یادداشت | پروژه مشترک شهیدان مطهری و خامنهای
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 12 ارديبهشت 1405 - 08:57
خبرگزاری تسنیم ـ محمد ملکزاده؛ سالگرد شهادت استاد شهید مرتضی مطهری، فرصتی برای بازخوانی یک حقیقت بنیادین در تاریخ انقلاب اسلامی است. انقلاب، پیش از آنکه یک رخداد سیاسی باشد، یک پروژه فکری و تحول اجتماعی بود. پروژهای برای عرضه اسلام به مثابه یک مکتب جامع زندگی و یک بدیل تمدنی. در این پروژه، شهید مطهری و رهبر شهید حضرت آیتالله سید علی خامنهای دو ضلع مکمل یک منظومهاند؛ یکی «معمار مبانی» و دیگری «راهبردپرداز تحقق تمدن اسلامی».
مطهری؛ عقبه تئوریک نظام
تعبیر «عقبه تئوریک» برای شهید مطهری تنها یک ستایش عاطفی نیست؛ گزارشی از یک واقعیت ساختاری است. مطهری در اغلب حوزههای مورد نیاز یک نظام اسلامی، از فلسفه و کلام تا اقتصاد، حقوق، تاریخ و اخلاق، نظریهپرداز بوده است. او برای پرسشهای بنیادینِ جامعه انقلابی پاسخ فراهم آورد و معیار سنجش انحراف و اصالت را تثبیت کرد. تأکید امامخمینی(ره) بر اینکه آثار او «بلااستثنا خوب است»، به این منظومه فکری نوعی مرجعیت داد تا انقلاب در تلاطمهای فکری، شاقول خود را از دست ندهد.
افزون بر این، مطهری با زبان عقل و منطق با نسل جدید سخن گفت. او نشان داد که اسلام میتواند در میدان گفتوگو با ایسمهای مدرن، نه از موضع دفاعی، بلکه از موضع تهاجم فکری وارد شود. نظام اسلامی برای بقا، نیازمند اقناع مستمر است؛ و این اقناع بدون بنیانهای عقلانی مطهری ممکن نیست.
پروژه مشترک دو شهید بزرگ انقلاب
در دهههای 40 و 50، میدان اندیشه در ایران در قبضه مارکسیسم و لیبرالیسم بود. دین، یا به حاشیه رانده میشد یا به ساحت فردی تقلیل مییافت. پروژه مشترک شهید مطهری و شهید آیتالله سید علی خامنهای، بازگرداندن اسلام به مرکز حیات اجتماعی بود؛ در این نگاه، اسلام بهعنوان مجموعهای از احکام پراکنده نیست، بلکه به مثابه یک نظام سیاسی-اجتماعی با جهانبینی منسجم تلقی میشود. دو کتاب «مقدمهای بر جهانبینی اسلامی» از شهید مطهری و «طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن» از رهبر شهید انقلاب آیتالله خامنهای، دو بیان از یک دغدغهاند. دغدغه هر دو شهید، تبیین هندسهای بود که در آن توحید، عدالت، آزادی، انسان و جامعه در نسبتی درونی و عقلانی معنا مییابند.
این پروژه، یک وجه سلبی هم داشت و آن، مرزبندی با التقاط است. هر دو معتقد بودند که انقلاب اسلامی تنها بر مدار مبانی اصیل خود پایدار میماند. آمیختن اسلام با قرائتهای مادی یا لیبرال، نهتنها هویت انقلاب را مخدوش میکند؛ بلکه آن را از درون تهی میسازد. در هر دو رویکرد، صیانت از خلوص فکری، پیششرط پیروزی و بقا بود.
نسبت دو اندیشه؛ از تأسیس تا تداوم
نسبت اندیشه اجتماعی شهید مطهری با اندیشه اجتماعی شهید آیتالله خامنهای را از یک منظر میتوان نسبت تأسیس و تداوم نظام دانست. مطهری بیش از هر چیز به «مبانی» میپردازد: عدالت چیست؟ آزادی چه نسبتی با توحید دارد؟ حقوق زن چگونه در چارچوب کرامت انسانی تعریف میشود؟ فلسفه تاریخ چه افقی پیش روی جامعه دینی میگشاید؟ و در نهایت او زیربنای منطقی جامعه اسلامی را صورتبندی کرد و نشان داد که میتوان با عقلانیت، از دل متون دینی، نظم اجتماعی استخراج کرد.
رهبر شهید آیتالله خامنهای همان مبانی را به ساحت «اقدام و تمدنسازی» میبرد. اگر مطهری عدالت را اصل کلامی ـ اجتماعی میداند، ایشان آن را به راهبرد حکمرانی و پیشبرنده دولت اسلامی تبدیل میکند؛ اگر مطهری از توحید اجتماعی سخن میگوید، این توحید در اندیشه رهبری شهید به نفی وابستگی، استقلال سیاسی و مقابله با استکبار امتداد مییابد. بهبیاندیگر، اندیشه رهبری شهید امتداد عینی و راهبردی هندسه فکری شهید مطهری در دوران استقرار نظام است.
در مجموع اگر انقلاب اسلامی را یک منظومه منسجم فکری بدانیم، شهید مطهری معمار هویت آن است و شهید آیتالله خامنهای معمار راهبرد و تمدن این منظومه است. بازگشت به مطهری یعنی بازگشت به مبانی، به هندسهای که انقلاب بر آن ایستاده است و حرکت در افق تمدنسازی یعنی امتداد همان هندسه در میدان عمل. در سالروز شهادت استاد، یادآوری این پیوستگی ضروری است: بدون عقبه تئوریک، راهبردها سست میشوند و بدون راهبرد، نظریهها در کتابخانه میمانند. انقلاب اسلامی، برای ماندن و پیشرفتن، به هر دو نیاز دارد.
*عضو هیأت علمی پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
انتهای پیام/