پرواز در ارتفاع ایران

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، برای اهل هنر، خاصه دوستداران موسیقی، هنگامی که به ایام جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط قوای متفقین رجوع می‌کنند هیچ اثری به اندازه سرود «ای ایران» نیست که روح زمانه را در وجود و ماهیت خودش بروز بدهد. در آن ایام به‌نقل از «روح‌الله خالقی» در کتاب «سرگذشت موسیقی ایران»، آهنگ‌ساز (یعنی شخص خالقی) و شاعر (حسین گل گلاب) تصنیف موردنظر را در پاسخ به اتفاقاتی که در کشور افتاده بود، سرودند تا برای وصف اوضاع جهان پیرامون‌شان حرکتی کرده باشند.

شاید آقایان خالقی، بنان و گل گلاب فکرش را نمی‌کردند که شهرت و آوازه این سروده به جایی برسد که سرود شاهنشاهی را به حاشیه ببرد و به مخرج مشترک تمامی ایران‌دوستان در تمام این سال‌ها تبدیل شود. بنان پیش و پس از این اثر، آوازخوان معتبر و خوشنامی محسوب می‌شد ولی برای کسانی که فهم اندکی از موسیق دستگاهی و ملی داشتند (و همچنان دارند)، بعد از تصنیف «ای ایران» بود که او تبدیل به اسم خاص هنر ایران شد و از وی به‌عنوان یکی از اینجایی‌ترین و وطن‌دوست‌ترین هنرمندان این سرزمین نام بردند.

بنان و خالقی پاسدار هنر ملی بودند؛ اما بیش از همه آثاری که به گنجینه موسیقی این مُلک اضافه کردند بیان حال مردم و کشور در روزگار سیاه حمله متفقین بود که به چشم تاریخ آمد و در میراث هنری و فکری این سرزمین در دوران پهلوی دیده و شنیده شد. اما با پیروزی انقلاب اسلامی در سال 1357 بود که ظرفیت عظیم ملت ایران با شدت و حدتی باورنکردنی هویدا شد و هنر، خاصه موسیقی به خدمت جنگ ملی- میهنی ما در هشت سال دفاع مقدس درآمد.

به بیان دیگر، اگر روایت شکست از متفقین تنها یک اثر موسیقایی شاخص داشت، روایت پیروزی و فتح ده‌ها یا شاید صد‌ها ملودی نام‌آشنا و گوش‌نواز دارد. در دفاع ملی- میهنی سوم، یعنی جنگ رمضان هم این اتفاق با تعداد قابل توجهی از ملودی‌ها و سروده‌های ماندگار تکرار شد؛ اما سوای اسامی و نام‌هایی که معمولاً در چنین بزنگاه‌هایی به دلیل تولید اثر هنری به گوش خورده و به چشم می‌آیند مطرح شدن نام یک موزیسین متفاوت یک اتفاق مهم و اساسی را رقم زد؛ شاید اگر پس از وقایع سال 1388 و در نیمه ابتدایی دهه نَوَد در صحبت‌های در گوشی به دوستان و آشنایانتان می‌گفتید که همای شهرتش را پای محافظت از قدرت نرم ایران در نبرد با شیاطین آمریکایی- اسرائیلی خواهد ریخت، آن‌ها با بی‌اعتنایی از کنار ادعایتان رد می‌شدند؛ اما گذر زمان در کنار فهمی که هرکس با مطالعه و زیست نفس به نفس با مردم پیدا می‌کند باعث تغییرات گسترده‌ای در افکار پرواز همای شد؛ اما این هنرمند در ایام جنگ رمضان چه کار‌هایی انجام داد که باعث شد پرداختن به او اهمیت داشته باشد؟ بگذارید ابتدا نقبی به گذشته بزنیم.

حال و هوای خیامی هُمای جوان 

تولد پدیده هُمای به سال 1387 و اجرا در محوطه باز کاخ نیاوران برمی‌گردد. او در آن کنسرت تصنیف‌های اولین آلبومش «ملاقات با دوزخیان» را خواند که با تعریف‌ها و تمجید‌ها از یک‌سو و همینطور انتقادهایی از طرف دیگر روبه‌رو شد. زور مخالفت‌ها اما به‌حدی بود که باعث ممنوع‌الکاری‌اش شد، زیرا هُمای علاوه‌بر آثاری که در آن کنسرت اجرا کرد، قطعاتی را خواند که برای‌شان مجوزی از ارشاد نگرفته بود و همین مسئله هم باعث ممنوع‌الکاری‌اش شد.

همای پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری سال 1388 از ایران خارج شد و تور‌های متعددی را در آنسوی مرز‌ها برگزار کرد. این خواننده همکاری‌های به‌ثمر رسیده و گاه نه‌چندان موفقی را با چهره‌هایی مانند «سلیمان واثقی (سُلی)»، «شهرداد روحانی»، «دریا دادور» و «یلدا عباسی» از سر گذراند تا به دهه پُرفراز و نشیب نَوَد برسد. گروه «مستان و همای» در طول اجرا‌هایش در شیکاگو، سانفرانسیسکو، نیویورک و لس‌آنجلس (سالن کنسرت والت دیزنی) توانست نگاه مخاطبان موسیقی سنتی و حتی آن‌ها که علاقه‌مند عیش و طرب بودند را جلب کند؛ اما دیری نگذشت که همای از تبدیل شدن به یک خواننده عامه‌پسند سنتی منصرف شد و لحن و ژانر خود را با تغییراتی اساسی دگوگون ساخت.

پُرواضح بود که او نمی‌خواهد به هر شکل که شده در مارکت حضور داشته باشد و تنها به‌عنوان یک سنتی‌خوان پاپیولار که توانایی‌اش در پُر کردن سالن‌های آمریکایی و اروپایی به اثبات رسیده، شناخته شود و به همین دلیل «اُپرت موسی و شبان» را در مقام آهنگ‌ساز، شاعر و بازیگر نقش چوپان با همراهی شهرداد روحانی به‌عنوان رهبر ارکستر و سلیمان واثقی در نقش موسی به روی صحنه بُرد. این کاری بود که توسط دیگر خوانندگان و هنرمندان عرصه موسیقی ملی و سنتی ایران حتی در فضای داخل کشور هم به این شکل تجربه نشده بود؛ اما هُمای در بازار ضعیف و نحیف هنر ایرانی در غرب -که موسیقی پاپ ایران از مخاطب و شنونده کمتری در نسبت با فضای داخل برخوردار است- دست به تجربه‌ای آلترناتیو زد و از عوام‌پسندی فاصله گرفت. او که در ابتدای راه با فهم خیامی از زندگی و زیست زمانه‌اش آغاز کرده بود در میانه به اجرای آثاری رسید که ثقیل بودن مضمون‌شان غیرقابل انکار بود.

بازگشت به ایران و آغازی دوباره 

همای پس از چندسال زندگی و کار در خارج از کشور به یکباره تصمیم گرفت تا به ایران بازگردد. او به درستی دریافته بود که جای او در غرب نیست و اگر می‌خواهد به موفقیتی در زندگی معنوی و مادی دست پیدا کند باید هرچه زودتر سوار هواپیما شود و در مسیری بدون بازگشت و یک‌طرفه به سمت سرزمین چهار فصل برگردد. هنرمندی که استعدادش بسته به حیات فرهنگی این سرزمین است دوبار می‌میرد؛ یک‌بار وقتی از کشورش مهاجرت می‌کند و یک‌بار به مرگ طبیعی.

هُمای هم یک‌بار مُرد ولی خیلی زود عملیات احیای خود را آغاز کرد و با هوشمندی به ایران بازگشت و با تمام سختی‌هایی که متحمل شد، برای مرتبه دوم ایرانش را ترک نکرد. از سوی دیگر، عقل معاش به آدمی می‌گوید که در بازار کساد موسیقی مخاطب‌پسند ایرانی در اروپا و آمریکا پُرواضح است که ژانر سنتی و ملی توجه کمتری را به سمت خود جلب می‌کند و بسیار طبیعی است که فضای داخلی آمادگی بیشتری برای پذیرش این گونه داشته باشد.

شاید هُمای سوای دلتنگی‌اش برای ایران به این فکر هم بود که به‌زودی مخاطب کم‌حوصله خارج‌نشین از شنیدن صدا و اجرایش اشباع می‌شود و باید زندگی و کار در ایران را به هر امکان دیگری ترجیح دهد. همای در ایران هم طعم ممنوع‌الکاری را چشید و هم به انجام کار‌های شایسته‌ای دست زد که از دید مخاطب «صفر و یکی» عجیب بود. سه سال پس از شهادت «حاج قاسم سلیمانی» آلبوم «سربازنامه» را در وصف سلحشوری این سردار بزرگ ساخت که مورد توجه طیف قابل توجهی از رسانه‌های داخلی و خارجی قرار گرفت و خبرش چون بمب صدا کرد؛ اما این تنها مقدمه‌ای برای طوفان‌های بعدی و سرافرازی در آزمون‌های آتی شرف و انسانیت بود.

گر پدر رفت تفنگ پدری هست هنوز...

با آغاز دفاع مقدس سوم در تاریخ نهم اسفند 1404 پرواز همای به‌صورت رسمی و شرعی حنجره وطن شد و با اجرای سه قطعه «حُکم دل»، «اهل قمار» و «تفنگ پدری» بیش از تمام مدعیان ایران‌دوستی، سمت درست شرف را برگزید و با وجود تمام تهدید‌ات یک لحظه در دفاع از اعتقادات مردمش دم فرو نبست. شاید اگر هرکس دیگری به‌جز این خواننده بود با اما و اگر پا به میدان می‌گذاشت و با قبول سفارش خودش را خلاص می‌کرد؛ اما «سعید جعفرزاده» پشت پا به رسم بی‌بنیاد زندگی مادی همکارانش زد و تصمیم گرفت تا با قبول تمام تهمت‌ها از ایران، رهبر شهید و مردمش بگوید.

وقتی عنوان می‌شود که همای در دوراهی ایران‌دوستی و سکوت، اولی را برگزید شاید برای افرادی که چندان درکی از سبقه موسیقایی و زیست شخصی و هنری او ندارند عمل چندان شجاعانه‌ای به‌نظر نرسد؛ اما برای کسانی که این موزیسین و سابقه‌اش را مرور کرده و می‌شناسند، می‌دانند که خلق اثر در مورد ایران، مردم و رهبر شهید توسط شخصی که بخشی از شهرتش را به مدد مضمون و محتوای حساس دوران ابتدایی خلق هنری‌اش به دست آورده بود تا چه حد خطرناک است!

خصوصاً اینکه او در هرسه قطعه حکم دل، اهل قمار و تفنگ پدری با صراحت تجاوز به وطنش را محکوم کرد و در یک مرزبندی مشخص سمت مردم حاضر در تجمعات را گرفته است! اشخاصی که از حافظه بلندمدت خوبی برخوردارند، می‌دانند که چند سال پیش از این، «شاهین نجفی» به‌عنوان یکی از لمپن قداره‌بند‌های چپ کرده به دامن راستِ پهلوی‌چی، همای را صرفاً به دلیل اختلاف‌نظر تهدید به قتل کرد.

حال تصور کنید، کسی که پیش از همراهی با مردم وطنش در خارج از کشور مورد استقبال دوربین‌های رسانه‌های فارسی‌زبان خارج‌نشین قرار می‌گرفت، اکنون که اعتقادش را بدون هیچ اما و اگری ترانه کرده و فریاد می‌زند باید چه فشاری را از سوی این شبکه‌ها و مزدورانش تحمل کند! اما خوشبختانه همای وقع و اهمیتی برای این مسئله قائل نشد و سوای انتشار آثار متعدد وطن‌پرستانه در فضای مجازی هم حضور قدرتمندی داشت و تا جایی که می‌توانست دین خویش را به میهن و مردم آن ادا کرد. مسئله‌ای که در ضمن اشاره به بلند شدن صدای اعتراض همای نباید فراموش شود، خاموشی بسیاری از مدعیان ایران‌دوستی در فضای رسمی موسیقی سنتی است.

آن‌ها که در دوره و زمانه آرامش و امنیت مدام از ایران می‌گفتند اکنون که کشور در حساس‌ترین نقطه خود قرار دارد سکوت پیشه کرده‌اند و این پرواز هُمای در مقام ارتش تک‌نفره است که در مدح و ثنای خاکش می‌خواند. موسیقی سنتی یا بهتر است بگوییم «ملی» ما به بنان‌ها و همای‌های بیشتری احتیاج دارد تا دوباره بتواند مرجعیتش را نزد شنوندگان به دست آورده و زنده کند. 

منبع: فرهیختگان

انتهای پیام/