ابعاد و نشانه‌های سقوط اسرائیل در جامعه آمریکا بعد از جنگ با ایران

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، رأی‌گیری اخیر در سنای آمریکا، که در آن اکثریت قاطع دموکرات‌ها علیه تأمین تجهیزات نظامی حساس برای اسرائیل رأی دادند، نشان‌دهنده کاهش بی‌سابقه جایگاه این رژیم در ایالات متحده در سایه جنگی که اسرائیل، آمریکا را به آن کشاند و با پیامدهای منفی بی شماری برای این کشور همراه بود، است.

مخالفت گسترده دموکرات‌ها با حمایت نظامی آمریکا از اسرائیل

اینکه 40 نفر از 47 سناتور دموکرات علیه تأمین بولدوزر برای ارتش اسرائیل رأی دهند، و 36 نفر از 47 نفر علیه تأمین بمب برای آن رأی دهند، و هیچ عضو دموکراتی که قصد نامزدی برای ریاست جمهوری را دارد، به نفع تأمین سلاح برای اسرائیل رأی ندهد، اینها داده‌هایی نیستند که بتوان با آنها به عنوان یک رویداد منفرد یا یک وضعیت سیاسی موقت برخورد کرد، بلکه اینها نشان‌دهنده تغییری در فضای سیاسی آمریکا و قرار دادن اسرائیل در برابر بازنگری بی‌سابقه در میان مهمترین متحدانش است.

ناظران امور تاکید دارند که این تحول را نمی‌توان از بستر گسترده‌تری که طی دو سال اخیر شکل گرفته است، جدا کرد؛ یعنی پس از جنگ غزه، و اخیراً پس از جنگ با ایران، و تشدید تنش‌های اسرائیل و رویارویی با حزب‌الله در لبنان، و آنچه که همراه با آن از تصاویر گسترده ویرانی و جنایات علیه غیرنظامیان، و افشای رسوایی اخلاقی و رسانه‌ای بی‌سابقه روایت اسرائیل رخ داد.

به طور کلی امروز رژیم صهیونیستی وارد مرحله جدیدی شده است که دیگر نمی‌تواند خود را با گفتمان قدیمی در غرب به طور کلی، و حتی در نهادهای سیاسی آمریکا که همواره خط دفاع اول آن را تشکیل می‌دادند، به جهان معرفی کند. اکنون سؤال بزرگی که در آمریکا مطرح و تکرار می‌شود این است که: چرا ما به خاطر رضایت اسرائیل وارد جنگ می‌شویم؟ و چه چیزی از آن به دست خواهیم آورد؟

پیش از این، حمایت آمریکا از اسرائیل از اجماع، یا شبه اجماع، به ویژه در کنگره برخوردار بود؛ جایی که هرگونه تلاش برای انتقاد از حمایت نظامی از اسرائیل، با انزوای سیاسی، و شاید پایان زندگی سیاسی طرف‌های منتقد، مواجه می‌شد. اما امروز، شرایط تغییر کرده و مواضع دگرگون شده است، و آنچه شاهد آن هستیم، شکستن این تابوی تاریخی است.

رأی دادن این تعداد زیاد از اعضای دموکرات سنا علیه تأمین بولدوزر و بمب برای اسرائیل به این معنی است که اسرائیل دیگر جایگاه سابق را در آمریکا ندارد، و هزینه حمایت از آن بیشتر از هزینه بازنگری در این حمایت شده است. مهمتر از آن، خودداری هر دموکراتی که قصد نامزدی برای ریاست جمهوری را دارد از حمایت تسلیحاتی از اسرائیل در این زمان، نشان‌دهنده درک سیاسی عمیقی از این مسئله است که افکار عمومی آمریکا، به ویژه در پایگاه دموکرات‌ها، به طور واقعی تغییر کرده است.

این تغییر ناشی از آن است که مسئله فلسطین و پیامدهای آن از یک سو و جنگ‌هایی که طی دو سال گذشته رخ داده‌اند،از سوی دیگر، در افکار رأی‌دهنده آمریکایی، دیگر مسائیل حاشیه‌ای نیستند، بلکه به بخشی از بحث اخلاقی و سیاسی داخلی تبدیل شده‌اند، به ویژه در میان جوانان، اقلیت‌ها و جریان‌های مترقی.

این تحول به دلیل عوامل متعددی که نمی‌توان نادیده گرفت، انباشته شده است، که بارزترین آنها انفجار رسانه‌های دیجیتال و پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی است که انحصار روایت اسرائیل را شکستند و تصویر غزه و لبنان را بدون سانسور یا فیلترینگ عمدی به میلیون‌ها آمریکایی رساندند.

حقایق تلخی که جنگ با ایران برای آمریکا و اسرائیل فاش کرد

همچنین تناقض آشکار بین گفتمان آمریکا در مورد حقوق بشر و حمایت بی‌قید و شرط از عملیات نظامی که طبق نهادهای حقوق بشری بین‌المللی، نقض فاحش قوانین بین‌المللی بشردوستانه توصیف شده‌اند، چه در غزه و چه در لبنان و ایران، برجسته می‌شود.

علاوه بر این، وضعیت شدیدی از خستگی و فرسودگی عمومی در جامعه آمریکا از جنگ‌های خارجی که دستاوردهای ملموسی برای آنها نداشته است، در مقابل افزایش درخواست‌ها برای بازنگری در اولویت‌های داخلی و رد دنباله‌روی از سیاست‌های بنیامین نتانیاهو، وجود دارد.

اما در مورد ایران، بازخوانی عمیق‌تری از این تحول وجود دارد، زیرا نمی‌توان آن را بدون ارتباط با تحولات گسترده‌تر بین‌المللی درک کرد. جنگ با ایران و خطرات ناشی از آن برای کشیده شدن به یک رویارویی منطقه‌ای فراگیر، محدودیت‌های قدرت آمریکا و ناتوانی آن در تحمیل معادلات قاطع مانند گذشته را آشکار کرد.

همچنین تشدید تنش‌ها در لبنان نشان داد که اسرائیل دیگر قادر به انجام جنگ‌های سریع و قاطع نیست، بلکه با جبهه‌های متعددی روبرو شده است که توانایی‌های آن را تحلیل می‌برد و متحدانش را در موقعیت‌های دشوار قرار می‌دهد، در حالی که خود قادر به حل و فصل هیچ یک از جبهه‌های رویارویی نیست.

در این زمینه، جهان واقعاً در حال تغییر است و ایالات متحده دیگر تنها قطب قدرتمندی نیست که بتواند اراده خود را بدون هزینه تحمیل کند، بلکه با چالش‌های داخلی و خارجی فزاینده‌ای روبرو است، از ظهور قدرت‌های بین‌المللی رقیب گرفته تا شکاف‌های سیاسی شدید در داخل خود.

همچنین در سایه حضور دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا و نوسانات و تناقضات همراه با سیاست‌های او، نگرانی‌ها از ورود ایالات متحده به مرحله‌ای از بی‌ثباتی استراتژیک، به ویژه در سایه احتمال کشیده شدن به جنگ‌هایی که منافع مستقیم آن را تأمین نمی‌کند، رو به افزایش است.

بنابراین، ما با تحولی روبرو هستیم که لزوماً به معنای سقوط قریب‌الوقوع آمریکا به معنای سنتی آن نیست، اما به کاهش آشکار و قابل توجه در توانایی رهبری این کشور و همچنین به جهانی اشاره دارد که به سمت چندقطبی شدن پیش می‌رود؛ جایی که واشنگتن دیگر نمی‌تواند بدون محاسبات پیچیده و واکنش‌های غیرمنتظره حرکت کند.

اما امروز اسرائیل با خطرناک‌ترین لحظه استراتژیک خود در دهه‌های اخیر روبرو است. انزوای اسرائیل که پیشتر به برخی کشورها یا ملت‌ها محدود بود، شروع به نفوذ به مراکز تصمیم‌گیری در غرب کرده است و با هر دور تشدید جدید، مشروعیت جعلی این رژیم بیشتر فرسایش می‌یابد و دایره منتقدان آن حتی در جوامعی که آن را متحد طبیعی خود می‌دانستند، گسترش می‌یابد.

اصرار اعراب بر ادامه سرسپردگی به آمریکا و انفعال مقابل صهیونیست‌ها

با این حال، تلخ‌ترین پارادوکس در این صحنه در واقعیت عربی نهفته است. در زمانی که موازنه قدرت بین‌المللی در حال تغییر است و سیستم حمایت سنتی از اسرائیل در حال فروپاشی است، به نظر نمی‌رسد که کشورهای عربی پروژه واحد یا چشم‌انداز استراتژیکی برای بهره‌برداری از این لحظه تاریخی داشته باشند. برعکس، اختلافات و درگیری‌های داخلی و وابستگی سیاسی همچنان مانع از هرگونه امکان تبدیل این تحولات به دستاوردهای واقعی برای اعراب می‌شود.

اما خطرناک‌ترین چیزی که می‌تواند اتفاق بیفتد، تنها تغییر موازنه قدرت نیست، بلکه تغییر موازنه، بدون اینکه کسی از آن بهره‌مند شود، است. تاریخ منتظر مرددها نمی‌ماند و تحولات بزرگ، فرصت‌های دائمی نمی‌دهند. اگر وضعیت جهان عربی به همین منوال ادامه یابد، ممکن است خود را در برابر لحظه‌ای نادر که از دست رفته و فرصتی تاریخی که هدر رفته است، بیابد و تنها پشیمانی برای آن باقی بماند، اما پس از آنکه دیگر دیر شده است.

در مجموع، آنچه امروز شاهد آن هستیم، تنها یک اختلاف سیاسی در واشنگتن یا حتی یک بحران گذرا در رابطه با اسرائیل نیست، بلکه بخشی از بازسازی گسترده‌تر نظام بین‌المللی است؛ نظامی که در آن مفروضات قدیمی در حال عقب‌نشینی هستند، ائتلاف‌ها در حال بازتعریف هستند و فضاهای جدیدی برای تأثیرگذاری باز می‌شوند.

در قلب این تحول، رژیم صهیونیستی در برابر یک آزمون وجودی قرار دارد و ایالات متحده در برابر یک آزمون رهبری و اخلاقی، در حالی که جهان عرب با کمال تأسف در برابر آزمون ناتوانی و تسلیم قرار دارد.

امروز اسرائیل دیگر از مصونیت یا اجماع در حمایت غرب و آمریکا از آن مانند گذشته برخوردار نیست. جنگ با ایران، مانند رویارویی با حزب‌الله در لبنان، نه تنها به اهداف استراتژیک خود دست نیافت، بلکه محدودیت‌های قدرت رژیم صهیونیستی را آشکار کرد و محاسبات متحدانش را قبل از دشمنان به هم ریخت.

از سوی دیگر، روند انزوای اسرائیل به تدریج در افکار عمومی آمریکا و به ویژه در غرب به طور کلی در حال پیشرفت است، در حالی که خود ایالات متحده با تشدید آشفتگی سیاسی در آن، به فرسایش داخلی نزدیک‌تر شده است.

انتهای پیام/