ذخایر استراتژیک و مدیریت واردات؛ ستون‌های پنهان پیروزی در جنگ

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، چهل روز مقاومت بی‌سابقه و درگیری مستقیم با ماشین جنگی ایالات متحده و رژیم صهیونستی، نه تنها معادلات نظامی منطقه، بلکه دکترین‌های کلاسیک اقتصاد جنگ در جهان را دستخوش تغییرات بنیادین کرده است.

دستاورد شگرف نیروهای مسلح ما در حفظ یکپارچگی سرزمینی و تحمیل اراده استراتژیک خود که نمود بارز آن در کنترل مطلق و شریان‌بندانه بر تنگه هرمز تجلی یافته، اکنون ما را به یک نقطه عطف حیاتی رسانده است.

آتش‌بس چهارده روزه‌ای که با تسلط کامل ما بر عبور و مرور خلیج فارس به دست آمده، تنها یک تنفس نظامی نیست، بلکه در ادبیات اقتصاد بحران، یک پنجره طلایی لجستیک است. در این بازه زمانی که شمارش معکوس آن از لحظه آغاز آتش‌بس به صدا درآمده، خط مقدم نبرد از سنگرهای نظامی به اسکله‌های بنادر، سیلوهای گندم، و اتاق‌های فرماندهی اقتصاد کلان منتقل شده است.

اکنون، مفاهیمی چون مدیریت هوشمند واردات و حفظ ذخایر استراتژیک دیگر تئوری‌های دانشگاهی یا شعارهای زمان صلح نیستند؛ این مفاهیم، شالوده اصلی بقای ملی و پیش‌شرط قطعی برای تداوم پیروزی‌های میدانی در صورت آغاز مجدد درگیری‌ها به شمار می‌روند.

برای درک عمق ماجرا، ابتدا باید بازتعریفی دقیق از ذخایر استراتژیک در مختصات اقتصاد جنگی داشته باشیم. در دوران صلح، ذخایر استراتژیک به مثابه ضربه‌گیرهای اقتصادی برای کنترل تورم یا تنظیم بازار عمل می‌کنند، اما در روزِ چهل و یکمِ یک نبرد تمام‌عیار با یک ائتلاف متخاصم جهانی، این ذخایر معادلِ زمان و تاب‌آوری هستند.

ذخایر راهبردی شامل اقلامی چون گندم، نهاده‌های دامی، داروهای حیاتی، سوخت و قطعات کلیدی زیرساخت‌هاست. اگر موجودی این کالاها از یک خط قرمز مشخص پایین‌تر برود، قدرتمندترین ارتش‌ها نیز در مواجهه با فروپاشی زنجیره تامین داخلی و قحطی، توانایی ادامه نبرد را از دست خواهند داد. حفظ این ذخایر، تضمین‌کننده آرامش روانی جامعه و حفظ انسجام جبهه داخلی است.

در مقابل، «مدیریت هوشمند واردات» در این چارچوب، به معنای استقرار یک دیکتاتوریِ مطلقِ محاسباتی و لجستیکی بر منابع ارزی و ظرفیت‌های بندری کشور است. در شرایطی که هر دلار و هر ساعت تخصیص‌یافته به تخلیه بار می‌تواند مرز بین حیات و ممات یک ملت را تعیین کند، مدیریت هوشمند واردات یعنی انسداد کامل ورود هرگونه کالایی که ارزش بقا ندارد و تخصیص صد درصدیِ زیرساخت‌ها به کالاهای حیاتی.

تاریخ جنگ‌های مدرن مملو از شواهدی است که نشان می‌دهد پیروزی در میدان نبرد، بدون پشتیبانیِ یک سیستم لجستیک و واردات هوشمند، به سرعت به شکست تبدیل می‌شود. به عنوان مثال، در طول جنگ جهانی دوم و در جریان نبرد آتلانتیک، زمانی که زیردریایی‌های آلمانی (U-boats)  ناوگان تجاری بریتانیا را محاصره کرده بودند، وینستون چرچیل به صراحت اعلام کرد که تنها چیزی که او را در طول جنگ واقعاً می‌ترساند، خطر اتمام ذخایر استراتژیک بریتانیا بود.

دولت بریتانیا در پاسخ به این بحران، با ایجاد وزارت غذا و اعمال بی‌رحمانه‌ترین شکل از مدیریت هوشمند واردات، ورود هرگونه کالای غیرضروری را ممنوع کرد و تمام ناوگان باقی‌مانده را صرفاً به واردات گندم، گوشت منجمد و مهمات اختصاص داد. یا در جنگ یوم کیپور (1973)، پل هوایی و دریایی و مدیریت لحظه‌ایِ واردات تجهیزات و کالاهای اساسی بود که توانست سرنوشت تاب‌آوری طرفین را تعیین کند. امروز، ما در موقعیتی به مراتب پیچیده‌تر اما با اهرم‌های قدرتمندتر قرار داریم.

برگ برنده استراتژیک ما در این نبرد اقتصادی، تسلط بی‌چون و چرای فعلی بر تنگه هرمز است. این تنگه در حال حاضر تنها یک گذرگاه جغرافیایی یا یک هدف نظامی نیست، بلکه یک ابزار تامین مالی و لجستیکیِ هژمونیک است. در حالی که هیچ کشتی تجاری یا نفتکشی بدون هماهنگی با ناوگان ما حق عبور ندارد، مدیریت هوشمند اقتصادی باید از این اهرم ژئواکونومیک بالاترین بهره‌برداری را بکند.

این تسلط باید به یک سیستم «تهاتر امنیتی و اقتصادی» تبدیل شود. کشتی‌های متعلق به کشورهای بی‌طرف یا بلوک‌های غیرمتخاصم که نیازمند عبور از این شریان حیاتی انرژی جهان هستند، می‌توانند در ازای دریافت مجوز عبور امن، به زنجیره تامین ذخایر استراتژیک ما متصل شوند. این امر می‌تواند در قالب اخذ عوارض ترانزیتی به صورت ارزهای جهان‌روا، یا حتی تهاتر مستقیمِ حق عبور با تخلیه محموله‌های غلات و دارو در بنادر جنوبی کشورمان تعریف شود. ما با این استراتژی، عملاً امنیت انرژی جهان را به امنیت تامین کالاهای اساسی خود گره می‌زنیم و تحریم‌های اعمال شده توسط ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی را با استفاده از نیاز مبرم اقتصاد جهانی به انرژی، خنثی می‌کنیم.

اما برای تحقق این اهداف در این پنجره چهارده روزه، نیازمند اقدامات اجرایی و ضربتی در داخل هستیم که باید با دقتی در حد میلی‌متر و سرعتی بی‌نظیر اجرا شوند. نخستین گام، تغییر کاربری کامل بنادر جنوبی و تبدیل آن‌ها به «مناطق ترخیص آنی» است. بنادر ما به دلیل مجاورت با آب‌های آزاد، در صورت از سرگیری درگیری‌ها پس از چهارده روز، مجدداً در شعاع تهدیدات نظامی قرار خواهند گرفت. بنابراین، نگهداری کالاهای اساسی در انبارهای گمرک خلیج فارس و دریای عمان یک خطای استراتژیک مهلک است.

مدیریت هوشمند واردات در اینجا ایجاب می‌کند که تشریفات گمرکی به معنای سنتی آن کاملاً ملغی شده و به جای آن، بارنامه‌ها پیش از رسیدن کشتی‌ها به اسکله تایید شوند. هر تن گندم یا دارویی که از کشتی تخلیه می‌شود، نباید حتی یک شب در بندر بماند، بلکه باید مستقیماً روی ناوگان ریلی یا هزاران کامیونی که در قالب یک فراخوان ملی بسیج شده‌اند، بارگیری شده و به سیلوهای امن، پراکنده و مخفی‌سازی‌شده در مناطق مرکزی، شمالی و کوهستانی کشور منتقل گردد. پراکندگی این ذخایر، ریسک نابودی آن‌ها در اثر حملات هوایی احتمالی دشمن در آینده را به شدت کاهش می‌دهد.

دومین راهکار حیاتی در این فرصت دو هفته‌ای، شیفت استراتژیکِ مبادی واردات از دریا به خشکی است. در حالی که ما کنترل هرمز را در دست داریم و از مسیرهای دریایی استفاده می‌کنیم، باید بپذیریم که تکیه صرف به خلیج فارس در اقتصاد جنگی یک ریسک است. مدیریت هوشمند به ما دیکته می‌کند که در همین چهارده روز، قراردادهای تامین و لجستیک ضربتی با همسایگان شمالی (حوزه دریای کاسپین و روسیه) و شرقی (آسیای مرکزی و چین) منعقد و عملیاتی شود.

کریدورهای زمینی و ریلی ما از سمت شمال و شرق، به دلیل عمق استراتژیک و دور بودن از برد عملیاتی مستقیم ناوگان دریایی آمریکا و اسرائیل، شریان‌های بسیار امن‌تری برای تغذیه مستمر ذخایر استراتژیک در طولانی‌مدت هستند. انتقال ثقلِ وارداتِ کالاهای اساسی از جنوب به شمال و شرق، تاب‌آوری شبکه تامین ما را در برابر شوک‌های نظامیِ خلیج فارس بیمه می‌کند.

در نهایت، مدیریت هوشمند واردات و تامین ذخایر، باید با یک سیستم توزیع هوشمند و سهمیه‌بندی دیجیتال در داخل کشور تکمیل شود. یکی از مخرب‌ترین پدیده‌ها در اقتصاد جنگ، هجوم مردم برای خرید ناشی از وحشت و احتکار خانگی است که می‌تواند حتی پرترین سیلوها را در عرض چند روز خالی کند. دولت باید با استفاده از زیرساخت‌های الکترونیک موجود، اطمینان حاصل کند که کالاهای اساسیِ وارد شده، با یک نرخ عادلانه و به صورت سهمیه‌بندی شده به دست تک تک شهروندان می‌رسد. شفافیت در اعلام اینکه انبارهای کشور در این چهارده روز پر شده‌اند، به همراه تضمین توزیع عادلانه، بزرگترین سلاح روانی برای حفظ آرامش جبهه داخلی است.

ما اکنون در یک پیچ تاریخی ایستاده‌ایم. چهل روز ایستادگی خیره‌کننده در برابر ماشین جنگی غرب، نشان داد که اراده نظامی کشور نفوذناپذیر است. اما تاریخ به ما می‌آموزد که جنگ‌ها در نهایت توسط لجستیک و اقتصاد پشتیبانی پیروز می‌شوند یا شکست می‌خورند. این چهارده روز آتش‌بس، فرصتی برای استراحت نیست؛ زمانِ یک عملیات عظیم و خاموشِ اقتصادی است.

هر دقیقه که می‌گذرد، هر کانتینر دارویی که وارد می‌شود و هر تن گندمی که به سلامت در قلب کشور ذخیره می‌گردد، خشتی است که بر دیوار تاب‌آوری ملی گذاشته می‌شود. ترکیب غرورآفرینِ تسلط بر شاهراه‌های انرژی جهان و اجرای بی‌نقص مدیریت هوشمند واردات، همان استراتژی برنده‌ای است که ماشین جنگی دشمن را در فازهای بعدی نبرد، در باتلاق یک اقتصاد مقاوم و غیرقابل‌شکست، زمین‌گیر خواهد کرد.

انتهای پیام/