رشت در شگفتِ صلابت بانوان جانفدای وطن

به گزارش خبرگزاری تسنیم از رشت، بعضی قهرمانان نامشان شاید بر هیچ پلاکی حک نشود اما رد قدم‌ها و حماسه‌هایشان بر قلب ایران ثبت شده است؛ این قهرمانان بی‌نام و نشان، دخترانِ سرزمین‌مان هستند، دختران پر شوری که زندگی عادی‌‌ و لبخندهای بی‌دغدغه‌شان را این روزها و شب‌ها فدای وطن کردند.

دخترانِ دفاع مقدس 8 ساله تا جنگ رمضان 1404، همه اگرچه نامشان بر زبان‌ها نچرخیده اما یادشان در هوای این خاک باقی است؛ زنانی که با ازخودگذشتگی و ایثار خویش، عزت و سربلندی آینده وطن را بیمه کردند.

بانویی که در اجتماع بزرگ "بانوان جان‌فدای ایران" در رشت حضور دارد؛ او در دفاع مقدس 8 ساله دانشجو بود، در دلِ جنگ برای فردای ایران درس می‌خواند، صبح‌ها با کوله‌بار کتاب‌هایش راهی دانشگاه می‌شد و عصرها، اخبار جنگ را با دقت دنبال می‌کرد برای اینکه بداند کجا می‌تواند برای وطن تاثیرگذار باشد. آن روزها در صفحه‌های دفترش، کنار معادلات و فرمول‌ها، جمله‌ای به یادگار می‌نوشت "جانم فدای ایران چه امروز چه فردا."... سال‌ها گذشت. دختر پرشور و هیاهوی آن روزهای ایران با گذشت زمان باتجربه‌تر شد اما شعله‌ فداکاری در جانش خاموش نشد.

امروز او در همان دانشگاهی که روزگاری دانشجویش بود، برای نسل جوان از ایران می‌گوید و شب‌ها هم در خیابان‌های حماسه در میان دانشجویانش برای دفاع از ایران، پرچم به دوش گذاشته و فریاد الله اکبر سر می‌دهد.‌ شعارش همان شعار دیروز است که گوشه کتابش می‌نوشت "جانم فدای ایران چه امروز چه فردا‌.."

دختر جانفدای دیگر، دختر دانشجویی است از نسل امروز که در دل حوادث این سال‌ها به استادی تمام‌عیار در عرصه‌ فرهنگ و هنر مقاومت تبدیل شده است. او با ذهنی خلاق و ابتکاراتی نو اقدام به برپایی میزهای روشنگری در میدان حماسه کرده است؛ او با هنرش، نقاشی‌هایش، روشنگری‌ها و با خلاقیتش، چهره‌ زشت و کریه دشمن را بر همگان آشکار می‌سازد.

آری او دختر ایران‌زمین است؛ دختری که با زبان هنر و دانش، از وطن دفاع می‌کند و با درک عمیق از رسالت خویش، روح مقاومت را در جامعه زنده نگه می‌دارد و نشان می‌دهد که گاه قلم و رنگ، قوی‌تر از هر سلاحی، پیام حقیقت را به گوش جان‌ها می‌رساند.

جان‌فدای دیگر، بانوی معلم گیلانی است با چادری ساده و دست‌هایی که از گچ و تخته، به زخم و مرهم عادت داشت. هنگامی که طنین شوم جنگ، ترس و ناامنی، شهرهای کشور را درنوردید، او اولین کسی بود که با سلاح دانش و عشق ایستاد..او چونان دیگر معلمان از میناب تا نقاط مختلف پایتخت، در خط مقدم دفاع از وطن قرار گرفت. رسالتش، روشن نگه داشتن مشعل امید در دل دانش‌آموزان بود تا فردای ایران را از پسِ همین کلاس‌های درس روشن‌تر سازد.

بانوی معلمی که سرانجام شهد شهادت را در خیابان‌های تهران نوشید و تابوت مطهرش که با پرچم پرافتخار ایران پوشانده شده بود بر دستان عاشقان وطن و همکارانش، در میدان حماسه رشت تشییع شد‌.. او آسمانی شد اما همکارانش در اجتماع بزرگ "بانوان جان‌فدای ایران" و شبها در میدان حماسه شهر، پیام مقاومت را تدریس می‌کنند.

بانوی جانفدای دیگر، این بار در قامت پرستاری پیشکسوت، شب‌های بی‌شماری را در دل بیمارستانی که نفس‌هایش با آژیرهای خطر و غرش انفجارها درآمیخته بود، سپری می‌کرد.. بانوی پرستاری که در جنگ هشت ساله، زخم‌های بسیاری را التیام بخشید اما دوران سخت او به آن هشت سال ختم نشد. روزگار، او را به خط مقدم مبارزه با ویروس کرونا کشاند؛ جایی که نفس‌های بیماران، به نفس‌های او گره خورده بود و او باز هم خود را در قلب دفاع از وطن یافت.

بانوی پرستار با کوله‌باری از تجربه خدمت‌رسانی در سنگرهای دفاع از وطن امروز در اجتماع بانوان جان‌فدای رشت دوباره در میدان حماسه حاضر شد.. در شبهای حماسه جنگ رمضان نیز یک پای او در میان تخت‌های بیمارستان و پای دیگرش در خیابان‌های پرشور مقاومت بود و نشان داد که هرگز از خط سلامت و امنیت وطنش دست نمی‌کشد.

قصه مبارزه و جانفدایی دختران گیلان‌زمین در راه وطن روایتی بی‌انتهاست؛ قصه‌ای که نسل به نسل ادامه پیدا می‌کند و پرچمش به نسل جدید می‌رسد، شاید چهره‌ها عوض شوند، شاید شهرها و میدان‌هایمان تغییر کنند اما ایمان و اراده دختران و بانوانی که "ایران" خط قرمز همه آنهاست هرگز تغییر نخواهد کرد.

دختران امروز هم از دل کوچه باغ‌های سرسبز گیلان، باغات چای و شالیزارها همچون مادران و مادربزرگ‌هایشان به محض شنیدن صدای شوم تهاجم دشمن، چونان صاعقه‌ای از جا برخاستند و برای وطن به میدان حماسه آمدند.

این دختران با هر عقیده و سلیقه و گویشی نشان دادند که دیگر آن دخترکان رویاپرداز نیستند بلکه خود را فرزند ایران، دختری از تبار شیرزنان این سرزمین می‌دانند و امروز درجنگ تحمیلی سوم، همپای مردان، با قلبی سرشار از عشق به وطن و اراده‌ای پولادین، آماده می‌شوند تا جان خود را در راه سربلندی ایران فدا کند.

امروز دختران و بانوان دیار میرزا در اجتماع بزرگ «بانوان جان فدا» سنگ تمام گذاشتند و با حماسه حضور خود یوم‌الله دیگری برای گیلان آفریدند.

مسیر حرکت بانوان، از میدان بسیج صیقلان تا میدان شهدای ذهاب شهرداری رشت صحنه‌ای برای نمایش اتحاد و اراده‌ پولادین دختران این دیار بود، جلوه‌های حماسی حضورِ بانوان، چنان موجی از شور و صلابت آفرید که دوربین‌ها و قلم‌ اصحاب رسانه، از ثبتِ کامل عظمت آن واماند.

مادرانِ دیروز با قامتی خمیده و کوله‌باری از تجربه همراه با مادران امروز با صدای خنده‌ کودکانشان در کالسکه، خود را به صفوف حماسه رسانده بودند، در میان این دریای پر تلاطم عشق، شور و حال بعضی دختران خردسال دیدند بود آنها در حالی که لباس رزم بر تن داشتند، پرچم‌های ایران را در دست گرفته و پشت ماشین‌های نظامی با شعارهای بلند، عزم ملی را فریاد می‌زدند.

در گوشه‌ای دیگر، دختران مجهز به سلاح رزم با صلابتی که زمین از گام‌هایشان به لرزه می‌افتاد، محکم ایستاده بودند. سلام‌های نظامی دقیقشان، گویی پیام اقتدار را به گوش زمان می‌رساند. در نگاهشان، هراسی از مرگ و شهادت نبود.

اینجا در این میدان، زنان و دختران جان‌فدای گیلانی هم‌پای مردان اثبات کردند که دفاع از ایران، مرز و رنگ و جنسیت و سلیقه نمی‌شناسد بلکه فقط عشق می‌خواهد؛ عشق به ایران و امنیتش خط قرمز همه است.

این بانوان نشان دادند که ایران اسلامی، فقط با موشک و پهپاد و قدرت نظامی‌اش حفظ نشده بلکه با قلب‌هایی حفظ شده که حاضرند برای لبخند مردمان آینده، از تمام زندگی امروز خود بگذرند.

زهرا رستگار

انتهای پیام/