پیروزی در درون جامعه شکل می‌گیرد

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در این روزها، وسوسه‌ای پنهان اما خطرناک وجود دارد: اینکه جنگ را فقط در آسمان و زمینِ میدان سخت ببینیم و گمان کنیم سرنوشت، همان‌جا رقم می‌خورد.

این، ساده‌سازیِ یک واقعیت پیچیده است. تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که فرسایش یا پیروزی، پیش از آن‌که در خط مقدم تثبیت شود، در «درون جامعه»، در «کیفیت تصمیم»، و در «نحوه فهم ما از موقعیت» شکل می‌گیرد.

اگر این تلقی را بپذیریم، آنگاه عبور از این وضعیت، بیش از هر چیز، نیازمند دقت در چند دوگانه است؛ دوگانه‌هایی که اگر درست فهم نشوند، به‌تدریج ظرفیت درونی ما را تحلیل می‌برند:

نخست، مسئله انسجام است. انسجام، به‌معنای حذف اختلاف نیست. جامعه زنده، جامعه‌ای است که در آن تفاوت دیدگاه وجود دارد. اما آنچه خطرناک است، جایی است که اختلاف از سطح روش عبور می‌کند و اصل هدف را نشانه می‌گیرد. آنجا دیگر با «تفاوت» مواجه نیستیم، با «فرسایش» روبه‌رو هستیم. حفظ این مرز، امروز یک ضرورت راهبردی است.

دوم، نسبت ما با فشار زمان است. تاب‌آوری اگر به معنای صرفاً دوام آوردن فهم شود، به‌تدریج به فرسایش بدل می‌شود. جامعه‌ای که فقط تحمل می‌کند اما خود را اصلاح نمی‌کند، زیر بار فشارها تحلیل می‌رود. در مقابل، اگر هر فشار، به بازنگری در شیوه‌ها منجر شود، همان فشار می‌تواند به منبعی برای تقویت بدل گردد.

سوم، مسئله واقع‌بینی است. نه باید در توان خود اغراق کرد و نه در قدرت دشمن. هر دو، به یک اندازه خطرناک‌اند. اغراق در توان، ما را به خطاهای پرهزینه می‌کشاند و اغراق در قدرت طرف مقابل، ما را به انفعال. آنچه راهگشاست، فهم دقیق صحنه و تصمیم‌گیری بر مبنای آن است، نه بر اساس احساساتِ مقطعی و البته فهم انسان های شجاع با ترسو متفاوت است.

چهارم، ابتکار عمل است. اگر صرفاً در حال پاسخ دادن باشیم، حتی پاسخ‌های موفق هم ما را از موضع بازیگر خارج می‌کند. بازیگر واقعی کسی است که بتواند دستور کار را شکل دهد؛ تعیین کند چه چیزی، در چه زمانی، به مسئله اصلی تبدیل شود.

پنجم، اعتماد عمومی است. اعتماد در شرایط عادی هم سرمایه مهمی است، اما در شرایط بحران، به مهم‌ترین پشتوانه تبدیل می‌شود. این سرمایه، به‌آسانی به‌دست نمی‌آید و اگر آسیب ببیند، به‌سرعت هم قابل بازسازی نیست. هر تصمیمی و هر نوع اطلاع رسانی که این اعتماد را کاهش دهد، حتی اگر در کوتاه‌مدت کارآمد به نظر برسد، در افق بلندمدت هزینه‌زا خواهد بود.
با همه محدودیت ها در دوره جنگ، باید به این موضوع توجه کرد.

ششم، روایت است. در جهان امروز، واقعیت‌ها به‌تنهایی تعیین‌کننده نیستند؛ نحوه روایت آن‌ها نیز به همان اندازه اهمیت دارد. اگر روایت منسجم وجود نداشته باشد، حتی دستاوردها هم در ذهن جامعه بی‌اثر می‌شوند و جای خود را به سردرگمی می‌دهند.

در نهایت، نسبت ما با کنش است. دوگانه‌ای که گاهی به‌اشتباه ساخته می‌شود: یا هیجان و یا انفعال. حال آن‌که مسیر واقعی، در هیچ‌یک از این دو نیست. آنچه نیاز داریم، شجاعتی است که بر محاسبه استوار باشد؛ تصمیمی که هم پیش‌برنده باشد و هم از هزینه‌های خود آگاه.

جمع‌بندی این نکته‌ها شاید در یک جمله قابل بیان باشد: مسئله امروز، فقط عبور از یک درگیری نیست؛ مسئله، نحوه عبور است.

اگر این عبور، با حفظ انسجام، با دقت در تصمیم، و با مراقبت از سرمایه اجتماعی همراه باشد، حتی یک دوره پرهزینه می‌تواند به بازسازی قدرت منجر شود، اما اگر این ساحت‌ها نادیده گرفته شوند، حتی دستاوردهای مقطعی هم نمی‌توانند مانع از یک فرسایش عمیق شوند.

میدان اصلی، بیش از آن‌که بیرون از ما باشد، در درون ماست و نسبت ما با این میدان است که سرنوشت را تعیین می‌کند.

نویسنده: فرزاد جهان‌بین، استاد دانشگاه شاهد

انتهای پیام/