میدانداری خانوادگی و تربیت نسل آینده
- اخبار ویژه نامهها
- اخبار حوزه و روحانیت
- 09 ارديبهشت 1405 - 11:59
خبرگزاری تسنیم ـ محمدرضا آتشین صدف؛ روزهای سخت، صرفاً آزمون کارآمدی ساختارهای رسمی نیستند؛ آنها صحنههایی هستند که در آن چگونگی پیوندهای انسانی آشکار میشود. در چنین موقعیتهایی، خیابانها، میدانها و مسجدها و... دیگر فقط مکان عبور و مرور نیستند؛ بلکه به بسترهای جاری ظهور گفتوگو، همدلی و همراهی تبدیل میشوند. وقتی خانوادهها در کنار یکدیگر در این فضاها حضور پیدا میکنند، جامعه چهرهای متفاوت از خود نشانمیدهد؛ چهرهای که برای کودکان، بیش از هر کتاب و کلاس درسی آموزنده است.
بسیاری از ارزشهای اجتماعی نه در کلاسهای مدرسه، بلکه از راه تجربههای زیسته منتقل میشوند. کودک در کنار والدین خود، با مشاهده رفتار مردم، نوع واکنشها، لحن گفتوگوها و حتی شیوه ایستادن آنها در کنار یکدیگر، مفاهیمی را میآموزد که بعدها در شخصیت او تثبیت میشوند. به همین دلیل، حضور خانوادگی در رویدادهای جمعی مانند میدانداری حماسی در جنگ رمضان را میتوان گونهای «مدرسهای غیررسمی تربیت اجتماعی» دانست؛ مدرسهای که درسهای آن در حافظه عاطفی نسل آینده ماندگار میشود؛ آثار مثبت این فرایند ارزشمند را در چند ساحت میتوان بررسی کرد:
افزایش حس تعلق و هویت جمعی
نخستین اثر چنین تجربههایی، تقویت حس تعلق است. کودکی که دست در دست والدینش در میان جمعی یکدل و یکصدا قدم میزند، جامعه را نه مجموعهای پراکنده از افراد، بلکه به مثابه «ما»یی بزرگتر تجربه میکند. این تجربه ساده اما عمیق، درک او از مفهوم همبستگی را شکل میدهد. تجربههای عینی همبستگی در سالهای ابتدایی زندگی، به کودک میآموزد که جامعه واقعیتی است زنده که با حضور و مشارکت افراد آن، معنا پیدا میکند. این درک، در آینده میتواند به مشارکت آگاهانهتر، گفتوگو پذیری بیشتر و کنش اجتماعی مسئولانهتر منجر شود.
تقویت پیوندهای انسانی و اعتماد اجتماعی
در لحظاتی که مردم کنار یکدیگر میایستند و با هم یک سخن را فریاد میزنند؛ نوعی همدلی بیکلام جریان پیدا میکند. این تجربههای به ظاهر ساده، بنیان چیزی را میسازند که جامعهشناسان آن را «سرمایه اجتماعی» مینامند: شبکهای از اعتماد و همکاری که جامعه را در برابر تکانهها مقاومتر میکند.
کودکی که چنین صحنههایی را میبیند، تصویری متفاوت از جامعه در ذهن خود ثبت میکند؛ تصویری که در آن انسانها قادرند در شرایط دشوار، کنار یکدیگر بایستند و مقاومت کنند تا پیروز شوند. این تصویر ذهنی، در سالهای بعد بر نوع تعامل او با دیگران اثر میگذارد. اگر جامعه در نگاه کودک، محل رقابت صرف و بیاعتمادی باشد، رفتارش متفاوت خواهد بود با زمانی که آن را فضایی برای همکاری و همراهی بداند؛ بنابراین، تجربه همبستگی نه رویدادی مقطعی، بلکه سرمایهای ماندگار برای آینده است.
نقش الگویی والدین
کیست که نداند در تربیت، رفتار والدین بسیار رساتر از گفتار آنهاست. کودک پیش از آنکه تحلیل کند، مشاهده میکند و بیش از آنکه استدلال، تقلید میکند. وقتی که والدین پرچم ایران را بر دوش دارند و فریاد ایمان و مقاومت و وطندوستی سر میدهند، به الگوهای زیبا و قدرتمندی برای تقلید کودک تبدیل میشوند؛ خوشمزه اینکه این روزها شاهدیم که گاهی ماجرا وارونه میشود! در یکی از همین شبها، در مسیر حدود 200 متری از پارکینگ تا محل تجمع، 20- 30 نفری بودیم که در سکوت در حال حرکت در خیابانی فرعی راه میرفتیم که کودکی (نیموجبی!) در آغوش و روی شانه پدر و در حالی یونیفرم کامل نیروی انتظامی به تن داشت؛ شروع کرد به شعار دادن «مرگ بر آمریکا» و همه ما بزرگترها به «تقلید» از او تکرار میکردیم!
تبدیل تجربههای جمعی به خاطرات خانوادگی
رویدادهای جمعی، بهویژه در شرایط خاص، به خاطراتی ماندگار تبدیل میشوند. سالها بعد، ممکن است یک گفتوگوی ساده در خانه، آن روزها را دوباره زنده کند: «یادت هست آن روز کنار دور میدان بودیم؟» همین یادآوریها، بخشی از هویت مشترک خانواده را میسازد. خاطرات مشترک، فقط بازگویی گذشته نیستند؛ آنها حامل معنا هستند. کودک از خلال این روایتها درمییابد که خانوادهاش در بزنگاهها منفعل نبوده، بلکه حضوری فعال داشته است. چنین روایتی از گذشته، به شکلگیری اعتماد به نفس جمعی در درون خانواده کمک میکند و احساس پیوستگی نسلها را تقویت میسازد.
آموزش غیرمستقیم تابآوری
تابآوری، مهارتی نیست که با توصیه مستقیم شکل بگیرد. این توانایی در دل تجربههای واقعی رشد میکند. وقتی کودک میبیند که بزرگترها در شرایط خطر و ابهام، با وجود نگرانیهای طبیعی، انسجام خود را حفظ میکنند و با یکدیگر همدل میمانند، در عمل میآموزد که بحران پایان جهان نیست. مواجهه سالم و مؤثر جامعه با دشواریها، به کودک این پیام را منتقل میکند که مشکلات قابل مدیریتاند. او درمییابد که میتوان نگران بود؛ اما امیدوار ماند؛ میتوان شرایط را جدی گرفت؛ اما از هم فاصله نگرفت. این الگو، در سالهای بعد به او کمک میکند در برابر چالشهای شخصی و اجتماعی، واکنشی متعادلتر و اثربخشتر داشتهباشد.
اهمیت مدیریت احساسات و امنیت روانی کودکان
گفتنی است هر تجربه جمعی نیازمند مدیریت آگاهانه از سوی خانواده است. کودکان حساستر از آن هستند که گاهی ما تصور میکنیم. لحن گفتوگوهای بزرگسالان، میزان اضطراب آشکار یا پنهان و حتی حالت چهرهها میتواند بر احساس امنیت آنان اثر بگذارد؛ بنابراین، مشارکت اجتماعی زمانی به فرصتی تربیتی تبدیل میشود که با مراقبت عاطفی همراه باشد. توضیح ساده و صادقانه شرایط با زبان فهمپذیر برای آنها؛ اطمینانبخشی مداوم و حفظ روال عادی زندگی خانوادگی، به کودک کمک میکند تا تجربه بیرونی را بدون ترس و تنش، درونی کند. در یککلام، حمایت عاطفی در کنار حضور اجتماعی، کلید تبدیل هر موقعیت دشوار به فرصتی برای رشد است.
انتهای پیام/