خلیج فارس؛ تکیه‌گاه اقتدار ایران در برابر توحش مدرن

خبرگزاری تسنیم- ملحدان و بربرها خویی وحشی از خود نشان می‌دهند و به آدم‌خواری شهره‌اند. خوردن گوشت انسان در میان بربرها رسمی مسبوق‌به‌سابقه است که آن را خصوصیتی ناپسند به حساب می‌آورند. با این حال، بربریت همیشه با چهره‌ای عریان ظاهر نمی‌شود؛ گاه در جامه تمدن، قانون، نظم و حتی اخلاق پنهان می‌گردد.

تاریخ بشر بارها نشان داده انسان، هرگاه از وجدان و معنویت تهی شود، می‌تواند درنده‌خوترین صورت خود را آشکار کند. خشونت، اگرچه در میان اقوام و ادوار مختلف سابقه داشته، اما آنچه هولناک‌تر می‌نماید، خشونتی است که خود را پشت الفاظ آراسته و ادعاهای انسانی پنهان می‌کند.

از ایام قدیم در میان غربی‌ها این‌گونه رسم‌ها رواج داشته است؛ رسمی که بر مبنای آن، افراد را بی‌رحمانه مجازات می‌کردند. گرفتن اعتراف زیر شکنجه، سوزاندن انسان‌ها، جدا کردن سر از تن محکومان، مثله کردن بدن و به نمایش گذاشتن اجساد در معابر عمومی، به جرم خیانت یا حتی به مجازات صداقت، میهن‌پرستی و دیگر «جرایم» از این دست، تنها نمونه‌هایی از این تاریخ است. اینها یادآور آن است که تمدن، اگر از اخلاق و عدالت خالی شود، ممکن است تنها پوسته‌ای آراسته بر چهره توحش باشد.

در ادبیات نیز این چهره تیره بارها بازتاب یافته است. ویکتور هوگو در «کارگران دریا» صحنه‌هایی از این نوع قساوت را روایت می‌کند: مادری را با دو دخترش به آتش افکندند؛ یکی از آن دو دختر آبستن بود و در میان شعله‌های آتش، شکم وی ترکید و کودکی از آن بیرون آمد. نوزاد غلتید و از تل مشتعل هیزم به کناری افتاد. مردی کودک را برداشت، اما نایب‌الحکومه دستور داد او را دوباره در آتش اندازند. این ددمنشی که در اختراع انواع ماشین‌های کشتار جلوه‌گر می‌شود و کینه و عداوتی که با آن جنگ به پا می‌کنند و بدبختی و فلاکتی که از آن برجا می‌ماند، خود به‌تنهایی کافی است تا نشان دهد چگونه تمدنِ بی‌اخلاق می‌تواند به اوج وحشی‌گری برسد.

با این حال اهمیت این روایت‌ها فقط در یادآوری گذشته نیست، بلکه هشداری برای امروز است. بربریت متعلق به گذشته‌ای دور نیست؛ هر زمان که انسانیت قربانی منفعت و سلطه شود، همان چهره دوباره ظاهر می‌شود. به همین سبب، تاریخ را نمی‌توان صرفاً مجموعه‌ای از حوادث سپری‌شده دانست. تاریخ، آینه‌ای است که رفتار امروز قدرت‌ها نیز در آن دیده می‌شود. هرجا که خون بی‌گناهان ریخته می‌شود، هرجا که امنیت مردم عادی قربانی تصمیم‌های غیرانسانی می‌شود و هرجا که در پس ادعای نظم و صلح، ویرانی و رنج برجای می‌ماند، باید در معنای واقعی تمدن تردید کرد. تمدنی که نتواند حرمت جان انسان را پاس بدارد، بیش از آنکه نشانه رشد باشد، نشانه بحران اخلاقی است.

تعجبی ندارد کسانی که نیت نقض حقوق انسان‌ها را در سر دارند، می‌کوشند چهره خشن خود را در پس واژگان انسان‌دوستانه پنهان کنند. از حقوق بشر سخن می‌گویند، اما در عمل چشم بر رنج انسان‌ها می‌بندند. از امنیت حرف می‌زنند، اما ناامنی می‌آفرینند. از صلح می‌گویند، اما ابزارهای جنگ را تجهیز می‌کنند. آنان می‌کوشند عمل شنیع خود را از چشم جهانیان پنهان کنند، اما رفتار ظالمانه‌شان موجب انزجار عمومی شده است؛ هرچند ترس، این انزجار را پنهان کرده است.

با این حال، چهره‌ها گاه فصیح‌تر از واژه‌ها سخن می‌گویند. تن آدمی شاید ظاهری بیش نباشد که حقیقت او را پنهان می‌کند. حقیقت درونی است و چهره، نقابی بیش نیست. انسان واقعی در پس این ظاهر نهفته است. برخی افراد، بیش از هر چیز نیازمند احیای معنوی‌اند.

از این‌رو، جامعه ایرانی با همبستگی، ایستادگی و پشتکاری کم‌نظیر، در برابر فشارها ایستاده و از طوفان نهراسیده است. آنان می‌دانند که بقا نیازمند صبر، هوشیاری و اراده است و تسلیم در برابر بی‌رحمی، راه نجات نیست. این مردم با تکیه بر ایمان و خرد، توانسته‌اند در مسیر خود استوار بمانند.

این روزها از مردم ایران چنین پیامی شنیده می‌شود: هر دریایی را نمی‌توان با نگاه سطحی شناخت. برخی دریاها آرام به نظر می‌رسند، اما در ژرفای خود نیرویی سهمگین دارند. موج، آرام بالا می‌آید، اما در برخورد با صخره، خشم نهفته خود را آشکار می‌کند. تاریخ نشان داده که بسیاری از محاسبات ظاهری، در برابر واقعیت‌های عمیق انسانی فرو می‌ریزند.

در برخی سرزمین‌ها و آبراه‌ها، مانند خلیج فارس و تنگه هرمز حافظه تاریخ زنده است. هر کس بخواهد با فریب، تحقیر یا تهدید با این واقعیت‌ها مواجه شود، دیر یا زود با حقیقتی سخت‌تر روبه‌رو خواهد شد.

این همان حقیقتی است که در پس بسیاری از بحران‌های بزرگ نهفته است: توحش، هرچند در لباس تمدن ظاهر شود، سرانجام شناخته خواهد شد و انسان، هرچند زخم‌خورده، می‌تواند با تکیه بر ایمان و ایستادگی از کرامت خود پاسداری کند.

عادل لک علی‌آبادی، پژوهشگر حوزه بندر و دریا

انتهای پیام/