یادداشت | شیطنت رسانه‌ای و خط قرمز انسجام

خبرگزاری تسنیم ـ علی‌رضا مکتب‌دار*؛ در روزگاری که صف‌آرایی‌ها از میدان‌های نبرد فیزیکی به عرصه‌های شناختی و افکار عمومی کشیده شده‌است، دشمنان بیرونی تمام توان رسانه‌ای، روانی و اطلاعاتی خود را برای تضعیف یک هدف راهبردی به‌کار بسته‌اند: «اعتماد عمومی»، در چنین شرایطی، متأسفانه شاهد آن هستیم که برخی در داخل کشور، نه‌تنها بازی خطرناک در زمین طراحی‌شدهٔ بیگانگان را باور ندارند، بلکه با اشتیاق و حرارتی عجیب به آن دامن می‌زنند. سال‌هاست که الگویی تکراری و به‌شدت مخرب در فضای سیاسی و اجتماعی این سرزمین جاری است؛ الگویی مبتنی بر تخریب چهره به چهره، اتهام‌زنی‌های پی‌درپی و بی‌اساس، و معرفی هر مسئول فعلی یا پیشین به‌عنوان «عامل بیگانه»، «خائن» یا «نفوذی»، این روش، نه‌تنها هیچ نسبتی با دلسوزی و اصلاح‌گری ندارد، بلکه سقوط آزاد و حساب‌شده در دام دوقطبی‌سازیِ ویرانگر دشمن است.

وقتی هر روز، در فضای ملتهب رسانه‌ای، نامی تازه در فهرست بلندبالای متهمان قرار می‌گیرد، از چهره‌های شاخص دهه‌های گذشته گرفته تا فرماندهان جان‌به‌کف میدان‌های جنگ و دیپلمات‌های ارشد، نتیجهٔ آن پالایش و تطهیر نظام مدیریتی کشور نیست؛ بلکه «عادی‌سازی بی‌اعتمادی» در ذهن و روان جامعه است. افکار عمومی که هر روز می‌شنود اولی متهم به جاسوسی است، دومی به خیانت متهم شده و سومی یک نفوذی است، به‌تدریج دچار یک فروپاشی شناختی می‌شود، در این نقطه، پرسشی مهلک در ذهن شهروندان شکل می‌گیرد: «آیا در این ساختار اصلاً کسی سالم مانده‌است؟» این پرسش و ناامیدیِ برآمده از آن، دقیقاً همان نقطهٔ طلایی است که دشمنان این ملت سال‌ها برای رسیدن به آن برنامه‌ریزی و سرمایه‌گذاری هنگفت کرده‌اند.

شیطنت رسانه‌ای دشمن را نباید یک اتفاق ساده یا سطحی پنداشت. معارضان، دستگاه‌های امنیتی ـ رسانه‌ای غرب و رژیم صهیونیستی، مدت‌هاست که پروژه‌ای منسجم و هدفمند را برای «شایعه‌پراکنی» و مهندسی افکار عمومی طراحی کرده‌اند. آنها با بهره‌گیری هوشمندانه از الگوریتم‌های شبکه‌های اجتماعی، تأسیس شبکه‌های خبری جعلی، و حتی به‌کارگیری نیروهای نفوذی در فضای مجازی، تلاش می‌کنند هر روز یک هدف جدید و یک سرمایهٔ انسانی جدید را نشانه بگیرند. تاکتیک آنها در عین سادگی، به‌شدت خطرناک و ویرانگر است: القای این باور قطعی که سیستم از درون دچار پوسیدگی شده است، تمامی مسئولان غرق در فساد یا جاسوسی هستند و اساساً هیچ روزنه امیدی برای اصلاح امور وجود ندارد.

در چنین بستر غبارآلودی، کسانی که در داخل کشور به تخریب شخصیت‌ها می‌پردازند و در وفاداری خادمان ملت تشکیک ایجاد می‌کنند، خواسته یا ناخواسته، آگاهانه یا از سر جهل، تبدیل به ابزار دست و پیاده‌نظام همین پروژهٔ شوم می‌شوند. در جنگ‌های نوین، دشمن نیازی ندارد که خود مستقیماً به هر مسئولی تهمت بزند؛ کافی است بذر مسموم بی‌اعتمادی را در جامعه بکارد و سپس به تماشا بنشیند تا ببیند چگونه برخی «خودی‌هایِ» ناآگاه، با تعصبات کورکورانه، آن را آبیاری می‌کنند، این همان «جنگ روایت‌ها» است؛ نبردی بی‌صدا که در آن هر پیام اتهام‌آمیز در شبکه‌های اجتماعی، هر تحلیل بی‌سندومدرک، و هر شایعه‌ای که بدون راستی‌آزمایی بازنشر می‌شود، همچون گلوله‌ای است که مستقیماً به قلب سرمایهٔ اجتماعی کشور شلیک می‌شود.

در این میان، باید مرزی پررنگ و غیرقابل‌عبور میان نقد و تخریب رسم کرد. باید بارها و بارها تأکید کرد که نقدِ کارگزاران حکومت و نظارت بر عملکرد آنها، نه‌تنها حق طبیعی مردم، بلکه مسئولیت قطعی آگاهان و نخبگان جامعه است. نقدِ مستدل، مبتنی بر اسناد متقن، بررسی مصداق‌ها و ارائه راهکارهای عملی، همان موتور محرکه‌ای است که نظام را پویا، سالم و پاسخگو نگه‌می‌دارد، اما «ترور شخصیت» مقوله‌ای کاملاً متفاوت است. نسبت دادن اتهامات سنگین بدون ادلهٔ قانونی، پیوند زدنِ نام خادمان به جاسوسی، و ذبح کردن چهره‌های انقلابی و کارآمد با برچسبِ «عامل بیگانه»، هیچ سنخیتی با نقد مصلحانه ندارد و تنها به تقویت دوقطبیِ کاذب «خودیِ خالص» و «دیگریِ خائن» می‌انجامد.

امروز، بیش از هر برههٔ دیگری در تاریخ معاصر، ایران نیازمند حفظ و تقویت «انسجام داخلی» است. تحریم‌های ظالمانه اقتصادی، تهدیدهای مستمر نظامی، جنگ ترکیبی و شناختی رسانه‌ای و پمپاژ سیستماتیک ناامیدی، همگی یک هدف غایی را دنبال می‌کنند: جدایی انداختن میان صفوف ملت و حاکمیت، در چنین بزنگاه تاریخی، هرکس که به ماشین تخریب چهره‌های ملی و انقلابی سوخت برساند، چه از سر ناآگاهی و چه با نیت سوء، عملاً در صف دشمنان ایران ایستاده‌است. کسی که امروز فرمانده فقید مقاومت را تخریب می‌کند، فردا دیپلمات ارشد کشور را می‌کوبد و پس‌فردا ارکان تقنین و اجرایی را نشانه می‌گیرد، در میدان جنگ روایت‌ها هیچ دستاوردی جز تعمیق شکاف‌ها و تضعیف همبستگی ملی نخواهد داشت.

انسجام اجتماعی تنها یک شعار زیبای احساسی نیست؛ بلکه یک «ضرورت راهبردی» و سپر دفاعی برای بقای کشور در برابر طوفان‌های سهمگین تبلیغاتی است. ارتقای سواد رسانه‌ای، هوشیاری در برابر شیطنت‌های شبکه‌ای، تشخیص دقیق مرز میان نقد دلسوزانه و تخریب ویرانگر، و پرهیز جدی از بازی در زمین طراحی‌شدهٔ دشمن، رسالت امروز تک‌تک ماست. بهای غفلت و بی‌توجهی به این هشدار، بسیار سنگین خواهد بود: از دست رفتنِ کامل اعتمادِ ملی و پیروزیِ نهایی پروژهٔ شوم «در جمهوری اسلامی یک نفر آدم سالم پیدا نمی‌شود»؛ همان پروژه‌ای که بدخواهان این آب‌وخاک، سال‌هاست تمام امکانات خود را برای تحقق آن بسیج کرده‌اند.

*سردبیر نشریهٔ عربی الآفاق

انتهای پیام/+