ضرابیزاده: داستان نباید شعار بدهد؛ پیام باید در دل روایت شکل بگیرد
- اخبار استانها
- اخبار مرکزی
- 10 ارديبهشت 1405 - 15:53
به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، بهناز ضرابیزاده، نویسنده کتابهای «دختر شینا»، «گلستان یازدهم» و «ساجی»، در نشست ادبی «روایت داستانهای جنگ برای کودکان و نوجوانان» با تأکید بر اهمیت تجربههای شخصی و تخیل در داستاننویسی گفت: ادبیات بیش از آنکه حاصل اجبار و دستور باشد، حاصل جوشش درونی نویسنده و توجه به جزئیات زندگی است.
وی افزود: نوشتن تشریفات خاصی نمیخواهد؛ لازم نیست حتماً پشت میز خاصی بنشینید یا روش خاصی را برای شروع انتخاب کنید. مهمترین قدم در نوشتن این است که یک ایده برای نوشتن داشته باشید. ایده واقعی از دغدغههای شخصی نویسنده شکل میگیرد،گاهی موضوعی به ما داده میشود تا درباره آن بنویسیم، اما ایده واقعی چیزی است که ذهن و دل شما را درگیر کرده باشد. ممکن است ترسی باشد که همیشه با شما بوده، یا اندیشهای که مدتها درباره آن فکر کردهاید، یا حتی ناراحتی از یک بیعدالتی کوچک در زندگی.
ضرابیزاده تصریح کرد: بهترین نوشتهها از درون انسان میآیند؛ از ترسها، شادیها، دغدغهها و کشفهایی که در زندگی تجربه کردهایم. حتی گاهی یک احساس یا تجربه ساده میتواند نقطه شروع یک داستان خوب باشد. بسیاری از ایدهها از تجربههای واقعی زندگی شکل میگیرند. ممکن است در کودکی تجربهای خاص داشته باشید یا حسی را تجربه کرده باشید که بعدها در داستان شما جای بگیرد.
نوسینده کتاب با ذکر خاطرهای از دوران کودکی خود اظهار کرد: من در کودکی بارها خواب میدیدم که در آسمان پرواز میکنم. ابرها را میدیدم و از بالا به زمین نگاه میکردم؛ خانهها کوچک میشدند و آدمها مثل مورچه دیده میشدند. همین تجربهها بعدها در داستان «گنجشک سبز و آبی» وارد شد. در آن داستان، کودکی برای شفای پدر جانبازش دعا میکند و سفری خیالی را تجربه میکند. ریشه این ماجرا نیز در تجربههای شخصی من بود. در کودکی وقتی پدرم بیمار میشد، گوشهای مینشستم و با تمام وجود دعا میکردم که حالش بهتر شود. همان احساس نگرانی و دعاهای کودکانه بعدها در داستانم حضور پیدا کرد.
تجربهها و احساسات واقعی شما گنجینهای برای نوشتن هستند
وی با تأکید بر اینکه نویسنده نباید صرفاً به دنبال موضوعات دور از ذهن باشد، افزود: لازم نیست حتماً درباره چیزهایی بنویسید که هرگز تجربه نکردهاید. تجربهها و احساسات واقعی شما گنجینهای برای نوشتن هستند. البته قرار نیست خاطرات را عیناً بنویسید، بلکه باید آنها را در ذهن پرورش دهید و با تخیل ترکیب کنید. الهام یکی از عناصر مهم در نوشتن است،رگاهی یک جرقه کوچک در ذهن نویسنده ایجاد میشود و اگر به آن توجه شود، مسیر داستان کمکم شکل میگیرد. در شعر و داستان به این جرقه الهام میگویند؛ همان لحظهای که یک ایده ناگهان در ذهن میدرخشد.
ضرابیزاده توجه به جزئیات را از عوامل مهم در جذابیت داستان دانست و ادامه داد: اگر میخواهید درباره یک موضوع بنویسید، به شکل کلی به آن نگاه نکنید. مثلا اگر قرار است از یک سیب بنویسید، از یک سیب سرخ کوچک با جای دندانهای کودکانه بنویسید. همین جزئیات است که نوشته را زنده میکند و سبب میشود خواننده با آن ارتباط برقرار کند.
نویسینده کتاب درباره اهمیت شخصیتپردازی در داستان نیز اظهار کرد: وقتی شخصیت خلق میکنید، باید ویژگیهای خاصی به او بدهید. شخصیتهای کلی و شبیه به هم جذاب نیستند. اما اگر شخصیت متفاوتی بسازید که ویژگیهای خاص و جزئیات منحصر به فرد داشته باشد، خواننده راحتتر با او ارتباط برقرار میکند.گاهی شخصیتهای داستانی از میان آدمهایی که در اطرافمان میبینیم شکل میگیرند؛ یکی از اقوام، دوستان یا حتی کسی که در خانواده میشناسیم. نویسنده میتواند این شخصیتها را بگیرد و با تخیل خود آنها را کاملتر کند.
وی با اشاره به نمونههایی از ادبیات داستانی، از جمله کتاب «داییجان ناپلئون»، افزود: بسیاری از شخصیتهای ماندگار ادبیات از تجربههای واقعی نویسنده الهام گرفتهاند. نویسنده آنها را با تخیل ترکیب کرده و شخصیت تازهای خلق کرده است.ربرای نوشتن باید به درون خودتان رجوع کنید؛ به دغدغهها، خاطرات، رؤیاها و تجربههایی که داشتهاید. وقتی این تجربهها با تخیل همراه شود، داستانی شکل میگیرد که میتواند با مخاطب ارتباط برقرار کند و در ذهن او ماندگار شود.
نویسنده باید با اثرش زندگی کند
نویسینده کتاب به اهمیت شخصیتپردازی در داستان پرداخت و اظهار کرد: مگر میشود داستان شخصیت نداشته باشد؟ مهمترین بخش هر اثر، شخصیتهای آن هستند. شخصیت است که به داستان جان میدهد و اثر را ماندگار میکند. بسیاری از ویژگیهایی که نویسنده برای یک شخصیت میسازد، ممکن است مستقیماً وارد داستان نشود، اما وجود آنها در ذهن نویسنده ضروری است. بخشی از جزئیات فقط در ذهن نویسنده میماند و بخشی دیگر در لحظات خاص و بهصورت غیرمستقیم در داستان خودش را نشان میدهد. مهم این است که نویسنده شخصیت را با تمام جزئیاتش بشناسد.
وی از تجربه شخصی خود در خواندن و نوشتن آثار مختلف یاد کرد و افزود: وقتی من کتاب "بینوایان" را خواندم، شخصیتها برایم بسیار زندهتر از نسخههای تصویری شدند. این قدرت ادبیات است که به شخصیتها جان میدهد. ارتباط عمیق خواننده با شخصیتها ناشی از توجه نویسنده به جزئیات است، دلیل اینکه شما با شخصیتهای "گلستان یازدهم" ارتباط برقرار میکنید، این است که من جزئیات را از دل زندگی آوردهام؛ حتی اگر کتاب خاطره باشد، باز هم نویسنده باید حس و تجربه شخصیاش را وارد روایت کند.
ضرابیزاده تصریح کرد: اگر نویسنده فقط آنچه راوی گفته را بدون افزودن حس و نگاه خود بنویسد، کار یک حسابدار را انجام داده است؛ کسی که فقط اعداد را کنار هم میگذارد. اما نویسنده باید در اثرش روح بدمد. من در "دختر شینا" یا "گلستان یازدهم" با شخصیتها زندگی کردم؛ گاهی خودم را جای ستار گذاشتم، گاهی جای قدمخیر، و گاهی جای بچهها. چون همراه زندگی آنها بودم، واکنشهای احساسی من هم در متن حضور پیدا کرده است.
نویسینده کتاب در توضیح مفهوم «همزادپنداری» به شرکتکنندگان عنوان کرد: وقتی راوی میگوید "حاجی رفت و این آخرین مأموریتش بود"، من بهعنوان یک زن میدانم این جمله چه بار عاطفی عظیمی دارد. من حس میکنم شاید دیگر بازگشتی در کار نباشد، و همین حس را باید وارد داستان کنم. همزادپنداری یعنی دقیقاً همین.
وی مثالهایی از تجربههای شخصی خود، مانند لحظات خداحافظی با پدر بیمار و نگاه کردن به جزئیات چهره او، بیان کرد و افزود: این تجربههای عمیق چگونه در متن «گلستان یازدهم» بازتاب یافتهاند. وقتی آن صحنهها را نوشتم، داشتم تجربه واقعی خودم را احضار میکردم؛ چون درد را شناخته بودم، توانستم آن را در کلمات جان بدهم.
ضرابیزاده به نقش مهم تجربههای شخصی در مصاحبهها و گردآوری خاطرات نیز اشاره کرد و ادامه داد: وقتی با یک راوی صحبت میکنید، شما فقط ضبطکننده صدا نیستید. شما یک انسان با تجربهها و احساسات شخصی هستید. همین احساسات کمک میکند تا از دل راوی چیزهایی بیرون بیاید که خودش شاید فراموش کرده باشد. بسیاری از جزئیات کتابها حاصل همین همنفسی با راویان بوده است: گاهی راوی در ابتدا فقط یک ساعت صحبت میکند، اما وقتی شما با او همراه میشوید، از تجربههای خود میگویید و سؤالهای درست میپرسید، خاطرات دیگری را به یاد میآورد؛ این خودِ هنر نویسندگی است.
نویسنده کتاب بیان کرد: من سالهاست فهمیدهام که سه عامل در نوشتن برای من حیاتی است؛ یکی اینکه احساس، خاطرات و دغدغههای خودم در متن حضور داشته باشد. دوم اینکه با شخصیت اصلی همزادپنداری کنم. و سوم اینکه همراه داستان باشم و با آن زندگی کنم؛ صداها، رنگها، بوها، طعمها و جزئیات را حس کنم. چون داستان یک زندگی است، و زندگی بدون حواس پنجگانه امکان ندارد. وقتی میگویم با داستان زندگی میکنم یعنی همه چیز در آن حضور دارد؛ صدا، موسیقی، رنگ، بو، حرکت، تصویر. اینهاست که یک اثر را واقعی و ماندگار میکند.
داستان نباید شعار بده؛ پیام باید در دل روایت شکل بگیرد
وی با تأکید بر نقش جزئیات، حذف بخشهای کسالتبار زندگی و پرهیز از شعارزدگی در داستاننویسی افزود: داستان موفق مستقیماً پیام نمیدهد؛ نویسنده باید به کناره هدف بزند تا مخاطب خودش به نتیجه برسد. زندگی پر از رنگ، بو، صدا و حس است و حذف این عناصر، زندگی را کسلکننده میکند. همانطور که در زندگی واقعی از باران، یک لیوان چای داغ، نگاه کردن از پشت پنجره یا قدم زدن در خیابان لذت میبریم، این حسها باید در داستان هم حضور داشته باشند.
ضرابیزاده با اشاره به اهمیت حضور حواس و تجربههای ملموس در روایت بیان کرد: داستان در واقع بازتابی از زندگی است؛ اما همه بخشهای زندگی قرار نیست وارد داستان شوند. بعضی بخشها باید حذف شوند، بهویژه قسمتهای کسالتآور یا بیاهمیت. توجه به جزئیات به معنای نوشتن تمام اتفاقات روزمره نیست، بعضیها تصور میکنند توجه به جزئیات یعنی تمام کارهایی را که شخصیت انجام میدهد بنویسیم؛ مثلاً اینکه از پلهها بالا رفت، در را باز کرد، در را بست، صندلی را جلو کشید و نشست. اینها اغلب جزئیات اضافی هستند. جزئیاتی ارزشمند میشودکه به پیشبرد داستان کمک کنند یا به زیبایی اثر بیفزایند.
نویسنده داستان عنوان کرد: نویسنده باید لحظههای مهم زندگی را انتخاب کند، در زندگی روزمره ساعتها اتفاق خاصی نمیافتد؛ اما گاهی یک لحظه کوچک میتواند بسیار الهامبخش باشد. مثلاً بعد از یک باران خوب، قدم زدن در خیابان و دیدن کودکی که شاخههای خشک افتاده از درخت را جمع میکند و آنها را بو میکند. همین تصویر ساده میتواند جرقه یک داستان باشد.
وی به موضوع نوشتن درباره جنگ برای کودکان پرداخت و افزود: بهنظر من نباید برای کودکان خردسال مستقیماً درباره جنگ نوشت. تا حدود هفت سالگی اصلاً نباید چنین موضوعی مطرح شود و حتی تا ده سالگی هم بهتر است با احتیاط عمل کنیم. از حدود دوازده سالگی میتوان درباره جنگ صحبت کرد، اما آن هم باید با رویکردی متفاوت باشد. اگر قرار است درباره جنگ برای کودکان و نوجوانان بنویسیم، بهتر است از صلح، آرامش و امید حرف بزنیم. حتی وقتی به جنگ اشاره میکنیم، پایان داستان باید امیدبخش باشد.
در داستان نباید مستقیم به هدف زد؛ نویسندگان میگویند به کناره هدف بزنید
ضرابیزاده با اشاره به نمونههایی از ادبیات کودک بیان کرد: گاهی میتوان از دل جنگ ایدههای انسانی و لطیفی بیرون آورد؛ مثلاً داستان کودکی ناشنوا که در دل جنگ زندگی میکند و صدای انفجارها را نمیشنود. چنین زاویهای میتواند نگاه تازهای به موضوع بدهد. در داستان نباید مستقیم به هدف زد. نویسندگان میگویند به کناره هدف بزنید. یعنی پیام را مستقیم نگویید.
وی ادامه داد: اگر بخواهیم بگوییم خوردن میوه برای سلامتی خوب است، نباید مستقیماً این جمله را در داستان بنویسیم. میتوانیم داستانی درباره دو شخصیت بنویسیم؛ یکی که همیشه میوه میخورد و حال خوبی دارد و دیگری که چنین تجربهای ندارد. در پایان، مخاطب خودش به نتیجه میرسد. داستانهای موفق شعار نمیدهند و نتیجهگیری مستقیم هم نمیکنند. شخصیتها وارد یک موقعیت میشوند، اتفاقهایی رخ میدهد و در پایان مخاطب خودش به درکی تازه میرسد.
نویسنده کتاب با اشاره به نمونههایی از ادبیات جهان، از جمله رمان «بر باد رفته»، اظهار کرد: در بسیاری از داستانهای ماندگار، نویسنده پیام را مستقیم بیان نمیکند. شخصیتها در طول داستان با تجربهها و انتخابهای مختلف روبهرو میشوند و خواننده در پایان به درکی تازه از روابط انسانی، عشق یا زندگی میرسد. در داستان قرار نیست به مخاطب بگوییم چه کاری خوب است و چه کاری بد. ما داستانی مینویسیم که در آن شخصیتها با موقعیتهای مختلف روبهرو میشوند. مخاطب با دیدن این مسیر، خودش به نتیجه میرسد. همین است که داستان را تأثیرگذار و ماندگار میکند.
درباره جنگ یا شاهکار بنویسید یا اصلاً ننویسید؟
وی با اشاره به نمونههایی از ادبیات جهان تصریح کرد: روایت جنگ برای کودکان نباید مستقیم و شعاری باشد و نویسندگان باید به خلق آثاری جهانی و ماندگار بیندیشند. بارها به من پیشنهاد شد درباره کودکان میناب بنویسم. دلم واقعاً برای کشته شدن آن بچهها سوخت و بیشتر از همه با مادرها و پدرهایشان همذاتپنداری میکنم؛ اما به نظرم نمیتوانم مستقیم بنویسم که بمباران اتفاق افتاد و بچهها کشته شدند.
ضرابیزاده بیان کرد: کتاب "ساداکو و هزار درنای کاغذی" نمونه بسیار خوبی است. بارها آرزو کردهام جای نویسنده این کتاب باشم. این اثر درباره بمباران هیروشیماست، اما هرگز مستقیم نمیگوید بمب اتمی چه کرد و چند هزار نفر کشته شدند. درباره دختری به نام ساداکو است؛ دختری ورزشکار که سالها پس از جنگ، هنگام دویدن دچار سرگیجه و ضعف میشود. در نهایت مشخص میشود به سرطان خون مبتلا شده؛ بیماریای که ریشه در بمباران هیروشیما دارد.
نوسینده کتاب ادامه داد: در فرهنگ ژاپن باوری وجود دارد که اگر کسی هزار درنای کاغذی بسازد، به آرزویش میرسد یا شفا پیدا میکند. دوستان ساداکو بعد از مدرسه به بیمارستان میآمدند و کنار تختش درناهای کاغذی میساختند و از سقف آویزان میکردند. خود ساداکو هم با وجود حال بدش در ساختن آنها مشارکت میکرد. اگرچه ساداکو در پایان داستان از دنیا میرود، اما اثرگذاری کتاب بسیار عمیق است.
وی این کتاب را نمونهای از یک اثر جهانی دانست و افزود: این داستان به زبانهای مختلف ترجمه شده و در سراسر دنیا خوانده شده است. حتی گفته میشود ماجرا واقعی بوده و هر سال در سالگرد درگذشت ساداکو برایش یادبود برگزار میکنند و درناهای کاغذی میسازند. چه کسی جز یک نویسنده میتواند چنین تأثیری بگذارد؟ نویسندهای که واقعاً جادوگر است.
بدون مطالعه و پیشینه، انتظار خلق اثر جهانی داشتن واقعبینانه نیست
ضرابیزاده با تأکید بر ضرورت خلق آثار درخشان عنوان کرد: اگر میخواهید بنویسید، یا هیچ ننویسید یا کار درخشان بنویسید. قرار نیست صد کتاب کلیشهای و دمدستی داشته باشیم و به آن افتخار کنیم. یک کتاب خوب و ماندگار کافی است. اگر قرار است درباره اتفاقهایی که برای مردم ایران افتاده کاری انجام دهید، باید اثری خلق کنید که بماند، ترجمه شود و جهانی دیده شود. نوشتن با عجله فقط هدر دادن منابع است. باید چیزی بنویسید که همه بخوانند و سالها بعد هم خوانده شود.
نویسنده کتاب با اشاره به رمان «پیانیست» که اقتباس سینمایی موفقی نیز داشته، اظهار کرد: فیلم "پیانیست" بر اساس یک رمان نوشته شده است. من بارها این فیلم را دیدهام و هر بار از دیدنش خسته نشدهام. ببینید نویسنده چه نوشته که چنین اثری خلق شده است.
وی خاطرنشان کرد: اگر با عشق وارد این مسیر شوید و مداومت و پشتکار داشته باشید، کمکها و نشانهها در مسیرتان ظاهر میشود. اما بدون مطالعه و پیشینه، انتظار خلق اثر جهانی داشتن واقعبینانه نیست. بنابراین باید زیاد مطالعه کنید و تلاش کنید از کلیشهها فاصله بگیرید. نویسندگی کار هر کسی نیست و برای آن باید جدی و پیگیر بود.
انتهای پیام/711/