ترکیه در میانه رقابت آمریکا-چین چه باید بکند؟

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، این روز‌ها تحلیلگران و استراتژیست‌های ترکیه‌ای بیش از هر زمان دیگری نگران موقعیت کشورشان در منطقه و جهان هستند. چرا که مهمترین رقیب ترکیه یعنی ایران، در یک جنگ بزرگ و به شکل همزمان در برابر آمریکا و رژیم اسرائیل با قدرت تمام ظاهر شده و موازنه را به نفع خود تغییر داده است.

در چنین شرایطی است که تحلیلگران ترکیه، دوباره سراغ بررسی این موضوع ‌می‌روند: جایگاه ترکیه کجاست؟ با توجه به وضعیت منطقه و با لحاظ کردن رقابت قدرت‌های بزرگ جهان یعنی آمریکا و چین، ترکیه باید دقیقاً کجا بایستد؟

مهمت اوغوتچی دیپلمات بازنشسته ترکیه و متخصص مطالعات چین و انرژی که حالا پست ریاست باشگاه انرژی در لندن را در اختیار دارد، در یادداشتی به بررسی ابعاد مختلف این موضوع پرداخته که آنکارا در میانه رقابت بزرگ واشنگتن – پکن، باید چگونه رفتار کند. دیدگاه این متخصص دیپلماسی و انرژی را با هم مرور می‌کنیم:

نمی توانی متوقفش کنی، پس کُندش کن

رابطه بین آمریکا و چین دیگر به شکل خصومت سنتی و مرسوم پیش نمی‌رود. امروز، ما با رقابتی بسیار پیچیده‌تر، چندلایه‌تر و عمیقاً درهم‌تنیده روبرو هستیم. در این دوران جدید، واشنگتن صراحتاً پکن را به عنوان «دشمن اصلی» تعریف نمی‌کند. در عوض، چین را به عنوان یک «رقیب استراتژیک سیستمی» قرار می‌دهد. این تغییر عبارات و زبان تصادفی نیست؛ بلکه به وضوح جهت فعلی تفکر استراتژیک آمریکا را منعکس می‌کند. آمریکا به این نتیجه رسیده، حالا که نمی‌تواند جلوی رشد چین را بگیرد، لااقل آن را کُند کند.

درگیری مستقیم یا فشار غیرمستقیم؟

آمریکا در مواجهه با چین، به جای درگیری مستقیم به ابزارهای قدرت غیرمستقیم و چندگانه روی آورده است. بنابراین به جای مقابله نظامی با چین، بر کُند کردن پیشرفت آن تمرکز می‌کند.

انتقال فناوری را محدود می‌کند، دسترسی در بخش‌های حیاتی را دشوارتر می‌کند و زنجیره‌های انرژی و تأمین را تغییر شکل می‌دهد و با استفاده از جایگاه خود در سیستم مالی، اقدامات جهانی چین را پرهزینه‌تر می‌کند.

هدف از این رویکرد روشن است: هدف، متوقف کردن چین نیست، بلکه کنترل سرعت چین است. این استراتژی امروزه به طور فعال در حال اجرا است و اثرات آن در سطح جهانی احساس می‌شود.


«ظهور مجدد» چین نه تنها به عنوان رشد اقتصادی در حال پیشرفت است، بلکه یک چالش تاریخی نیز محسوب می‌شود. نظم بین‌المللی که پس از سال 1945 برقرار شده بود، برای اولین بار در این مقیاس به چالش کشیده می‌شود.

پیش از این، رقابت آمریکا با اتحاد جماهیر شوروی شامل مخالفت ایدئولوژیک و پیوندهای اقتصادی محدود بود. امروز، وضعیت کاملاً متفاوت است. چین خارج از سیستم نیست، بلکه در مرکز آن قرار دارد. این کشور به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از شبکه‌های تجارت، تولید و بازار مالی جهانی عمل می‌کند و چنین وضعیتی، رقابت را پیچیده‌تر و مدیریت آن را دشوارتر می‌کند.

تحول از درون سیستم

وضعیتی که آمریکا با آن مواجه است، به عنوان یک تهدید کلاسیک در حال شکل‌گیری نیست. این چالشی نیست که از بیرون سیستم بیاید، بلکه به عنوان یک تحول برخاسته از درون سیستم در حال پیشرفت است.

چین در چارچوب نظم موجود، در حال قدرت گرفتن است و به تدریج بر قوانین آن تأثیر می‌گذارد. این امر معادله استراتژیک دشوارتری را برای آمریکا ایجاد می‌کند. زیرا رقیب بیرون از آن نیست، بلکه درون سیستم است و هماهنگ با آن عمل می‌کند.

این واقعیت، واکنش‌های استراتژیک متعارف را ناکافی جلوه می‌دهد. واشنگتن می‌خواهد چین را مهار کند، اما نمی‌تواند آن را به طور کامل حذف کند. زیرا بدون چین، سیستم تولید و تجارت جهانی متزلزل می‌شود. زنجیره‌های تأمین از هم می‌پاشند، هزینه‌ها افزایش می‌یابند و تعادل مالی مختل می‌شود. بنابراین، آمریکا ضمن اعمال فشار بر چین، همچنان با آن همزیستی می‌کند. این معضل، یکی از بزرگترین چالش‌های استراتژیک آمریکا است.

امروزه، روابط اقتصادی بین آمریکا و چین همچنان بسیار عمیق است. تجارت، سرمایه‌گذاری و روابط مالی، دو اقتصاد را به هم پیوسته نگه می‌دارد. برای شرکت‌های آمریکایی، چین هم یک مرکز تولید و هم یک بازار بزرگ باقی می‌ماند. بنابراین، تاکید بر گفتمان جدایی کامل، ممکن نیست.

سیاستی متناقض اما اجتناب‌ناپذیر

سیاست آمریکا در قبال چین امروز در امتداد یک خط واحد و تک‌بعدی پیش نمی‌رود. برعکس، ساختاری چندلایه و متناقض دارد. در حالی که رقابت شدید در برخی زمینه‌ها ادامه دارد، همکاری در برخی حوزه‌های دیگر نیز ادامه دارد. این وضعیت ماهیت رابطه را پیچیده‌تر می‌کند و ترسیم مرزهای مشخص را دشوار می‌سازد.

استراتژی آمریکا امروز از طریق سه محور اصلی اجرا می‌شود:
محدود کردن دسترسی به فناوری‌های حیاتی و کُند کردن پیشرفت چین در این زمینه‌ها.
ایجاد زنجیره‌های تولید و تأمین جایگزین با متحدان.
افزایش هزینه اقدامات جهانی چین. هدف این رویکرد، مدیریت رقابت با اجتناب از درگیری مستقیم است. 

یکی از محدودیت‌های استراتژی آمریکا در قبال چین، مقاومت شدید مقیاس اقتصادی و بازار داخلی چین است. به نحوی که توقف کامل توسعه فناوری آن امکان‌پذیر نیست. علاوه بر این، چین با توسعه مکانیسم‌های مالی و تجاری جایگزین، وابستگی‌های خود را کاهش می‌دهد.

این تحولات واقعیت جدیدی را ایجاد می‌کنند که نفوذ آمریکارا محدود می‌کند. بنابراین، رقابت به طور فزاینده‌ای در حال متعادل شدن است. پس این تصویر، در معادله برنده-بازنده نمی‌گنجد. این رقابت یک بازی با حاصل جمع صفر نیست. در حالی که آمریکا و چین سعی در مهار یکدیگر دارند، همچنان به سیستم متصل می‌مانند. این وضعیت باعث می‌شود که رقابت به عنوان تنش کنترل‌شده به جای یک گسست کامل ادامه یابد. 

امروزه، آنچه تعیین‌کننده است قدرت مطلق نیست، بلکه انعطاف‌پذیری استراتژیک است. طرفین دائماً مواضع خود را بین سرسختی و همکاری تغییر می‌دهند. سیستم جهانی در حال تبدیل شدن از دو بلوک جداگانه به یک ساختار چندلایه است.

در این ساختار، هم رقابت و هم وابستگی متقابل به طور همزمان وجود دارند. این وضعیت نیازمند رویکردی جدید فراتر از درک کلاسیک از توازن قدرت است. پس رقابت آمریکا و چین در کوتاه‌مدت پایان نمی‌یابد، بلکه برعکس، به عنوان یک فرآیند بلندمدت ادامه خواهد یافت.

در حالی که طرفین یکدیگر را مهار می‌کنند، مجبور به همکاری نیز هستند. در این فرآیند، برنده قوی‌ترین نیست، بلکه طرفی است که به بهترین شکل سازگار می‌شود و تعادل را برقرار می‌کند. بنابراین، نتیجه رقابت نه توسط یک برنده واحد، بلکه توسط بازیگرانی که می‌توانند سیستم را به درستی تفسیر کنند، شکل می‌گیرد.

«بی‌نظمی جهانی جدید» و ترکیه

ترکیه در این نظم جهانی جدید، ناظر منفعلی نیست و نمی‌تواند باشد. نظام جهانی در حال دور شدن از ساختار تک‌قطبی است. این نظام در حال تبدیل شدن به نظمی تکه‌تکه، رقابتی و غیرقابل پیش‌بینی است. این «بی‌نظمی» فضای مانور وسیع‌تری را برای قدرت‌های منطقه‌ای متوسط مانند ترکیه باز می‌کند. در این محیطی که قدرت‌های بزرگ یکدیگر را متعادل می‌کنند، کشورهایی که در میانه گرفتار می‌شوند می‌توانند انعطاف‌پذیرتر عمل کنند. با این حال، این فضا بدون چشم‌انداز استراتژیک قوی، رهبری هوشمندانه و پرسنل شایسته، به یک مزیت بزرگ تبدیل نمی‌شود.

بزرگترین قدرت ترکیه نه در جغرافیای آن، بلکه در ظرفیت آن برای ایجاد روابط چندوجهی نهفته است. این کشور ضمن حفظ روابط نهادی با غرب، همزمان در حال توسعه روابط اقتصادی با آسیا است. این یک تناقض نیست و اتفاقاً اگر به درستی مدیریت شود، به یک اهرم استراتژیک تبدیل می‌شود.

با این حال، این تعادل ظریف است و نیاز به مدیریت مداوم دارد. وابستگی‌های نهادی مانند ناتو، آمریکا و سازمان همکاری و توسعه اقتصادی مهم هستند، اما اتکای بیش از حد به یک محور واحد، انعطاف‌پذیری ترکیه را تضعیف می‌کند.

بی‌نظمی جهانی جدید، ابزارهای کلاسیک سیاست خارجی را ناکافی جلوه می‌دهد. دیپلماسی، اقتصاد، فناوری و امنیت، باید به طور همزمان مدیریت ‌شوند. بنابراین، ترکیه باید یک رویکرد جامع به قدرت ایجاد کند. نه فقط لفاظی‌های سیاسی، بلکه ظرفیت ملموس بسیار تعیین‌کننده است. قدرت دیگر تک‌بعدی نیست و ساختار چندلایه دارد. در این فرآیند، سه عنصر اهمیت حیاتی دارند: 
رهبری استراتژیک هوشمند، 
دیپلماسی ماهرانه 
و مدیریت اقتصادی و فناوری. 

وقتی این سه حوزه مکمل یکدیگر نباشند، مزایای به دست آمده به سرعت از بین می‌روند. علاوه بر این، بازدارندگی نظامی قوی، بسیار مهم است. گام‌هایی که ترکیه در صنعت دفاعی برداشته، پایه و اساس مهمی را تشکیل می‌دهد، اما این ظرفیت باید به طور مداوم توسعه یابد و به عمق فناوری دست یابد.

در نتیجه، جهان دیگر با یک سیستم منظم پیشرفت نمی‌کند، بلکه با یک تعادل نامنظم در حال پیشرفت است. در این محیط، هم فرصت‌ها و هم خطرات برای ترکیه در حال افزایش است. اگر ترکیه یک بازدارندگی نظامی با پشتیبانی رهبری استراتژیک هوشمند، دیپلماسی قوی، اقتصاد قوی و فناوری پیشرفته ایجاد کند، جایگاه شایسته خود را در دنیای جدید بیش از پیش تقویت خواهد کرد. در غیر این صورت، فرار از خطر گرفتار شدن در رقابت قدرت‌های بزرگ برای ترکیه دشوار خواهد بود.
انتهای پیام/