دین موتور محرکه مردم

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، جنگ‌ها در ادبیات کلاسیک علوم سیاسی و جامعه‌شناسی، معمولاً عرصه‌ جولان نیروهای متخصص، سلاح‌های پیشرفته و تصمیمات پشت درهای بسته‌اند. در این چارچوب‌های تئوریک، «مردم» اغلب نه یک فرصت که مایه‌ نگرانی و نقطه ‌ضعف حاکمیت‌ها تلقی می‌شوند. مردم توده‌ای که تصور می‌شود با اولین فشارهای معیشتی یا تهدیدهای نظامی، به پناهگاه می‌خزند یا به اهرم فشاری برای تسلیم تبدیل می‌شوند، اما آنچه در بیش از چهل روز گذشته در پهنه‌ جغرافیای ایران رخ داد، یک پدیده‌ خلاف‌ جریان بود که بار دیگر تمام محاسبات نظری را به چالش کشید.

جنگی که شبیه انقلاب شد

در بررسی دو پدیده «انقلاب» و «جنگ»، جایگاه مردم معمولاً متضاد ارزیابی می‌شود. مردم مقوم انقلاب‌اند، اما در جنگ‌های کلاسیک، نقش آن‌ها به حداقل می‌رسد. دشمن نیز دقیقاً بر همین مبنا با پروپاگاندا و هدف قرار دادن زیرساخت‌ها روی رویگردانی مردم سرمایه‌گذاری می‌کند، اما ملت ایران رفتاری را از خود بروز داد که بیشتر به یک جنبش انقلابی شباهت داشت. حضور فعال و پیوسته‌ای که تا رسیدن به نتیجه، خیابان را ترک نکرد. این تجربه زیسته، تئوری‌های غربی را نقض کرد و نشان داد که در ایران، پدافند ملی از دل حضور آگاهانه‌ی مردم می‌گذرد.

دسته‌بندی انفعال ملت‌ها در جنگ 

وقتی از «مردم» سخن می‌گوییم، به معنای 100 درصد آحاد جامعه نیست، بلکه منظور آن قدر مطلق و جمعیت کثیری است که پیرامون یک هدف جمع می‌شوند. تاریخ جنگ‌ها معمولاً چهار نوع واکنش مردمی را ثبت کرده است؛ «همراهی از سر ناگزیری»، «بی‌تفاوتی و زندگی روتین»، «موضع ضدجنگ در میانه نبرد» و یا «سوءاستفاده از خلأ قدرت برای قیام علیه دولت».

ملت ایران اما هیچ‌ کدام از این مسیرها را برنگزید. واکنش مردم ما «کاملاً فعال» بود. برخلاف دوران دفاع مقدس که مردم بیشتر نقش «پشتیبان» را داشتند، در این نبردِ وجودی و گفتمانی، هر فرد خود را یک «کنشگر میدانی» یافت.

از مطالبه‌گری تا مدافعه‌گری

باید میان حضور در حرکت‌های انقلابی و حضور کنونی مردم تمایز قائل شد. در انقلاب، نوعی مطالبه‌گری و عصیان علیه وضع موجود دیده می‌شود، اما حرکت اخیر از جنس «مدافعه‌گری» بود. این دفاع از یک نظام مستقر، آن هم توسط طبقاتی که تحت بیشترین فشارهای اقتصادی هستند و سال‌ها آماج عملیات روانی بوده‌اند، ارزشی به مراتب بیشتر از یک حضور انقلابی دارد. جامعه‌شناسانی که دو دهه است مدعی «فروپاشی اجتماعی» در ایران هستند، اکنون با واقعیت سختی روبه‌رو شده‌اند؛ اگر آن‌ها نخواهند در تحلیل‌های خود تجدیدنظر کنند، عملاً از چارچوب علم به بیرون پرتاب می‌شوند.

ثبات ساختاری در غیاب رهبری

بسیاری از نظریه‌پردازان، قوام جمهوری اسلامی را تنها به شخص رهبر شهید و مناسبات کاریزماتیک وابسته می‌دانستند و پیش‌بینی می‌کردند با فقدان ایشان، جامعه دچار فروپاشی شود. اما ثبات سیاسی اخیر نشان داد که ما از نظام‌های تک‌رأس و دیکتاتوری عبور کرده و به یک «ساختار مقتدر» رسیده‌ایم. البته تبیین‌های ساختاری تنها می‌توانند تداوم کار ارتش و سپاه را توجیه کنند، اما آنچه بسیج عمومی توده‌های غیرمتشکل را تبیین می‌کند، فراتر از نظامات اداری و دیوان‌سالاری است.

انگیزش دینی بسیج مردمی

حضور بیش از چهل‌روزه مردم در میدان نه سازمان‌دهی حزبی داشت و نه فرمانی از بالا، محرک اصلی این حرکت «دین» است. دین برخلاف ایدئولوژی‌ها از جنس درگیری وجودی است و فرد را بر اساس قاعده «کُلُّکُم راعٍ» مسئول می‌کند. سرمایه اجتماعی در ایران از عنصری نشات می‌گیرد که با شاخص‌های وارداتی نگرش‌سنجی قابل اندازه‌گیری نیست. این بدنه مستحکم، ثمره نیم قرن حکومت دینی و شیوه رهبری امام راحل و رهبر شهید است که به جای «اجبار»، بر مدار «اقناع و تربیت» حرکت کردند. نتیجه این شد که امروز احزاب و دستگاه‌های رسمی به دنبال مردم می‌دوند تا از آن‌ها عقب نمانند.

جان‌فدا

نباید در تحلیل‌ها صرفاً درگیر نصاب‌های عددی دموکراسی بود. در جامعه‌شناسی، «فعل» با «عدم فعل» تفاوت ماهوی دارد. پویش 28 میلیونی «جان‌فدا» تنها یک عدد نیست؛ نمایانگر بخشی از جامعه است که آماده‌ کنشگری فعال است. تفاوت اصلی در همین‌ جاست؛ پدیده اخیر ثابت کرد که آینده را نه افراد منفعل، بلکه همین توده‌های با انگیزه و صاحب‌ اراده رقم می‌زنند که ریشه در خاک ایمان و غیرت ملی دارند.

یادداشت از علیرضا شجاعی زند، عضو هیئت علمی دانشگاه تربیت مدرس

انتهای پیام/