یادداشت | فقه به مثابه‌ نرم‌افزار اداره‌ نظام

خبرگزاری تسنیم ـ محمود فلاح*؛ در دنیای امروز، اداره‌ی کلان جامعه‌ی اسلامی بر پایه‌ی آموزه‌های وحیانی، پیش از هر چیز نیازمند بازتعریف جایگاه فقه در هندسه‌ی معرفتی دین است. اندیشه‌ی فقهی شهید آیت‌الله خامنه‌ای در دهه‌های اخیر، فراتر از ارائه‌ی فتاوی پراکنده، نوآوری بر پایه‌ی تحول پارادایم استوار شده‌است که فقه شیعه را از یک دانش واکنشی و تک‌موضوعی، به «نرم‌افزار جامع مدیریت تمدن» بدل می‌سازد. ایده‌ی مرکزی این نوآوری را باید در جابه‌جایی دال مرکزی فقاهت جست‌وجو کرد. در پارادایم‌های سنتی، دلالتِ احکام عمدتاً بر فعل مکلف به مثابه‌ی یک اتم مجزا و منتزع از ساختار متمرکز بود؛ اما در هندسه‌ی فکری ایشان، انتقال مدلولی از حوزه‌ی فردی به ساحت مدیریت ساختار اجتماعی رخ داده است. در این نگاه، هر حکم شرعی نه یک دستورالعمل تک‌افزاری برای رستگاری فردی، بلکه قطعه‌ای از یک پازل بزرگ برای اداره‌ی ساختارمند جامعه معنا می‌شود.

ایشان با تأکید بر اصالت «فقه جواهری» و حفظ روش‌شناسی سنتی، عمق دلالت‌های فقهی را چنان گسترش داده‌اند که «دال فقه» با «دال نظام» گره خورده‌است. بر این اساس، فقه دیگر صرفاً یک دانشِ واکنشی برای پاسخ‌گویی به مسائل مستحدثه نیست، بلکه به یک دانش پیش‌کنشی و تمدن‌ساز بدل شده‌است. در این چارچوب، فقه تنها مجموعه‌ای از قوانین نیست، بلکه منطق حاکم بر تمامی نظامات اجتماعی اعم از اقتصاد، سیاست و فرهنگ است که وظیفه‌ی پردازش واقعیت‌های عینی و معماریِ نظام عادلانه را بر عهده دارد. این رویکرد، فقه را از ساحت انتزاع به میدان اجتماع آورده و آن را به‌عنوان یگانه نرم‌افزارِ رهایی‌بخش در برابر پارادایم‌های سکولار تثبیت می‌کند. در این یادداشت، با اتکا به‌روش معناشناسی، به‌دنبال واکاوی این پرسش هستیم که چگونه ایشان نظام دلالت‌های سنتی فقهی را به نفع کلان‌روایتِ حکمرانی عادلانه بازتعریف کردند.

از تفسیر متنی تا تدبر فقهی و استخراج قواعد حکمرانی

نخستین لایه در نوآوری فقهی ایشان، در ساحت روش‌شناسی تجلی یافته‌است. شهید آیت‌الله خامنه‌ای با بازخوانیِ هرمنوتیکِ ضرورت‌های زمان و مکان، فقیه را از جایگاه راوی صرفِ متن به مقام موضوع‌شناسِ خبیر ارتقا داده‌اند. ایشان در بیانات راهبردی سال 1370 (خامنه‌ای، 31/6/1370)، با تفکیک فقه به دو معنای عام و خاص، وظیفه‌ی فقیه را در ساحت تخصصی، نه‌فقط «رد فروع به اصول»، بلکه استنباط نظام‌واره‌ی وظایف از بطن شریعت تعریف کردند.

نوآوری ایشان در این عرصه، عبور از لایه‌ی ترجمه و تفسیر سطحی و نیل به مرتبه‌ی تدبر فقهی است. در این روش‌شناسی که به روشنی در تحلیل آیات سوره صف و مجادله و دروس خارج ایشان مشهود است (خامنه‌ای، 1401)، «تدبر» دیگر یک توصیه‌ی اخلاقی یا ذوقی نیست، بلکه یک استراتژی دلالت‌شناختی برای کشف ساختار وحی است. ایشان با برقراری یک گفت‌وگوی دلالت‌شناختی میان نصوص دینی و واقعیت‌های عینی جامعه، تدبر را به مثابه‌ی روشی برای استخراج قواعد حکمرانی بازتعریف می‌کنند.

در این نگاه، فقیه تنها به‌دنبال استخراج تکلیف فردی نیست، بلکه با نگاهی سیستمی، پیوندی وثیق میان «دالِّ فقه» و «مدلولِ نظام» برقرار می‌سازد. این نگرش کل‌گرا باعث می‌شود که حتی ابوابی مانند طهارت یا عبادات، نه به‌عنوان احکامی منتزع و اتمیک، بلکه به‌عنوان قطعاتی از نرم‌افزار اداره‌ی نظام بازخوانی شوند. در این پارادایم، فقیه به مثابه‌ی یک مهندس زمان، تحولات جهانی و الزامات حکمرانی را به‌عنوان قرینه‌های حالیه در استنباط دخیل می‌کند تا فقه بتواند تبیین‌گر تکالیف متقابل دولت و ملت در مسیر تحقق اهداف کلان اسلام باشد. برآیند این روش‌شناسی، تولد فقه‌های تخصصی است که در آن، موضوع‌شناسی دقیق بر استنباط مقدم شده و فقه را به قلب تپنده‌ی حکمرانی سیاسی هدایت می‌کند.

هجرت معنایی مفهوم «جهاد»

در میان تمامی نوآوری‌های فقهی شهید آیت‌الله خامنه‌ای، بازتعریف مفهوم «جهاد» فراتر از یک تغییر واژگانی ساده، یک بازسازی بنیادین در هندسه‌ی قدرت در فقه شیعه است. ایشان در دروس خارج دهه‌ی هفتاد با عبور از تلقی‌های مضیّق و کالبدی، جهاد را از حصار قتال نظامی خارج کرده و به مثابه‌ی یک تلاشِ مانع‌زدا بازتعریف نموده‌اند.

ایشان با نقد روش‌شناختی بر هسته‌ی مرکزی معنا در فقه سنتی که جهاد را صرفاً در برخورد فیزیکی منحصر می‌دید، معنای آن را به تلاش خستگی‌ناپذیر در مقابله با هرگونه دشمن یا مانع در مسیر حق توسعه دادند (خامنه‌ای، 31/6/1370). تحول بنیادین دیگر در این ساحت، استحاله‌ی متعلق جهاد است؛ به این معنا که متعلقِ جهاد از کافر شخصی به طاغوتِ سیستمی و محارب تغییر یافته‌است (کعبی، 18/9/1398). با این رویکرد، مبارزه با نظام‌های استکباری و افساد فی‌الارض، از یک واقعه‌ی موقت تاریخی به یک وضعیت دایمیِ تمدن‌ساز بدل می‌شود که در ساحت‌های فرهنگی، اقتصادی و سایبری جاری است.

از منظر دلالت‌شناختی، ایشان جهاد ابتدایی را نه ابزاری برای اجبار بر دین، بلکه استراتژیِ فقهی برای رفع موانع هدایت و آزادسازی اراده‌ی بشر از بند نظام‌های طاغوتی می‌دانند. نوآوریِ برجسته‌ی دیگر ایشان، تثبیت جهاد کبیر (عدم تبعیت از دشمن در تمامی عرصه‌ها) به‌عنوان یک حکم اولی شرعی است. این نگاه، فقه را از یک دانش واکنشی به یک راهبرد هستی‌شناختی ارتقا می‌دهد که در آن، شهروندِ مسلمان در وضعیت آمادگی فعال قرار می‌گیرد. برآیند این تحول، خروج جهاد از لایه‌ی تکالیف فردی و قرار گرفتن آن به‌عنوان جوهر حرکت نظام است؛ منطقی که حکمرانی مقتدرانه را با آرمان‌های رهایی‌بخش پیوند می‌زند.

فتوای هسته‌ای مدلول فقهِ قدرتِ اخلاقی

بُعد دیگری از نوآوری فقهی ایشان، در فتوای تاریخی حرمت تولید و استعمال سلاح‌های هسته‌ای تجلی یافته‌است؛ فتوایی که فراتر از یک موضع‌گیری سیاسی، نشان‌دهنده‌ی معماری فقهِ قدرتِ اخلاقی در اندیشه‌ی ایشان است. اهمیت این نوآوری در این است که شهید آیت‌الله خامنه‌ای این حکم را نه یک مانور دیپلماتیک یا حکم ثانویِ مبتنی بر مصلحت موقت، بلکه یک حکم اولیِ ذاتی و دایمی قلمداد کرده‌اند (ایزدهی و پور امینی، 1404).

ایشان با کشف مدلول کانونی از بطن شریعت و استناد به قواعد فقهی چون «لا ضرر و لا ضرار»، «قلع ماده فساد» و دلالت آیه «یُهلِکَ الحَرثَ و النِّسل»، استدلال می‌کنند که سلاح هسته‌ای به‌دلیل ماهیت تخریبی غیرقابل‌کنترل، قاعده‌ی فقهی و حقوقی تمایز میان نظامیان و غیرنظامیان را به‌طور ذاتی نقض می‌کند (خامنه‌ای، 1388). از منظر ایشان، این فناوری نه یک ابزار دفاعی متعارف، بلکه نماد نیهیلیسم تکنولوژیک است که با مبانی عدالت و صیانت از حیات در اسلام تعارض ماهوی دارد.

این نوآوری دلالت‌شناختی، فقه را به ساحت فقه محیط زیست و صیانت از میراث آفرینش پیوند می‌زند. ایشان با تبیین این نکته که نابودی زیست‌بوم برای نسل‌های آینده، خروج از «مقاصد الشریعه» است، فقه شیعه را به یک نظام ارزش‌گذار جهانی بدل کرده‌اند که قادر است در برابر چالش‌های تکنولوژیک قرن بیست و یکم، استانداردهای اخلاقی تولید کند (کعبی، 18/9/1398). این فتوا نشان‌می‌دهد که فقه نظام‌ساز چگونه می‌تواند بدون خروج از چارچوب‌های سنتی استنباط، میان اقتدار ملی و اخلاق بین‌المللی پیوندی ارگانیک برقرار نموده و اسلام را به‌عنوان نگهبان حیات بشری در تراز جهانی بازنمایی کند.

ضرورت انفتاح در فقه‌های تخصصی

در لایه‌ای دیگر، نوآوری شهید آیت‌الله خامنه‌ای در پیوندی وثیق با نفی تحجر و بازشناسی نقش بنیادین «زمان و مکان» قرار دارد. ایشان در پیام راهبردی سال 1374، به‌ضرورت تحول در ساحت فقاهت را گوشزد کردند (خامنه‌ای، 24/12/1374). از منظر ایشان، ایستایی و پافشردن بر مشهوراتِ فاقد دلیل، منجر به انجماد معنایی می‌شود؛ وضعیتی که در آن فقه از درک واقعیت‌های لایه‌لایه‌ی زمانه بازمانده و به یک دانش موزه‌ای و حاشیه‌ای بدل می‌گردد.

ایشان با طرح این اصل که فقیه باید فرزند زمانه‌ی خویش باشد، زمان و مکان را نه صرفاً دو عامل بیرونی، بلکه به مثابه‌ی یک «بافتار معناساز» در فرآیند استنباط بازتعریف کرده‌اند. در این نگاه، زمانه به‌عنوان یک «قرینه‌ی حالیه»، مدلولِ احکام را در هر عصری بازخوانی می‌کند. این نگرشِ هرمنوتیک، منجر به فراخوان ایشان برای ایجاد پیوند ارگانیک میان «نظام آموزشی حوزه» و «نیازهای اداری نظام» گردید که تجلی آن در ضرورت تأسیس فقه‌های تخصصی نمایان است (خامنه‌ای، 18/2/1398 ؛ 2/8/1389).

در این پارادایم، فقه‌هایی نظیر «فقه اقتصاد»، «فقه رسانه»، «فقه روابط بین‌الملل» و «فقه بانک‌داری»، نه موضوعاتی حاشیه‌ای یا «مسائل مستحدثه» در لایه‌ی دوم، بلکه ستون‌های اصلی تمدن نوین اسلامی و نیاز ارگانیکِ حکمرانی شناخته می‌شوند. این «انفتاح معنایی» به فقه اجازه می‌دهد تا با هضم مفاهیم مدرنی چون حقوق شهروندی و نظاماتِ سیستمی در دستگاه استنباط، از ساحتِ پاسخ‌گویی به تکالیف فردی به ساحتِ مهندسی آینده هجرت کند. بدین ترتیب، فقیه در قامت یک موضوع‌شناس خبیر، الزامات مدیریت دولتی را در هسته‌ی سخت استنباط دخیل کرده و فقه را به‌عنوان نرم‌افزارِ زنده و کارآمد برای اداره‌ی حیات بشری تثبیت می‌نماید.

 فقه؛ نرم‌افزار مدیریت نظام در برابر پارادایم‌های سکولار

در نهایت، نوآوری فقهی شهید آیت‌الله خامنه‌ای را باید در شجاعت علمی ایشان برای تحول در «نظام آموزشی و پرورشی» حوزه‌های علمیه جست‌وجو کرد. ایشان با نهادینه‌کردن «کرسی‌های آزاداندیشی»، در واقع به میدان دلالت‌های فقهی اکسیژن‌رسانی کردند تا فقاهت از یک دانش محفوظات‌محور به یک دانش پرسش‌گر، زنده و تمدن‌ساز بدل شود (خامنه‌ای، 31/6/1370). میراث علمی ایشان، تجلی فقهی است که در خاک مستحکم «فقه جواهری» ریشه دارد، اما شاخسار آن در فضای نیازهای جامعه‌ی معاصر گسترده شده‌است.

برآیند این مسیر، تولید فقهی است که تنها به تکالیف فردی پاسخ نمی‌دهد، بلکه به‌عنوان یک «راهکار سیستمی»، معماری دولت کریمه را بر عهده دارد. در این چارچوب، مفاهیمی چون «عدالت ساختاری»، «حقوق شهروندی» و «صیانت از بیت‌المال»، نه شعارهای سیاسی، بلکه مدلول‌های فقهی هستند که نظام اجتماعی را پی‌ریزی می‌کنند (خامنه‌ای، 2/8/1389). ایشان در قامت یک معمار دلالت‌ها، نظریه‌ی دولت را از یک ابزار قدرتِ صرف به یک «سازه معنایی تمدن‌ساز» استحاله بخشیدند که در آن، هدایت، حمایت و نظارت، مثلث اصلی حکمرانی را تشکیل می‌دهند.

میراث شهید آیت‌الله خامنه‌ای، فقهی است که قدرتِ جهت‌دهی به تحولات بین‌المللی را داراست و اسلام را به‌عنوان یک الگوی زنده برای اداره‌ی حیات بشری در برابر پارادایم‌های سکولار تثبیت می‌کند (خامنه‌ای، 1397). این تحول، فقاهت را از حاشیه اجتماع به قلب تپنده‌ی مدیریت نظام هدایت کرده و آن را به‌عنوان یگانه نرم‌افزارِ رهایی‌بخش معرفی کرده است؛ فقهی که با حفظ ریشه‌های وحیانی، معنا بخش آینده است و برای وجدان‌های بیدار جهان، پیامی از جنس عدالت، معنویت و مقتدریِ مظلوم‌نواز دارد.

فقیهِ شهید آیت‌الله خامنه‌ای با یک عمر مجاهدت در ساحتِ دلالت‌ها، ثابت کرد که میراث فقهی شیعه نه یک گنجینه‌ی موزه‌ای و منجمد، بلکه نرم‌افزاری است که می‌تواند میان معنویتِ الهی و تکنولوژیِ مدرن، و میان قدرتِ مقتدرانه و عدالتِ مظلوم‌نواز، تعادلی معنایی برقرار کند. او فقه را از حاشیه‌ی انزوا به قلبِ تپنده‌ی حکمرانی سیاسی هدایت کرد.

در هندسه‌ی فکری او، فقه، دیگر مجموعه‌ای از کدهای پراکنده نیست؛ بلکه هر حکم شرعی، مدلولی است که در نسبت با دالِّ کلانِ تمدن معنا می‌یابد. ایشان با پیوند زدنِ «انسان‌شناسی فقهی» به «نیازهای اداری نظام»، فقهی را ترسیم کردند که همزمان هم به «طهارتِ باطنی فرد» می‌اندیشد و هم به «طهارتِ سیاسی و اقتصادیِ جهانِ اسلام». این فقهِ «حماسی»، «عقلانی» و «عدالت‌خواه»، پاسخی ساختارمند به نیهیلیسم و سکولاریسمِ حاکم بر جهانِ مدرن است.

میراثِ ماندگار او، بازتعریفِ مدلولِ «قدرت» است. ایشان ثابت کردند که در پارادایمِ اسلامی، قدرت نه یک هدفِ خود بنیاد، بلکه ابزاری است برای تحققِ عدالتِ توزیعی و خدمتِ مؤمنانه به خلق. ایشان فقاهت را مأمور کردند تا معماریِ دولت کریمه‌ی عدل‌محور را بر عهده بگیرد؛ دولتی که مدلولِ واقعی تمامِ استنباط‌هایِ فقهی و مجاهدت‌هایِ علمی او بود. او به ما آموخت که فقیه، نگهبانِ یک آیینِ ایستا نیست، بلکه مهندسِ ساختاری است که قرار است حیات طیبه را برای بشریتِ سرگردان، تجسم ببخشد.

آنچه او با خون و خردِ خویش به زندگی بازگرداند، هویتِ تمدن‌سازِ دین بود. ایشان با نفی تحجر و ایستایی، فقه را به زبانی گویا بدل ساختند که می‌تواند با پیچیده‌ترین نظاماتِ جهانی سخن بگوید و در عینِ پایبندی به اصالت‌هایِ جواهری، شاخسارِ خود را در فضایِ نیازهایِ نوظهور بگستراند. امروز، فتوایِ هسته‌ای او، جهادِ تبیینِ او و فقهِ حکمرانیِ او نه‌فقط برای شیعیان، بلکه برای تمامِ وجدان‌های بیدار جهان، راهنمایِ حرکت به سویِ نوری است که از مشکاتِ وحی برمی‌خیزد.

میراث او، نظامی است که در آن، عدل مدلولِ نهایی تمامِ حرکات است. سلام بر او که فقه را از حجره‌ها به عرصه‌ی تمدن‌سازی برد و با شهادتِ خویش، امضایِ سرخِ حقانیت را بر پایه‌ی این نرم‌افزارِ الهی نشاند. مسیرِ ما روشن است؛ چرا که او دلالت‌هایِ پیروزی را در گوشِ تاریخ زمزمه کرده است.

*عضو هیأت علمی گروه فقه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

انتهای پیام /