جایگاه منطقه‌ای لبنان و موانع سازش با صهیونیست‌ها درسایه قدرت حزب‌الله

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، در پی تحرکات دولت سرسپرده لبنان برای عادی‌سازی روابط با رژیم صهیونیستی در راستای تداوم تسلیم شدن مقابل دیکته‌های آمریکا و دادن امتیازات رایگان به اشغالگران، تحلیل‌های متفاوتی در مورد وضعیت این کشور به ویژه در سایه دستاوردهای میدانی مقاومت در نبرد اخیر با دشمن و گسترش محبوبیت حزب‌الله در لبنان مطرح می‌گردد.

جایگاه لبنان در موازنه منطقه‌ای

المیادین در مقاله‌ای تحلیلی به این منظور نوشت: به دلیل جنگ بزرگ جاری در منطقه، لبنان در لحظه‌ای سرنوشت‌ساز از تاریخ سیاسی خود قرار دارد که فراتر از بحران‌های ساختاری معمولش است و در چارچوبی منطقه‌ای- بین‌المللی بسیار آشفته قرار می‌گیرد.

در سایه جنگ آمریکا-اسرائیل علیه ایران و پیامدهای آن بر لبنان و اختلافات داخلی عمیق در این کشور، مسیر لبنان را نمی‌توان به عنوان یک مسئله داخلی یا امتداد مستقیم یک درگیری واحد فهمید، بلکه وضعیت لبنان، اکنون نتیجه تداخل دو درگیری موازی است که بر سر آینده و جهت‌گیری لبنان با یکدیگر رقابت می‌کنند.

درگیری اول، درگیری آمریکا-ایران بر سر جایگاه و نقش لبنان در منطقه است، که یک درگیری ساختاری بلندمدت بوده و به اشکال مختلف از زمان خروج ارتش سوریه از لبنان ادامه دارد. اما درگیری دوم، که جدید است و به مرحله پس از نسل‌کشی در غزه مرتبط می‌شود، درگیری عربی-عربی بر سر رویکرد آنها به لبنان، مرزهای ادغام آن در نظام منطقه‌ای عربی، و نقش لبنان در درگیری با اسرائیل است.

این تداخل بین دو درگیری، صرفاً یک وضعیت صف‌بندی ساده ایجاد نمی‌کند، بلکه لبنان را در حال حاضر در موقعیتی بسیار خطرناک قرار می‌دهد؛ جایی که نتیجه این درگیری‌ها نه تنها بر موازنه قدرت داخلی، بلکه از طریق توازن‌های منطقه‌ای متناقض و متحرک نیز منعکس خواهد شد.

لبنان به عنوان یک کشور حائل و در عین حال محرک درگیری

برای درک جایگاه لبنان، باید رویکردی نظری داشت که فراتر از توصیف لبنان به عنوان کشوری ضعیف یا صرفا یک صحنه باشد، بلکه می‌توان آن را همزمان به عنوان کشوری حائل و کشوری جذاب برای درگیری‌ها توصیف کرد.

به عنوان یک کشور حائل، لبنان وظیفه جداسازی جغرافیایی-سیاسی بین بلوک‌های منطقه‌ای متخاصم با یکدیگر را ایفا می‌کند و برای جذب تنش‌ها یا انتقال آنها بدون حل و فصل نهایی استفاده می‌شود. این وظیفه باعث شده است که لبنان درگیری‌های دائمی را تجربه کند؛ به ویژه اینکه از ابتدای تاسیس رژیم جعلی صهیونیستی در اراضی فلسطین، لبنان به عنوان یکی از مقاصد نزدیک برای گسترش اشغالگری صهیونیست‌ها مطرح بود و از توطئه تروریسم که در سال 2011 علیه سوریه به راه افتاد هم در امان نماند.

اما در عین حال، ساختار سیاسی لبنان، این کشور را به فضایی جذاب برای مداخلات و درگیری‌ها تبدیل کرده است. در این زمینه، نمی‌توان طبقه سیاسی لبنان را به عنوان یک عامل منفعل یا قربانی دائمی مداخلات خارجی توصیف کرد، بلکه برعکس، این طبقه نقش محرک درگیری‌ها را ایفا کرده است، از طریق سرمایه‌گذاری دائمی خود در شکاف‌های منطقه‌ای برای تقویت موقعیت‌های داخلی خود.

درواقع، طبقه سیاسی لبنان، رقابت خارجی را به یک منبع سیاسی تبدیل کرده و آن را در ساختار داخلی نظام این کشور بازتولید کرده است، که باعث شده درگیری منطقه‌ای بخشی از سازوکار حکمرانی باشد نه یک عارضه بر آن.

در نهایت، این وظیفه طبقه سیاسی لبنان به وضوح در چگونگی تغییر توازن داخلی لبنان بر اساس تحولات خارجی، و در توانایی بازیگران لبنانی برای بازترجمه نتایج درگیری‌های منطقه‌ای به توافقات موقت داخلی، هرچند ناپایدار، آشکار می‌شود.

2 مسیر کلی وضعیت لبنان در سایه درگیری‌های منطقه

بدین ترتیب، نمی‌توان درگیری جاری امروز در لبنان را، در یک رویارویی واحد خلاصه کرد، بلکه این یک درگیری با مسیرهای چندگانه است، حداقل در دو مسیر جداگانه:

مسیر اول: جداسازی لبنان از ایران

اولین مسیر، در تلاش آشکار آمریکا-اسرائیل برای دور کردن لبنان از ایران، نه تنها در سطح امنیتی و نظامی، بلکه حتی در سطح تعریف سیاسی این کشور، نمود پیدا می‌کند.

این امر در تلاش آمریکایی-صهیونیستی برای جداسازی علنی «پرونده ایران» و «پرونده لبنان» آشکار شد، چه از طریق سخنرانی‌های دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا که لبنان را به عنوان یک مورد جداگانه معرفی کرد، و چه از طریق جداسازی ابتدایی آتش‌بس در لبنان از مسیر مذاکرات اسلام‌آباد که آتش‌بسی را میان آمریکا و ایران تصویب کرد و لبنان با مخالفت نتانیاهو و موافقت بعدی آمریکا از آن خارج ماند و هدف از این کار، انحصار صحنه لبنان بود.

این مسیر در داخل لبنان نیز بازتاب یافت؛ جایی که برخی لبنانی‌ها (احزاب غربگرا و مزدور همچون حزب سمیر جعجع و متحدانش که به همکاری با صهیونیست‌ها و ریختن خون لبنانی‌ها شهرت دارند)، علناً از دستیابی به موفقیتی در "جداسازی مسیر لبنان از ایران" ابراز خرسندی کردند و آن را به عنوان یک گزینه حاکمیتی معرفی کردند، در حالی که در واقع این امر بیشتر نشان‌دهنده مشارکت در بازآرایی منطقه‌ای طبق رویکرد آمریکایی-صهیونیستی است تا یک بحث حاکمیتی برای لبنان.

مسیر دوم: شکاف عربی بر سر عادی‌سازی با صهیونیست‌ها

مسیر دوم درباره وضعیت لبنان، شکاف بر سر ماهیت و شکل رابطه با اسرائیل است، به ویژه در مسئله مذاکره با این رژیم. در حالی که حامیان مسیر مرتبط با ایران معتقدند که هرگونه مذاکره باید غیرمستقیم و تحت سقف کمیته مکانیسم (کمیته ناظر بر اجرای آتش‌بس نوامبر 2024 میان لبنان و رژیم صهیونیستی) باقی بماند، اردوگاه مقابل در پی مذاکره مستقیم با صهیونیست‌ها و دادن امتیازات رایگان به آنهاست.

در اردوگاه کشورهای عربی، عربستان سعودی از برجسته‌ترین کشورهایی است که از رویکرد قطع ارتباط لبنان و ایران حمایت می‌کند، اما در مورد روابط لبنان با رژیم صهیونیستی هم معتقد است که این مناسبات باید بر مبنای طرح موسوم به ابتکار عربی در بیروت و مشروط به تشکیل کشور فلسطین در مرزهای 1967 باشد.

در مقابل، برخی در لبنان، ضرورت نادیده گرفتن همه موانع و حرکت در مسیر عادی‌سازی مستقیم روابط با اسرائیل را به عنوان راه‌حل مشکلات مزمن لبنان ترویج می‌کنند. این رویکرد، تقلیدی از مسیر امارات است که توافق عادی‌سازی با رژیم صهیونیستی را بی قید و شرط امضا کرد و از حمایت و تشویق ترامپ برخوردار است که عادی‌سازی را دستاورد شخصی خود می‌داند.

در نتیجه، و در سایه درهم‌تنیدگی مسیرها و پیچیدگی‌های منطقه، این سوالات مطرح می‌شود: آیا می‌توان واقعاً لبنان را از ایران جدا کرد؛ آن هم در حالی که ایران در جنگ با آمریکا و رژیم صهیونیستی به پیروزی‌های بزرگی دست یافته و حزب‌الله در جنوب لبنان قهرمانی‌هایی را رقم زده است که آمریکایی‌ها را به سمت دادن امتیازات قابل توجه سوق خواهد داد؟ همچنین آیا مقامات لبنانی می‌توانند بدون قید و شرط در مسیر عادی‌سازی گام بردارند و مسیر عربستان سعودی را که قبلاً سقف عربی برای عادی‌سازی تعیین کرده بود، رها کنند؟

برای پاسخ به این سوالات باید منتظر تحولات بعدی در منطقه و پایان نهایی جنگ بمانیم.

انتهای پیام/