پدیدارشناسی مکتب میناب و سرمایه نمادین
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 14 ارديبهشت 1405 - 07:11
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، محمد معرفت، دانشیار گروه معارف دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران شمال و مدیرکل امور اساتید معارف گفت: قدسی شدن فضا، هماهنگی معنایی میان فقدان رهبر و آیندهٔ جامعه، برنامهٔ درسی پنهان شهادت و ظرفیت جهانی سرمایهٔ های نمادین هستند که میتوانند به یک روایت تمدنی بدل شود.در ادامه این مصاحبه را با خبرنگار تسنیم میخوانیم:
از منظر پدیدارشناسی، چگونه شهادت 168 معلم و دانشآموز، «کالبد فیزیکی مدرسه» را به یک «نماد تمدنی» و «مکان قدسی» تبدیل کرد؟
از منظر پدیدارشناسی مکان فقط یک ساختار فیزیکی از دیوار، سقف و کلاس نیست؛ بلکه معنایی است که در تجربهٔ زیستهٔ انسانها شکل میگیرد. مدرسه در حالت عادی، فضایی است برای یادگیری، رشد و شکلگیری آیندهٔ نسلهاست. دانشآموزان، معلمان، صداهای کلاس، رفتوآمدها و تعاملات روزمره به این فضا معنا میدهند و آن را به بخشی از جهانزیست انسانها تبدیل میکنند و در چنین وضعیتی، مدرسه بیشتر به عنوان یک فضای کارکردی فهمیده میشود. اما زمانی که در یک فضای آموزشی مرگ یا شهادت جمعی رخ میدهد، تجربهٔ زیستهٔ افراد نسبت به آن مکان دچار گسست عمیق میشود. پدیدارشناسی توضیح میدهد که چنین رویدادهایی افق عادی ادراک ما از جهان را میشکنند. مکانی که پیشتر نماد امنیت، آموزش و آینده بود ناگهان به یادآور فقدان و رنج تبدیل میشود و در این شرایط، ساختمان مدرسه دیگر فقط یک بنا نیست؛ بلکه به حامل معنایی بسیار عمیقتر تبدیل میشود. هر کلاس، هر نیمکت، هر حیاط در حافظهٔ جمعی به نشانهای از یک واقعهٔ دردناک و از دست رفتن انسانها بدل میگردد. از دید پدیدارشناسان، بدن و حضور انسانها نقش اساسی در شکلدهی به معنای فضا دارند.
هنگامی که کسانی که پیشتر در آن فضا زندگی میکردند و فعالیت داشتند، دیگر حضور ندارند، همین «غیاب» به شکلی به حضور معنایی تبدیل میشود. سکوت کلاسها، نیمکتهای خالی، حیاطی که دیگر صدای دانشآموزان در آن شنیده نمیشود – همه یادآور کسانی هستند که زمانی در آنجا بودند. این وضعیت باعث میشود مکان از سطح یک فضای عادی فراتر رود و به فضایی تبدیل شود که بار عاطفی و اخلاقی بسیار سنگینی را حمل میکند و در چنین شرایطی، آن مکان به تدریج در حافظهٔ جمعی نوعی «حرمت» پیدا میکند؛ چیزی که در پدیدارشناسی از آن به «قدسیشدن فضا» یاد میشود.
قدسی بودن در اینجا لزوماً به معنای دینی و مذهبی نیست؛ بلکه به معنای آن است که مکان دیگر قابل تجربهٔ کاملاً عادی و روزمره نیست. افراد هنگام مواجهه با آن، نوعی احترام، سکوت یا تأمل درونی را تجربه میکنند. این واکنشها نشان میدهد که مکان از یک فضای کارکردی به فضایی نمادین تبدیل شده است. در نهایت از منظر پدیدارشناسی، چنین فضایی میتواند به «نماد تمدنی» نیز تبدیل شود.
مدرسه به طور کلی یکی از مهمترین نمادهای تمدن انسانی است؛ زیرا محل انتقال دانش، فرهنگ و امید به آینده است. هنگامی که یک فاجعهٔ انسانی در چنین فضایی رخ میدهد، آن مکان در حافظهٔ جمعی نه تنها به یادبود قربانیان تبدیل میشود، بلکه نمادی از ارزشهایی مانند آموزش، انسانیت و اهمیت حفظ آیندهٔ نسلها نیز به شمار میآید. به همین دلیل، معنای آن مکان از یک ساختمان آموزشی فراتر رفته و به بخشی از روایت تاریخی و اخلاقی یک جامعه تبدیل میشود.
تقارن شهادت رهبر معظم انقلاب با شهدای مدرسه میناب، چه خوانش جدیدی از پیوند «امامت و امت» در لایههای اجتماعی آموزش و پرورش ارائه میدهد؟
در نظریههای اجتماعی، رابطهٔ رهبری و جامعه یا آن چه در سنتهای فکری ما «امامت و امت» تعبیر میشود تنها یک رابطهٔ سیاسی یا حقوقی نیست بلکه پیوندی معنایی و عاطفی میان دو سطح متفاوت از حیات جمعی است. هنگامی که یک فقدان بزرگ در سطح ملی با یک فقدان دردناک در سطح روزمرهٔ جامعه مانند از دست رفتن معلمان و دانشآموزان همزمان میشود، لایههای عاطفی و نمادین این رابطه بهطور چشمگیری برجستهتر میگردد. این همزمانی، بهصورت پدیدارشناختی یک نوع هماهنگی معنایی میان دو عرصهٔ متفاوت ایجاد میکند؛ عرصهٔ رهبری که نمایندهٔ جهتگیری کلان جامعه است و عرصهٔ آموزش که نماد رشد و آیندهٔ مردم است.
از دیدگاه جامعهشناسی معنا، رهبری در سطح نمادین نقش حافظ مسیر و نگهدارندهٔ افق جمعی را دارد، و مدرسه نقش پرورشدهندهٔ آیندهٔ آن افق را دارد. وقتی فقدان در این دو نقطه بهطور همزمان تجربه میشود نوعی همترازی معنایی شکل میگیرد؛ گویی ضربهای که به افق ملی وارد شده و به آیندهٔ زیستهٔ جامعه نیز رسیده است. همین همزمانی، موقعیت را از یک رویداد صرفاً تراژیک فراتر برده و آن را به روایت تبدیل میکند؛ روایتی که در آن رهبری و جامعه نه بهصورت مفهومی بلکه در یک تجربهٔ مشترک اندوه و فقدان به هم پیوند میخورند. البته در سطح آموزش و پرورش این امر به شکلی عمیقتر فهم میشود.
مدرسه در همهٔ نظریههای توسعه و تمدن، محل پرورش انسانهای آینده است و بنابراین هر آسیب یا فقدانی در آن نه فقط ضربه به افراد بلکه ضربه به آیندهٔ جامعه تلقی میشود، وقتی این تجربه با فقدان رهبری هماهنگ میشود ذهنیت جمعی مفهوم امامت و امت را نه بهعنوان رابطهای سلسلهمراتبی، بلکه بهعنوان رابطهای از جنس مسئولیت مشترک و سرنوشت مشترک بازخوانی میکند و در این نگاه، رهبری و نسل آینده دو ستون یک ساختار واحد میشوند؛ یکی نگهبان مسیر و دیگری حامل تداوم آن میباشد.
خون شهدای مدرسه «شجره طیبه» چگونه میتواند به عنوان یک «برنامه درسی پنهان»، فرآیند هویتزدایی از نسل جدید را متوقف کند؟
در نظریههای تربیتی برنامهٔ درسی پنهان به آن بخش از آموزش گفته میشود که در کتابها نوشته نشده اما از طریق تجربه، فضا، روابط انسانی و رویدادهای عاطفی در ذهن دانشآموزان شکل میگیرد و به همین دلیل، هر فاجعه یا رخداد پرمعنا که در یک محیط آموزشی رخ میدهد میتواند بهطور طبیعی بخشی از این برنامهٔ پنهان شود و مسیر رشد ذهنی و هویتی نسل جدید را تحت تأثیر قرار دهد.
وقتی یک مدرسه با یک رویداد تراژیک گره میخورد این حادثه در حافظهٔ جمعی دانشآموزان و جامعه تبدیل به نوعی سرمایهٔ معنایی میشود. تجربهٔ فقدان، رنج و از دست رفتن بیگناهان باعث میشود مدرسه از یک محیط خنثای آموزشی به فضایی با بار اخلاقی و ارزشی تبدیل شود و در چنین شرایطی، دانشآموزان نه تنها تاریخ یک حادثه را به یاد میسپارند بلکه معناها، احساسها و پیامهای اخلاقی آن را نیز بهعنوان بخشی از هویت خود جذب میکنند و این همان چیزی است که میتواند نقش برنامهٔ درسی پنهان را ایفا کند.
اما وقتی یک مدرسه به حامل خاطرهای جمعی تبدیل میشود این معنای مشترک سطحی از انسجام درونی ایجاد میکند. یادآوری کسانی که عمر و آیندهشان در همان فضا ناتمام مانده نوعی حس مسئولیت، تداوم و تعهد اخلاقی در دانشآموزان ایجاد میکند، این احساسات در کنار هم مانع از شکلگیری گسست هویتی میشوند؛ زیرا هویت انسانها از دل تجربهٔ رابطه با گذشته و ارزشهای مشترک ساخته میشود.
از سوی دیگر، چنین رویدادی میتواند فضای مدرسه را به محیطی برای بازاندیشی تبدیل کند. گفتوگوها، یادبودها، روایتها و نمادهای مرتبط با آن حادثه، به تدریج نقش یک معلم خاموش را بازی میکنند. این عناصر به دانشآموزان نشان میدهند که مدرسه تنها محل آموزش علمی نیست؛ بلکه محل شکلگیری معنای زندگی، اخلاق اجتماعی و ارزشهای انسانی است. این نوع تجربهٔ زیسته، که هیچ کتاب درسی قادر به ایجاد آن نیست، خود به نیرویی درونی برای مقابله با بیمعنایی و هویتزدایی تبدیل میشود.
در نهایت، وقتی نسل جدید احساس کند مدرسهی او حامل یک تاریخ است تاریخی که با درد، مسئولیت و یادآوری انسانهای بیگناه آمیخته است و دیگر نمیتواند خود را از این میراث جدا ببیند و این پیوند درونی، همان نیرویی است که برنامهٔ درسی پنهان ایجاد میکند؛ نیرویی برای بازسازی هویت، حفظ معنا و جلوگیری از گسست نسلی است.
واقعه نهم اسفند چه ظرفیتهایی برای تبدیل شدن به یک «سرمایه نمادین» در سطح بینالملل (بهویژه در پیوند با مقاومت غزه) دارد؟
در علوم اجتماعی سرمایهٔ نمادین به معنای آن نوع از اعتبار، مشروعیت یا معنایی است که یک رویداد، گروه یا روایت در چشم دیگران پیدا میکند. این سرمایه نه اقتصادی است و نه الزاماً سیاسی بلکه از طریق ادراک اخلاقی، همدلی و توجه جهانی شکل میگیرد و به همین دلیل است که یک واقعهٔ بزرگ و تکاندهنده اگر حامل بار انسانی، عاطفی و اخلاقی عمیقی باشد میتواند از مرزهای محلی عبور کرده و در سطح بینالمللی بهعنوان نوعی نماد یا نشانهٔ اخلاقی مطرح شود.
هر رویداد تراژیکی که در آن بیگناهان قربانی شدهاند ظرفیت آن را دارد که به بخشی از حافظهٔ جهانی تبدیل شود؛ زیرا انسانها در سراسر جهان نسبت به رنج و بیعدالتی حساسیت مشترک دارند. این نوع وقایع معمولاً باعث برانگیخته شدن گفتوگوهای بینالمللی درباره ارزشهایی مانند امنیت انسانی، حقوق کودکان، حرمت فضاهای آموزشی و ضرورت محافظت از غیرنظامیان میشود. همین برانگیختن مکالمهٔ اخلاقی، نخستین مرحلهٔ تبدیل یک رویداد به سرمایهٔ نمادین است.
از سوی دیگر، تراژدیهایی که در فضاهای آموزشی رخ میدهند، بهطور خاص ظرفیت نمادین بالایی دارند. مدرسه در ذهن جهانیان نماد آینده، رشد و سرمایهگذاری یک جامعه بر نسل بعدی است. به همین دلیل آسیب دیدن یک محیط آموزشی، در نگاه بینالمللی، تنها یک حادثهٔ محلی تلقی نمیشود؛ بلکه ضربهای به ارزشهای مشترک انسانی محسوب میگردد. این نوع روایتها معمولاً بهسرعت در شبکهٔ نمادهای بینالمللی جذب میشوند؛ زیرا فراتر از مرزهای سیاسی، زبان مشترک انسانیت را فعال میکنند.
در نهایت، وقتی یک رویداد در فضای جهانی به عنوان بخشی از گفتوگوی اخلاقی دربارهٔ آیندهٔ انسان، حرمت زندگی غیرنظامیان یا ارزش آموزش مطرح میشود، تبدیل به سرمایهٔ نمادینی میگردد که میتواند الهامبخش جنبشها، کنشهای فرهنگی، یادبودها، تولیدات هنری و بازاندیشیهای بینالمللی در حوزهٔ اخلاق جمعی باشد. این سرمایهٔ نمادین نه به سیاست وابسته است و نه به قدرت؛ بلکه ریشه در معنای انسانی و جهانشمول رنج، امید و حافظه دارد.
انتهای پیام/