تحلیلگر آذربایجانی: افول ژئوپلیتیک اروپا برای ماجراجویی ضدایرانی

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، «تیمور آتایف»، تحلیلگر آذربایجانی مسائل بین‌الملل، در یادداشتی به بررسی افول هژمونی و ضعف ژئوپلیتیک امروز اتحادیه اروپا پرداخته است.

بر اساس این گزارش و با نگاهی به تحولات اخیر، قاره‌ای که روزگاری دستور کار ژئوپلیتیک جهانی را تعیین می‌کرد، در مقطع تاریخی کنونی به حاشیه رانده شده و جایگاه یک بازیگر منفعل و شکست‌خورده را در عرصه بین‌المللی به خود اختصاص داده است. روندی که نشان‌دهنده سقوط اروپا در سراشیبی افول است، به طور علنی توسط مقامات ارشد اروپایی نیز اعتراف می‌شود.

تاوان سنگین برای همراهی با محور واشنگتن-تل‌آویو

«اورزولا فون در لاین»، رئیس کمیسیون اروپا، اخیراً در اعترافی تلخ تأیید کرد که از زمان آغاز تجاوزات و جنگ‌افروزی‌های آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، اروپا مجبور شده است برای واردات نفت و گاز، مبلغ هنگفت 27 میلیارد یورو بیشتر پرداخت کند. این مسئله به وضوح نشان می‌دهد که همراهی کورکورانه رهبران اروپایی با سیاست‌های خصمانه و ماجراجویی‌های نظامی واشنگتن و تل‌آویو، چگونه منافع اقتصادی و امنیت انرژی قاره سبز را به خطر انداخته است.

این دومین بحران بزرگ انرژی برای بروکسل در چهار سال گذشته محسوب می‌شود. اگر در سال 2022 جریان گاز به اروپا به دلیل تبعیت از تحریم‌ها علیه روسیه قطع شد، امروز معادلات راهبردی تنگه هرمز و قدرت بلامنازع ایران در تامین امنیت آب‌راه‌های بین‌المللی، آسیب‌پذیری شدید اروپا را به رخ کشیده است.

«فون در لاین» اذعان کرده که وابستگی شدید به سوخت‌های فسیلی وارداتی، اروپایی‌ها را به شدت شکننده کرده و باید از این بحران‌ها درس گرفت؛ اما سؤال اساسی این است که بروکسل واقعاً چه درسی از این ناکامی‌ها گرفته است و برای جلوگیری از سقوط بیشتر به دره ژئوپلیتیک چه گامی برمی‌دارد؟

انفعال و سرسپردگی در برابر هژمونی رو به زوال آمریکا

آیا اروپایی‌ها زمان کافی برای درک چشم‌انداز تاریک خود در نظام جهانی نداشتند؟ سال گذشته، زمانی که «جی دی ونس»، معاون فعلی رئیس‌جمهور آمریکا، در نشست امنیتی مونیخ با ادبیاتی تحقیرآمیز علیه اتحادیه اروپا سخنرانی کرد، مقامات قاره سبز عملاً هیچ اقدام مؤثری برای تقویت استقلال خود انجام ندادند. یک سال پس از آن سخنرانی، «مارکو روبیو»، وزیر امور خارجه آمریکا نیز در همان پلتفرم، مواضع مشابهی را تکرار کرد و اروپا همچنان در سکوت و انفعال مطلق فرو رفته است.

حتی تنش‌آفرینی‌های غرب در قبال ایران و منطقه خاورمیانه نیز نتوانست اروپا را از این خواب غفلت بیدار کند. اجلاس‌های بی‌خاصیت رهبران اروپایی تنها نشان‌دهنده فقدان اراده سیاسی و نبود ابزارهای واقعی برای اقدام مستقل است.

پس از فشارهای مکرر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، برای وادار کردن بروکسل به حمایت از مواضع مداخله‌جویانه واشنگتن در قبال تنگه هرمز و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، هیچ گام معناداری از سوی اروپا علیه این فشارها برداشته نشد. کار به جایی رسیده که اوکراینِ بحران‌زده که خود درگیر جنگی فرسایشی است، تلاش می‌کند خود را به عنوان تأمین‌کننده امنیت به کشورهای حاشیه خلیج فارس غالب کند؛ پارادوکسی مضحک که به یک واقعیت تاریخی در دوران افول غرب تبدیل شده است.

شکاف‌های داخلی و بن‌بست راهبردی در سیاست خارجی

در عرصه سیاست خارجی، رهبران اتحادیه اروپا حتی توانایی ایجاد یک درک مشترک با قدرت‌های شرقی مانند چین را نیز ندارند. در حالی که پکن خواستار تفاهم متقابل است، مقامات بروکسل در توهم تدوین نقشه‌راهی برای کاهش وابستگی همزمان به آمریکا و چین هستند، پروژه‌ای که با توجه به تشتت آرای داخلی اروپا، از پیش شکست خورده است.

اگرچه برخی رهبران اروپایی رویکرد واقع‌بینانه‌تری اتخاذ کرده‌اند—مانند پدرو سانچز، نخست‌وزیر اسپانیا که در سفر اخیر خود به چین گام‌های مستقلی برداشت و مواضع متفاوتی در قبال جنایات رژیم اسرائیل اتخاذ کرد—اما این اقدامات مستقل، حسادت و اختلافات ژئوپلیتیک در بروکسل را تشدید کرده است.

زمان برای احیای حیثیت ژئوپلیتیک اتحادیه اروپا به سرعت در حال گذر است. اقدامات دست‌پاچه و دیرهنگام بروکسل، نظیر بازگشت مجدد به انرژی هسته‌ای، طرح موسوم به "Accelerate EU"، و وعده توزیع کوپن‌های انرژی برای کاهش فشار بر خانواده‌های آسیب‌پذیر، بیش از آنکه یک راهبرد قدرت‌آفرین باشد، نشانگر دست‌وپا زدن در باتلاق بحران‌هایی است که نتیجه مستقیم سیاست‌های غرب است.

کارشناسان معتقدند این تدابیر، صرفاً واکنشی و پس از وقوع فاجعه (پست‌فاکتوم) هستند و هیچ نشانی از اقتدار اروپا در عرصه بین‌المللی ندارند.

بحران رهبری؛ از لفاظی‌های ماکرون تا سردرگمی برلین

امروز در اتحادیه اروپا، هیچ تصمیم شجاعانه‌ای که نشانگر استقلال و قدرت در مواجهه با یک‌جانبه‌گرایی آمریکا باشد، دیده نمی‌شود. امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه، نزدیک به یک دهه است که با شعار توخالی «استقلال راهبردی اروپا» فضا را پر کرده، اما در عمل هیچ محتوای ملموسی به آن نبخشیده است.

در آلمان نیز، چهره‌هایی مانند فردریش مرتس، صدراعظم این کشور، به طور مداوم درباره مسائل جهانی اظهارنظر می‌کنند و بلافاصله به دلیل فشارهای بیرونی مجبور به پس گرفتن حرف‌های خود یا توجیه آن‌ها می‌شوند.

از سوی دیگر، پارلمان‌های برخی کشورهای اروپایی مانند بلژیک و هلند نیز به جای پرداختن به بحران‌های واقعی خود، به صدور قطعنامه‌های مغرضانه، مداخله‌جویانه و سفارشی علیه سایر کشورهای مستقل روی آورده‌اند تا شاید ضعف‌های ساختاری خود را در نظام بین‌الملل پنهان کنند.

جنب‌وجوش‌های مقطعی در اروپا عملاً هیچ تأثیری بر روندهای کلان جهانی ندارد. تحلیلگران برجسته تأکید می‌کنند که اکنون «ساعت صفر» برای بروکسل فرا رسیده است. آینده اروپا مستقیماً به این بستگی دارد که آیا رهبران فعلی توانایی استفاده از این شانس تاریخی برای خروج از زیر سایه واشنگتن و اتخاذ سیاست‌های مستقل بر اساس واقعیات ژئوپلیتیک (به ویژه در قبال قدرت‌های منطقه‌ای مانند ایران) را دارند یا خیر.

شواهد حاکی از آن است که ترکیب فعلی رهبران سیاسی اروپا، فاقد شجاعت و درایت لازم برای اتخاذ تصمیمات حیاتی هستند و قاره سبز برای رهایی از این بن‌بست هویتی و راهبردی، چاره‌ای جز انتظار برای ظهور چهره‌های جدید ندارد.

انتهای پیام/