چگونه ایران دکترین پیروزی غرب را بازتعریف کرد
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 26 فروردين 1405 - 12:48
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، در نظریه نظامی کلاسیک غرب، «پیروزی» دو شکل دارد:
پیروزی از طریق اشغال خاک دشمن (آنجا که ارتش مهاجم پرچم خود را بر فراز تپههای دشمن به اهتزاز درمیآورد) و پیروزی از طریق وادار کردن دشمن به تسلیم رسمی (آنجا که سند تسلیم بر روی میز مذاکره امضا میشود).
در هر دو شکل یک شرط مشترک وجود دارد، دشمن باید شکست خود را بپذیرد. جنگ اخیر ایران و اسرائیل اما این قاعده دیرینه را شکست.
اسرائیل نه یک وجب از خاک ایران را اشغال کرد، نه ایران را وادار به تسلیم رسمی کرد، اما در پایان اول درخواست آتشبس داد و در جنگ، کسی که اول درخواست توقف میکند، بازنده است.
این یادداشت، سومین حلقه از یک زنجیره نظری است. حلقه اول با عنوان «بازدارندگی با داراییهای منفی» به این پرسش پاسخ داد که چرا دشمن قادر به محاسبه هزینه حمله به ایران نبود. حلقه دوم با عنوان «ابهام راهبردی فعال» توضیح داد که چگونه این بازدارندگی را طراحی و اجرا میکنیم. و این یادداشت، حلقه سوم و نهایی، به پرسش «نتیجه این طراحی چه بود؟» پاسخ میگوید: پیروزی بدون اشغال.
یک. بحران تعریف پیروزی در دکترین نظامی غرب
جنگهای قرن بیستم، تعریف روشنی از پیروزی به دست دادند. در جنگ جهانی دوم، اشغال برلین و توکیو نماد پیروزی متفقین بود. در جنگ ویتنام، اشغال سایگون توسط ویتکنگ، نماد شکست آمریکا. در جنگ خلیج فارس، عقبنشینی عراق از کویت، نماد پیروزی ائتلاف. در همه این موارد، یک عنصر مشترک وجود داشت، تغییر فیزیکی در وضعیت جغرافیایی یا سیاسی.
اما جنگ شناختی این تعریف را به چالش کشیده است. چه زمانی یک طرف در جنگ شناختی پیروز محسوب میشود؟ نه زمانی که پرچم خود را بر فراز کاخ دشمن نصب میکند، بلکه زمانی که دشمن خودش تصمیم میگیرد پرچم را پایین بیاورد. اسرائیل در جنگ 40 روزه اخیر، پرچم خود را پایین آورد، نه به این دلیل که ایران ارتش او را در هم شکست، نه به این دلیل که خاک او را اشغال کرد، بلکه به این دلیل که هزینه ادامه جنگ برای او از منفعت احتمالیاش بیشتر شد و این، همان «شکست ادراکی» است که در نظریههای نظامی غرب جایی ندارد.
دو. سهگانه راهبردی؛ از مبنا تا نتیجه
پیش از آن که به تبیین «پیروزی بدون اشغال» بپردازیم، لازم است جایگاه این نظریه در سهگانه راهبردی که طی سه یادداشت پیگیری کردهایم روشن شود. حلقه نخست، «بازدارندگی با داراییهای منفی»، به این پرسش پاسخ داد که چرا دشمن قادر به محاسبه هزینه حمله به ایران نیست.
پاسخ در ماهیت داراییهایی نهفته بود که تا پیش از لحظه بهکارگیری، غیرقابل کشف و غیرقابل اندازهگیری باقی میمانند. حلقه دوم، «ابهام راهبردی فعال»، به این پرسش پاسخ داد که چگونه میتوان این ابهام را از حالت واکنش به تهدید خارج و به یک استراتژی پیشدستانه و طراحیشده تبدیل کرد. پاسخ در سه مؤلفه سیگنالهای متناقض، تلههای محاسباتی و فرسایش پیشدستانه خلاصه شد. و اکنون در حلقه سوم و نهایی، «پیروزی بدون اشغال»، به این پرسش پاسخ میدهیم که نتیجه اجرای این استراتژی چه بود.
پاسخ: دشمنی که قادر به محاسبه هزینه حمله نبود و در ابهام راهبردی طراحی شده گرفتار آمد، در نهایت خودش درخواست توقف کرد. این همان پیروزی بدون اشغال است.
سه. چهار مکانیسم پیروزی بدون اشغال
اما چگونه این پیروزی بدون اینکه یک وجب از خاک دشمن اشغال شود، محقق شد؟ چهار مکانیسم کلیدی در اینجا نقش ایفا کردند. مکانیسم نخست، فرسایش شناختی بود. دشمن چنان در تردید و ابهام غرق شد که توان تصمیمگیری خود را از دست داد. خلبانان اسرائیلی در آسمان ایران، هر بار که وارد حریم هوایی میشدند، نمیدانستند با چه کمینی روبهرو خواهند شد. فرماندهان آنها نمیتوانستند پیشبینی کنند که ایران در کدام لحظه، از کدام جبهه و با چه ابزاری پاسخ خواهد داد. این «نمیدانم» بزرگترین سلاح ایران بود.
مکانیسم دوم، هزینهسازی اقتصادی بود. جنگ برای اسرائیل از یک جایی گرانتر از ادامه آن شد. هر موشکی که از پدافند اسرائیل شلیک میشد، میلیونها دلار هزینه داشت. هر روزی که تنگه هرمز بسته میماند، اقتصاد جهانی را با شوک قیمت نفت مواجه میکرد و هر ساعتی که خلبانان اسرائیلی در حالت آمادهباش به سر میبردند، فرسایش نیروی انسانی را تشدید میکرد.
مکانیسم سوم، شکاف میان متحدان بود. آمریکا و اسرائیل بر سر اهداف جنگ دچار اختلاف راهبردی شدند. اسرائیل به دنبال «تغییر رژیم» و نابودی کامل توان نظامی ایران بود. آمریکا اما فقط میخواست یک «معامله بزرگ» کند و ایران را شبیه ونزوئلا اداره کند. این دو هدف نه تنها هماهنگ نبودند، بلکه یکدیگر را خنثی میکردند.
و مکانیسم چهارم، ابتکار دیپلماتیک بود. ایران بود که چارچوب آتشبس را تعریف کرد و طرح دهبندی خود را به عنوان مبنای توافق ارائه داد. نه در اوج ضعف که در اوج قدرت میدانی و این دقیقاً نقطهای بود که معادله را به نفع ایران تغییر داد.
چهار. پیروزی ادراکی در برابر پیروزی فیزیکی
تفاوت بنیادین «پیروزی بدون اشغال» با پیروزی کلاسیک در این است که اولی در «ذهن» دشمن رقم میخورد و دومی در «زمین». پیروزی فیزیکی نیازمند عبور از مرزها، اشغال شهرها، و تحمیل اراده به زور اسلحه است. پیروزی ادراکی اما نیازمند چیز دیگری است: وادار کردن دشمن به این باور که ادامه جنگ به ضرر اوست. اسرائیل در پایان جنگ 40 روزه، به این باور رسید، نه به این دلیل که توان نظامی خود را از دست داده بود، بلکه به این دلیل که نمیتوانست پاسخ ایران را پیشبینی کند.
و این «نمیتوانم پیشبینی کنم» از هر موشکی کشندهتر بود. تجربه تاریخی نشان میدهد که اشغالگران همیشه دیر یا زود مجبور به عقبنشینی میشوند، اما عقبنشینی اسرائیل در این جنگ، نه از سر اجبار فیزیکی که از سر اجبار ادراکی بود. او میتوانست ادامه دهد، اما تصمیم گرفت نه. و این تصمیم، بزرگترین پیروزی ایران بود.
پنج. نتیجهگیری؛ پرچمی که دشمن خودش پایین آورد
در جنگ کلاسیک، پیروزی را با پرچمی که بر فراز تپه به اهتزاز درمیآید، اندازه میگیرند. در جنگ شناختی، پیروزی را با پرچمی که دشمن خودش پایین میآورد. ایران در این جنگ، پرچم دشمن را پایین نیاورد. دشمن خودش پایین آورد. نه به دلیل شکست فیزیکی که به دلیل شکست ادراکی. ایران نشان داد که میتوان بدون فتح یک متر مربع از خاک دشمن، در میدان نبرد پیروز شد. پیروزی نه در توپخانه که در ذهن دشمن رقم خورد.
دشمن نتوانست هزینه را محاسبه کند. در ابهام راهبردی طراحی شده گرفتار آمد. فرسوده شد و در نهایت، خودش درخواست توقف کرد. این سهگانه راهبردی از بازدارندگی با داراییهای منفی، تا ابهام راهبردی فعال، تا پیروزی بدون اشغال، روایتی منسجم از معماری دفاعی جمهوری اسلامی در عصر جنگهای شناختی ارائه میدهد. روایتی که در آن قدرت نه با موشک که با «نمیدانم» سنجیده میشود و پیروزی نه با اشغال که با تغییر ادراک دشمن.
یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی
انتهای پیام/