تحمیل قواعد بازی ایرانی و رقابت بر سر معماری آینده انرژی منطقه

مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم ـ  محمد امین حقگو؛ مسئول میز اقتصاد ایران در یادداشتی با عنوان «سناریوهای ایران برای مقابله با تهدیدهای سنتکام و ابطال پروژه حذف نفوذ ژئوپلیتیک در خلیج‌فارس» نوشت:

در مناقشه‌های بزرگ انرژی، گاهی یک نقطه باریک روی نقشه از ده‌ها لشکر مهم‌تر می‌شود. تنگه هرمز دقیقا از همین جنس است. گذرگاهی کوچک با اثری عظیم بر بازار جهانی نفت. هر نشانه‌ای از ناامنی در این آبراه، از افزایش نرخ بیمه گرفته تا احتیاط خریداران و تغییر مسیر کشتی‌ها، فورا به قیمت‌ها سرایت می‌کند. همین ویژگی است که تنگه هرمز را به یک ابزار راهبردی تبدیل کرده و هم‌زمان، کشورهای پیرامونی را به فکر ساخت مسیرهای جایگزین انداخته است. آنچه امروز در منطقه جریان دارد، صرفا یک کشمکش نظامی یا سیاسی نیست. رقابتی است میان مسیرها، ظرفیت‌ها و توانایی تحمیل هزینه بر طرف مقابل.

از یک سو، قدرت‌های فرامنطقه‌ای می‌کوشند با تهدیدهای دریایی و فشار بر رفت‌وآمد کشتی‌ها، اثر بازدارنده ایران را کاهش دهند و این پیام را القا کنند که امکان بهره‌گیری از تنگه هرمز محدود یا پرهزینه شده است. از سوی دیگر، ایران نیز با تکیه بر جایگاه ژئوپلیتیکی خود، نشان می‌دهد که اگر تنگه هرمز زیر فشار برود، تنها ابزار اثرگذاری‌اش همین آبراه نیست. منطق بازی در چنین شرایطی روشن است. هر طرف می‌کوشد نشان دهد که می‌تواند زنجیره صادرات انرژی را برای دیگری ناامن‌تر، کندتر و گران‌تر کند. در این چارچوب، مسئله اصلی فقط عبور یا عدم عبور نفتکش‌ها نیست. مسئله این است که چه کسی می‌تواند هزینه عبور را به نقطه‌ای برساند که طرف مقابل از ادامه مسیر منصرف شود.

باب‌المندب؛ نیمه پنهان معادله امنیت انرژی در سایه تنگه هرمز

در این میان، باب‌المندب جایگاهی هم‌سنگ و حتی در برخی مقاطع، حساس‌تر از تنگه هرمز پیدا می‌کند. این تنگه باریک، دریای سرخ را به خلیج عدن و سپس به اقیانوس هند وصل می‌کند و بخشی از شریان حیاتی صادرات نفت و کالا در منطقه است. اگر تنگه هرمز شاهراه اصلی شرق خلیج فارس باشد، باب‌المندب گلوگاه عبور از جنوب شبه‌جزیره عربستان به سوی بازارهای جهانی محسوب می‌شود. اهمیت آن از این جهت بیشتر است که بعد از انسداد تنگه هرمز در جنگ رمضان، بخش زیادی از نفت عربستان و سایر کشورهای عربی، از طریق زیرساخت‌های جایگزین به سواحل دریای سرخ منتقل می‌شود تا وابستگی مستقیم به تنگه هرمز کمتر شود. به همین دلیل، هرگونه ناامنی در باب‌المندب، تنها یک بحران محلی نیست. زنجیره‌ای از تبعات را برای قیمت نفت، حمل‌ونقل دریایی و اعتماد بازار به‌دنبال دارد.

منطق کشورهای عربی برای ساخت مسیرهای دورزننده تنگه هرمز نیز از همین نقطه آغاز می‌شود. خط لوله شرق-غرب عربستان و خط لوله حبشان-فجیره در امارات، دو پاسخ مهم به آسیب‌پذیری تنگه هرمز هستند. این مسیرها به کشورها اجازه می‌دهند بخشی از صادرات نفت خود را بدون عبور از آبراه اصلی انجام دهند و در ظاهر، از ریسک انسداد مصون بمانند. اما واقعیت این است که این خطوط لوله، هرچند در ظاهر راه‌حل‌اند، در عمل خود به کانون جدیدی از شکنندگی تبدیل می‌شوند. طول زیاد، پراکندگی ایستگاه‌ها، هزینه نگهداری، نیاز به امنیت پایدار و دشواری حفاظت کامل از تمام نقاط، آنها را به زیرساخت‌هایی حساس و پرهزینه بدل کرده است. هرچه وابستگی به این مسیرها بیشتر شود، ضرورت حفاظت از آنها نیز سنگین‌تر و فرساینده‌تر می‌شود.

از منظر اقتصادی، هر مسیر جایگزین فقط بخشی از مشکل را حل می‌کند. ساخت خطوط جدید، افزایش ظرفیت انتقال، ایجاد ایستگاه‌های پمپاژ، توسعه بنادر و تقویت شبکه امنیتی، همگی سرمایه‌گذاری‌هایی چند ده میلیارد دلاری می‌طلبند. این هزینه‌ها برای کشورهایی که به دنبال کاهش ریسک تنگه هرمز هستند، ساده و کم‌اهمیت نیست. وقتی یک مسیر جایگزین با این سطح از سرمایه‌گذاری ساخته می‌شود، در واقع دولت‌ها می‌خواهند به بازار پیام دهند که «ما آماده‌ایم برای دور زدن تهدید، پول زیادی بپردازیم». اما همین پیام، در سطحی دیگر معنای ضعف هم دارد. یعنی پذیرفته‌اند که تنگه اصلی تا این اندازه تعیین‌کننده است که باید میلیاردها دلار خرج شود تا فقط از سایه آن فاصله گرفته شود.

بازار نفت؛ میدان واکنش‌های زنجیره‌ای

در مقابل این تلاش‌ها، ایران از موقعیتی برخوردار است که به آن امکان می‌دهد در معادله نفت، صرفا یک بازیگر مصرف‌کننده نباشد، بلکه به بازیگر تعیین‌کننده هزینه تبدیل شود. هر بار که سخن از محاصره دریایی یا محدودسازی رفت‌وآمد کشتی‌ها به میان می‌آید، ذهن بازار فورا به سمت اثر متقابل می‌رود. اگر صادرات یا ترانزیت یکی از طرف‌ها مختل شود، آیا طرف مقابل هم می‌تواند فشار متقابل وارد کند؟ همین پرسش، قیمت‌ها را بالا می‌برد. بازار نفت از جنس بازارهای کاملا آرام و پیش‌بینی‌پذیر نیست. به کوچک‌ترین نشانه نااطمینانی واکنش نشان می‌دهد. کافی است بیم آن برود که چند میلیون بشکه از عرضه روزانه جهان دچار اختلال شود تا قیمت‌ها جهش پیدا کنند، حتی اگر اختلال هنوز به ‌صورت کامل رخ نداده باشد.

از این زاویه، باب‌المندب و خطوط لوله جایگزین تنگه هرمز فقط مسیرهای فیزیکی نیستند. آن‌ها به ‌منزله اهرم‌های روانی بر بازار عمل می‌کنند. وقتی سرمایه‌گذار، پالایشگر یا شرکت کشتیرانی احساس کند که منطقه در آستانه بحران چندلایه قرار دارد، تصمیم او دیگر فقط بر پایه نرخ روز نفت نیست، بلکه بر پایه ترس از آینده گرفته می‌شود. بیمه گران‌تر می‌شود، قراردادها با احتیاط بسته می‌شوند و حمل‌ونقل دریایی با تأخیر و هزینه بیشتر انجام می‌گیرد. در چنین وضعی، حتی اگر نفت به‌طور کامل از بازار حذف نشود، اثر روانی ناامنی می‌تواند همان نقش را بازی کند و قیمت‌ها را بالا ببرد.

رقابت برای بازنویسی قواعد بازار انرژی

باید توجه داشت که «جنگ نفتکش‌ها» در دنیای امروز، صرفا به معنای برخورد مستقیم با کشتی‌ها نیست. این جنگ، بیش از هر چیز، جنگ محاسبه‌گری است. هر طرف می‌سنجد که چه مقدار فشار می‌تواند وارد کند، بدون آن‌که هزینه غیرقابل‌ کنترل متحمل شود. در چنین صحنه‌ای، زیرساخت‌های انرژی، ایستگاه‌های پمپاژ، بنادر صادراتی، کانال‌های ترانزیت و مسیرهای جایگزین، همه وارد میدان می‌شوند. آنچه تعیین‌کننده است، توان تحمیل وقفه به زنجیره تامین انرژی است. هرچه این وقفه طولانی‌تر و گسترده‌تر شود، احتمال واکنش‌های بعدی بیشتر می‌شود. از تشدید بیمه و افزایش کرایه‌ها گرفته تا مداخله مستقیم بازیگران بزرگ‌تر.

با این همه، مسیر جایگزین نیز همیشه راه نجات کامل نیست. خط لوله‌ای که برای دور زدن یک تنگه ساخته می‌شود، ممکن است خود به وابستگی تازه‌ای بدل شود. وقتی ظرفیت آن محدود باشد یا از چندین کشور عبور کند، مسائل دیپلماتیک، امنیتی و فنی تازه‌ای به وجود می‌آید. هر کشور عبوری می‌تواند به‌نوعی گلوگاه جدید تبدیل شود، و هر گلوگاه جدید، یعنی بازگشت همان منطق فشار، فقط در قالبی دیگر. به همین دلیل است که در تحلیل‌های راهبردی، خطوط لوله جایگزین بیشتر شبیه تلاش برای خرید زمان هستند تا حل قطعی مسئله.

از این منظر، منازعه بر سر تنگه هرمز و باب‌المندب صرفا دعوا بر سر چند آبراه نیست، بلکه رقابت بر سر معماری آینده انرژی منطقه است. آیا بازار جهانی باید همچنان بر مسیرهای پرریسک و متمرکز تکیه کند، یا باید به‌سمت توزیع مسیرها و افزایش هزینه‌های موازی حرکت کند؟ پاسخ عملی کشورهای منطقه تا امروز این بوده که هر دو کار را هم‌زمان پیش ببرند. هم از تنگه اصلی بهره بگیرند، هم مسیرهای جایگزین بسازند. هم امنیت را افزایش دهند و هم در لحظه بحران، از همین مسیرها به‌عنوان کارت فشار استفاده کنند. نتیجه این وضع، شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل است که هر بحران سیاسی می‌تواند آن را به‌هم بریزد.

در نهایت، پیام اصلی این صحنه روشن است. در خاورمیانه، نفت فقط یک کالا نیست، بلکه زبان قدرت است. هر جا گذرگاه‌های نفتی اهمیت پیدا کنند، دیپلماسی، امنیت، سرمایه‌گذاری و حتی محاسبات نظامی هم زیر سایه همان گذرگاه‌ها تعریف می‌شود. تنگه هرمز، باب‌المندب، خط لوله شرق-غرب و مسیر حبشان-فجیره، همگی قطعات یک پازل‌اند. پازلی که نشان می‌دهد انرژی، جغرافیا را به سیاست گره می‌زند و سیاست، اقتصاد جهانی را در نقطه‌ای بسیار باریک متوقف می‌کند. در چنین جهانی، هر تصمیم درباره محاصره، انسداد، دورزدن یا جایگزینی مسیرها، فقط یک اقدام فنی نیست. اعلام موضعی است درباره این‌که چه کسی می‌خواهد قواعد بازی را بنویسد و چه کسی باید هزینه آن را بپردازد.

از محاصره دریایی تا نبرد بر سر مسیرهای جایگزین نفت

در پی تشدید تنش‌ها و تهدیدهای اخیر دولت آمریکا مبنی بر محاصره دریایی ایران و بیانیه سنتکام در تحریم هرگونه تردد به مقصد یا مبدأ بنادر ایرانی، مشخص است که واشینگتن در پی ابطال «برگه برنده» جمهوری اسلامی، یعنی کنترل بر تنگه هرمز است. ممانعت از عبور کشتی‌های ایرانی در ساعات اخیر، پیامی آشکار برای بی‌اثر کردن نفوذ ژئوپلیتیک ایران در منطقه دارد. بنابراین منفعل بودن در برابر این محاصره به معنای پذیرش حذف تدریجی قدرت مانور ایران در خلیج‌فارس خواهد بود. در این راستا، ایران باید راهبرد «عمل متقابل» را بر تمام پهنه آبی منطقه گسترش داده و به ازای هرگونه تعرض به نفت‌کش‌های خود، مقابله به مثل علیه شناورهای ایالات متحده و متحدانش را در آب‌های آزاد به شکلی جدی پیگیری کند تا هزینه درگیری برای بازار جهانی نفت به‌شدت افزایش یابد.

از سوی دیگر، راهبرد بلندمدت رقبای منطقه‌ای برای دور زدن تنگه هرمز و بی‌اهمیت جلوه دادن نقش ایران، از طریق توسعه خطوط لوله عظیمی نظیر «حبشان-فجیره» امارات و خط لوله «شرق-غرب» عربستان با ظرفیت انتقال 6.5 میلیون بشکه نفت در روز دنبال می‌شود. کشورهای منطقه حتی در پی سناریویی جدید برای احداث خط لوله‌ای 1800 کیلومتری از مبدأ عراق تا عمان با هزینه 55 میلیارد دلار هستند تا سالانه از ترانزیت 20 میلیون بشکه نفت از مسیر هرمز بی‌نیاز شوند. در چنین شرایطی، دفاع از منافع ملی ایجاب می‌کند که ایران با استفاده از نفوذ جبهه مقاومت، امنیت ایستگاه‌های تقویت فشار و مسیرهای جایگزین مذکور را هدف قرار دهد. اصابت مداوم و پهپادی به این خطوط نه تنها سرمایه‌گذاری‌های عظیم برای دور زدن ایران را نقش‌برآب می‌کند، بلکه ضرورت بازگشت به مسیر هرمز و تامین امنیت آن را به جهان دیکته خواهد کرد.

تکمیل این زنجیره فشار، مستلزم استفاده هوشمندانه از اهرم «باب‌المندب» به عنوان مکمل تنگه هرمز است. در صورت عدم تمکین ایالات متحده به پایان محاصره دریایی ایران، انسداد باب‌المندب توسط انصارالله یمن و هدف قرار دادن نفت‌کش‌ها در هنگام بارگیری از بندر ینبع، عملا صادرات 5 میلیون بشکه نفت عربستان به بازارهای جهانی را متوقف خواهد کرد. تلاقی این اقدامات با حذف توان انتقال از خطوط لوله زمینی، صادرات نفت منطقه را به صفر نزدیک کرده و قیمت جهانی نفت را به ارقامی بی‌سابقه خواهد رساند. ایران با پیگیری این اقدامات نه‌تنها از درآمد سالانه حداقل 37 میلیارد دلاری عوارض ترانزیتی در سناریوهای آینده محافظت می‌کند، بلکه جایگاه خود را به عنوان قدرت بلامنازع انرژی در منطقه تثبیت کرده و محاصره اقتصادی را به بحرانی جهانی برای محاصره‌کنندگان تبدیل می‌نماید.

انتهای پیام/