«کنترل از طریق آشوب»؛ معماری پنهان پیروزی در دل بی‌ثباتی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در روزهایی که مهلت آتش‌بس به پایان خود نزدیک می‌شود، عرصه خبری و دیپلماتیک با چنان حجم متناقضی از روایت‌ روبه‌روست که هر ناظری را دچار سردرگمی می‌کند.

از یک سو، مقامات رسمی یک کشور قدرتمند از «باز بودن کامل مسیرهای دریایی» و «عبور آزادانه کشتی‌ها» سخن می‌گویند و از سوی دیگر، بالاترین مقام اجرایی یک قدرت بر «ادامه محاصره» و «ثبات فشار حداکثری» تأکید می‌کند.

در همین فضا، گزارش‌هایی از وقوع حوادث امنیتی در مسیرهای آبی منتشر می‌شود که هویت عامل یا هدف دقیق آن در هاله‌ای از ابهام باقی می‌ماند. رسانه‌های بین‌المللی نیز هر یک به فراخور جهت‌گیری خود، این رویدادها را به نفع روایتشان بازتعریف می‌کنند.

در نگاه اول، این وضعیت نماد «از دست رفتن کنترل» و «بی‌نظمی فزاینده» در عرصه منطقه‌ای به نظر می‌رسد. اما نظریه‌ای که در این نوشتار صورتبندی می‌شود، خوانشی وارونه از این پدیده ارائه می‌دهد.

بر اساس این نظریه که آن را «کنترل از طریق آشوب» می‌نامیم، در بحبوحه پیچیده‌ترین و پرتناقض‌ترین شرایط، ایران به عنوان طراح اصلی این معماری، «هندسه ناامنی» را هدایت می‌کند. «آشوب» در این چارچوب نه به عنوان یک شکست، که به عنوان یک ابزار راهبردی برای «ادامه کنترل» و «تحمیل اراده» بر دشمن تعریف می‌شود.

یک. معماری ناامنی پایدار؛ چه کسی از بی‌ثباتی سود می‌برد؟

در نگاه عادی، بی‌ثباتی و ناامنی برای همه طرف‌ها زیان‌آور است. اما نظریه «کنترل از طریق آشوب» بر این اصل استوار است که «ناامنی پایدار و مدیریت‌شده» می‌تواند به بزرگ‌ترین منبع قدرت برای بازیگر هوشمند تبدیل شود.

در شرایطی که آتش‌بس‌ها شکننده و مذاکرات در آستانه فروپاشی هستند، هر یک از کنشگران اصلی منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای منافع مشخصی در «ادامه بحران» دارند. اما آنچه ایران را از سایر بازیگران متمایز می‌کند، نه صرفاً حضور در این بحران، که «طراحی معماری آن» است.

یک قدرت فرامنطقه‌ای برای توجیه حضور نظامی بی‌سابقه خود، نیازمند یک «تهدید زنده» است. یک قدرت میانجی برای حفظ نقش انحصاری خود، به «ادامه وضعیت بحرانی» چشم دوخته است. 

اما ایران تنها بازیگری است که این آشوب را نه برای بقا، که برای «بازتعریف قواعد» به کار گرفته است. هر حمله امنیتی محدود، هر اعلامیه متناقض دیپلماتیک، و هر شایعه جنگی، در این چارچوب دیگر نه به عنوان «شکست کنترل»، بلکه به عنوان «ابزارهای تحمیل اراده» معنا می‌شوند.

در این معماری، «آشوب» خود به یک کالای راهبردی تبدیل می‌شود که قیمت آن را ایران تعیین می‌کند.

دو. بازی با آینه‌ها؛ تکثر روایت به مثابه سلاح بازدارنده

یکی از ویژگی‌های بارز «کنترل از طریق آشوب»، «تکثر روایت‌ها» در بالاترین سطوح سیاسی و نظامی است. مقامات رسمی ایران به خوبی آموخته‌اند که چگونه با انتشار روایت‌های موازی و به ظاهر متناقض، همزمان چندین هدف راهبردی را دنبال کنند. این «چندصدایی هوشمندانه» سه هدف اصلی را محقق می‌سازد.

نخست، «سردرگمی محاسباتی» دشمن است. آمریکا و اسرائیل که به روایت‌های خطی و قابل پیش‌بینی عادت دارند، در برابر این حجم از ابهام راهبردی، قادر به تشخیص «روایت اصلی» از «روایت فریبنده» نیستند. آنها در دام «تله تحلیل» می‌افتند؛ جایی که هر تصمیم بر اساس یک روایت، در برابر روایت دیگر شکست می‌خورد.

دوم، «توزیع هزینه‌های شناختی» است. رسانه‌های جهانی و اندیشکده‌های تحلیلگر، مجبور می‌شوند زمان و انرژی قابل توجهی را صرف تطبیق و تفسیر روایت‌های متناقض کنند. این هزینه‌ها، فرصت تحلیل تهدیدات واقعی را از آنها می‌گیرد. 

سوم، «مشروعیت‌بخشی غیرمستقیم» به روایت ایران است. وقتی یک رسانه بین‌المللی برای حفظ اعتبار خود، ناچار شود «همه روایت‌ها» را منعکس کند، عملاً به ایران «پوشش تبلیغاتی رایگان» می‌دهد. در این فضا، هیچ روایتی به تنهایی پیروز نمی‌شود، اما روایت ایران به عنوان یکی از دو قطبی اصلی تثبیت می‌گردد.

در نظریه «کنترل از طریق آشوب»، شفافیت بیش از حد در عمل به «ابزاری برای پنهان‌کاری» تبدیل می‌شود. هر چه اطلاعات بیشتری منتشر شود، تشخیص «سیگنال واقعی» از «نویز طراحی‌شده» دشوارتر می‌گردد و در این سردرگمی، تنها کسی که به «الگوی پشت پرده» دسترسی دارد، یعنی ایران به عنوان طراح اصلی، کنترل واقعی را در دست می‌گیرد.

سه. منطق پنهان؛ چرا پایان بحران برای دشمن گران‌تر از ادامه آن است؟

پرسش اساسی که نظریه مذکور به آن پاسخ می‌دهد، این است: چرا با وجود هزینه‌های آشکار، هیچ یک از بازیگران اصلی به دنبال پایان سریع و کامل بحران نیستند؟ پاسخ در سه متغیر ساختاری نهفته است که ایران با درک عمیق آنها، هوشمندانه‌ترین نقش را ایفا می‌کند.

متغیر نخست، «هزینه خروج» نام دارد. برای ابرقدرت فرامنطقه‌ای که ماه‌ها درگیر بحران شده، «پذیرش شکست» و «خروج بی‌دستاورد» از منطقه، به مراتب گران‌تر از «اداره بحران» است. بنابراین، ادامه وضعیت «نه جنگ، نه صلح» از خروج کامل ارزان‌تر تمام می‌شود.
 

متغیر دوم، «منافع ماندگاری» است. برای قدرت‌های میانجی، هر روز ادامه بحران به معنای «تثبیت جایگاه» و «بهره‌مندی اقتصادی» از طریق افزایش قیمت منابع انرژی است.

متغیر سوم، «ابهام به عنوان سپر» نام دارد. ایران با طراحی هوشمندانه خطوط قرمز متغیر و عدم شفافیت در مورد زمان و نحوه پایان آتش‌بس، بزرگ‌ترین برگ دفاعی خود را ساخته است. تا زمانی که دشمن نتواند محاسبه کند که «روز بعد از آتش‌بس» چه اتفاقی خواهد افتاد، جرئت اتخاذ تصمیم نهایی را نخواهد داشت.

آنچه این معماری را از یک بازی سرد قدرت‌ها خارج می‌کند، «اراده فولادین ملت ایران» است. مردمی که در برابر تهدیدها نه تنها ترسی ندارند، که خود به بخشی از این معماری تبدیل شده‌اند. آنها با حضور آگاهانه در میدان، با مصرف بهینه منابع، و با حفظ انسجام ملی، ثابت کرده‌اند که قوی‌ترین سلاح بازدارندگی، نه موشک، که «اراده جمعی» است. این اراده، همان عنصری است که آشوب را از یک تهدید به یک فرصت تبدیل می‌کند.

چهار. نتیجه‌گیری؛ برنده کسی است که آشوب را بفروشد

رویدادهای متناقض روزهای اخیر، از اعلامیه‌های رسمی در مورد باز یا بسته بودن مسیرهای دریایی، تا حوادث امنیتی لبه‌دار در آب‌های منطقه، و فضاسازی‌های دیپلماتیک درباره نزدیکی یا فاصله از توافق، همگی مهره‌های یک صفحه شطرنج هستند که قواعد آن با نظریه «کنترل از طریق آشوب» قابل توضیح است. در این بازی جدید، ایران نه یک بازیگر منفعل، که «طراح اصلی معماری» است.

پیروزی واقعی، پایان آشوب نیست. پیروزی واقعی، فروش آشوب به خود دشمن است؛ آن هم با قیمتی که ایران تعیین می‌کند. «نمی‌دانم دشمن فردا چه خواهد کرد» همیشه قوی‌تر از «می‌دانم قرار است صلح کند» بوده است. آشوب را آنها آوردند تا ما را بترسانند، اما ما آن را پس دادیم به خودشان، به عنوان ثباتی که فقط با ترس از ما معنا می‌یابد. و این، بزرگ‌ترین پیروزی بدون اشغال است.

یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی

انتهای پیام/