نظریه باتلاق؛ گام احمقانه جدید ترامپ که هزینه شکست را چند برابر میکند
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 26 فروردين 1405 - 11:22
به گزارش گروه بینالملل خبرگزاری تسنیم، در ادامه تحلیلهای مربوط به دست و پا زدنهای دونالد ترامپ، رئیس جمهور آمریکا برای فرار از باتلاق جنگ با ایران که شکست بزرگی به متجاوزان در آن تحمیل شد، روزنامه الاخبار لبنان در مقالهای به قلم یحیی دبوق، نویسنده و تحلیلگر برجسته خود نوشت: در سایه ناکامی اهداف جنگ، واشنگتن به محاصره تنگه هرمز به عنوان یک گزینه «میانی» برای جلوگیری از تشدید تنش یا اعتراف به شکست روی آورد.
محاسبات احمقانه و سقوط آزاد ترامپ در باتلاق با محاصره دریایی
اما به نظر میرسد این گزینه بحران آمریکا را عمیقتر میکند و لحظه اعتراف به شکست را به تعویق میاندازد؛ در حالی که هزینه خروج سیاسی و اقتصادی با گذشت زمان افزایش مییابد.
محاصره بنادر ایران در تنگه هرمز توسط آمریکا یک گزینه استراتژیک با عواقب حسابشده نبود، بلکه واکنشی به ناکامی جایگزینهای موجود برای ایالات متحده بود که خود را در برابر یک معادله دشوار یافت؛ جایی که آمریکا از عقبنشینی سیاسی خودداری میکند، زیرا آن را اعتراف به شکست و دارای پیامدهای غیرقابل مهار میداند، و در عین حال از گزینههای نظامی افراطی که ممکن است هزینهشان از هزینه همان اعتراف به شکست بیشتر باشد، اجتناب میکند.
در این زمینه، محاصره به عنوان یک گزینه میانی با هدف مهار وضعیت موجود، با حمایت یک روایت آمریکایی که به طور موقت قابل بازاریابی است، به امید اینکه ایرانیها ابتدا تسلیم شوند، ظاهر شد.
اما واقعیت این است که یک بررسی دقیق از این استراتژی نشان میدهد که واشنگتن در تلاش برای فشار بر تهران، فشار فزایندهای بر خود وارد میکند، که این امر خروج از این بحران را در آینده برای ایالات متحده پرهزینهتر و تأثیر منفی آن را بر منافعش و بر منافع شخصی دونالد ترامپ، که به نظر میرسد محاصره را بهترین گزینه خود میدانست، شدیدتر خواهد کرد.
بدین ترتیب، این تاکتیک نیز از یک ابزار فشار موقت به یک بار استراتژیک تبدیل خواهد شد که رهایی از آن در آینده بدون خسارات مضاعف دشوار است.
گزینههای بد و بدتر ترامپ برای فرار از اعتراف به شکست
در اصل، به نظر میرسد واضح است که این رویارویی، که با دقت محاسبه نشده بود و اساساً بر مبنای ابتکار ترامپ و متحدان اسرائیلیاش و شخص بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر این رژیم، بدون برنامههای جایگزین برای پیشبینی شکست مسیر اولیه استوار بود، واشنگتن را در یک بحران قرار داده است که خروج از آن بدون هزینههای گزاف سیاسی، اقتصادی، اخلاقی و حتی نظامی دشوار است؛ به طوری که با گذشت زمان، جنگ از یک حمله نسنجیده به یک میدان فرسایش تبدیل شده است که در آن هزینهها با هر تصمیم ناموفق افزایش مییابد.
در سایه این واقعیت، اصرار دولت آمریکا، و به طور خاص ترامپ، بر ادامه محاصره دریایی بنادر ایران، نه به دلیل اعتقاد به موفقیت این اقدام، بلکه بیشتر تلاشی برای جلوگیری از اعتراف به شکست است. این عملاً به این معنی است که گزینههای افراطیتر، مانند مداخله زمینی گسترده یا محدود، یا بازگشت به جنگ با سرعت قبلی، همگی در حال حاضر از میز تصمیمگیری خارج هستند، وگرنه ترامپ به گزینهای متوسل نمیشد که ممکن است به او و کشورش بیشتر از ایرانیها آسیب برساند.
با این تصمیم، رویارویی به تدریج از استفاده از ابزارهای نظامی مستقیم به فعالسازی ابزارهای فشار غیرنظامی منتقل میشود که هدف آن فشار بر رهبری ایران و تاثیرگذاری بر مواضع آن است. اما محاصره بنادر دریایی در خلیج فارس به تنهایی برای دستیابی به این هدف کافی نیست، به خصوص که محاصره به عنوان یک ابزار فشار دوگانه عمل میکند که هم بر ایران و هم بر ایالات متحده تأثیر میگذارد.
بنابراین، با گذشت زمان، تراز نفوذ به نفع طرف ایرانی متمایل میشود، در حالی که خسارات آمریکا انباشته میشود و حاشیههای مانور آن محدودتر میگردد.
این پویایی فزاینده میتواند به بازنگری در محاسبات منجر شود و در نهایت، تحت فشار پیامدهای اقتصادی و سیاسی بر هر دو طرف، به بازگشایی مسیر مذاکرات با فشار آمریکا، و شاید از طریق میانجیگریهای منطقهای، مانند پاکستان، که ممکن است راهحلهایی را ارائه دهد که سقفهای بالای مطرح شده توسط ایالات متحده در دور اول را کاهش دهد، منجر شود.
با این حال، بازگشت به میز مذاکره لزوماً به معنای گشایش سریع نیست، بلکه ممکن است در صورت عدم مدیریت محتاطانه، به تشدید بیشتر بحران منجر شود. همچنین عقبنشینی واشنگتن از سقف خواستههایش ممکن است تهران را به آزمایش میزان واقعی این عقبنشینی سوق دهد، که این امر میتواند به شکست دور دوم مذاکرات تهدید کند.
یک احتمال دیگر نیز وجود دارد، که عبارت است از استقبال طرف ایرانی از عقبنشینی آمریکا و تلاش برای بهبود نتایج آن، با ارائه امتیازات متقابل؛ این معادله منعکسکننده ماهیت سازشها در درگیریهایی است که با نتایج صفر-یک حل نمیشوند، جایی که هیچ برنده کامل یا بازنده مطلقی وجود ندارد، بلکه منافع از طریق چانهزنیهای دقیق تلاقی میکنند که به هر دو طرف اجازه میدهد از دایره فرسایش خارج شوند.
نظریه باتلاق درباره محاصره دریایی آمریکا علیه ایران
در این زمان، پوشش رسانهای محاصره دریایی علیه ایران در داخل آمریکا - بین خوشبینی محتاطانه و تردید صریح در نوسان است، که بازتابی از افکار عمومی و فشارهای آن بر تصمیمگیرندگان، و همچنین از خوانشها، تحلیلها و پیشبینیهای نخبگان برای روز بعد است.
در این زمینه، یک گرایش تقریباً غالب وجود دارد که معتقد است محاصره راه حل نیست، بلکه صرفاً مدیریت بحرانی است که هزینه آن با هر روز که میگذرد افزایش مییابد. حتی رسانههایی که در ارزیابی خود از وضعیت با یکدیگر تفاوت دارند، در ارائه دادههایی که یک واقعیت را تأیید میکنند، همگرا هستند: ایالات متحده با یک بنبست واقعی روبرو است و به تعویق انداختن عقبنشینی آن را از بین نمیبرد، بلکه هزینه آن را افزایش میدهد.
در نهایت، محاصره آمریکا در تنگه هرمز نه یک پیروزی استراتژیک است و نه حتی مقدمهای برای دستیابی به چنین پیروزیای، بلکه تجسم چیزی است که میتوان آن را «نظریه باتلاق» نامید: ادامه دادن به گزینهای بیفایده از ترس اعتراف به نتیجه اجتنابناپذیر آن، که به تعویق انداختن آغاز پایان جنگ است، اما با شرایط بدتر.
عقبنشینی آمریکا، هرچند با تأخیر، اجتنابناپذیر به نظر میرسد، اما هزینه آن با گذشت زمان افزایش مییابد، و این همان چیزی است که جمهوری اسلامی ایران بر آن شرط بسته است؛ ایرانی که در طول سالها درگیری خود با ایالات متحده، تجربه طولانی در مقابله با محاصره و تحریمها انباشته است.
انتهای پیام/