای آن است.
اکنون جنگ و اهداف آن به حوزههای دیگر و بحرانهای جدیدی که از آن ناشی بودند، منحرف شدهاند، که مهمترین آنها بحران تنگه هرمز است که قبل از جنگ و تجاوز علیه تهران وجود نداشت.
• هدف استراتژیک اعلامنشده؛ پروژه «اسرائیل بزرگ»
لازم به ذکر است که سه هدف اعلامشده، اهداف استراتژیک نهایی جنگ را نشان نمیدهند. بلکه به عنوان اهداف فرعی اولیه برای دستیابی به هدف استراتژیک نهایی مربوط به امنیت پایدار رژیم اشغالگر اسرائیل، یعنی تحول استراتژیک منطقه و تأسیس «اسرائیل بزرگ» عمل میکنند.
اگرچه این هدف در میان اهداف اعلامشده، ذکر نشده ، اما در بیش از یک مکان و در بیش از یک مورد صریح و روشن است. آمریکاییها و صهیونیستها همواره ایران و محور مقاومت را مانع اصلی اجرای پروژه اسرائیل بزرگ میدانستند و تصور میکردند در این جنگ میتوانند این مانع را کنار بزنند که موفق نشدند.
• بحران در روابط آمریکا و اسرائیل؛ اول اسرائیل بهجای اول آمریکا
رابطه افسارگسیخته بین ترامپ، نتانیاهو و دو جناح صهیونیسم باعث ایجاد بحران و شکاف بیسابقهای در روابط بین آمریکا و رژیم اشغالگر شده است، رژیمی که متهم به کشاندن واشنگتن به جنگی است که متعلق به آمریکا و به نفع این کشور نیست.
بسیاری از سیاستمداران آمریکایی و مردم آمریکا اکنون متقاعد شدهاند که دولت فعلی ایالات متحده به جای شعار «اول آمریکا» شعاری که ترامپ در طول مبارزات انتخاباتی خود از آن حمایت کرد و دولت جدید او به اولویت دادن به منافع نتانیاهو متهم شده است، تحت شعار «اول اسرائیل» عمل میکند.
این امر باعث شده است که تعداد قابل توجهی از اعضای کنگره و سیاستمداران آمریکایی با سیاستهای دولت ترامپ که آن را مغایر با منافع آمریکا میدانند، مخالفت کنند و به تصمیمات مربوط به حمایت و تسلیح رژیم اشغالگر رأی منفی دهند.
این نشاندهنده یک تغییر بیسابقه در روابط تاریخی بین دو حزب اصلی در واشنگتن و رژیم اشغالگر اسرائیل است.
دوم: برجستهترین دستاوردهای تهران
• رهبری جدید
شهادت امام سید علی خامنهای، منجر به ظهور یک رهبر جدید و جوانتر، یعنی آیتالله سید مجتبی خامنهای، فرزند رهبر شهید انقلاب شد که با نشاط، انرژی، قدرت و عزم بیشتر، مسیر انقلاب را ادامه میدهد.
نزدیک به دو دهه است که غرب، آمریکا و صهیونیستها مسئله جانشینی احتمالی رهبری امام خامنهای به پسرش، سید مجتبی، را مطرح میکردند و از این موضوع هراس داشتند، اما در نهایت، خودشان ـ ناخواسته ـ با سادهلوحی و حماقت محض، باعث وقوع این اتفاق شدند.
البته باید اشاره کنیم که شهید امام خامنهای، نه بهدنبال و نه مایل بود که هیچ یک از پسرانش این مقام یا مقام دیگری را بهعهده بگیرند.
این موضوع در مورد امام خمینی(ره)، بنیانگذار انقلاب اسلامی ایران نیز صادق بود.
حتی اگر فرض کنیم که تلاشهایی برای دستیابی به این هدف (جانشینی سید مجتبی) در ایران در حال انجام بوده است نیز، باز هم تحقق آن با چنین سهولت، دسترسی و حمایتی امکانپذیر نبود.
همچنین اگر شهید امام خامنهای، با دلایل طبیعی از دنیا رحلت میکرد و به شهادت که آرزویش بود نمیرسید، شاید احتمال تفرقه و اختلاف در مورد جانشینی ایشان بسیار زیاد بود. بنابراین دشمن آمریکایی-صهیونیستی با دستان خودشان منجر به رقم خوردن اتفاقی شدند که سالهای طولانی از آن هراس داشتند.
• بسیج عمومی و تقویت چشمگیر روحیه انقلابی در ایران که دشمنان را ناامید کرد
شهادت امام سید علی خامنهای به نظام و مردم ایران، الهامی پرشور و پایدار بخشید؛ الهامی که تا هزار سال دیگر سرد نخواهد شد و آنها را به ادامه مسیر صبر، پایداری، مقاومت و مقابله سوق داد.
بنابراین، روحیه انقلابی و جهادی مردم ایران دوباره احیا شد؛ آن هم در شرایطی که دشمنان امیدوار شده بودند بعد از اجرای پروژه آشوب داخلی در ایران با استفاده از تروریسم طی دو ماه قبل از جنگ، نظام انقلابی ایران را از درون نابود کنند.
در مقابل، و درحالی که ملت ایران در سراسر این کشور از اولین روز جنگ تا کنون به شکل مداوم در تجمعات خیابانی برای حمایت از نظام و میهنشان در خیابان هستند و حتی هنگام مشاهده جنگندههای دشمن در آسمان هم میادین را ترک نکردند، بیش از پنج میلیون صهیونیست در سرزمینهای اشغالی فلسطین و هزاران افسر و سرباز آمریکایی در برخی از کشورهای منطقه، مجبور به زندگی در زیرزمینها و جنگلهای تاریک شدهاند و شب و روز آرامش ندارند.
• وحدت ملی ایران و شکست تحریکات خیابانی
همانطور که اشاره کردیم، شهادت امام سید علی خامنهای، به وحدت بیسابقهای در میان مردم ایران، از همه گروهها و وابستگیهای متنوع آنها، علیه تجاوز آمریکایی-صهیونیستی کمک کرد.
میلیونها نفر، روز و شب، با لباسهای سیاه، میادین و فضاهای عمومی را پر کردند و تا به امروز در تظاهرات عظیم و پرشور خود برای حمایت و بیعت با رهبری جدید، نظام، ارتش و سپاه پاسداران ادامه میدهند.
ملت ایران، وحدت، انسجام، همبستگی و پایداری خود را در مواجهه با جنگ و تجاوز آمریکایی-صهیونیستی علیه کشورشان ابراز کردند و خواستار پاسخی قوی، قاطع و بازدارنده به دشمن شدند و شعار واحدشان این است: «نه تسلیم، نه سازش، با آمریکا بجنگ!»
آنها شیرینترین عبارات تسلیت و وفاداری و سوزناکترین نغمههای عشق، اشتیاق و الهام را با روحیه عاشورایی و پیروزی خون بر شمشیر خواندند، گویی در کنار امام حسین (ع) و کربلا هستند.
در مقابل، آمریکاییها و اسرائیلیها کاملاً در تحریک مردم ایران علیه نظام، تحریک آنها به اغتشاشات و تحریک خشونت، شورش، هرج و مرج و ناآرامی شکست خوردند.
آنها همچنین در بسیج گروههای مسلح مخالف و جداییطلب که به مدت چهار دهه آموزش دیده، مسلح و مجهز شده بودند تا برای بهرهبرداری و استقرار در این زمان آماده شوند، شکست خوردند.
برعکس، ارتش و سپاه پاسداران توانستند شدیدترین و قدرتمندترین حملات را علیه مواضع، مراکز و اردوگاههای گروههای مسلح جداییطلب در کردستان عراق و جاهای دیگر انجام دهند و ساختارهای نظامی و سازمانی آنها را از بین ببرند.
علاوه بر این، نظام ایران موفق شد هزاران جاسوس و مأمور را که برای ایالات متحده و موساد در داخل ایران کار میکردند، در مقیاسی بیسابقه ردیابی و دستگیر کند و بدین ترتیب تمام تلاشها برای تهاجم زمینی مسلحانه و نقشههای از پیش برنامهریزی شده آن را خنثی کند.
نتیجه معکوس پروژه آشوب علیه ایران؛ اعتراضات گسترده ضد ترامپ در آمریکا
در همین حال، صحنه سیاسی و افکار عمومی آمریکا شاهد یک اختلاف بیسابقه و شدید بود.
میلیونها آمریکایی - که حدود ده میلیون نفر تخمین زده میشوند - در بیش از سه هزار تجمع اعتراضی به عنوان بخشی از کمپین «بدون پادشاه» به خیابانها آمدند تا خشم و رد صریح جنگ علیه ایران را ابراز کنند.
بدین ترتیب ترامپ و دولت او در جلب افکار عمومی - چه آمریکایی و چه غربی - در حمایت از جنگ، توجیهات و اهداف آن شکست خوردند.
همچنین صداهای مردمی، سیاسی و قانون اساسی در سطوح بالا خواستار استیضاح رئیس جمهور آمریکا به دلیل کوتاهی در انجام وظیفه، سوءاستفاده از قدرت و بهرهبرداری از آن شدند.
این امر به شدت با صحنه سیاسی و ملی ایران که شاهد انسجام و همبستگی بیسابقهای بود، در تضاد بود.
• فرماندهی نظامی جدید ایران
شهادت فرماندهان برجسته نظامی و امنیتی ایران منجر به ظهور رهبران و فرماندهان جوان جدید، توانمند و انقلابی شد که سرشار از روحیه جهاد و انتقام هستند و بیش از هر زمان دیگری مصممند که دشمن را مجازات و تنبیه کنند و آن را از منطقه بیرون برانند.
• واکنش سریع نظامی
در سایه حمایت گسترده سیاسی و مردمی در ایران، آمریکاییها و اسرائیلیها پاسخ نظامی سریع، قاطع و قدرتمندی از ارتش و سپاه پاسداران دریافت کردند.
از همان لحظات اولیه جنگ، پایگاههای آمریکایی در منطقه که در این تجاوز شرکت داشتند، با حملات موشکی گسترده و ویرانگر ایران مورد هدف قرار گرفتند و حملات مشابهی در عمق سرزمینهای اشغالی فلسطین ضد صهیونیستها انجام شد.
• هدفقراردادن پایگاهها و منافع آمریکایی
در این جنگ واشنگتن، رژیم اشغالگر و متحدانش در منطقه، ضربه بسیار شدیدی متحمل شدند. تهران و محور مقاومت توانستند تمام پایگاههای امنیتی و نظامی، تجهیزات، تدارکات و منافع مالی، اقتصادی، فنی و فناوری آمریکا را در پنج کشور حوزه خلیج فارس، عراق و اردن که در این تجاوز شرکت داشتند، هدف قرار دهند و آنها را به طور کامل یا جزئی نابود کنند و اکثر آنها را غیرقابل استفاده کنند.
این اتفاق پس از بیش از چهار دهه ساخت، توسعه، تجهیز و آمادهسازی، در انتظار این فرصت از پیش برنامهریزی شده، رخ داد.
این چیزی است که بدون این جنگ، ایران نمیتوانست - حتی در طول دههها - به آن دست یابد.
• هدفقراردادن قلب رژیم اشغالگر
تهران و محور مقاومت توانستند قدرتمندترین حملات نظامی را در اعماق قلب رژیم اشغالگر صهیونیستی در سراسر سرزمینهای اشغالی فلسطین انجام دهند و مهمترین پایگاهها و منافع نظامی، امنیتی، فناوری و فنی آن را هدف قرار دهند و برخی از آنها را به طرز چشمگیری نابود کرده و اکثر آنها را به گونهای غیرقابل استفاده کنند که بدون این جنگ ممکن نبود.
• تهران و محور مقاومت: از وحدت عرصهها تا وحدت سلاحها
آمریکاییها و اسرائیلیها در دستیابی به هدف اعلام شده خود مبنی بر تجزیه و حذف محور جهاد و مقاومت شکست خوردند.
برعکس چیزی که دشمن آمریکایی-صهیونیستی تصور میکرد، آنچه حاصل شد، توسعه، تقویت و تشدید هماهنگی محور مقاومت به بالاترین سطوح بود و آن را از حالت حمایت و همبستگی مالی، فنی، سیاسی و رسانهای به وحدت عرصهها، مواضع، سلاحها و آتش ارتقا داد؛ از تهران تا فلسطین تا عراق تا لبنان تا صنعا، که به تبادل مشترک تخصص و تواناییها و ساخت و ساز و توسعه یکپارچه منجر شد.
در این جنگ، تهران از نقش حامی، پشتیبان و تسهیلکننده عملیاتهای محور مقاومت، به یک مبارز مستقیم و جبهه پیشرفته تغییر یافت و دوران یکجانبهگرایی، انحصارگرایی و سلطه از آن سوی دریاها و اقیانوسها به طور برگشتناپذیری به پایان رسیده است.
• حزبالله: غافلگیری و تواناییها
در این جنگ مشخص شد که حزبالله به طور چشمگیری قدرت و تواناییهای خود را بازیابی کرده و با قدرتی وارد عرصه جنگ و درگیری شده که دشمنانش را شوکه و متحدانش را غافلگیر کرده است.
حزبالله تمام معادلات امنیتی را که رژیم اشغالگر صهیونیستی از ابتدای جنگ روی آن کار میکرد، به هم ریخت و سپس با سرعت برقآسا و غافلگیری، خود را در جنوب لبنان در مرز شمالی فلسطین مستقر کرد و رژیم اشغالگر، آمریکا و همه دشمنان و کسانی که در کمین بودند را شوکه کرد.
مقاومت اسلامی لبنان توانست با استفاده از قابلیتهای قبلاً فاش نشده و پیشبینی نشده، دقیقترین و قدرتمندترین حملات موشکی، پهپادی و هدایتشونده را ضد دشمن انجام دهد، به مهمترین اماکن، کارخانهها، پایگاهها و اردوگاهها در اعماق فلسطین اشغالی حمله کرد، تعداد زیادی از وسایل نقلیه و تجهیزات پیشرفته صهیونیستها را منهدم کرد، از پیشروی دشمن جلوگیری کرد، خسارات سنگین انسانی و مادی به ارتش و نظامیان آن وارد کرد و فشار شدیدی بر آنها وارد ساخت.
• بسیج مردمی گسترده در ایران و جبهه مقاومت
تهران در این جنگ، روحیه انقلابی و جهادی امام خمینی(ره) را احیا کرد و مردم با شعار «جان ما فدای ایران» بسیج و جذب نیرو را در سراسر ایران آغاز کردند.
صفوف بسیج مردمی ایران برای دفاع از وطن تحت عنوان «جان فدا»، قبل از آتشبس، حدود بیست میلیون داوطلب را شامل میشد که اکثریت جمعیت آن به مجاهدین برای دفاع از ایران و نظام تبدیل شدند و تا دوره اخیر این تعداد به بیش از 30 میلیون داوطلب رسیده است.
• تصویر یک دولت قوی و متمدن در ایران
ایران، مردم و نظام آن، به عنوان یک دولت قوی، منسجم و متمدن به نظر میرسیدند که درجه بالایی از نظم، آرامش، خرد، عقلانیت و ثبات استراتژیک را نشان میدهند.
در مقابل، آمریکاییها و اسرائیلیها بسیار بیپروا، گیج، نامنظم و آشفته به نظر میرسند، فاقد اهداف روشن هستند و پس از دههها ادعای حمایت و حفاظت از قوانین بینالمللی و بشردوستانه، مرتکب نقض گسترده آن شدند.
آنها درگیر جنایات جنگی و جنایات علیه بشریت جدیدی شدند که نمیتوان آنها را نادیده گرفت یا از آنها فرار کرد و این امر ناگزیر آنها را - دیر یا زود - به سمت عدالت، انتقام، پاسخگویی و مجازات سوق خواهد داد.
• فرصتی برای بازدارندگی و تلافی
تجاوز آمریکایی-اسرائیلی به تهران، فرصتی طلایی برای گرفتن انتقام خون رهبران و فرماندهان و همه شهدای ایران و مقاومت از بیش از 40 سال گذشته تاکنون داد؛ آن هم بعد از یک دوره طولانی صبر استراتژیک در برابر محاصره، تحریم، ترور و سازماندهی فتنه و توطئه.
ایران از طریق تنگه هرمز توانست محاصرهای خفهکننده بر همه متجاوزان تحمیل و خسارات و تلفات سنگینی به آنها وارد کند. تهران همچنین پس از سالها قلدری آمریکایی-صهیونیستی در منطقه، توانست قدرت و اعتبار بازدارندگی خود - یا بخش عمدهای از آن - را بازیابی کند.
در همین حال، واشنگتن، رژیم صهیونیستی و متحدانش هر آنچه را که در طول سالها و دهههای گذشته ساخته و انباشته شده بود، از دست دادند.
• فروپاشی متحدان استراتژیک آمریکا
تجاوز علیه تهران و کنترل زیرکانه آن بر تنگه هرمز، همراه با امتناع متحدان آمریکا از تسلیم شدن در برابر فشار برای ورود مستقیم به جنگ علیه ایران، منجر به بحران شدیدی بین واشنگتن و دوستان غربی و منطقهایاش شد و رابطه آن را با مهمترین شرکای استراتژیکش در ناتو به لبه پرتگاه رساند.
با وجود تمام تلاشها و فشارهای اعمال شده توسط ترامپ و دولتش، از جمله توهینهای کلامی، توهینها و تحقیر همتایان اروپاییاش، و تهدیدهای مکرر او برای توقف حمایت و تأمین مالی ناتو، که در نهایت به تهدید به خروج از این اتحاد منجر شد، تلاشها برای کشاندن ناتو - حتی یک عضو آن - به جنگ شکست خورد.
بنابراین اتحاد آتلانتیک پس از هفتاد و پنج سال اتحاد نزدیک و اقدام مشترک، در آستانه فروپاشی هستند.
این امر به نفع دشمنان واشنگتن و در درجه اول ایران، روسیه و چین است.
• شکست آمریکا و متحدانش در در بینالمللیکردن مسئله تنگه هرمز
واشنگتن، رژیم اشغالگر، و پنج متحد آنها در خلیج فارس در بینالمللی کردن مسئله تنگه هرمز شکست خوردند و نتوانستند قطعنامههای بینالمللی را تصویب کنند که حملات و ضربات آنها به تهران را مشروعیت بخشد یا منجر به تشکیل اتحادهای نظامی برای مشارکت در جنگ و تجاوز شود.
در واقع، آنها برجستهترین متحدان تاریخی خود را از دست دادند، تا جایی که برخی از کشورهای غربی استفاده از سرزمینها و پایگاههای خود برای حمله به ایران را ممنوع کردند، عبور هواپیماهای متجاوزان از حریم هوایی یا سوختگیری آنها را ممنوع کردند و قاطعانه از شرکت در هرگونه اقدام نظامی علیه تهران خودداری نمودند.
بنابراین ترامپ و دولت او نتوانستند هیچ کشوری غیر از پنج کشور سرسپرده در حوزه خلیج فارس را در جنگ علیه ایران دخیل کنند.
در مقابل، تهران در دفاع از خود و مقابله با متجاوزان، مشروعیت بالایی کسب کرد و توانست این مشروعیت را در محور مقاومت و گزینه وحدت عرصهها اعمال کند.
به عبارت دیگر، ایران حمایت مردمی، سیاسی و رسانهای جهانی را برای حق مشروع خود در دفاع از کشور و مردم خود و پاسخ به تجاوز و منابع آن به دست آورد و حضور، اتحادها، تخصص و قابلیتهای خود را تقویت کرد؛ در حالی که واشنگتن بخش زیادی از اعتبار، نفوذ، پایگاهها، حضور و متحدان منطقهای و بینالمللی خود را از دست داد.
• تقویت موقعیت استراتژیک ایران
تهران توانست موقعیت خود را در منطقه و سطح بینالمللی تقویت نموده و کنترل هوشمندانه خود را بر تنگه استراتژیک هرمز اعمال کند و بدین ترتیب یک مزیت ژئواستراتژیک حیاتی را که قبلاً غیرقابل دستیابی بود، به دست آورد.
این امر منجر به بحران جهانی سوخت و انرژی و خفگی بیسابقه حیاتیترین شریانهای اقتصاد جهانی شد و دشمن بین دو تنگه استراتژیک که نمیتوانست هزینههای آن را تحمل کند (هرمز و باب المندب) به دام افتاد. در واقع، تمام جهان در گرو محور مقاومت و رهبری آن قرار گرفت و همه اینها به دلیل حماقت آمریکا و رژیم اشغالگر است.
• فرصت ایران برای موقعیتیابی هستهای
تهران اکنون فرصتی طلایی دارد تا در سایه شکستهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی، شرایط جنگ و تجاوز، و فشارها و خواستههای مردم برای حفظ امنیت ملی، حاکمیت و استقلال، از آژانس بینالمللی انرژی اتمی (IAEA) خارج شود، خود را از تمام محدودیتهای نظارت و بازرسی بینالمللی رها کند و در صورت تمایل به یک قدرت هستهای بزرگ تبدیل شود.
• مسائل استراتژیک جدید
جنگ علیه ایران باعث ایجاد مسائل استراتژیک بزرگی شده است که قبلاً وجود نداشتند و خود را بر امور بینالمللی و منطقهای تحمیل کردهاند.
امروز وظایف میانجیگران، بحثها و پروندههای گفتگو و مذاکره بر مسائل اساسی که به عنوان بهانههای جنگ و تجاوز مطرح میشدند، اولویت یافتهاند. این مسائل بیش از سه دهه در دستور کار درگیری و تنش منطقهای، گفتگو و مذاکره بین آمریکا، غرب و ایران باقی ماندهاند.
در صدر این مسائل، تنگه هرمز و مدیریت آن و هر آنچه که مربوط به دریانوردی و امنیت منطقهای ناشی از جنگ است، قرار دارد.
• مهمترین کارت استراتژیک ایران
بنابراین، تهران اکنون مهمترین کارت استراتژیک را در اختیار دارد، که این امر به تهران این امکان را میدهد که تا زمان لغو فوری همه تحریمها علیه خود و متحدانش، به آمریکا فشار وارد کند و به این ترتیب از آزادی دریانوردی و تجارت جهانی، دریافت غرامت کامل و تضمینهای لازم در برابر هرگونه تجاوز یا دخالت در امور خود، برای همیشه و برای همیشه، بهرهمند شود.
دستاوردهایی که تهران به دست آورده است، حتی در دههها، بدون شرایط جنگ و تجاوز علیه آن و ثمرات جهاد که در قرآن فقط در آیه «ذلک خیر لکم» به آن اشاره شده است، امکانپذیر نبود.
بنابراین، مهمترین نکاتی که آمریکاییها و صهیونیستها برای دستیابی به اهداف خود در تجاوز نظامی علیه تهران - به ویژه هدف تغییر نظام و تجزیه و تقسیم ایران- به آن تکیه کردند، حول تحریک اعتراضات خیابانی و مردمی ایران، خشونت و هرج و مرج امنیتی و بسیج گروههای مسلح مخالف و جداییطلب میچرخید که شکست خورد.
امروز درست است که ایران به عنوان قربانی تجاوز، متحمل خسارات مادی و انسانی قابل توجهی شده است، اما این خسارات در کوتاهمدت قابل جبران هستند و در مقابل، دستاوردهایی که تهران کسب کرد با تاثیر طولانی مدت باقی خواهد ماند.
اما خسارات استراتژیک وارد شده به واشنگتن و متحدانش، حتی در درازمدت،تا حد زیادی جبرانناپذیر است.
با توجه به یافتهها و حقایق ارائهشده، میتوانیم در مورد مشکل و فرضیات اساسی آن پاسخهایی ارائه دهیم، مهمترین دستاوردها و خسارات در این درگیری را به وضوح شناسایی کنیم و مشخص کنیم که تهران به چه چیزی دست یافته و به چه چیزی دست نیافته است، و همچنین آمریکاییها و صهیونیستها به چه چیزی دست یافته و به چه چیزی دست نیافتهاند.
در پایان باید منتظر نتیجه مذاکرات احتمالی در پاکستان بمانیم و ببینیم که آیا تهران همانطور که امید میرود، در تبدیل دستاوردهای میدانی خود به معادلات جدید منطقهای موفق خواهد شد.
انتهای پیام/