ناگفته‌های مذاکرات اسلام‌آباد و طرح ترامپ در تنگه هرمز

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، آمریکا چماقی را که سال‌ها بالای سر ایران نگه داشته بود، از دست داد. ترامپ، رئیس‌جمهور این کشور اکنون در حال پیاده‌سازی عملیات به‌اصطلاح محاصره‌ای است که مانند سناریوی حمله زمینی، میان بدنه سیاسی و نظامی ایالات متحده بر سر آن اختلافات عمیقی وجود دارد.  بااین‌حال مذاکرات اسلام‌آباد در شرایطی برگزار شد که سایه سنگین تهدیدهای حداکثری نظامی، فضای  منطقه را تغییر داده است.

ایالات متحده با اتخاذ رویکردی تهاجمی به دنبال تحمیل اراده خود بر تهران بود؛ ادبیاتی که حتی شامل تهدید به نابودی زیرساخت‌های حیاتی می‌شد.

بااین‌حال، ایران با ورود دست‌ پرِ خود به مذاکره، موازنه قدرت را هم در میدان و هم در دیپلماسی بازتعریف کرد. درحالی‌که واشنگتن تصور می‌کرد از طریق فشار نظامی و ترورهای هدفمند می‌تواند ایران را پای میز مذاکره‌ای از نوع «تسلیم» بکشاند، تهران با تبدیل دیپلماسی به امتداد میدان نبرد، ابزار «فشار حداکثری» آمریکا را از آنها گرفت و علیه خودشان استفاده کرد.

آمریکایی‌ها با ورود نظامی خود به جنگ علیه ایران و بی‌توجهی به هشدارهایی که تهران داده بود، تنگه هرمز را که کاملاً باز بود و کشتی‌ها آزادانه از طریق آن تردد می‌کردند به ورطه انسداد کشاند و حالا کنترل آن در دست ایران است. ترامپ به رسانه‌ها اعلام کرده احتمال دارد تا دو روز آینده مذاکرات در پاکستان ازسرگرفته شود. مذاکره‌کنندگان ایرانی مطلقاً از جدیت و سطح فنی طرف آمریکایی در مذاکرات ناراضی بودند؛ اما اعلام شد توپ در زمین طرف آمریکایی است تا درباره پاسخ به مطالبات ایران تصمیم بگیرد. 

محمدامین ایمانجانی، عضو رسانه‌ای هیئت مذاکره‌کننده و مجید شاکری، کارشناس اقتصادی عضو این هیئت، به همراه محمدصادق علیزاده، روزنامه‌نگار ناگفته‌هایی از مذاکرات اسلام‌آباد را در گفت‌وگو با برنامه «فرهیختگان گپ» از مجله تصویری «فرهیختگان» بیان کرده‌اند. در ادامه بخش‌هایی از این گفت‌وگوهای تفصیلی را از نظر می‌گذرانید.

ایمانجانی: با دست برتر وارد مذاکره شدیم

ایمانجانی معتقد است در این دور از مذاکرات، تیم ایرانی با ساختاری منسجم، اختیار کامل و آمادگی چندلایه وارد میدان شد و با رویکردی مطالبه‌گرانه از دستاوردهای خود دفاع کرد. به گفته او، در مقابل، تیم آمریکایی بیش از آنکه با تسلط و ابتکار عمل پیش برود، در حال ارزیابی طرف ایرانی و وابسته به تصمیمات لحظه‌ای، بلاتکلیفی و برقراری تماس‌های مکرر با ترامپ بود.

بیش از 12 بار با ترامپ تماس گرفتند

ایمانجانی در تشریح ساختار تیم ایرانی گفت: «هیئتی که اعزام شده بود یک تیم منسجم با تقسیم‌بندی وظایف ویژه بود؛ شامل یک هیئت اصلی مذاکره‌کننده، کارگروه‌های فنی و کارشناسی، تیم دیپلماسی عمومی، تیم رسانه‌ای و تیم حفاظت و پشتیبانی.»

او تأکید کرد که «این ترکیب یک ترکیب جدی بااراده بود؛ خصوصاً افرادی که پیشانی این کار بودند، افرادی بااراده، باانگیزه، منسجم و مقتدر بودند که با رویکردی مطالبه‌گرانه وارد مذاکره شدند.»

به گفته او سطح هیئت بسیار بالا بود، به‌طوری که «نفر اصلی تیم، رئیس قوه مقننه جمهوری اسلامی بود و دو نفر از اعضای تیم کسانی بودند که سابقاً خودشان رئیس دوره‌های گذشته مذاکرات بودند.»

در مقابل ایمانجانی تیم آمریکایی را فاقد تسلط و اختیار لازم توصیف کرد و گفت: «تیم مقابل در سطح معاون رئیس‌جمهور و افرادی بودند که تسلط کافی روی موضوعات نداشتند و از اختیار عمل لازم برخوردار نبودند.»

او به نکته‌ای عجیب از داخل جلسات اشاره کرد: «بیش از 10 تا 12 بار با شخص رئیس‌جمهور آمریکا در حین مذاکرات ردوبدل پیام صورت گرفت» که نشان‌دهنده عدم استقلال و تخصص تیم آن‌ها بود. درحالی‌که «تیم ایرانی با اختیار کامل و اراده‌ای ویژه برای حفاظت از دستاوردهای میدان حاضر شده بود.»

اهداف مذاکراتی و دست برتر ایران

ایمانجانی درباره انگیزه آمریکایی‌ها گفت: «طرف مقابل آمده بود برای ارزیابی تیم مذاکره‌کننده جمهوری اسلامی؛ آن‌ها با یک پیشنهاد حداکثری وارد مذاکره شدند تا بسنجند تیم ایرانی تا چه حدی حاضر است امتیاز بدهد و از دستاوردهایش عدول بکند.»

اما او تأکید کرد که «ما نسبت به گذشته قوی‌تر وارد مذاکره شده بودیم و در دستمان نسبت به گذشته امتیازهای بیشتری مثل مدیریت تنگه هرمز را داشتیم که یک امتیاز ویژه برای ما در این دوره بود.»

او درباره فضای کلی تیم مذاکره‌کننده گفت: «با دست برتر و با فضای مطالبه‌گری و حفظ دستاوردهای میدان وارد مذاکره شده بودیم.»

هماهنگی لحظه‌ای با میدان و جبهه مقاومت

این عضو رسانه‌ای هیئت مذاکره‌کننده درباره ارتباط تیم مذاکره‌کننده با جبهه مقاومت گفت: «تیم مذاکره‌کننده کاملاً هماهنگ با میدان بودند، یعنی چه در لبنان و چه در سطوح عالی‌اش، در حین مذاکره و قبل از آن با حزب‌الله ارتباط داشتند و موارد را ردوبدل می‌کردند.»

او در پاسخ به شایعات گفت: «اینکه می‌گفتند جمهوری اسلامی حزب‌الله را رها کرده واقعیت نداشت؛ در واقع این تیم، مذاکره‌کننده مقاومت هم بود و لبنان و حزب‌الله خط‌قرمز قطعی بودند.»

همچنین اشاره کرد که تیم ایرانی از تحرکات نظامی هم آگاه بود: «تیم ایرانی هشدارهایی به‌طرف مقابل می‌داد که ناو شما نزدیک منطقه قرمز شده و امکان دارد مذاکره به هم بخورد.»

خاک‌شدن آکسیوس‌ها در اسلام‌آباد

ایمانجانی درباره عملکرد رسانه‌ای گفت: «اکت رسانه‌ای و کنش ما نسبت به قبل متفاوت شده بود؛ هدف این بود که منبع اصلی و منبع اول مطالب، رسانه‌های خودمان باشند.»

او از مشاهده شخصی‌اش از مرکز رسانه‌ای گفت: «در مدیا سنتر اسلام‌آباد، بسیاری از رسانه‌های کل دنیا ارجاعشان به رسانه‌های ایرانی بود که فلان خبرگزاری این حرف را زده است.»

او حضور افرادی مانند محمد مرندی را بسیار مؤثر دانسته و گفت: «جریان‌سازی و نبض اتفاقات داخل اتاق مذاکره در دست رسانه‌های ما بود و مرجعیت خبری این دوره کاملاً در دست رسانه‌های ایرانی قرار گرفت که اتفاق بزرگی بود.»

در نهایت، ایمانجانی درباره جمع‌بندی مذاکرات گفت: «این هیئتی که رفت، کاملاً هوشمندانه و مسلط عمل کرد و معلوم بود که برای حوزه‌های مختلف برنامه داریم.»

او تأکید کرد جلسات عمدتاً «با ردوبدل متون صورت می‌گرفت» و در برخی موارد به‌صورت «سه‌جانبه با حضور طرف پاکستانی برای انتقال پیام‌ها» مذاکره دنبال ‌شد تا نگاه دقیق حاکمیتی طرفین بدون واسطه‌های غیرمتخصص ارزیابی شود.

علیزاده: یک پرونده دیگر به تقابل آمریکا و چین اضافه می‌شود

 علیزاده معتقد است بن‌بست آمریکا در اسلام‌آباد، آن‌ها را به سمت گزینه‌های کم‌هزینه‌تری مثل محاصره دریایی سوق داده است؛ اقدامی که با هدف فشار اقتصادی بر ایران طراحی شده، اما در عمل می‌تواند پای چین را هم به تنش باز کند.

به باور او، این مسیر نه‌تنها گره‌ای از بحران واشنگتن باز نمی‌کند، بلکه با افزایش فشار بر بازار انرژی و تقویت اهرم‌های متقابل ایران، هزینه‌ها را برای خود آمریکا بالا می‌برد.

آمریکا در سه‌راهی

علیزاده می‌گوید ریشه رفتار‌های اخیر آمریکا در به بن‌بست رسیدن آن‌ها در مذاکرات برمی‌گردد. او گفت: «آمریکایی‌ها بعد از اینکه جنگیدند و هرمز با زور نظامی و فشار باز نشد، با یک چشم‌انداز برای خروج از جنگ رفتند اسلام‌آباد تا امتیازات مهمی از ما بگیرند که در صدرش هرمز بود، اما دوباره به درِ بسته خوردند.»

او وضعیت فعلی آمریکا را به یک «سه‌راهی» تشبیه کرد که در آن «یا باید جنگ را به شکل پیش از آتش‌بس ادامه دهد یا به توافق دیگری با ایران برسد که نظر مثبت ایران را جلب کند و یا اینکه شکلی از فشار را ادامه دهد که نه جنگ گسترده باشد و نه پالس مثبتی به بیرون صادر شود.» به باور علیزاده، طرح محاصره دریایی در واقع «کم‌خطرترین مسیری بود که آمریکایی‌ها برای فرار از این بن‌بست انتخاب کردند.»

ماهیت و اهداف محاصره دریایی

او هدف اصلی این اقدام را تقابل با اقدام ایران در تنگه هرمز دانست و گفت: «آن‌ها می‌خواهند مسیر تنفس اقتصادی ایران را قطع کنند. منطقشان این است که چون ایران در هرمز مسیر تنفس اقتصادی دنیا را قطع کرد، ما هم مسیر تنفس ایران را قطع می‌کنیم.»

علیزاده در تشریح جزئیات این طرح می‌گوید: «ترامپ گفته هر شناوری که از بنادر ایرانی یا به مقصد بنادر ایرانی قصد ورود به دریای عمان را داشته باشد، توقیف می‌شود. مشخص‌ترین هدف آن‌ها گیر انداختن نفتکش‌های ایران است.»

او به استقرار نیرو‌های آمریکایی نیز اشاره کرده و گفت: «این دزدان دریایی در شمال اقیانوس هند و شمال شرقی دریای عرب آرایش گرفته‌اند، اما جرئت نزدیک‌شدن ندارند چون می‌دانند در صورت نزدیکی، در رینگ آتش ما قرار می‌گیرند.»

گره‌خوردن منافع اقتصادی ایران و چین

علیزاده معتقد است محاصره دریایی عملاً آمریکا را در مقابل چین قرار می‌دهد. او در این باره گفت: «80 تا 85 درصد صادرات نفت ایران به چینی‌هاست. این یعنی شما می‌خواهی اختلال در این مسیر ایجاد کنی. درست است که جلوی تنفس اقتصادی ایران را می‌گیری، اما تبعاتی هم با چینی‌ها پیدا می‌کنید.»

او تأکید کرد این موضوع در کنار بحران‌های قبلی، فشار را بر واشنگتن زیاد می‌کند. «چینی‌هایی که شما در قضایای تعرفه و جنگ اقتصادی و رقابت اقتصادی با آن‌ها درگیرید، چینی‌هایی که سر بحث تایوان با آن‌ها درگیری و کشمکش‌های بعضاً نظامی و لفاظی‌های نظامی دارید؛ یعنی دو تا پرونده باز آنجاست و اگر این هم اتفاق بیفتد، یک پرونده باز دیگر به عرصه نزاع و تقابل بین آمریکا و چین اضافه می‌شود.»

او در پاسخ به این سؤال که آیا آمریکا واقعاً می‌تواند نفتکش‌ها را توقیف کند، به تغییر ساختار قرارداد‌های ایران و چین اشاره کرده و گفت: «قرارداد‌های نفتی ما با چین در سال 2024 و 2025 دیگر به شکلی نیست که خریدار نفت را در پایانه ما تحویل بگیرد و مالکیت منتقل شود. به سبب تبعات تحریمی و ریسک‌هایی که طرف چینی دارد، ما تا زمانی که نفت را تحویل چینی‌ها بدهیم (در بندر مقصد یا در یک منطقه مطمئن که از یک شناور به شناور دیگر منتقل شود)، نفت تحت مالکیت ماست.»

او معتقد است «آمریکایی‌ها این امکان را دارند که وقتی نفتکش‌های ما از حریم دریایی ایران در دریای عمان خارج شدند، آن‌ها را توقیف کنند، چون مالکیتش هنوز مالکیت ماست، اما همان چالش اولیه (تقابل با چین) همچنان برایشان برقرار است.»

سفر ترامپ به چین؛ شاخص ارزیابی عمق بحران

علیزاده سفر ترامپ به چین را یک شاخص مهم برای ارزیابی عمق این بحران دانست. «ترامپ قصد داشت یک سفر برنامه‌ریزی شده به چین داشته باشد که به‌خاطر جنگ با ایران عقب افتاد. اگر دوباره در این سفر توقفی بیفتد یا تأخیری ایجاد شود، یک نشانه است که ظاهراً این چالش می‌تواند یک چالش جدی برای آمریکایی‌ها باشد.»

او درباره رفتار فعلی پکن نیز گفت: «چینی‌ها تا این لحظه موضع مشخص و صریحی نگرفته‌اند و یک بیانیه کلی داده‌اند که باید از تنش و درگیری اجتناب شود. کلیتش نقطه مقابل آن روحیه نظامی و لشکرکشی آمریکایی‌هاست، اما رگه‌هایی از این مشاهده می‌شود که نباید امنیت انرژی بیش از این تحت‌تأثیر قرار بگیرد.»

خطوط لوله عربستان و امارات در تیررس ایران

علیزاده تأکید کرد این فشار‌ها ایران را غافلگیر نکرده است. «ایرانی‌ها از شش ماه قبل این زنگ خطر را جدی گرفته بودند و در عرصه میدانی و تاکتیکی، تغییراتی در مسیر‌ها و سرپنجه‌های تجاری خود انجام دادند. کشور برای این سناریو از پیش آماده شده بود.»

او به «برگ‌های برنده» ایران اشاره کرد و گفت: «اگر قرار باشد ایران نفتی صادر نکند، هیچ‌کس نباید نفتی صادر کند. ایران راهکار‌هایی مثل باب‌المندب را دارد که هنوز فعال نکرده است.»

او همچنین به خط لوله‌های عربستان و امارات اشاره کرده و گفت: «این راه‌ها که برای دورزدن هرمز ساخته شده‌اند، همگی در دسترس ضربه‌زدن ایران هستند و در صورت لزوم، زیر ضربه خواهند رفت.»

تناقض در رفتار آمریکا و خودزنی اقتصادی

علیزاده به یک پارادوکس بزرگ در رفتار ترامپ اشاره کرد. «آمریکا در میانه جنگ برای اینکه قیمت نفت بالا نرود، معافیت تحریمی داد تا نفت ایران در بازار بماند. حالا با محاصره دریایی، دوباره همان اقدامی را که برای جلوگیری از فاجعه اقتصادی انجام داده بود، نقض می‌کند.»

او با طرح این پرسش که «کی در اینجا بیشتر ضرر می‌کند؟» گفت: «بستن هرمز 14 میلیون بشکه را از بازار خارج کرده، حالا با حذف 2 میلیون بشکه نفت ایران، تکانه‌های بازار انرژی شدیدتر می‌شود. این اقدام نه‌تنها التهاب را کم نمی‌کند، بلکه نمودار صعودی هزینه‌ها را سرعت می‌بخشد و این یک مارپیچ تصاعدی هزینه برای خود طرف مقابل است.»

تا 80 روز آینده به روال عادی صادرات داریم

درنهایت علیزاده به آمار خود آمریکایی‌ها برای نشان دادن بی‌اثری کوتاه‌مدت این طرح استناد کرد. «طبق ادعای خودشان، ایران 140 تا 150 میلیون بشکه نفت روی شناور‌ها دارد. این یعنی حتی اگر از همین امروز هیچ نفتکشی از دریای عمان خارج نشود، ما تا 80 روز آینده طبق روال عادی صادرات داریم، انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده است، اما در مقابل، فشار بازار و بسته‌بودن مسیر، لحظه‌به‌لحظه به خود آمریکایی‌ها ضربه بیشتری می‌زند.» او این وضعیت را «تست تاب‌آوری» دانست که در آن، زمان به نفع ایران در حال سپری‌شدن است.

محاصره تنگه هرمز؟ باب‌المندب مهم‌تر از قبل می‌شود

شاکری معتقد است این دور از مذاکرات با یک وحدت کم‌سابقه در تیم ایرانی همراه بود که باعث شد با آمادگی و انسجام بالا وارد گفت‌وگو‌ها شوند و بدون امتیازدهی، مسیر‌های خلاقانه را دنبال کنند.

به گفته او، در مقابل، آمریکا هم در تصمیم‌گیری دچار ضعف بود و هم با فضاسازی رسانه‌ای و ادعا‌های نادرست سعی در جبران این خلأ داشت.

او همچنین تأکید می‌کند که تهدید‌های جدید مثل محاصره دریایی، بیش از آنکه نشانه قدرت باشد، حاصل ناکامی در مذاکرات است و در نهایت می‌تواند هزینه‌های بیشتری برای خود آمریکا ایجاد کند.

دیدیم می‌شود هم انعطاف داشت هم خلاق بود و هم لزوماً به طرف مقابل امتیاز نداد

شاکری معتقد است که یکی از ویژگی‌های برجسته این دوره، «وحدت ایجاد شده در این تیم دیپلماسی گسترش‌یافته» بود که آن را «چیز بی‌نظیری» توصیف می‌کند.

او گفت: «من بار‌ها از خداوند خواسته بودم که ما را به همان وحدتی که در دهه 60 وجود داشت برگرداند و واقعاً در این مذاکره هیچ تفاوتی مابین گروه‌های مختلف با تنوع سیاسی نبود.»

او توضیح داد که در ابتدای کار، دو نگاه وجود داشت؛ عده‌ای فکر می‌کردند «اگر به اندازه کافی عمل‌گرا باشیم و خیلی گذشته را واکاوی نکنیم، راحت‌تر به نتیجه می‌رسیم» و عده‌ای دیگر «ذات نشستن دور میز مذاکره را به معنای امتیاز دادن می‌دیدند»؛ اما در انتهای مذاکره، حتی عمل‌گرایان هم دیدند که «طرف مقابل واقعاً در تصمیم‌گیری مشکل دارد، اهداف مشخصی ندارد و اراده و توانایی لازم برای تصمیم‌گیری ندارد.»

او تأکید کرد که تیم ایران به این نتیجه رسید که «می‌شود انعطاف داشت و دنبال راه‌حل‌های خلاقانه بود؛ اما لزوماً به طرف مقابل امتیاز نداد.»

آکسیوس دروغ‌ها را پرریشه‌تر می‌کرد تا امتیاز بگیرند

شاکری با اشاره به تجربه شخصی‌اش از مواجهه با اخبار دروغ طرف مقابل گفت: «چیزی که من مستقیماً شاهدش بودم این بود که طرف آمریکایی دروغ می‌گوید.»

او به ماجرای ادعای ترامپ درباره عبور ناو آمریکایی از تنگه هرمز اشاره کرده و گفت: «چون مستقیماً از داخل اتاق مذاکره با بخش نظامی گفت‌وگو می‌شد، از آن‌ها سؤال کردیم و با ادله ثابت شد که اصلاً آن کشتی رد نشده؛ بلکه به او هشدار داده شده و اجازه ندادند جلو بره و حتی پرتابه روی آن قفل شده بود که اگر خواست رد شود، بزنندش.»

او تأکید کرد که آمریکایی‌ها با کمک رسانه‌هایی مثل آکسیوس «یک دروغ را پرریشه‌تر می‌کردند تا در فضای مذاکره امتیاز بگیرند، در حالی که واقعیت با ادعای آن‌ها تفاوت داشت.»

او فضای مذاکرات را بسیار سنگین توصیف کرده و گفت: «مرحله نهایی مذاکرات تقریباً 13 تا 14 ساعت پیوسته بود و کل مذاکرات 21 ساعت طول کشید.»

شاکری خروج آمریکا از جلسه را به معنای پایان کار ندانست و گفت: «آن نقطه‌ای که ونس مذاکره را ترک کرد و گفت این آخرین آپشن من است و طرف ایرانی باید تصمیم بگیرد، معنایش اعلام شکست مذاکرات نیست؛ اصطلاحی که خودشان به کار بردند نرسیدن به توافق بود.»

او معتقد است «طرف ایرانی برای هر سناریویی آماده بود، مثلاً در حوزه اقتصادی برای حالت‌های مختلف سناریو داشتیم و خیلی فکرشده‌تر و آماده‌تر از طرف مقابل بودیم.»

محاصره دریایی توان عملیاتی جدیدی از ما نمی‌گیرد

درباره تهدید‌های جدید آمریکا و محاصره دریایی، شاکری معتقد است: «ترامپ دارد به شدت بازی را گسترده می‌کند چون با این کار مستقیماً چینی‌ها را تهدید می‌کند.»

او این اقدام را نشانه‌ ضعف دانست و گفت: «این بزرگ کردن بازی نشان می‌دهد که او آن چیزی را که می‌خواسته در مذاکرات به دست نیاورده است.»

او تأکید کرد که «مسئله اصلی ما همچنان حفظ تنگه هرمز است و محاصره دریایی توان عملیاتی جدیدی را لزوماً از ما نمی‌گیرد.» به باور او، این تهدید‌ها می‌تواند مثل ادعای «از بین بردن تمدن ایران» باشد که ساعتی بعد به آتش‌بس ختم شد.

فروش نفت ایران دیگر هیچ اتصالی به زیرساخت‌های قابل تحریم ندارد

شاکری درباره وضعیت منابع ایران اطمینان خاطر داد و گفت: «ما به لحاظ منابع مشکل نداریم. اشتباهات فنی سال گذشته باعث شد حجم بزرگی نفت روی آب داشته باشیم که منابع واقعاً برای دوره‌ای خیلی بلندمدت‌تر از زمان احتمالی این محاصره وجود دارد.»

او تأکید کرد که «فروش نفت ایران دیگر هیچ اتصالی به درهم یا زیرساخت‌های قابل تحریم آمریکا ندارد» و منابع ارزی ایران «نزدیک به مصارف» قرار گرفته است. همچنین درباره کالا‌های اساسی گفت: «تا جایی که من می‌دانم، تقریباً برای همه کالا‌های اساسی انبار‌هایی وجود دارد و در سطح سیاست‌گذاری با شوک مواجه نیستیم.»

آمادگی پیشینی ایران برای محاصره از سال گذشته

او فاش می‌کند که ایران از قبل برای چنین روزی آماده شده بود. «ایرانی‌ها از نیمه سال گذشته برای یک فضای محاصره دریایی در اقیانوس هند خودشان را آماده کرده بودند. این موضوع به تجربه جنگ 12 روزه برمی‌گشت که فهمیدیم هرچه به سمت جنوب و غرب می‌رویم لجستیک ما ناامن‌تر است.»

به گفته او، ایران در این مدت سهم مسیر‌های دریایی را کم کرده و «مسیر‌های غیردریایی را تقویت نموده و سهم واردات در کالا‌های اصلی کاملاً تغییر کرده است.»

بی‌اثری راه‌های دور زدن تنگه هرمز

در نهایت، شاکری به تلاش‌های منطقه‌ای برای دور زدن هرمز اشاره کرد و گفت مسیر‌هایی مثل خط لوله عربستان عملاً ارزش و اهمیت «انصارالله» و «باب‌المندب» را بالاتر می‌برد.

او گفت: «ایران عمداً اجازه داده که آن مسیر‌ها پررنگ شود، چون در لحظه خطر، همه آن‌ها در دسترس ضربه زدن ایران هستند.»

او تأکید کرد که «به هیچ جای رفتار ایران نمی‌خورد که نسبت به دور زدن تنگه هرمز چشم‌هایش بسته بوده باشد» و در پایان خاطرنشان کرد که آمریکا با این اقدامات «خودش را در دوراهی‌های سخت‌تر و دوقطبی‌های بدتری قرار می‌دهد.»

منبع: فرهیختگان

انتهای پیام/