واکاوی معمای راهبردی بلیکن از درگیری ایران و آمریکا

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در شرایطی که آتش‌بس شکننده پس از درگیری‌های اخیر میان ایران و آمریکا برقرار است، آنتونی بلیکن، وزیر خارجه اسبق آمریکا که در دولت جو بایدن مسئولیت مذاکرات هسته‌ای را بر عهده داشت، در مصاحبه‌ای با شبکه CNN به تحلیلی دقیق و مهم از نسبت پیروزی‌های میدانی با شکست‌های راهبردی پرداخته است.

جمله کلیدی او این است که آمریکا ممکن است از نظر تاکتیکی موفق عمل کرده باشد، اما در نهایت با شکست استراتژیک مواجه خواهد شد. در این یادداشت، ابعاد این جمله را موشکافی می‌کنیم. 

بُعد تاکتیکی: دستاوردهای میدانی آمریکا چیست؟ 

از منظر بلیکن، پیروزی تاکتیکی آمریکا به معنای دستاوردهای کوتاه‌مدت و قابل اندازه‌گیری در میدان نبرد است. این دستاوردها عمدتاً شامل تضعیف برخی از ارکان قدرت سخت ایران می‌شود. بلیکن اذعان دارد که توانمندی‌هایی مانند بخشی از زرادخانه موشکی ایران و برخی تأسیسات هسته‌ای دچار آسیب شده‌اند.

او در مصاحبه‌ای دیگر با بلومبرگ اشاره کرده که حتی می‌توان ظرف 24 ساعت پایان جنگ را اعلام کرد و به دلیل آسیب‌های وارده به رهبران ارشد و زیرساخت‌های نظامی، ادعای پیروزی داشت. این همان چیزی است که می‌توان برتری عملیاتی یا موفقیت در نبرد نامید.

بُعد استراتژیک: چرا این پیروزی ها به شکست منجر می‌شود؟

نکته مهم و هشداردهنده تحلیل بلیکن، تفکیک این دستاوردهای موقتی از محاسبات کلان راهبردی است. به اعتقاد او، آمریکا در سطح استراتژیک با سه شکست اساسی روبروست:

اول، بقای هسته‌ای ایران: بلیکن هشدار می‌دهد که با وجود حملات سنگین، ایران همچنان صاحب اورانیوم با غلظت بالا، سانتریفیوژها و موشک‌ها است. او حتی صراحتاً می‌گوید که ایران ظاهراً هنوز حداقل معادل 5 تا 10 بمب، اورانیوم 60 درصد غنی‌شده دارد و احتمالاً صدها سانتریفیوژ برای غنی‌سازی بیشتر تا سطح تسلیحاتی در اختیار دارد. به عبارت دیگر، تهدید هسته‌ای از بین نرفته و تنها به تعویق افتاده است.

دوم، افزایش اهرم فشار ایران: متناقض‌نما اما واقعی است. بلیکن معتقد است که ایران پس از این جنگ، اهرم‌های فشار جدیدی به دست آورده است. مهم‌ترین این اهرم‌ها، کنترل کامل‌تر بر تنگه هرمز است. او این را یک مزیت بزرگ و جدید می‌خواند که موقعیت ایران را در هر مذاکره آتی تقویت می‌کند. جنگ نه تنها ایران را از این آبراه استراتژیک خارج نکرده، بلکه ضعف‌های آمریکا در مقابله با تهدیدات نامتقارن را آشکار ساخته است.

سوم، فرسایش قدرت آمریکا و تله هزینه‌ها: بلیکن از منظر یک استراتژیست واقع‌بین، به هزینه‌های تمام‌شده جنگ اشاره می‌کند. او می‌گوید که آمریکا حجم عظیمی از موشک‌های دفاعی گران قیمت را صرف سرنگونی پهپادهای 20 هزار دلاری کرده است و این مدل اقتصادی وحشتناکی است.

این فرسایش زرادخانه‌های دفاعی، قدرت بازدارندگی آمریکا را در برابر رقبای اصلی مانند چین کاهش می‌دهد. افزون بر این، تلفات انسانی (13 کشته و صدها زخمی) و هزینه‌های مالی (درخواست 200 میلیارد دلاری پنتاگون) نیز از دیگر نشانه‌های این شکاف راهبردی است.

نتیجه‌گیری

تحلیل بلیکن ناخواسته نشان می‌دهد که پیروزی واقعی از آنِ ایران است. ایران نه تنها از میدان خارج نشد، بلکه با اتکا به عمق راهبردی خود و بازسازی توان نظامی و موشکی، ثابت کرد هیچ بمبی اراده این ملت را در هم نمی‌شکند. بلیکن خود اذعان دارد که ایران پس از جنگ، کنترل خود بر تنگه هرمز را مستحکم‌تر کرده و اهرم فشار جدیدی به دست آورده است.

این یعنی ایران با صبر راهبردی و هوشمندی میدانی، موازنه قدرت را به سود خود تغییر داده است. او راه‌حل را دیپلماسی می‌داند، اما این از موضع ضعف آمریکاست. پاسخ معمای بلیکن یک چیز است: تا وقتی ایران هست و مقاومت الگوی او، هیچ پیروزی تاکتیکی نمی‌تواند شکست راهبردی آمریکا را پنهان کند.

یادداشت از: عبدالوهاب فراتی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

انتهای پیام/