یادداشت | ضرورت تکثیر پارادایم مطهری

خبرگزاری تسنیم ـ میلاد حسنزاده*؛ تصور کنید در دهه‌ی پنجاه شمسی، زمانی که موج مکاتب مادی و مارکسیستی ذهن جوانان و دانشگاهیان را تسخیر کرده بود، یک روحانی با عبا و عمامه، به‌جای نشستن در حاشیه امن حجره‌ی خود، در حال تورق و رصد دقیق تازه‌ترین ترجمه‌های آثار «هگل» و «هربرت مارکوزه» است. او کسی است که برای پاسخ به شبهات روشنفکران و فمینیست‌های زمانه، یادداشت‌های انتقادی خود را در مجله‌ی عامه‌پسند «زن روز» منتشر می‌کند و ابایی از رویارویی مستقیم با افکار عمومی در قلب رسانه‌های سکولار ندارد. این تصویر پارادوکسیکال اما واقعی، متعلق به شخصیتی است که رهبر شهید انقلاب اسلامی از آثار او به‌عنوان «مبنای فکری نظام جمهوری اسلامی ایران» یاد می‌کنند؛ متفکری که جهان اسلام امروز، برای گذار از چالش‌های پیچیده خود، به‌شدت تشنه و نیازمند بازتولید امثال اوست.

شهید آیت‌الله مرتضی مطهری، پیش از آنکه به خط مقدم نبرد ایدئولوژیک با غرب مدرن و مکاتب التقاطی پا بگذارد، پایه‌های معرفتی خود را در عمیق‌ترین لایه‌های سنت حوزوی مستحکم کرد. حیات علمی او را می‌توان به دو دوره بیست و پنج ساله تقسیم کرد؛ بیست و پنج سال نخست، دوران تحصیلی و استقرار در پایگاه معرفتی اسلامی بود و بیست و پنج سال دوم، دوران تولید نظریه و ارائه محصول. او که از سیزده سالگی با هجوم سنگین پرسش‌های فلسفی و حکمی دست و پنجه نرم می‌کرد، با انگیزه‌ای بالا وارد حوزه شد. عطش او برای یادگیری چنان بود که در پستوی حجره‌اش پرده‌ای کشید تا از هم‌حجره‌ای‌هایش جدا شود و با فراغ بالی بی‌نظیر، غرق در مقدمات و متون علمی گردد.

در این دوران، او از محضر قله‌های فقاهت و حکمت یعنی آیت‌الله بروجردی (در سبک فقاهت و دانش اصول)، امام‌خمینی (در عرفان، فلسفه، اخلاق، فقه و اصول) و علامه طباطبایی (در حکمت و فلسفه) بهره‌مند شد.

این شاگردیِ عمیق و پیوند استوار، تا جایی پیش رفت که او موفق شد علامه طباطبایی را برای حل معضلات فلسفی نخبگان، به جلسات آخر هفته در تهران بکشاند و حلقه وصلی میان جبهه روشنفکری و حکمت اسلامی ایجاد کند. این استقرار تثبیت‌شده در تراث دانایی حوزه‌های علمیه، به او چنان صلابت و اطمینان خاطری بخشید که در مواجهه با تندبادهای فکری زمانه، هرگز دچار تزلزل، التقاط و از خودبیگانگی نشد.

آغوش گشوده به روی مسأله‌های زمانه و پرهیز از انفعال

یکی از بزرگ‌ترین آفت‌های اندیشمندان در مواجهه با دوران گذار، «انفعال» است. بسیاری از روشنفکران، چنان مقهور و مسحور مسأله‌های زمانه و تجدد غرب شدند که پایگاه بومی و سنت اسلامی خود را به‌کل فراموش کردند و به آن پشت‌پا زدند. اما هنر بزرگ شهید مطهری این بود که ضمن گشودگی کامل به روی مسائل روز، منفعل آنها نشد.

گستره‌ی مطالعاتی او حیرت‌انگیز بود؛ از مطالعه دقیق روزنامه‌ها و نشریات عامه‌پسند تا معرفی کتاب‌هایی نظیر «مقدمه ابن‌خلدون»، «سیاست ارسطو»، «جمهوریت افلاطون»، «لذات فلسفه» و «تاریخ چیست» اثر ویل دورانت، و آثار «ای.اچ.کار» به شاگردانش. او حتی پیش از پیروزی انقلاب، کتاب‌هایی چون «انقلاب یا اصلاح» را رصد می‌کرد تا مسأله‌ی روز جامعه مبنی بر تقابل رفرمیسم و انقلاب را تحلیل کند. مطهری فراتر از زمانه‌ی خود می‌اندیشید. او در بسیاری از مواقع، «مسأله‌سازی» غربی را زیر سؤال می‌برد و مسائلی را که دغدغه‌ی اصیل و بومی جامعه اسلامی نبودند کنار می‌گذاشت تا مبتنی بر نظام معرفتی اسلام، پرسش‌هایی جدید خلق کند. تمام آثار او، از داستان راستان تا علل گرایش به مادیگری، پاسخی دردمندانه به نیازها و دردهای واقعی جامعه بود.

نخبگان و پژوهشگران امروز، بیش از محتوای آثار مطهری، به‌شدت نیازمند «روش» و مدل اجتهادی او هستند. او در پروژه فکری «اسلام و مقتضیات زمان»، با تلفیق نظریه اجتهاد پویای امام‌خمینی (مبتنی بر تأثیر زمان و مکان) و مبنای علامه طباطبایی در تفکیک ثابتات و متغیرات، مدلی روش‌مند برای پاسخ‌گویی خلق کرد.

از نگاه شهید مطهری، رمز و سرّ اصلی اجتهاد این است که یک مجتهد «زنده و زنده‌دل» بتواند اصول و قواعد ثابت شریعت را استنباط کرده و با نیازها و متغیرات زمانه خود تطبیق دهد. ایشان در سال 1341 در مقاله‌ای نوشت که تفکر در مسائل کهنه و تبدیل کردن یک «الا قوی» به «الاحوط»، هنر نیست و نیاز به جار و جنجال ندارد. در مواجهه با احکام شرعی، رویکرد او یک رویکرد «پسینی» بود؛ به این معنا که او احکام مسلّم فقهی در مسائلی چون ارث، شهادات و حقوق زن را به‌عنوان وحی مُنزَل می‌پذیرفت؛ اما تمام تلاش خود را می‌کرد تا ملاک‌ها، حکمت‌ها و اغراض شارع را کشف کرده و آنها را به‌شکل‌ی عقلانی برای جامعه تشریح کند.

*پژوهشگر و فعال رسانه

انتهای پیام/