نقشه راه پنج لایه ایران برای ورود به باشگاه قدرت‌ها

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، در سپهر سیاست بین‌الملل، مفهوم جنگ از میدان‌های کلاسیک رزمی فراتر رفته و به عرصه‌ای هیبریدی بدل شده است که در آن، مرز میان صلح و درگیری مسلحانه به شدت مخدوش شده است.

امروزه «دیپلماسی جنگ» نه یک پارادوکس لفظی که واقعیتی راهبردی است؛ شیوه‌ای از منازعه که در آن تهدید نظامی، محاصره اقتصادی، عملیات روانی و ائتلاف‌سازی قهری به موازات هم به کار گرفته می‌شوند تا اراده سیاسی حریف پیش از شلیک نخستین گلوله، یا در جریان یک درگیری محدود، به زانو درآید. راهبرد اعلامی و عملی واشنگتن و تل‌آویو در قبال جمهوری اسلامی ایران، تجسم کامل این نوع از دیپلماسی خشن است؛ راهبردی که بر «فشار حداکثری نظام‌مند» و «مدیریت تشدید تنش» استوار بوده و هدف غایی آن وادار ساختن تهران به پذیرش معادلات تحقیرآمیز بدون ورود به یک جنگ فراگیر و غیرقابل کنترل  است.

ضرورت واکاوی این موضوع از آنجا نشأت می‌گیرد که خطای محاسباتی در شناخت این فضای خاکستری، می‌تواند ایران را در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» دچار فرسایش راهبردی کند؛ وضعیتی که در آن هزینه‌های یک جنگ تمام‌عیار پرداخته می‌شود، بی‌آنکه هیچ‌یک از مزایای صلح حاصل گردد. تجربه دو دهه گذشته نشان داده که عقب‌نشینی‌های تاکتیکی در برابر این ماشین فشار، نه تنها تنش را کاهش نداده، که اشتهای دشمن را برای زیاده‌خواهی‌های بعدی تحریک کرده است. از این رو، اهمیت تدوین یک «راهبرد ایرانی» در برابر دیپلماسی جنگ دشمن، نه یک انتخاب، که یک ضرورت حیاتی برای بقا و بازدارندگی است.

قدرت جنگ نامتقارن ایران، فراتر از یک ابزار دفاعی، به مولد اعتبار راهبردی بدل شده است. این اعتبار، شالوده دیپلماسی پنج‌لایه‌ای است که مقدمه ورود جمهوری اسلامی به باشگاه ابرقدرت‌های اقتصادی و سیاسی جهان محسوب می‌شود. تهران با اتکا به بازدارندگی میدانی، اکنون معادلات تجارت بین‌الملل را تغییر داده و بلوک‌های مستقل از دلار را شکل می‌دهد. اتحادهای دفاعی شرقی و شبکه‌سازی رسانه‌ای جهانی، نشانه‌های گذار از فاز مقاومت صرف به فاز نظم‌سازی فعال است. این دیپلماسی، نه یک تاکتیک بقا، که نقشه راهی برای تثبیت ایران به‌عنوان یک ابرقدرت اثرگذار سیاسی-اقتصادی در نظم نوین جهانی است.

مقاله حاضر میدان نبرد را نه به یک جغرافیای خاص، که به پنج لایه تحلیلی گسترش می‌دهد: از هسته سخت دشمنان گرفته تا هم‌پیمانان آنان، بی‌طرف‌های زیان‌دیده، شرکای شرقی و نهایتاً متحدان خودی. در این چارچوب، نشان داده شده است که چگونه می‌توان زمین بازی را از موضوع «هسته‌ای» به «بقای صلح بین‌المللی» تغییر داد، گسل‌های سیاسی در اردوگاه دشمن را فعال ساخت و با تعریف منافع جدید برای بازیگران میانی، ائتلاف متخاصم را در محاصره خودش قرار داد.

این نوشتار، فراخوانی است برای خروج از انفعال و ورود به یک دیپلماسی تهاجمی هوشمند که به جای پذیرش قواعد دشمن، قواعد جدیدی خلق می‌کند.

 

راهبرد پنج‌لایه در دیپلماسی جنگ؛ نسخه ایرانی برای مهار ائتلاف متخاصم

سطح یکم: دشمنان (آمریکا و اسرائیل)؛ تحمیل هزینه و ابهام راهبردی

هدف در این لایه، دردناک‌سازی ضربات برای طرف مقابل و تعریف معادلات سخت جدید است، نه لزوماً ورود به جنگ تمام‌عیار. ابزار این میدان، واژگان، حقوق بین‌الملل و بازدارندگی نامتقارن است.

1. تغییر چارچوب روایی: از «چالش هسته‌ای» به «تهدید علیه صلح»

اصلی‌ترین سلاح دشمن، روایت «تهدید ایران» است. باید این انحصار روایی را شکست. ایران به جای دفاع صرف از حقوق هسته‌ای خود، باید با طرح شکایت در دیوان بین‌المللی دادگستری (ICJ) با محوریت «تهدید به توسل به زور» از سوی مقامات دشمن آمریکایی و صهیونیستی، قرار موقت منع تهدید دریافت کند. هم‌زمان، باید واژه‌سازی «فاشیسم هسته‌ای» و «آپارتاید تسلیحاتی» را در ادبیات دیپلماتیک جهانی جا انداخت تا نشان داده شود مشکل، بمب نیست، بلکه تبعیض و انحصار قدرت است.

2. ابهام راهبردی تهاجمی؛ قواعد جدید برای دشمن

در کنار کاهش آستانه حساسیت نظامی، باید ابهام راهبردی را علیه دشمن به کار گرفت. «راهبرد ضربه در برابر زمینه» باید رسماً اعلام شود: هرگونه حمله خرابکارانه سایبری یا تروریستی، نه با پاسخ نیابتی، که با پاسخ مستقیم و سخت در مبدأ مواجه خواهد شد. مشخص نبودن ماهیت این پاسخ مستقیم، بزرگترین عامل بازدارنده خواهد بود. همچنین برگزاری رزمایش‌های ناگهانی و کوتاه‌مدت دریایی که قیمت نفت را دچار شوک لحظه‌ای کند، هزینه واقعی ماجراجویی را بدون شعله‌ور کردن آتش جنگ به غرب نشان می‌دهد.

سطح دوم: هم‌پیمانانِ دشمن (اروپا و اعراب)؛ ایجاد تفرقه و تعریف منافع جدید

در این لایه، هدف جدا کردن اروپا از محور تندروی و بیرون کشیدن اعراب از اردوگاه خصومت است. باید منافع همراهی با ایران و خسارت‌های ادامه دشمنی را شفاف کرد.

1. مدیریت شکاف ترانس آتلانتیک (دو سوی اقیانوس اطلس) با اروپا

اروپا از جنگ تمام‌عیار در غرب آسیا وحشت دارد. دیپلماسی ایرانی باید به جای تعریف اروپا به عنوان «غرب»، معادلات «برد-برد» تعریف کند: ایران امنیت انرژی و کنترل موج پناهجویان را تضمین کند و در ازای آن، اروپا سپر حقوقی و سیاسی در برابر تندروی‌های واشنگتن و تل‌آویو شود. باید تفهیم کرد که هزینه فاصله گرفتن از آمریکا (مثلاً توقف همراهی با تحریم‌ها) بسیار کمتر از هزینه سوختن در آتش جنگی است که دامن پاریس و برلین را هم می‌گیرد.

2. گسست در جهان عرب؛ جبران خسارت زودهنگام

در قبال همسایگان عرب، باید پیمان «عدم تعرض» رسمی پیشنهاد داد و تأکید کرد که هدف موشک‌های ایرانی، پایگاه‌های فرامنطقه‌ای است، نه پایتخت‌های عربی. باید معادله خسارت و منفعت را واضح ساخت: هرچه زودتر از ائتلاف امنیتی عبری-عربی فاصله بگیرند، هزینه کمتری برای جبران خسارت‌های ژئوپلیتیک ناشی از دشمنی گذشته می‌پردازند. عادی‌سازی روابط با ایران، منافع اقتصادی و امنیتی فوری‌تری نسبت به هم‌پیمانی با اسرائیل دارد.

سطح سوم: بی‌طرف‌های زیان‌دیده؛ تشویق به کارزار علیه نظم تحمیلی

بسیاری از کشورهای مستقل جهان (در آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین) از ساختار تحریم‌های یک‌جانبه غرب زیان دیده‌اند. اینجا سیاست «انتقام از طریق همکاری» جاری می‌شود.

1. شناسایی فرصت‌های ضربه به منافع آمریکا

این بی‌طرف‌ها می‌توانند در کارزار علیه دلار و سوئیفت شریک شوند. ایران با ارائه مشوق‌های اقتصادی (تهاتر، رمزارزها، کریدورهای مواصلاتی امن) آنها را در شکستن تحریم‌ها و ضربه زدن به منافع اقتصادی آمریکا شریک می‌کند.

2. جبهه سیاسی مشترک

زمان احیای جنبش عدم تعهد فرا رسیده است. ایران باید با رهبری یک بلوک ضدتهدید و ضدجنگ، این کشورها را برای همراهی سیاسی در محکومیت یک‌جانبه‌گرایی در سازمان ملل تشویق کند. هدف، تبدیل کردن بی‌طرف‌ها به حامیان سیاسی فعال است.

سطح چهارم: مشترک‌المنافع‌ها با ایران (روسیه و چین)؛ ترسیم اثرات زیان‌بار شکست از نظام سلطه

کار با شرکای شرقی نیازمند حرکت از رابطه «کاغذی» به سوی «بازدارندگی عملیاتی» و تعریف اثرات زیان‌بار ناشی از شکست احتمال ایران برای آنهاست.

1. مشخص کردن منافع ناشی از جنگ و زیان ناشی از شکست

باید برای مسکو و پکن به روشنی ترسیم کرد که آنها چه منافع مستقیم (تضعیف هژمونی آمریکا، حفظ قیمت انرژی) و غیرمستقیمی از ایستادگی ایران برده‌اند. هم‌چنین، شکست ایران به معنای محاصره کامل «ابتکار کمربند و جاده» چین و بسته شدن راهبردی روسیه به آب‌های گرم خواهد بود. این تهدید مشترک، چسبندگی اتحاد را افزایش می‌دهد.

2. ارتقای هماهنگی‌ها (نظامی، اقتصادی، رسانه‌ای)

ایران باید پیمان‌های دفاعی را به برگزاری رزمایش‌های هوایی و دریایی مشترک (حضور ناوگان روسیه/چین در چابهار) ارتقا دهد. هم‌چنین، یک دفتر مشترک «تأمین خوراک رسانه‌ای» برای مقابله با روایت‌سازی غرب در بحران‌ها تشکیل شود. در اینجا حرکات نظامی و اقتصادی باید در بهترین زمان ممکن برای این شرکا طراحی شود تا حداکثر تأثیرگذاری را داشته باشد.

سطح پنجم: هم‌پیمانان محور مقاومت؛ دفاع موزاییکی

وظیفه این لایه، دفاع موزاییکی و تثبیت دستاوردها بدون نیاز به توافق است.

1. دفاع موزاییکی و ناامنی برای دشمن

به جای استقرار کلاسیک، باید سامانه‌های پراکنده و مردم‌پایه در جبهه‌ها فعال شود. همچنین انواع ناامنی‌های ممکن (از پهپادهای انتحاری ارزان‌قیمت و تسلیحات پدافندی دوش پرتاپ گرفته تا نفوذ اقتصادی و امنیتی در مناطق تحت نفوذ دشمن) باید تعریف و اجرا شود.

2. تأمین روایت برای افکار عمومی جهان

باید دفتری برای مقابله با عملیات روانی دشمن تشکیل شود که پیش‌دستانه روایت میدانی مقاومت را به جای روایت امنیتی اسرائیل به اطلاع رسانه‌های جهانی برساند. اینگونه دشمن در تنگنای اطلاعاتی قرار می‌گیرد.

نتیجه‌گیری: تنگ کردن حلقه محاصره علیه دشمن

راهبرد پنج‌لایه حاضر، در پی آن است که بدون پذیرش توافقی تحقیرآمیز، ورق را برگرداند. با دردناک‌سازی محاسبات برای دشمن (سطح اول)، جدا کردن متحدانش (سطح دوم)، فعال‌سازی بی‌طرف‌های زیان‌دیده (سطح سوم)، درگیر کردن سهام‌داران بزرگ (سطح چهارم) و تثبیت پیروزی‌ها از طریق فشار میدانی (سطح پنجم)، می‌توان عرصه را بر واشنگتن و تل‌آویو تنگ کرد. هدف نهایی، جمع‌آوری متحدان بیشتر و سوق دادن حرکات نرم و دیپلماسی به سوی نتایج دلخواه، بدون تن دادن به آتش‌بسی است که دشمن بخواهد آن را از آتش‌بسی از سر ضعف تعبیر کند.

نویسنده: محمدرضا اکبری‌نسب، پژوهشگر سیاست بین‌الملل

انتهای پیام/