در نبرد تحمیلی، «دانش» سلطان است نه معاهدات!
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 31 فروردين 1405 - 17:06
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، نظم نوین جهانی، در خاکستر جنگهای معاصر در حال بازتعریف است و در این میان، مفهوم «قدرت» از تعاریف کلاسیک خود فاصله گرفته و به شکلی گریزناپذیر با «حاکمیت فناورانه» گره خورده است. جمهوری اسلامی ایران امروز در نقطهای ایستاده است که محاسبات «هزینه - فایده» در آن، دیگر تابعی از فشارهای بیرونی نیست، بلکه برآمده از ضرورتی وجودی برای بازدارندگی در برابر دشمنی است که به هیچ ضابطهی اخلاقی پایبند نیست. در این گفتگوی تفصیلی، با دکتر ابراهیم اصولیهریس، مدرس و پژوهشگر مطالعات بنیادین علم و فناوری، به واکاوی لایههای پنهان «دکترین هستهای»، نسبت میان فقه و اقتدار، و نقش حیاتی چرخهی سوخت در تامین امنیت ملی پرداختهایم. وی با نگاهی منتقدانه به سالها احتیاط در ساحت بینالملل، از فردایی سخن میگوید که در آن «سلطنت علمی»، پشتوانهی اصلی دیپلماتها بر میز مذاکره خواهد بود. مشروح این گفتگوی تبیینی و راهبردی در ادامه از نظر میگذرد:
تسنیم: جناب دکتر، در ادبیات استراتژیک مدرن، فناوری هستهای را «زبان بینالمللی قدرت» مینامند. با توجه به شرایط کنونی و آنچه «نبرد رمضان» خوانده میشود، این توانمندی چگونه میتواند ترازوی موازنه سیاسی را به نفع جمهوری اسلامی ایران سنگین کند؟
دکتر اصولی هریس: بسمالله الرحمن الرحیم. برای ورود به این ساحت، ابتدا باید تصویری کلان از هندسهی قدرت در دکترین جمهوری اسلامی ترسیم کنیم. اقتدار یک نظام سیاسی، برآیندی از تلاقی دو ساحتِ «قدرت نرم» و «قدرت سخت» است. ما در ساحت قدرت نرم، به پشتوانهی عمق راهبردی تمدنی، فرهنگ حماسی دینپایه و پیوند وثیق میان مردم و حاکمیت، در جهان بینظیریم. اما واقعیتِ عریانِ سیاستِ بینالملل حکم میکند که این وجاهت معنوی، لزوماً باید بر ستونهای استوار قدرت سخت تکیه زند.
در منظومهی دفاعی ما، تنوع مؤلفههای سخت از قدرت موشکی و پهپادی تا توانمندیهای پدافندی، همگی اجزای یک پیکرهی واحدند. اما در این میان، «فناوری هستهای» جایگاهی فراتر از یک ابزار نظامی یا صنعتی دارد؛ این فناوری، در واقع «قلب تپندهی استقلال استراتژیک» یک ملت است.
باید این انگارهی تقلیلگرایانه را اصلاح کرد که فناوری هستهای صرفاً در ساخت سلاح خلاصه میشود. ما با طیف گستردهای از دانش روبهرو هستیم که از رادیوداروها و کشاورزی هستهای تا امنیت پایدار انرژی را در بر میگیرد. در جهانی که «دیپلماسی انرژی» زیربنای مناسبات سیاسی است، برخورداری از نیروگاههای هستهای نهتنها یک ضرورت اقتصادی برای عبور از ناترازیهای فسیلی، بلکه یک «نماد اقتدار ملی» است.
با این حال، نمیتوان کتمان کرد که «چرخهی سوخت هستهای»، دقیقاً همان نقطهای است که دانش را به «قدرت بازدارنده» پیوند میزند. کشور صاحب این فناوری، بر لبهی برندگی تاریخ ایستاده است؛ او هم توانِ تأمین نیازهای تمدنی خود را دارد و هم در صورت اراده، توانِ تغییر قواعد بازی در عرصهی نظامی را. علت اصلیِ فشارهای بینالمللی بر ایران، نه ترس از سلاح، بلکه هراس از «استقلال در اراده» است که به واسطهی چرخهی سوخت حاصل میشود.
اگر بخواهیم صادقانه به گذشته بنگریم، ما در سالهای پیش از بحران جاری، دچار نوعی «احتیاط مفرط» و «دیپلماسی رودربایستی» شدیم. ما پدیدهی حقوقی به نام NPT (پیمان عدم گسترش) را از یک توافق بینالمللی، به یک «تابوی اخلاقی» تبدیل کردیم؛ در حالی که عضویت یا عدم عضویت در یک پیمان حقوقی، هرگز ملاکِ مطلقِ اخلاقمداری یا بیمسئولیتی یک نظام نیست.
بسیاری از قدرتهای جهانی عضو این پیمان نیستند و لزوماً هم مطرود واقع نشدهاند. خطای راهبردی ما این بود که هزینههای گزافِ نظارتها و بازرسیهای جاسوسآلود را پرداختیم، بدون آنکه از مواهب و حقوق مصرح خود در این پیمان بهطور کامل بهرهمند شویم. ما در برخی مقاطع، حقوق مسلم خود را در پای «اعتمادسازیهای داوطلبانه» ذبح کردیم، بیآنکه مابهازایی دریافت کنیم.
امروز در شرایطی ایستادهایم که هزینهها بر ما تحمیل شده است. ما در این مسیر، شهدای والامقام و سرمایههای جبرانناپذیری را تقدیم کردهایم. اکنون که دشمن تمام ابزارهای فشار خود را به کار بسته، دیگر دلیلی برای حفظ آن احتیاطهای پیشین وجود ندارد.
در دکترین جدید ما، NPT دیگر یک بنبست نیست. ماندن یا نماندن در این پیمان، صرفاً تابع یک معادلهی عقلانیِ «هزینه-فایده» بر مبنای منافع ملی خواهد بود. تأکید میکنم که از منظر الهیاتی و شرعی، هیچ «الزام ذاتی» برای ابدیتِ حضور در این چارچوبهای بینالمللی که حقوق ملت ما را تضییع میکنند، وجود ندارد.
راهبرد آینده ما روشن است:
- صراحت در استیفا: دفاع بیمحابا و صریح از تمامی حقوق هستهای، حتی در چارچوب پیمانهای فعلی.
- کنشگری فعال در لبهی دانش: توسعه حداکثری چرخهی سوخت و فناوریهای مرتبط با انرژی برای رفع ناترازیهای داخلی.
- بازپسگیری حق اراده: ما این حق را برای خود محفوظ میدانیم که بر اساس اقتضائات زمانه و امنیت ملی، در خصوص تعهدات خود تجدیدنظر کنیم.
دیگر زمان آن گذشته است که نگران «برداشت جهانیان» باشیم؛ امروز در متن نبرد، این «واقعیت قدرت» است که سخن میگوید، نه کلمات دیپلماتیک. ما باید از ناترازی انرژی به عنوان یک پاشنه آشیل عبور کرده و هستهای شدن کامل را به عنوان پیشران اقتصاد و امنیت ایران تثبیت کنیم.
تسنیم: جناب دکتر، در مواجهه با دشمنی که به هیچ ضابطه اخلاقی یا معاهده بینالمللی پایبند نیست، حفظ «عزت اسلامی» چگونه با دستیابی به ابزارهای سخت بازدارندگی پیوند میخورد؟ آیا میان آرمانگرایی اخلاقی و واقعگرایی نظامی تعارضی وجود دارد؟
دکتر اصولی هریس: برای پاسخ به این پرسش بنیادین، باید ابتدا هندسهی پیوند میان «عزت» و «قدرت» را بازخوانی کنیم. در منطق وحیانی و عقلانی، عزت نه یک مفهوم انتزاعی و گوشهگیرانه، بلکه ثمرهی مستقیم اقتدار است. صریح بگویم؛ عزت بدون قدرت، توهمی بیش نیست. حتی ثروت نیز زمانی مایهی عزت است که به چشماندازی از قدرت مبدل شود.
امیر مؤمنان (ع) در کلامی فصلالخطاب میفرمایند: «العِلمُ سُلطانٌ». توجه کنید که ایشان علم را لزوماً با واژههایی چون نور یا فضیلت (که در جای خود محفوظ است) توصیف نمیکنند، بلکه آن را «سلطان» و مایهی استیلا میخوانند. این بدان معناست که علمی عزتآفرین است که به «توانستن» و «تسلط» منتهی شود. نظام طبیعت، نظامِ حذفِ ضعفاست؛ چنانکه شاعر میگوید «در نظامِ طبیعت، ضعیف پامال است»، من با نگاهی الهیاتی میگویم: «برو قوی شو اگر عزت جهان طلبی».
باید میان «داشتن ابزار» و «استفاده از ابزار» تمایزی معرفتی قائل شد. غایت ابزارهای استراتژیک، لزوماً بهکارگیری میدانی آنها نیست. در دکترین بازدارندگی، ابزارها ساخته میشوند تا «خوف» در دل دشمن مانع از شعلهور شدن جنگ شود. بسیاری از فناوریها در جهان وجود دارند که شاید هیچگاه در عمل شلیک نشوند، اما «صرف وجود» و «آگاهی دشمن از وجود آنها»، چتر امنیتی یک ملت را میسازد.
این دقیقاً همان نقطهای است که «عزت اسلامی» با «اقتدار فنی» گره میخورد. عزتی که ما از آن دم میزنیم، برآمده از سعادت و معنویت است، اما این معنویت در خلاء شکل نمیگیرد؛ بلکه نیازمند صیانتی است که تنها از مجرای قدرت سخت حاصل میشود.
فقه پویا و اصیل ما، سرشار از قواعدی است که دست نظام اسلامی را برای تولید قدرت باز میگذارد. ما با منظومهای از قواعد سرنوشتساز روبرو هستیم:
- قاعده نفی سبیل: که هرگونه راه تسلط کفار بر مؤمنان را مسدود میکند؛
- آیه اعداد قوه: که امر مطلق به تحصیل «ما استطعتم من قوه» برای ایجاب «رهبت» (ترس بازدارنده) در دل دشمن است؛
- قاعده دفع افسد به فاسد: که در بزنگاههای تاریخی، اولویتهای حیاتی را بازتعریف میکند.
بر اساس این مبانی، چهبسا «بومیسازی یک فناوری حساس» و رسیدن به آستانهی توانمندی، خودبهخود بازدارندگی بیافریند، حتی اگر آن فناوری هرگز به محصول نهایی بدل نشود. در واقع، قدرت ناشی از دانش، گاهی بسیار کارآمدتر از ابزار فیزیکی عمل میکند.
اگرچه تعیین تکلیف نهایی شرعی در خصوص برخی فناوریهای نامتعارف در حیطهی صلاحیت مراجع عظام تقلید است، اما باب اجتهاد همواره گشوده است. فقیه میتواند با ملاحظهی «موضوعات مستحدثه» و درک دقیق از واقعیتهای میدان - یعنی همان دشمنی که به هیچ ضابطهای پایبند نیست - در «منطقهالفراغ» شرع، مسیرهایی را بگشاید که ضامن بقا و عزت ملی باشد.
سخن نهایی من در این بخش این است؛ ما برای رسیدن به بازدارندگی، لزوماً نیازمند عبور از خطوط قرمز اخلاقی نیستیم؛ بلکه با تکیه بر «سلطنت علمی» و «توانمندی بالقوه»، میتوانیم چنان هیبتی ایجاد کنیم که دشمن حتی خیال تهاجم را به ذهن راه ندهد. این همان بازدارندگی عزتمندانه است؛ جایی که دانش، به مثابهی یک سلاح خاموش، از مرزهای جغرافیایی و معنوی ما پاسداری میکند.
تسنیم: جناب دکتر، در میانه یک جنگ تمامعیار، محاسبهی «هزینه - فایده» برای عبور از خطوط قرمز و محدودیتهای تحمیلی غرب در حوزه هستهای چگونه تغییر میکند؟ آیا هزینهی این عبور، از فایدهی بازدارندگی آن بیشتر نخواهد بود؟
دکتر اصولی هریس: برای پاسخ به این پرسش، باید از منظری واقعگرایانه به «فلسفه هزینه» نگریست. واقعیت تلخ اما عیان این است که ما بخش اعظم هزینههایی را که سالها با خویشتنداری و رعایت چارچوبهای بینالمللی سعی در پرهیز از آنها داشتیم، در همین «نبرد رمضان» پرداخت کردهایم. ما خون دادیم، زیرساخت از دست دادیم و سرمایههای جبرانناپذیری را فدا کردیم تا متهم به «عبور از قواعد» نشویم؛ اما دشمن بدون توجه به این نجابت راهبردی، همان هزینهها را بر ما تحمیل کرد.
امروز، «جنگ» دست ما را باز کرده است. وقتی هزینهی سنگینِ تقابل پرداخت شده، دیگر هراس از «هزینههای احتمالی آتی» نمیتواند و نباید ترمزِ توسعهی توانمندیهای راهبردی ما باشد. عقلانیت حکمرانی حکم میکند که در چنین نقطهای، حداکثر فایده را از فناوریهای موجود برای صیانت از بقای ملی استخراج کنیم.
یکی از بزرگترین دستاوردهای ادراکی این جنگ، فروریختن افسانهی «نهادهای بینالمللی» بود. امروز نه تنها برای نخبگان، بلکه برای تودههای مردم نیز مسجل شده است که دل بستن به سازمانهای حقوقبشری یا ساختارهای امنیت جهانی برای مهار دشمن، سرابی بیش نیست. این سازمانها نه میتوانند و نه میخواهند از حق مظلوم دفاع کنند.
این بیداری عمومی، یک اصل جاودانه را احیا کرد: «هر ملتی باید بر ستونهای توانمندی خویش تکیه کند». در دنیایی که قانون جنگل بر آن حاکم است، تنها زبان معتبر، زبان قدرت بومی است.
امروز در متن جامعه، پرسشی بنیادین طنینانداز شده است: «اگر ما به سلاح بازدارندهی هستهای مجهز بودیم، آیا این ابرجنایتکاران جرئت میکردند این حجم از خسارت و جسارت را بر ملت ایران تحمیل کنند؟»
این پرسش، نشاندهندهی یک چرخش پارادایمیک در فهم عمومی از هزینه-فایده است. کسانی که پیشتر بر سر ضرورت صنعت هستهای تردید داشتند، امروز معترفاند که ارزش بازدارندگی، بسیار فراتر از محاسبات مالی است. قضاوت عمومی به این سمت متمایل شده که «هزینهی نداشتن قدرت برتر، بسیار گزافتر از هزینهی به دست آوردن آن است».
اگرچه نتایج عملی بازنگری در دکترینهای دفاعی ممکن است در کورهی جنگ فوراً نمایان نشود، اما فردای پیروزی، ما با واقعیتی متفاوت روبهرو خواهیم بود.
- اولاً: ما باید بدون رودربایستی، تمام محدودیتهای تحمیلی را که مانع از اشرافِ فناورانهی ما میشوند، بازبینی کنیم.
- ثانیاً: بر اساس اصلِ «زمان و مکان» در اجتهاد، احکام و فتاوا میتوانند با در نظر گرفتنِ ماهیتِ وجودی تهدیدات، مصادیق جدیدی پیدا کنند.
ما نیازمند تصمیمی شجاعانه در سطح رجال سیاسی و دینی هستیم؛ تصمیمی که تنها و تنها بر مدار «منافع ملی» و «عزت اسلامی» بچرخد. بازدارندگی، دیگر یک انتخاب نیست، بلکه تنها راه مسدود کردن اشتهای سیریناپذیر دشمن برای دستدرازی به این سرزمین است. ما باید به نقطهای برسیم که «طمع دشمن» در نطفه خفه شود؛ و این میسر نمیشود مگر با عبور مقتدرانه از حصارهایی که برای ضعیف نگه داشتن ما چیده شده است.
تسنیم: جناب دکتر، به عنوان آخرین پرسش، «اقتدار فنی و فناورانه» در مرحلهی حساس پساجنگ و در راهروهای دیپلماسی، چگونه به عنوان پشتوانهای برای مطالبهی حقوق ملت ایران عمل خواهد کرد؟
دکتر اصولی هریس: برای فهم این نسبت، باید از کلیشههای رایج در دیپلماسی عبور کرد. در جهان معاصر، مذاکره بدون پشتوانهی قدرت، چیزی فراتر از یک «نمایش تشریفاتی» یا یک «بلوف سیاسی» نیست. دیپلماسی اثربخش، میوهی درختی است که ریشههای آن در خاک اقتدار سخت و نرم فرو رفته است.
از منظر فلسفی، فناوری پیش از آنکه یک «ابزار سخت» باشد، یک «قدرت نرم» است؛ چرا که ریشه در ساحت دانش، الگوهای فکری و ارادهی معطوف به کشف دارد. اما همین دانش، وقتی در کالبد یک محصول راهبردی تجسد مییابد، به «قدرت سخت» بدل میشود.
در میز مذاکره، دیپلماتی که پشتوانهی فناورانه دارد، با «زبان واقعیت» سخن میگوید. اقتدار فناورانه، چه در جنبهی «انسانی و دانشی» (برخورداری از دانشمندان تراز اول و وفادار) و چه در جنبهی «ابزاری» (تسلط بر چرخهی سوخت، هوش مصنوعی، فناوریهای زیستی و دفاعی)، دست سیاستمدار را برای چانهزنی عزتمندانه پر میکند. بدون این پشتوانه، مذاکره به التماس برای حقوق اولیه تقلیل مییابد؛ اما با اقتدار فنی، مذاکره به «تحمیل ارادهی ملی» تبدیل میگردد.
جهان امروز، کشور فاقد اقتدار دانشبنیان را جدی نمیگیرد. اگر کشوری از میدان رقابتهای پیشرفتهی تکنولوژیک عقب بماند، در واقع از مدار قدرت مؤثر خارج شده است. تجربه تلخ و شیرین این جنگ به ما ثابت کرد که مسیر تقویت بنیهی علمی کشور، تنها راه صیانت از عزت ملی است.
در مرحلهی پساجنگ، دکترین ما باید بر سه لایهی حیاتی متمرکز شود:
- تقویت علوم بنیادی: به عنوان بستر زایندهی قدرت.
- توسعه راهبردی: در حوزههایی که بازدارندگی ایجاد میکنند (مانند هستهای و پدافندی).
- تجاریسازی و کاربرد: برای تبدیل دانش به رفاه و اقتدار اقتصادی.
ما باید با تکریم سرمایههای انسانی خود - از پزشکان و مهندسان تا اندیشمندان و فناوران – تصویر ایران را به عنوان یک «قدرت دانشبنیان» در ذهنیت جهانی تثبیت کنیم. سوابق تمدنی ما نیز گواه آن است که شایستهی چنین جایگاهی هستیم.
اگر در فردای پس از این نبرد نابرابر، اقتدار فنی خود را با برنامهریزی نظاممند ارتقا دهیم، دیپلماتهای ما نهتنها به عنوان «پیامآوران صلح»، بلکه به عنوان «نمایندگان یک قدرت خللناپذیر» بر سر میز حاضر خواهند شد. آنگاه هر توافقی، نه یک تحمیل، بلکه سندی بر استیفای حقوق ملتی خواهد بود که دانش را به خدمت عزت و استقلال خود درآورده است.
انتهای پیام/