یادداشت|چرا جمهوری اسلامی در برابر آمریکا زانو نزد؟
- اخبار استانها
- اخبار سمنان
- 27 فروردين 1405 - 09:08
خبرگزاری تسنیم-یادداشت- محمدرضا خزر|تاریخ ایران زمین روایت تمدنی است کهن و پرفرازونشیب، اما در دل این روایت پرافتخار، گرهای تاریک و تکراری به چشم میخورد: فروپاشیهای بزرگ و تسلیم در برابر قدرتهای مسلط زمانه. از هخامنشیان تا قاجار، کمتر ابرقدرتی در تاریخ جهان بوده که سایه شوم خود را بر این سرزمین نیفکنده و در نبردهای سرنوشتساز، دولتهای وقت را به زانو درنیاورده باشد. اسکندر، اعراب، مغول، عثمانی، روس تزاری، انگلیس و شوروی، هر یک روزی بر بلندای قدرت ایران ایستادند و بخشی از این مرزوبوم را از پیکره آن جدا کردند.
اما در میانه این جریان تاریخیِ کمنظیر از ایستادگیهای مقطعی اما سرانجامناک، نقطه عطفی شگرف پدیدار گشت: جمهوری اسلامی ایران. نظامی که نه تنها در برابر آمریکا، ابرقدرت بلامنازع روزگار معاصر، سرِ تسلیم فرود نیاورد، بلکه با ایستادگی و مقاومتی بیسابقه، معادلات قدرت جهانی را به چالش کشید. این یادداشت در پی آن است تا با مرور مستند تاریخی این شکستها، نگاهی به این استثنای بزرگ در تاریخ معاصر ایران بیفکند؛ استثنایی که آیندگان در واکاوی تاریخ بلندمدت ایران ناگزیر از اذعان به آن خواهند بود.
اولین و شاید دردناکترین فروپاشی، در دشت گوگمل رقم خورد. در اول اکتبر 331 پیش از میلاد، اسکندر مقدونی با وجود برتری عددی بسیار زیاد ارتش هخامنشی، با تاکتیکهای برتر و بهرهگیری هوشمندانه از نیروهای پیادهنظام سبک، داریوش سوم را شکست داد و امپراتوری هخامنشی را برای همیشه برچید. بابل، شوش و تخت جمشید یکی پس از دیگری به تصرف مقدونیان درآمد و تمدنی هزارساله در برابر یونانیان تازهنفس زانو زد.
هفت قرن بعد، اعراب مسلمان از صحرای عربستان به سوی ایران تاختند. نبرد قادسیه در نوامبر 636 میلادی آغاز فروپاشی ساسانیان بود؛ جایی که رستم فرخزاد، فرمانده بزرگ ایرانی، کشته شد و درفش کاویانی به دست مسلمانان افتاد. اعراب دو ماه بعد مدائن، پایتخت ایران را اشغال کردند و به فتح الفتوح یعنی نبرد نهاوند در سال 642 رسیدند؛ نبردی که امپراتوری ساسانی را برای همیشه به تاریخ پیوست.
حمله مغول به ایران بین سالهای 1219 تا 1256 میلادی، شاید فاجعهبارترین و خونینترین ورق تاریخ این سرزمین باشد. مغولان با نابودی امپراتوری خوارزمشاهیان، قتلعام گسترده مردم نیشابور و دیگر شهرها و نهایتاً سقوط بغداد و براندازی خلافت عباسی، تخمیناً 10 تا 15 میلیون نفر از جمعیت ایران را به کام مرگ فرستادند. این حمله، شوکی بود که قرنها التیام نیافت.
در دوره صفویه نیز ایران از گزند قدرتهای همسایه مصون نماند. جنگ چالدران در سال 1514 میان شاه اسماعیل صفوی و سلطان سلیم عثمانی، با پیروزی قاطع امپراتوری عثمانی به پایان رسید. عثمانی به مدت هشت روز پایتخت ایران، تبریز را تسخیر و غارت کرد و شکستی تاریخی بر پیکر صفویه تازهنفس نشاند.
عصر قاجار، طلیعهدار تسلیم در برابر روسیه تزاری و انگلیس بود. عهدنامه گلستان در 24 اکتبر 1813 و عهدنامه ترکمانچای در 21 فوریه 1828، گویای شکست فاجعهبار ایران در جنگ با روسیه بود. بر اساس ترکمانچای، سه ایالت ایروان، نخجوان و بخشهایی از تالش از ایران جدا شد، حاکمیت ایران بر دریای مازندران محدود گردید و کاپیتولاسیون به ایرانیان تحمیل شد. در مجموع نزدیک 30 هزار کیلومتر مربع دیگر از خاک ایران ضمیمه خاک روسیه تزاری شد.
در دو جنگ جهانی نیز ایران نتوانست از گرداب قدرتهای بزرگ بگریزد. در جنگ جهانی اول، نیروهای روسیه، بریتانیا و عثمانی خاک ایران را به میدان نبرد خود تبدیل کردند. در سوم شهریور 1320 و همزمان با جنگ جهانی دوم، نیروهای شوروی از شمال و شرق و نیروهای بریتانیایی از جنوب و غرب به ایران حمله کردند، کشور را اشغال نمودند و رضاشاه را به تبعید فرستادند.
اما در میانه همین زنجیره طولانی از شکستها و انقیادها، یک گسست کامل رخ داده است. انقلاب اسلامی ایران در سال 1357 با شعار «نه شرقی، نه غربی»، نه تنها نظام سلطهپذیر پهلوی را برانداخت که بنای تقابل مستقیم با ایالات متحده را نهاد. این نخستین بار در تاریخ ایران بود که یک نظام سیاسی به جای تسلیم در برابر قدرت غالب زمانه، جبههای از مقاومت را در برابر آن سامان داد.
در طول بیش از چهار دهه، جمهوری اسلامی از هیچ گونه تهدید، تحریم و فشار نظامی از سوی آمریکا بهراس نرفته است. تحریمهای یکجانبه از اولین سالهای پیروزی انقلاب علیه ایران آغاز شد و در طول هشت سال دفاع مقدس به اوج رسید، اما اراده مردم و نظام شکست نخورد.
نه شعار «تسلیم بیقید و شرط» مقامات کاخ سفید، نه استقرار ناوهای هواپیمابر در خلیج فارس و تنگه هرمز و نه جنگ ترکیبی رسانهای و اقتصادی، هیچ یک نتوانست ایران را به زانو درآورد.
یکی از بارزترین جلوههای این ایستادگی، چگونگی عبور کشتیهای جنگی آمریکا از تنگه هرمز و واکنش قاطع ایران است. بهرغم هیمنه نظامی آمریکا، همیشه حضور ایران در این آبراه بینالمللی حاکم بوده و آمریکا با وجود برتری تکنولوژیک، هرگز جرات درگیری مستقیم و تمامعیار با ایران را پیدا نکرده است.
در بزنگاههای متعدد، کارشناسان غربی بارها فروپاشی نظام جمهوری اسلامی را پیشبینی کردهاند. اما تحلیلگران امروز به این نتیجه رسیدهاند که «ایران با اتخاذ راهبرد فرسایشی، هدفش حفظ موجودیت در قالب استقامت در برابر حملات است». واقعیت آن است که اراده نظام بر این پایه استوار است که هدف نهایی حفظ نظام است و برای تداوم قدرت از هیچ هزینهای فروگذار نمیکند .
این الگوی رفتاریِ بیسابقه در تاریخ سیاسی ایران، ریشه در یک نوآوری نظری دارد: مقاومت به مثابه یک راهبرد راهبردی. برخلاف گذشته که قدرت به معنای غلبه و هژمونی تلقی میشد، در گفتمان جمهوری اسلامی، قدرتی که باید در اختیار داشت، قدرت برای مقاومت و استقامت است، نه سلطه و چیرگی . در این نگاه، ایران یک سپر تمدنی پدید آورده که مفاهیم اسلامی را با تمامیت ارضی کهن ایرانی پیوند میزند و یک مصونیت روانی در برابر دیکتههای خارجی و سلطه بیگانگان خلق میکند .
آیندگان در مرور و واکاوی تاریخ بلندمدت ایران، ناگزیر به این تفاوت بنیادین اذعان خواهند کرد. آنها خواهند دید که چگونه جمهوری اسلامی درست در نقطهای ایستاد که پیشینیانش سقوط کردند؛ چگونه در برابر قدرتی ایستادگی کرد که اسلافش تسلیم آن شدند؛ و چگونه معادله ابرقدرت = سرنوشت محتوم شکست را یکسره برهم زد. ایران در گذر از تاریخ شکستها، امروز با قامتی استوار در برابر بزرگترین قدرت جهان ایستاده است؛ آنهم نه با چماق تسلیم و عهدنامههای تحقیرآمیز، بلکه با مشتی ایمان و ارادهای پولادین.
انتهای پیام/363/.