رهبر شهید انقلاب، ایران را به مرکز جهان منتقل کرد
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 25 فروردين 1405 - 11:01
به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم ،اربعین شهادت رهبر مقاومت، تنها یک ایستگاه برای سوگواری نیست. بزنگاهی تاریخی برای بازخوانیِ نظمی است که این خون در رگهای فرهنگ سیاسی ما جاری کرده است. پرسش بنیادین این است «این شهادت چه تغییری در مختصات ما و جهان ایجاد کرد؟»
برای پاسخ، باید به ریشههای ایمان مردم نگریست. همان ظرفیت عظیمی که امام خمینی (ره) در عزاداریهای پس از رحلت آیتالله بروجردی کشف کرد و مدرس آن را «انبار باروت» نامید. شهادت رهبر شهید، جرقهای بر این انبار باروت بود که شعلههایش نظم کهنه جهانی را به چالش کشیده است.
«اتحاد مقدس» تبدیل به «ملت مقدس» شد
هنر بزرگ رهبر شهید، «تربیت اجتماع» از طریق ساخت افکار و عواطف بود. او جنگ ترکیبی را پیش از هر چیز در ساحت «روایتها» میدید. در نگاه ایشان، فرهنگ بر سیاست، اقتصاد و امور نظامی اشراف داشت حتی «اقتصاد مقاومتی» و «خودکفایی نظامی» محصول یک نگاه فرهنگی به مقوله استقلال بودند.
نقطه عطف این مسیر، مفهوم «قداست» است. اگر در جنگ 12 روزه با تعبیر «اتحاد مقدس» روبهرو بودیم، امروز و پس از این چهل روز مقاومت، به مقام «ملت مقدس» رسیدهایم. این ارتقا، محصول مستقیم ریخته شدن خون «پیشوا» در میدان نبرد است. شهادت علنی رهبر در خط مقدم، با الهام از حماسه عاشورا، موجی از جوشش را ایجاد کرد که فراتر از دفاع از منافع ملی، به ریشههای عمیق تشیع و تاریخ انبیا پیوند میخورد.
پیوند بیسابقه هویت ملی و آرمان امتی
در تاریخ معاصر، معمولاً حرکت به سمت ملیگرایی باعث کمرنگ شدن ابعاد بینالمللی میشود اما در نهضت اخیر، شاهد پدیدهای استثنایی هستیم؛ تقویت همزمان «ایران» و «امت». امروز حتی ایرانیان خارج از کشور و کسانی که لزوماً مذهبی نیستند، با عرق ملیِ ارزشمندی به میدان آمدهاند و همزمان، مردم یمن، عراق و لبنان، ایران را قلب تپنده خود میبینند.
این همافزایی، خط بطلانی بر دههها تبلیغات وهابیت و پانعربیسم کشید که ایران را بیگانه معرفی میکردند. الگوی «سرباز وطن» که پیشتر در چهره شهید سلیمانی تجلی یافته بود، اکنون در قامت رهبر شهید به یک نماد جهانی مبارزه با استعمار تبدیل شده است؛ پیشوایی که جرأت کرد شاخ قلدرمآبی آمریکا را بشکند.
عبور از «پیرامون» و استقرار در «مرکز» تمدن
ریشه درگیری غرب با ما در نپذیرفتن «نظریه مرکز پیرامون» است. غرب پس از رنسانس، خود را «مرکز» مطلق جهان پنداشته و دیگران را «پیرامون» و پیرو میخواست. تاریخ بیداری ایران، از نهضت تنباکو تا امروز، تلاشی برای خروج از این وضعیت بوده است. اگر دهه اول انقلاب صرف تثبیت نظام شد، تمرکز رهبر شهید در دهههای بعد، بر انتقال ایران از وضعیت «پیرامونی» به ساحت «مرکزیت» بود. تغییر واژگان از «خاورمیانه» به «غرب آسیا» و ایستادگی در پرونده هستهای، نه یک لجبازی سیاسی، بلکه یک کنش تمدنی برای بازپسگیری جایگاه ایران بود. برخلاف کشورهایی که ثروتشان غارت شد چون در پیرامون ماندند، ایران به برکت این بیداری، دیگر اقمار هیچ قدرتی نخواهد بود.
نفی الگوی پوشالی «ژاپن اسلامی»
سالهاست برخی جریانات الگوهایی چون «ژاپن اسلامی» را ترویج میکنند اما باید پرسید کشوری که مقاماتش مجبورند به خلبان بمبافکن اتمی هیروشیما ادای احترام کنند، چه استقلالی دارد؟ ما به دنبال توسعه در مدار پیرامونی غرب نیستیم. قدرت ما در پیوند «غیرت دینی» به «غرور ملی» است. ترکیبی که با شهادت رهبر مقاومت، ایران را به مرکزیت جهان منتقل کرد. عظمت رهبر شهید، حاصل ترکیب راهبردی سه عامل بود: «جغرافیای مقتدر ایران»، «ملت باهوش و با اراده» و «شخصیتبخشی انقلاب اسلامی». ایشان نشان داد که تقابل ما با استعمار، یک تاکتیک موقت نیست، بلکه ذاتیِ یک انقلابِ مرکزگراست. شهادت ایشان پردهها را کنار زد و اکنون، مأموریت تداوم این راهبرد کلان و تبدیل این شور عظیم به یک گفتمان ماندگار سیاسی، بر عهده خلف صالح ایشان است. ایران امروز، به برکت این خون، دیگر پیرامونِ کسی نیست؛ ایران، خودِ «مرکز» است.
یادداشت از موسی نجفی، رئیس پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
انتهای پیام/