بازسازی سرمایه اجتماعی پس از جنگ
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 26 فروردين 1405 - 08:17
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، دکتر رضا کاوند، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، در گفت و گوی اختصاصی عنوان کرد: دشمن در سالهای گذشته بیشترین تمرکز خود را بر برخی «گسلهای اجتماعی» در داخل کشور گذاشته است. مهمترین محور فعالیت آنها مسئله سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی بوده است. در واقع، مهمترین کاری که دشمن طی این سالها دنبال کرده، تضعیف اعتماد میان مردم و حکومت و همچنین کاهش اعتماد و همبستگی میان خود مردم بوده است؛ همان همبستگی اجتماعی که پایه انسجام جامعه محسوب میشود.
وی افزود: دشمن تلاش کرده شکافهایی را که در جامعه وجود داشته، عمیقتر کند و به آنها عمق بیشتری بدهد. این روند نیز مربوط به یکی دو سال اخیر نیست؛ بلکه چند دهه است که روی آن کار شده است. در این چارچوب، تصویری از حکومت به عنوان «دیگری» ساخته شده؛ نهادی که مردم هیچ ارتباط معناداری با آن ندارند، در عزل و نصبها و انتخابها تأثیر چندانی ندارند و تصور میشود که مسئولان نه از مردم، بلکه «بر مردم» هستند. این رویکرد طی سالهای گذشته تقویت شده است. البته در داخل کشور نیز عدهای، گاه از روی ناآگاهی، گاه به دلیل خطاهای سیستمی و گاه حتی از روی خیانت، به تعمیق این شکافها کمک کردهاند.
کاوند در ادامه با اشاره به نقش قومیت و مذهب در تلاش برای ایجاد شکاف های اجتماعی گفت: در مورد شکافهای قومیتی باید گفت که در مقیاس کلان جامعه ایران چندان گسترده دیده نمیشود؛ چرا که بخش بزرگی از جامعه ایران در فلات مرکزی و مناطق مختلف کشور پراکنده است. با این حال، این نوع شکاف بیشتر در مناطق مرزی، بهویژه در مرزهای غربی مانند کردستان و نیز در مرزهای جنوب شرقی کشور مشاهده میشود و روی این نقاط نیز کار شده است.
همچنین شکافهای مذهبی و قومیتی مورد توجه قرار گرفتهاند. به عنوان نمونه، جذب بخشی از جوانان کرد یا بلوچ به شاخههای نظامی و گروههای مسلح برای دشمن نوعی موفقیت محسوب میشود. البته با توجه به قدرت نیروهای نظامی کشور، شاید امید اصلی آنها به این حوزه نبود. امید اصلی این بود که بتوانند کشور را از درون متلاشی کنند و سپس نیروهای قومیتی آموزشدیده و مسلح وارد میدان شوند و در آشوبها اثرگذار باشند.
وی ادامه داد: در وقایع هجدهم و نوزدهم دیماه نیز این مسئله تا حدی قابل مشاهده بود. در برخی شهرها، در میان مردمی که برای اعتراض آمده بودند، افرادی غیر بومی حضور داشتند که وظیفه آنها انجام اقدامات عملیاتی و تسلیحاتی بود. به این ترتیب، شکاف قومیتی به نوعی بستری برای تشدید اختلافات در داخل کشور شد.
وی با اشاره به وقایع سال های گذشته عنوان کرد: از سال 1401 به بعد نیز گسل دیگری که بسیار روی آن کار شد، مسئله سبک زندگی بود. بخشی از جوانان زیر بار سبک رسمی زندگی که در قانون، عرف یا شرع تعریف شده است نمیرفتند و به دنبال آزادیهای اجتماعی مورد نظر خود بودند. اما واقعیت این است که بستر همه این مسائل همان شکاف میان حاکمیت و مردم است. وقتی اعتماد عمومی نسبت به حکومت کاهش پیدا کند، هر روایتی که حکومت ارائه دهد یا هر روشنگریای که انجام دهد، دیگر اثرگذاری لازم را نخواهد داشت.
کاوند افزود: جنگ دوازدهروزه در ابتدا بستری برای شکلگیری نوعی همبستگی ایجاد کرد، اما متأسفانه ما نتوانستیم آن فضای اتحاد را حفظ کنیم. با این حال، به نظر میرسد اکنون بستر مناسبی برای تعمیق رابطه میان حکومت و مردم وجود دارد، به شرط آنکه بسیار هوشمندانه و دقیق عمل شود؛ یعنی نظرات مردم شنیده شود، مورد توجه قرار گیرد و برای آن برنامهریزی صورت بگیرد.
مردم باید از این جنگ چنین احساسی داشته باشند که رویکرد جدیدی در حال شکلگیری است و تحولی در راه است. در جریان این جنگ، بسیاری از مسئولان در کنار مردم بودند و تعدادی از آنها نیز به شهادت رسیدند. همین مسئله در ذهن جامعه این پرسش را ایجاد کرد که اگر این مسئولان از مردم نبودند، چرا اینهمه شهید دادند و چرا مسئولان نیز در میان شهدا بودند؟ بنابراین میتوان گفت بذری در ذهن جامعه کاشته شده است؛ بذری که نشان میدهد مسئولان نیز از دل مردم هستند. اکنون این بذر باید آبیاری شود.
وی عنوان کرد : آبیاری این بذر به این معناست که فضای اجتماعی ایجادشده پس از جنگ حفظ شود. مردم اکنون در صحنه هستند، اما ادبیات مسئولان باید تغییر کند و خود مسئولان نیز باید تغییر کنند. لازم است به سمت جوانگرایی و تخصصگرایی حرکت شود و رویکردهای جناحی و باندی کنار گذاشته شود. باید از افراد صالح، نخبه و توانمند استفاده کرد.کاوند افزود : متأسفانه بارها دیدهایم و احتمالاً باز هم خواهیم دید که پس از پایان جنگ، جریانهای سیاسی تلاش میکنند موفقیتها را به نام خود ثبت کنند؛ چه در جناح چپ و چه در جناح راست. در حالی که واقعیت این است که پیروز اصلی این معرکه مردم بودند و هیچ جریان سیاسی نباید از مردم سواری بگیرد.
مردم باید احساس کنند که پس از این جنگ قرار است اتفاق جدیدی رخ دهد. برای این کار باید برنامهریزی دقیق صورت بگیرد. لازم است اعلام شود که قرار است تحول ایجاد شود و مثلاً شش ماه زمان برای طراحی این تحول در نظر گرفته شود. در این مدت باید از همه نخبگان دعوت شود؛ نه به صورت نمادین، بلکه با ایجاد یک ساختار و نهاد مشخص برای دریافت ایدهها و نظرات. پس از آن میتوان یک برنامه پنج یا ششماهه تدوین کرد و سپس تغییرات را آغاز کرد.
این تغییرات باید در فرایندها، قوانین و رویکردهای ساختاری صورت گیرد. به هر حال در طول چهل سال گذشته یک ساختار شکل گرفته و اکنون لازم است این ساختار بازبینی شود؛ نقاط قوت و ضعف آن مشخص شود و اصلاحات لازم صورت گیرد. کاوند در ادامه افزود : در واقع ما طی چهار دهه گذشته توانستیم این نظام را از نظر ساختاری و زیربنایی بسازیم. انقلابی که روزی نوپا بود، امروز به یک بدنه تنومند تبدیل شده است. اکنون زمان آن رسیده که این درخت تنومند هرس شود؛ یعنی شاخهها و برگهای آن اصلاح و تقویت شود تا همواره جوان، شاداب و پویا باقی بماند.
وی گفت : نکته مهم دیگر این است که ما نیازمند بازتعریف امر ملی هستیم. در جریان این جنگ بهخوبی مشاهده شد که مردم کشورشان را دوست دارند و میخواهند پای آن بایستند. با این حال، گاهی تعریفی که از «خودی» یا از فرد انقلابی و حزباللهی ارائه شده، آنقدر محدود بوده که فقط بخش کوچکی از جامعه را دربر میگرفته است.
در حالی که این جنگ نشان داد مردم با سلایق مختلف پای کشور ایستادهاند. مفهوم «هسته سخت نظام» که برخی جریانهای سیاسی برای سوءاستفاده مطرح میکردند نیز در این جنگ به چالش کشیده شد. هسته سخت نظام در واقع همه کسانی هستند که در این شرایط تابآوری نشان دادند؛ چه کسانی که در خیابان حضور داشتند و چه کسانی که در خانهها و در زندگی روزمره خود ایستادگی و صبوری نشان دادند. همین تابآوری عمومی نقش مهمی در موفقیت کشور داشت.
بنابراین لازم است تعریف جدیدی از هویت ملی ارائه شود؛ تعریفی که دایرهای گسترده داشته باشد و همه اقشار جامعه، با فرهنگها، سبکهای زندگی، قومیتها و مذاهب مختلف را دربر بگیرد. این نگاه باید هم در بازنمایی رسانهای و هم در نظام آموزشی، از دانشگاه تا آموزش و پرورش، مورد توجه قرار گیرد. البته تحقق چنین امری نیازمند افرادی با رویکرد فراجناحی و ملی است؛ زیرا با نگاههای جناحی و باندی نمیتوان امر ملی را تقویت کرد و مسائل کلان کشور را پیش برد.
وی در ادامه اضافه کرد: در بیانیههای رهبر جدید انقلاب نیز این رویکرد بهوضوح دیده میشود؛ تأکید مکرر بر اینکه همه مردم با سلایق مختلف بخشی از این جامعه هستند و باید در چارچوب وحدت ملی دیده شوند. در کنار همه این مباحث، یکی از حوزههایی که نیازمند تحول جدی است آموزش و پرورش است. حوادث مختلف، از وقایع هجدهم و نوزدهم دی گرفته تا اتفاقات سال 1401 و حتی پیش از آن، نشان دادهاند که ساختار آموزش و پرورش ما با ضعفهای جدی روبهروست.
کاوند در پایان تاکید داشت:به همین دلیل لازم است از نظر ساختاری، محتوایی و برنامهریزی، بازنگری جدی در این حوزه صورت گیرد. البته این بازنگری نباید صرفاً توسط خود ساختار آموزش و پرورش انجام شود؛ زیرا آنها هم ذینفع هستند و ذهنشان در همان چارچوب شکل گرفته است. بهتر است این فرآیند با محوریت نهاد دانشگاه و با رویکردی نوآورانه انجام شود تا بتوان تحول واقعی در ساختار آموزش و پرورش ایجاد کرد.
انتهای پیام/