آقاجان اجازه می‌دهید روایت دیدارتان را بنویسم؟!

گروه امام و رهبری خبرگزاری تسنیم ـ زهرا اسدی، نویسنده و پژوهشگر دفاع مقدس: همه دلخوشی عمرم، نوشتن روایت دیدارهایتان بود، حالا شصت شبانه روز است خبری از آن دیدارها نیست، اما اجازه می خواهم یکبار دیگر به برکت میلاد امام الرئوف روایت دیدار بنویسم؟!

در تقاطع خیابان جمهوری و فلسطین ایستاده‌ام، ورودی کوچه خاطرات کودکی مان که حالا تبدیل شده به "رواق کشور دوست"، رواق مطهری که یک هفته‌ای می‌شود قلبهای داغدارمان را قدری تسکین داده؛ با پهن شدن یک تکه از زیلوهای بیت شریفتان بر ورودی قتلگاه، برای اینکه دست بر این زیلوهای آبی رنگ بگذاریم  و بر قلب داغدارمان بکشیم، ساعت‌ها روبروی صندلی خالی روی جایگاه بنشینیم و یک دل سیر گریه کنیم.

 از همان ساعات اولیه شهادت شما، مردم بخاطر ماموریت عظیمی که در حفظ میادین داشتند، اصلا فرصت نشد عزاداری کنند، اما این شبها وقتی پا به قتلگاه می‌گذاری سبک می‌شوی، قتلگاهی که با موکت‌های قرمز رنگ پهن شده تا جایگاه اصلی، تداعی قتلگاه سیدالشهدا شده است، زائران با دسته‌های گل و پرچم ایران وارد  قتلگاه می‌شوند و با اشک و ناله فریاد وامحمدا سر می‌دهند، چقدر اینجا شبیه قتلگاه شهید نصرالله در لبنان شده است، شباهت این قتلگاه‌ها برای این است که عمری خیمه‌تان ما را به خیمه حسین بن علی"ع" رسانده و حالا کوچه خیابان‌های شهر در عزای شما، شصت روز است که رنگ و بوی اربعین سیدالشهدا را گرفته است.

 وقتی از ماموریت میدان، به سمت خیمه سیدالشهدای امت می‌آیی، کافی است یک گوشه سر به دیوار بگذاری و خیره شوی به پرده آبی رنگ روی دیوار قتلگاه، به قاب عکس زیبایی که آخرین تصویر امام امت را از دیدارهای بیت تداعی می‌کند، وقتی که درب آهنی سفیدرنگ کوچکی که در گوشه راست حسینیه قرارداشت، باز می‌شد، غوغایی در حسینیه بر پا بود، مرد و زن عاشقانه فریاد می کشیدند "خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست" و امام امت با همان لبخند همیشگی دست بالا آورده و به نشان محبت تکان می‌دادند، از همان زاویه دور گرمای دستانشان را روی سرمان احساس می کردیم؛ حالا این حسینیه کوچک به پا شده در ورودی قتلگاه تداعی همان لحظات شیرین عمر ما است، تداعی آن روزهای دیدار که ساعت‌های طولانی پشت درب بیت صف می‌بستیم تا به وقت دیدار در صف اول جمعیت، نظاره‌گر خورشید ولایت باشیم.

در شب میلاد امام رضا علیه السلام دوباره باران می‌بارد، دوباره دل‌ها طوفانی است، دوباره مردم به استغاثه روی آورده‌اند، مثل شب مه‌آلود ورزقان، حالا دوباره میلاد سلطان ایران است، باز باران می‌بارد، مردم به عشق امام رضا علیه السلام و خادمش وارد قتلگاه می‌شوند، صدای صوت قرآن به گوش می‌رسد، نماز استغاثه امام زمان عجل الله در قتلگاه برگزار است، نوای مداح به قرائت دعای توسل و چهارده صحیفه سجادبه بلند می‌شود، مردم می‌خواهند با عمل به توصیه‌های امام شهیدشان از او دلبری کنند.

چهارسوی رواق کشوردوست موکب‌های عزا برپاشده و خدام با چای و خرما در حال پذیرایی از میهمانان امام شهیدشان هستند، هر دیوار و بنری که متصل به قتلگاه است محل دلنوشته‌های مردم عزادار می‌شود، جملاتی از این دست به وفور به چشم می‌خورد:" آقاجان جان از همه خوبی‌های عالم شهادت را کم داشتی" دیگری نوشته است " چگونه زنده‌ایم و تو فدای ما شده‌ای؟!" دختری حدودپنج ساله چادر به سر ایستاده و برای آقا گُل می‌کشد، یک عده نوجوان در موکب همجوارکوچه کشوردوست، با امام جوانشان بیعت می‌کنند و برای ترامپ و نتانیاهو خط و نشان می‌کشند، دو خواهر خردسال هم نامه‌شان را به امام امت قرائت می‌کنند "من نوه  شهید سید مجید طباطبائیان هستم که همراه شما در همین قتلگاه به خاک و خون افتاد، آمده‌ایم بگوییم با بیعت با امام سیدمجتبی خامنه‌ای راه پدربزرگمان را ادامه خواهیم داد."

 گوشه‌ای دیگر از قتلگاه، مرد و زن در حال نوشتن نامه تسلیت به امام جوانشان هستند، زیر باران رحمت الهی که شدت گرفته، خدام مجبور می‌شوند زیلوهای قتلگاه را جمع کنند، مردم عزادار به سر و سینه می‌زنند، مادری جوان فرزند شیرخوارش را به آغوش گرفته، به درب بسته ورودی بیت خیره شده  و به پهنای صورتش اشک می‌ریزد، هیچ چیزی نمی‌تواند تسکین قلب این مردم باشد، یک لحظه صوت امام شهیدمان پخش می‌شود که در ایام شهادت شهید نصرالله بیان فرمودند "بنده عزادارم، به جِدّ هم عزادارم، گرچه در عزا هستیم اما عزای ما به معنای ماتم گرفتن و افسردگی و یک گوشه نشستن نیست، عزاداری ما جنسش از جنس عزای سیدالشهداست، زنده و زنده‌کننده است، عزایی که مظهر احساس مسئولیت و حالتی است که انسان را به حرکت وا می‌دارد"

اللهم ارفع درجاتهم واحشرهم مع محمد و آله الطاهرین و الحقنا بهم و ارزقناالشهاده فی سبیلک یا مولای...

9/2/1405

انتهای پیام/