تحلیلگر ترکیه ای نوشت: آرامش در ایران، آشوب در لبنان و شکست در آمریکا
- اخبار بین الملل
- اخبار ترکیه و اوراسیا
- 28 فروردين 1405 - 12:14
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، علاوه بر تحولات مربوط به ایران، مسائل لبنان نیز به شکلی گسترده، توجه رسانه های ترکیه را به سوی خود جلب کرده است.
اغلب شبکه های تلویزیونی خبری ترکیه، خبرنگاران خود را به بیروت، سور و دیگر شهرهای لبنان فرستاده اند و آنان در گزارش های خود، درباره سطح تخریبات شهرها و وضعیت دهشتناک مردم ابراز نگرانی می کنند و معتقدند که با پافشاری ایران، آتس بس در لبنان نیز توانسته روزنه امیدی برای بازگشت ثبات به وجود بیاورد.
اما در این میان، تحلیلگران ترکیه درباره اهداف پنهانی و موذیانه رژیم صهیونیستی هشدار داده و بر این باورند که آتش بس در لبنان نیز به خاطر رویکردهای نتانیاهو، قابل اطمینان نیست و وضعیت شکننده ای در جریان است.
پروفسور یاسین آکتای تحلیلگر سیاسی ترکیه و مشاور سابق رئیس جمهور این کشور در تازه ترین یادداشت خود به بررسی وضعیت لبنان پرداخته است. این سیاستمدار و جامعه شناس عرب تبار ترکیه، درباره «خدعه های صهیونیستی» هشدار داده و وضعیت لبنان را خطرناک تلقی می کند.
بخش هایی از مطلب او درباره تاثیر آتش بس بر سرنوشت لبنان را با هم مرور می کنیم:
آرامش در ایران، آشوب در لبنان، شکست در آمریکا
آنچه در چهل روز گذشته در جغرافیای پهناور خاورمیانه رخ داد، نشان دهنده این است که در جنگ ها، نه تنها مهمات نظامی، بلکه معانی، مفاهیم و امکانات دیپلماتیک نیز مانند مهمات به کارگرفته شده و مصرف می شوند.
ما در دوره ای هستیم که حتی برقراری «آتشبس»، الزاماً به معنای آغاز مسیر صلح نیست، بلکه به معنای سازماندهی مجدد جنگ است. آتشبس منعقد شده بین ایران و آمریکا در ابتدا این تصور را ایجاد کرد که از یک فاجعه جهانی جلوگیری شده است. با این حال، بمباران شهرهای لبنان، آشکارا نشان داد که این آتشبس شکننده است و هیچگاه نمی توان به اسرائیل اطمینان کرد. از همان گام اول، مشخص شد که آتشبس وجود ندارد و فقط نقشه جنگ در حال ترسیم مجدد است. در دنیای امروزِ ما، نه جنگ، نه آتشبس و نه ادبیات و نشانه های آن، هیچ شباهتی به جنگهای قدیمی ندارند و ترامپ و نتانیاهو، مفاهیم «آتش بس» و «صلح» را به سخره گرفته اند.
یک جنگ متفاوت
در هر مرحله از این نبرد، میتوان دید، جنگی که صهیونیستها و آمریکا علیه ایران آغاز کردند، با جنگهای متعارف بسیار متفاوت است. این جنگ با هیچ جنگی که ما میشناختیم شباهت نداشت؛ نه توجیهات حملهکنندگان، نه روند جنگ و نه شکل آتشبس. این جنگ با این ادعا آغاز شد که یک نبرد بسیار نامتقارن ظرف چند ساعت، نه حتی چند روز، به نفع قدرت برتر به پایان خواهد رسید. با این حال، پس از 40 روز، مشخص شد که سلاحهای نسبتاً ساده و ارزان ایران در این توازن نامتقارن، از آنچه تصور میشد، بسیار توانمندتر هستند.
واکنش دفاعی هوشمندانه ایران به ما نشان داد که سلاحهای ساده و ارزان میتوانند خسارات قابل توجهی به سلاحهای بسیار سنگین و گرانقیمت وارد کنند. البته ما قبلاً این را در غزه هم دیده بودیم. در جنگی که موشکهای یاسین-105 با قیمت 500 تا 1000 دلار، تانکهای مرکاوای 5 میلیون دلاری را خنثی کردند، قدرت واقعی در خود موشکها نبود، بلکه در قلب، ایمان و شجاعت کسانی بود که آنها را حمل و استفاده میکردند. در جنگهای امروزی که تصور میشود فناوری همه چیز را تعیین میکند، بار دیگر مشخص شد که عامل باور و عقیده، به طور کامل حذف نشده است.
در جنگ علیه ایران، تصور میشد که برتری نظامی به سرعت مردم ایران را از هم جدا کرده، آنها را به خیابان میآورد و نتیجه جنگ را تعیین میکند. ولی برعکس، چنین اتفاقی نیفتاد. مردم، علیه حملات آمریکا و اسرائیل متحد شدند و پاسخی غیرمنتظره دادند.
ارتش آمریکا اولین ارتشی نیست که با پیشبینیهای نادرست و قرائتهای جامعهشناختی ناقص در جنگها گمراه میشود. اساساً، وقتی قدرتی تصمیم به حمله میگیرد، فقط تحلیلهای جامعهشناختی را در نظر میگیرد که تجاوز خود را توجیه کند. با این حال، یک جامعهشناسی گستردهتر و بیطرفانهتر نشان میدهد که تجاوز خارجی، غالباً باعث تقویت انسجام داخلی میشود.
در حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، آنان به استثنای سلاح هستهای، از تمام تسلیحات و توان خود استفاده کردند. ولی زمانی که نتیجه نگرفتند، در پاکستان یک آتشبس دو هفتهای در ازای باز شدن تنگه هرمز به دست آمد. این فرآیند زمینه مشترک نادری را بین بازیگران منطقهای و قدرتهای جهانی ایجاد کرد.
آتشبس به عنوان یک گزینه یا تاکتیک
واقعیتی که در همان ساعات اولیه این توافق پدیدار شد، نشان داد که اسرائیل پایبند نیست و با نوعی «آتشبس گزینشی» مواجه شدیم. حملات هوایی که تنها چند ساعت پس از اعلام آتشبس آغاز شد، در چند روز اول منجر به صدها تلفات شد. اما باز هم حملات متوقف نشد و تعداد کشتهشدگان در دو روز به طور تصاعدی افزایش یافت. تعداد کشتهشدگان لبنان در این مدت از 2 هزار نفر گذشت. بنابراین، چنین چیزی یک «عملیات نظامی» نیست، بلکه ویرانی گسترده است.
گزارشهای اولیه در مطبوعات اسرائیل مبنی بر اینکه آتشبس شامل لبنان نیز خواهد شد، به سرعت پس گرفته شد. اعلام رئیس ستاد کل اسرائیل مبنی بر ادامه حملات و به دنبال آن اعلام دولت نتانیاهو مبنی بر اینکه آتشبس شامل لبنان نمیشود، بار دیگر استراتژی نتانیاهو را آشکار کرد: جداسازی جبهههای جنگ و تبدیل هر جبهه به یک منطقه بحرانی قابل مدیریت در درون خود.
تعریف لبنان به عنوان یک «جبهه جداگانه» در واقع به معنای محدود کردن جنگ نیست، بلکه به معنای ادامه آن به شیوهای کنترلشده است. این آتشبس به معنای کلاسیک آن نیست؛ بلکه به نوعی، بازسازی مجدد جنگ است.
اسرائیل که یکی از بزرگترین حملات تاریخ خود را به لبنان در همان لحظه امضای توافق آتشبس انجام داد، در واقع بار دیگر ماهیت شناخته شده خود را آشکار کرد. البته این ماهیت خصمانه، حالا به ایالات متحده نیز سرایت کرده است. آنچه امروز شاهد آن هستیم این است که کلمات، توافقات و دیپلماسی نزد این دو شریک، تمام ارزش خود را از دست دادهاند. با آغاز جنگ در حین مذاکره با ایران، ایالات متحده و اسرائیل به وضوح نشان دادهاند که دیپلماسی نیز میتواند به عنوان یک تاکتیک در جنگ مورد استفاده قرار گیرد.
در غزه نیز به همین ترتیب، آتشبس به ابزاری برای بستن دست طرف مقابل تبدیل شد؛ اسرائیل بارها آن را نقض کرد و به حملات خود ادامه داد. توصیف ترامپ از آتشبس به عنوان «مکثی برای فتحی بزرگتر» آشکارترین نمودِ این طرز فکر است: صلح یک هدف نیست، بلکه صرفاً یک وقفه تاکتیکی است.
این زبان سیاسی، از جدیت سیاست فاصله میگیرد و به عرصهای برای خودنمایی روانی تبدیل میشود. ادعای «بزرگ شدن دوباره آمریکا» به طرز طعنهآمیزی به قیمت فرسایش ارزشهایی مطرح میشود که در وهله اول آمریکا را بزرگ کرده بودند.
در نهایت، نه استراتژی منسجمی وجود دارد و نه گفتمان قانعکنندهای. آنچه امروز در خاورمیانه اتفاق میافتد، نه فقط فروپاشی یک جنگ، بلکه فروپاشی مبانی زبان سیاسی و خود سیاست است.
در شرایطی که آتشبس معنای خود را از دست داده، دیپلماسی به یک تاکتیک تبدیل شده و اعتبار کلمات از بین رفته است، هیچ توافقی دائمی نیست. آنچه در کوتاهمدت به عنوان برتری نظامی به نظر میرسد، در درازمدت به از دست دادن عمیق مشروعیت تبدیل میشود.
ایالات متحده و اسرائیل ممکن است امروز در حال تولید قدرت در میدان نبرد باشند؛ با این حال، آنها همزمان در حال تسریع روند انزوای خود در همه جای جهان هستند.
انتهای پیام/