موضع پدر تاریخ ترکیه درباره حمله آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران
- اخبار بین الملل
- اخبار ترکیه و اوراسیا
- 27 فروردين 1405 - 13:10
به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، کسانی که دستی بر آتش مطالعات فرهنگی و تاریخی ترکیه دارند، نام و آوازه پروفسور دکتر ایلبَر اورتایلی را شنیده اند. این اندیشمند و محقق مشهور ترکیه که تسلط بالایی بر زبان و ادبیات فارسی داشت و از دوستداران شاهنامه فردوسی بود، درست زمانی با جهان فانی وداع کرد که منطقه ما تحت هجوم آمریکا و رژیم اسرائیل قرار گرفت.
نزدیکان این دانشمند مشهور می گویند: او به معنی واقعی کلمه دوستدار ایران بود و در آخرین ساعات عمر بر بستر بیماری، به ایران می اندیشید و از حملات آمریکا و اسرائیل به این مهد زیبای تمدن، نگران و خشمگین بود.
آیدین سزگین از روزنامه نگاران ترکیه در یک یادداشت، به بررسی مواضع مرحوم اورتایلی درباره ایران پرداخته است.
یادداشت او را با هم مرور می کنیم و سپس به برخی اظهارات اورتایلی درباره ایران اشاره خواهیم کرد:
استاد اورتایلی و حمله آمریکا و اسرائیل به ایران
در شانزدهم مارس استاد و اندیشمند بزرگ ترکیه ایلبر اورتایلی را از دست دادیم. استاد، آخرین روزهای عمر خود را در بیمارستان و بر بستر بیماری سپری می کرد. او به ایران می اندیشید. هم نگران بود، هم خشمگین.
او مورخ، ادیب و محققی بزرگ بود و در کنار شناخت عمیقی که از خاورمیانه و تمدن و فرهنگ منطقه داشت، با تسلط بر زبان فارسی و سفرهای متعدد به ایران، ژرفای تاریخی و فرهنگی این سرزمین را به درستی شناخته بود.
دانش او در چندین حوزه مختلف در سطح بالایی بود و به همین خاطر او را به حق با لقب «استادِ ترکیه» می نامیدند. اورتایلی دانشمندی معتبر در سطح بین المللی بود و در داخل ترکیه، او را به عنوان فردی می شناختیم که علاوه بر دانش و معرفت، صدای وجدان و آگاهی اجتماعی بود.
فاضل حُسنی داغلارجا شاعر بزرگ ترکیه می گوید: «خلق ها با فرزندان بزرگشان نفس می کشند». اورتایلی از آن فرزندان بزرگ این سرزمین بود که واقعا ترکیه با او زنده بود و با او نفس می کشید.
پس از وفات استاد اورتایلی، مطالب و مقالات فراوانی در مورد او نوشته شد. طاها آک یول محقق و روزنامه نگار مشهور ترکیه، از قول دستیار توانمند استاد یعنی از قول پروفسور تاشانسو نوشت: «استاد اورتایلی دانشمندی بود که در ذهن و معرفت او، مفاهیم تاریخ، تمدن، ادبیات، اندیشه و فرهنگ، به امتزاج و انسجام کامل رسیده بود».
اطمینان دارم اگر وضعیت جسمی استاد در آخرین روزهای حیات به او اجازه تحرک می داد، به میادین می رفت و با صدای بلند، حمله آمریکا و اسرائیل به ایران را محکوم می کرد.
تا 10 روز قبل از وفات استاد، یا به طور حضوری در بیمارستان به عیادتش می رفتم و با هم صحبت می کردیم یا به تلفن همراهش زنگ می زدم و دقایق طولانی حرف می زدیم. او با شور و هیجان تمام اخبار جهان و منطقه و ترکیه را دنبال می کرد.
استاد درباره ایران، دیدگاه واضحی داشت. او می گفت: «حتی اگر انتقاداتی درباره حکمرانی ایران وجود داشته باشد، چنین چیزی نمی تواند حملات وحشیانه آمریکا و اسرائیل به این کشور را توجیه کند. این یک حمله غیرمشروع است و هیچ توجیهی ندارد».
استاد اورتایلی نکته روشن دیگری نیز بیان کرد: «آمریکا و اسرائیل، نمی توانند ایران را به زانو دربیاورند».
در آخرین تماس تلفنی با استاد اورتایلی، درباره ایران صحبت کردیم. او از حمله مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران بسیار خشمگین بود. به من گفت که با توجه به وضعیت جسمی اش کاری از دستش برنمی آید. اما با سفیر ایران در آنکارا تماس گرفته و مراتب تاثر و همدلی خود را به زبان آورده و قول داده که فردای مرخص شدن از بیمارستان، همراه با شاگردان و دوستانش در استانبول و در برابر کنسولگری آمریکا، تجمع اعتراضی به راه بیاندازد.
استاد ایلبر، بی اندازه از حمله آمریکا و اسرائیل به ایران خشمگین بود و خصومت با این مهد تمدن چند هزار ساله را آزار دهنده می دانست.
اورتایلی در ایران
مرحوم پروفسور اورتایلی بارها به شهرهای مختلف ایران و به ویژه به اصفهان، شیراز و تبریز سفر کرده است. درباره یکی از آخرین سفرهایش به اصفهان، در روزنامه ملیت ترکیه نوشته است: چند سال بود که به اصفهان سر نزده بودم. اصفهان یکی از شهرهایی است که من را به شدت تحت تأثیر قرار میدهد. اصفهان یکی از مهمترین مراکز ایران است. در دوران هخامنشی و ساسانیان شهر مهمی بوده و به راستی مرکز فرهنگ ایران است. بقایای پرستشگاههای زرتشت هنوز هم در اطراف شهر بهچشم میخورد. این شهر در قرن 11 میلادی پایتخت سلجوقیان بود، سپس در دوره شاه عباس اول صفوی، پایتخت از قزوین، به اصفهان انتقال داده شد. نکته مهم در این آبادانی، بازسازی میدان نقش جهان در اصفهان و خلق بزرگترین نقطه مرکزی در پلان شهرسازی در دنیای اسلام است. در اطراف آن عالیقاپو در تقابل با باب علی در عثمانی، مسجد شیخ لطفالله، بازار سرپوشیده اصفهان و در شرق آن مسجدجامع کنونی، مسجد شاه سابق واقع است. اصفهان به جهت رنگ آبی هنر کاشیسازی، شهری آبی در دامنه زاگرس است. زایندهرود، شهر چهار میلیون نفری اصفهان را به دو نیم تقسیم کرده است.
پلهای «اللهوردیخان»، «جویا» و بخصوص پل «خواجو» در قیاس با پلهای «ونیز» و «فلورانس» رشکبرانگیزند. این پلهای طویل دو طبقه و شامل حجرههای بسیاریاند. در شرق زایندهرود نیز منطقه جلفا قرار دارد.
موزه و کلیساهای ارمنی این منطقه دیدنی است. ارمنیهای ایران هم در گذشته و در حال حاضر مرفه بودند و با فرهنگ ایران عجین شدهاند. هتل عباسی که از دوره شاهعباس باقی مانده، مهمترین اقامتگاه تمام عمرم بود.
همچنین محله سلجوقی که در دوره سلطان آلب ارسلان و ملکشاه ساخته شده است. میتوان گفت مسجدجامع که در قرن 11 میلادی ساخته شده اثر نظامالملک وزیر است. حتی بخشی که تیمور به آن اضافه کرده و شبستان زمستانی نام دارد نیز موجود است.
مسجد جامع یکی از مهمترین آثار تمام دنیای شرق و آرامگاه خواجه نظامالملک از لحاظ گنبد و تکنیک ساخت، شاهکار قرن است.
وایتسکر، رئیسجمهور اسبق آلمان، زمانی که برای شرکت در جلسهای به ایران سفر کرد، اصفهان را هم دید. معمار ارشدی که مسئول معرفی شهر به او و هیأت همراهش بود، برای وایتسکر جمله معروف گوته در توصیف شهر "ناپولی" را که گفته بود پیش از مرگ قطعاً ناپولی را ببینید، نقل کرد.
وایتسکر نیز گفت: باید این جمله را درباره اصفهان نیز بهکار برد. معمار ارشد جوان بسی فرزانه بوده است. معماران و هنرمندان ایرانی همواره قابل تقدیر بودهاند، زیرا مانع ساخت برج و آسمانخراش در وسط شهر و نابودی این آثار شدهاند.
در رأس موزههای اصفهان، کاخ چهلستون است که میتوان آن را با تالار مرکزی در کاخ توپقاپی مقایسه کرد. اصفهان هنوز هم شهری است هنرپرور با بازارها و کتابخانههای فراوان.
اصفهان نفس راحتی کشیده، تاریکی شب به روشنایی مهیجی تبدیل شده است. بازارها رونق گرفتهاند. در اندیشه آنم که چندی بعد، اصالت تنهاییاش در میان شلوغی حضور گردشگران باقی میماند؟
باز هم میتوان کنار میدان نشست و اصفهان سابق را تصور کرد، کنار پل خواجو به کوه صفه نگریست و ایران دوران صفوی را خیال کرد؟ مبادا همهجا مثل شهرهای کشور ایتالیا مملو از سر و صدای گردشگران شود؟ شهر زیبایی مانند اصفهان بهسختی خواهد توانست از خودش مراقبت کند.
انتهای پیام/