روایت پیشرفت، از قاب آوینی تا نیاز رسانه امروز
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 04 ارديبهشت 1405 - 07:34
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، هر بار که درباره روایت پیشرفت در رسانههای امروز فکر میکنم، ذهنم ناگهان به یک خلأ میرسد: چرا با وجود اینهمه دستاورد علمی، صنعتی و فناورانه، هنوز روایتهای ما از این پیشرفتها خشک، کمجان و اغلب غیرقابللمس باقی ماندهاند؟ چرا مخاطب در مواجهه با گزارشهای پیشرفت، بهجای هیجان و انگیزه، بیشتر با انبوهی از اطلاعات تخصصی روبهرو میشود که نه تصویر میسازند، نه معنا؟
این خلأ، یک پاسخ روشن دارد: روایت بدون «انسان»، روایت نیست؛ و درست در همین نقطه است که مکتب روایتگری شهید سیدمرتضی آوینی دوباره اهمیت پیدا میکند. شناختهشدهترین ویژگی او این نبود که صرفاً یک مستندساز تواناست؛ مسئله این بود که آوینی روایت را زنده میکرد. او در دل صحنهها، تجربه انسانی میساخت؛ و دقیقاً به همین دلیل است که بازخوانی شیوه او میتواند راه تازهای پیش پای روایت پیشرفتهای امروز باز کند.
در گفتوگو با علی بیگلری، استاد دانشگاه صدا و سیمای اصفهان به نقطهای رسیدم که به گمانم برای آینده رسانههای ما تعیینکننده است. او بر ترکیب بینظیری تأکید میکرد که آوینی ایجاد کرده بود: حماسه + عرفان + واقعیت. سه ساحتی که در ظاهر تفاوت دارند اما در آثار آوینی چنان به هم میرسند که نتیجهای فراتر از یک گزارش یا مستند ساده میسازند؛ نتیجهای که در آن «پیشرفت» نه یک رویداد تکنیکی بلکه یک «تجربه انسانی» است.
شاید مهمترین دستاورد آوینی برای رسانه امروز همین باشد: او نشان داد هر پیشرفت بزرگ، پیش از آنکه محصول فناوری باشد، محصول یک انسان است؛ انسانِ کوشنده، خسته، امیدوار، شکاک، جسور، آسیبپذیر و در عین حال پیشبرنده. امروز ما در دورهای زندگی میکنیم که سرعت تغییرات علمی و صنعتی خیرهکننده است. از زیستفناوری تا هوش مصنوعی، از پیشرفتهای دفاعی تا صنایع پیشرفته؛ همهچیز در حال نو شدن است. اما مسئله اصلی این است که این حجم از تکنولوژی، ذاتاً «غیرقابل روایت» است مگر اینکه انسانی شود. روایتگری صرفاً نقل اطلاعات نیست؛ هنر تبدیل داده به تجربه است. اگر نتوانیم مخاطب را در مسیر ساخت این دستاوردها شریک کنیم، اطلاعات هرچقدر هم بزرگ باشند، در ذهن او معنا پیدا نمیکنند.
بیگلری به نکتهای اشاره کرد که به نظرم برای رسانهها حیاتی است: روایت باید رخداد را به تجربه قابلدرک تبدیل کند. این دقیقاً همان ضعف امروز ماست. ما از فناوری میگوییم، بدون اینکه از انسانی که آن را ساخته است حرف بزنیم. از محصول نهایی میگوییم، اما سفر انسانها را پنهان میکنیم؛ سفری که آوینی آن را قلب روایت میدانست. وقتی او از رزمندگان روایت میکرد، درواقع از فناوری جنگ نمیگفت؛ از اراده و اضطراب و امید آدمها میگفت. اگر امروز بخواهیم از یک ماهواره، یک موتور ملی، یک دستاورد پزشکی یا یک فناوری نوین روایت کنیم، باید بفهمیم که این اشیا بدون چهرههای انسانیشان نه معنا دارند، نه جذابیتی برای روایت.
جذابیت روایت آوینی در این بود که «قهرمان» را از دل مردم درمیآورد؛ نه از دل اسطورهها. او مهندس و کارگر و رزمنده و نوجوان بسیجی را در همان موقعیتی نشان میداد که هستند: معمولی، اما سرشار از توان فراتر از معمول. این الگو به رسانه امروز یادآوری میکند که چهرههای پیشرفت باید دیده شوند. مهندس آزمایشگاه، تکنسین پشت خط تولید، پژوهشگر بینام، جوانی که روی ایدهای کوچک ماهها وقت گذاشته؛ اینها قهرمانان روایت پیشرفتاند.
اما مسئله فقط «چه کسی» نیست؛ «چگونه» نیز اهمیت دارد. فرم و ساختار در روایتگری آوینی دقیقاً در خدمت ایده بود. تدوین، موسیقی، قاببندی، ریتم؛ همه عناصر به سمت ساخت «تجربه» میرفتند. رسانه امروز در روایت دستاوردهای علمی معمولاً گرفتار دو افراط است: یا در دام گزارشنویسی میافتد، یا به دام اغراق تبلیغاتی. هر دو باعث مرگ روایت میشوند. آنچه نیاز داریم، فرمی است که مخاطب را درگیر سفر پیشرفت کند؛ سفری که شامل سختیها، ناکامیها، شکستها و دوبارهخیزهاست. آوینی در آثارش سختی را پنهان نمیکرد؛ آن را بخش جداییناپذیر روایت میدانست. پیشرفت بدون تلاش، اصلاً پیشرفت نیست.
امروز رسانهها بیش از هر زمان دیگری نیازمند این نگاهاند، زیرا جامعه نیازمند امیدی واقعی است؛ امیدی که روی زمین راه میرود، نه امیدی که با شعار ساخته شود. امیدی که در تجربه انسانی زاده میشود، نه در عدد و نمودار. بیگلری بهدرستی گفت که اگر رسانهها عناصر این مکتب را با نیازهای امروز ترکیب کنند، روایت پیشرفت از مرز آمار عبور میکند و به یک جریان فرهنگی تبدیل میشود. نکته دقیقاً همینجاست: هنر روایتگری باید از سطح خبر و گزارش فراتر برود و به سطح «فرهنگ» برسد. وقتی روایت تبدیل به جریان فرهنگی شود، پیوستگی پیدا میکند و دیگر مقطعی و مناسباتی نیست. این همان چیزی است که ماندگاری میسازد.
ما به روایتهایی نیاز داریم که جامعه را قانع کند پیشرفت یک مسیر است، نه یک رویداد. مسیری که همه در آن سهم دارند. مسیری که شکست و پیروزی در آن طبیعی است. مسیری که در آن هر دستاورد محصول هزاران دست و ذهن و تلاش است. اگر رسانه بتواند این سفر را بازگو کند، آنگاه مخاطب در پیشرفت شریک میشود و این مشارکت، مهمترین نیروی محرک آینده است.
امروز زمان آن رسیده است که روایت پیشرفت را دوباره انسانی کنیم؛ با چهرهها، با صداها، با تردیدها، با امیدها. این دقیقاً همان چیزی است که از مکتب روایتگری آوینی باید بیاموزیم: پیشرفت را نه بهعنوان محصول، بلکه بهعنوان تجربه انسانها روایت کنیم. همین نگاه است که میتواند روایتهای امروز را زنده کند، اعتماد اجتماعی را بالا ببرد و آینده را قابل تصور و قابل لمس سازد. بهگمانم بازگشت به مدرسه آوینی نه بازگشت به گذشته، بلکه بازگشت به «درک درست روایت» است؛ روایتی که همچنان میتواند از دل مردم برآید و به دل مردم بنشیند.
یادداشت از: لیلا صالحیتبار
انتهای پیام/