تقابل دو تمدن فردگرا و کلیت‌گرا

به گزارش گروه حوزه و روحانیت خبرگزاری تسنیم، دکتر زهره باقریان، عضو هیأت علمی پژوهشکده زن و خانواده، به تبیین پایداری و تاب‌آوری ساختارهای ایدئولوژیک پرداخت و نوشت: تحلیل علل پایداری ساختارهای ایدئولوژیک در برابر حذف فیزیکی رهبر، مستلزم درک پارادوکس نهفته در سازوکار بقای نظام‌هایی است که بر اساس یک مبنای ایمانی و آرمانی مستحکم در تقابل با مدل‌های غربی مبتنی بر کارکردگرایی فردی قرار دارند.

سنت جامعه‌شناسی غرب، که بر اتمی بودن کنشگر مستقل تأکید دارد، حذف رهبر یا حذف سیاسی فرد محوری را به مثابه ضربه مهلک بر پیکره سازمان اجتماعی می‌بیند، زیرا کل سیستم را وابسته به حضور فیزیکی آن عامل تحلیل می‌کند. این فهم، ریشه در نفی ذاتی هرگونه امر متعالی دارد که بتواند از محدودیت‌های مادی و زمانی فراتر رود.

در مقابل، در منظومه فکری نظام جمهوری اسلامی ایران، مفهوم رهبری فراتر از یک منصب اداری یا صرفاً کاریزمای فردی است. در این نظام، مفهوم رهبری با مفهوم امامت و ولایت پیوندی ناگسستنی دارد که تداوم آن برآمده از یک سنت فکری ـ عاطفی است؛ لذا هنگامی که در این جامعه رهبر را به شهادت برسانند، این نظام نه به تضعیف، بلکه به تقویت ساختاری و تعمیق ایدئولوژیک منجر می‌شود. این تقویت از طریق دو سازوکار کلیدی رخ می‌دهد.

سازوکار نخست تبدیل کاریزما به اسطوره ماندگار است. حذف فیزیکی، شخصیت رهبر را از ساحت فانی و قابل آسیب به ساحت آرمان مقدس و اسطوره زنده ارتقا می‌دهد. این امر باعث می‌شود که پیام و اندیشه، دیگر وابسته به حضور فیزیکی نباشد، بلکه تبدیل به نقطه عطف عاطفی و هویتی برای تمام اجزای جامعه شود. این فرآیند، همبستگی جمعی را در برابر هرگونه فشار بیرونی به‌شدت افزایش می‌دهد.

سازوکار دوم، اثبات مظلومیت و حقانیت است. تلاش برای حذف رهبر متعهد به آرمان‌های عدالت‌خواهانه، به مثابه سند زنده بر خباثت دشمن و جبهه استکبار تلقی شده و موجب درونی شدن بسیج عمومی می‌شود و تفکر را در خدمت جبهه مقاومت سازماندهی مجدد می‌کند. از این رو آن‌گونه که غرب پیش‌بینی می‌کند، با حذف فردیت‌های متعهد، نظام متلاشی نمی‌شود؛ بلکه برعکس، در مواجهه با حذف رهبری، نظام با تبدیل آن فرد به سنگ بنای جاودانه آرمان‌ها، توانایی خود را برای تداوم، اثبات می‌کند. این پایداری، نتیجه برتری کلیت مبتنی بر ایمان است.

انتهای پیام/؛