تحلیلی از پشت صحنه امنیتی مذاکرات اسرائیل-دولت لبنان
- اخبار بین الملل
- اخبار آسیای غربی
- 24 فروردين 1405 - 21:51
به گزارش خبرگزاری تسنیم، قاسم المقداد، پژوهشگر امنیتی مسائل لبنان تحلیل قابل توجهی از پشت صحنه مذاکرات احتمالی دولت لبنان با رژیم صهیونیستی ارائه کرده است.
برخی منابع میگویند که فردا مذاکراتی میان دولت لبنان و رژیم صهیونیستی انجام خواهد شد. درباره پشت پرده این مذاکرات و مسائلی که پیرامون آن وجود دارد، قاسم المقداد، پژوهشگر امنیتی مسائل لبنان یادداشتی را در اختیار تسنیم قرار داده که متن کامل آن به شرح ذیل است:
سیاق ماجرا هماکنون کاملا شفاف شده است، کما اینکه پیشتر نیز این گونه بود، اما همه تلاش میکردند با بهکارگیری زبان دیپلماتیک نرم، از آن اجتناب کرده یا بر آن سرپوش بگذارند و آن را کتمان کنند. واقعیت امر این است که ما امروز در آستانه مرحلهای سرنوشتساز ایستادهایم که از اختلافات مرزی سنتی میان لبنان و رژیم صهیونیستی فراتر رفته و وارد مرحله بازطراحی نقشه نفوذ فرقهای و ژئوپلیتیک در کل «مشرق عربی» (شرق جهان عرب) با مبدأیت لبنان منتقل شده است. آنچه اکنون در حال تدارک و آمادهسازی است، صرفا نمیتوان آن را مذاکرات ترسیم مرزها یا تثبیت یک آتشبس شکننده دانست؛ بلکه اجرای عملی دکترین «راست مسیحی صهیونیستی» با حمایت آمریکاست که لحظه ضعف کنونی [مقاومت] را فرصتی تاریخی برای تغییر ساختار جمعیتی و نظامی منطقه میبیند.
نخست: رمزگشایی از دیدار پیشِ رو – از نشست مشورتی گرفته تا مسیر مذاکره مستقیم [بین لبنان و اسرائیل]
بر اساس دادههای موجود، سهشنبه (فردا) نشستی در وزارت امور خارجه آمریکا میان «ندی حماده»، سفیر لبنان در ایالات متحده، و سفیر اسرائیل در این کشور برگزار خواهد شد. نباید به این دیدار به عنوان یک رویداد تشریفاتی صرف نگریست، بلکه این بخشی از بسته تفاهمات منطقهای است که در محافل واشنگتن پخته میشود.
نشست میان سفیر لبنان و سفیر اسرائیل در آمریکا، در زمره نشستهای اولیه برای آمادهسازی مذاکرات مستقیم گنجانده میشود. این بدان معناست که ارتقای سطح نمایندگی دیپلماتیک از افسران نظامی در «الناقوره» به سفرا در واشنگتن، به مثابه اعتراف سیاسیِ ضمنی به مشروعیت این مسیر و حرکت و جهشی به سمت «عادیسازی سیاسیِ اجباری» تحت لوای فصل هفتم منشور ملل متحد یا تهدید به آن است.
خطرناکترین شاخص در اینجا، اسامی مطرح شده برای پیشبرد و مدیریت این مسیر است: «سیمون کرم» از جانب لبنان و «ران درمر» از جانب اسرائیل، مذاکرهکنندگان اصلی دو طرف خواهند بود. ران درمر صرفا یک سفیر سابق نیست، بلکه او معمار استراتژی «فشار حداکثری» در دوران ترامپ است؛ مردی که تلآویو را بهطور ساختاری به کاخ سفید متصل میکند. اما انتخاب سیمون کرم، حامل نشانههایی درباره گرایشهای آن بخش از طبقه سیاسی لبنان است که لحظه کنونی را فرصتی برای «چیدن بال و پر مقاومت» میبیند، حتی اگر به قیمت بیدفاع گذاشتن مرزهای زمینی لبنان باشد.
دوم: هدف استراتژیک – مشروعیتبخشی به خلع سلاح اجباری
مذاکرات مستقیم میان اسرائیل و لبنان بهزودی آغاز خواهد شد و خلع سلاح قهریِ حزبالله، به بهانهای برای مشروعیت دادن به دخالت نظامی اسرائیل و «ابو محمد جولانی» (رئیس دولت موقت سوریه) تبدیل خواهد شد؛ این همان تاریخ «راست مسیحیِ صهیونیستی» در لبنان است.
سادگی و سرسری گذشتن در تحلیل این وضعیت معنا و جایگاهی ندارد ندارد. دستورکار و برگه مذاکره تنها مربوط به 13 نقطه مرزی باقیمانده نیست. مسیر جدید بر پایه اصل "اجرای قهریِ قطعنامه 1701" با اعمال نظر و ویرایش آمریکایی مبتنی است؛ نسخهای که به طور ضمنی تصریح می کند در صورت ناتوانی ارتش لبنان (که از نظر لجستیکی ناتوان است) در خلع سلاح حزبالله در جنوب لیتانی، پوشش لازم برای مداخله «نیروهای چندملیتی» یا «عملیات نظامی محدود» به سرکردگی اسرائیل و با حمایت گروههایی از داخل «سوریه جدید» فراهم شود.
اظهارات «اسعد الشیبانی»، وزیر امور خارجه دولت [موقت] سوریه که گفته بود: «ما میخواهیم از دولت لبنان در اتخاذ موضع برای خلع سلاح حزبالله حمایت کنیم و آماده ارائه کامل پشتیبانی سیاسی به لبنان در این دوره دشوار هستیم»، دلیل قاطعی بر صدق این مدعاست. این دلیل و نشانه آشکاری از یک توطئه بزرگ است که با حمایت کامل کشورهای حوزه خلیج فارس و اجرای اسرائیلی-داعشی و مزدوران لبنانی در حال آمادهسازی است. این در واقع بازیافت یا بازسازی ائتلاف [سابق] «اسرائیل-کتائب- حداد» (ائتلافی سهگانه بین رژیم صهیونیستی، حزب کتائب یا همان فالانژهای سابق لبنان و سعد حداد، افسر سابق ارتش لبنان که همدست اسرائیلیها بود) در سال 1982 است، اما این بار، تحت نام «دولت انتقالی سوریه» و با حمایت اطلاعاتی بیسابقه از سوی کشورهای حوزه خلیج فارس.
سوم: تمرینهای نظامی – آرامش پیش از طوفان زمینی
تمامی شواهدی که پیشتر درباره تبدیل شدن نبرد به یک «جنگ زمینی» مطرح کرده بودیم، روز به روز در حال تأیید شدن است. شخصا اطمینان دارم که ایالات متحده در حال آمادهسازی برای نبرد زمینی با شیعیان از طریق مزدوران و نیروهای نیابتی خود است؛ از عربستان گرفته تا قزاقستان و اسرائیل. این نبرد شامل چند محور خواهد بود. حقیقت تلخ این است که اگر شیعیان لبنان سقوط کنند، شیعیان در کل منطقه به صورت زنجیرهای سقوط خواهند کرد.
ناظران نظامی متوجه هستند که گسیل نیروها و تجهیزات آمریکایی از زمان اعلام آتشبس حتی برای یک لحظه هم متوقف نشده است. همچنین عملیات شناسایی مرزهای زمینی میان چند کشور منطقه در کنار یک مسیر سیاسی کاملا شفاف، همگی در راستای آمادهسازی برای جبهههای زمینی گسترده است. ما اینجا از درگیریهای مرزی کوچک صحبت نمیکنیم؛ بلکه سخن از یک محور عملیاتی همزمان است که از «بادیه سوریه» (با هدف قطع راههای امدادی) آغاز شده، تا منطقه «بقاع لبنان» (شرق این کشور) ادامه مییابد و در نهایت به تشدید تنش دریایی در «تنگه هرمز» میرسد تا توان بازدارندگی ژئوپلیتیک تهران فلج شود. در همین راستا و سیاق است که گزارش رویترز معنا پیدا میکند. این خبرگزاری به نقل از دبیرکل ناتو اعلام کرد: «پیمان آتلانتیک شمالی آماده است تا در مأموریتی احتمالی در تنگه هرمز نقشآفرینی کند.» این اظهارات صرفا یک تهدید گذرا نیست؛ بلکه اعلام پیوند میان اتاقهای عملیات است: خفه کردن ایران در دریا از سوی ناتو، مساوی است با خفه کردن حزبالله در زمین از سوی اسرائیل و سوریه جدید.
چهارم: پارادوکس مذاکرات – کشتار، به مثابه ابزار فشار
در ارزیابی وضعیت میدانیِ شش ماه آینده، باید سازوکار عملکرد صهیونیستها را که تحت حمایت آمریکاست، مد نظر داشت و آن را زیرنظر گرفت. تاریخ نشان داده که اسرائیل بزرگترین جنایات و کشتارهای خود را دقیقا در حین مذاکرات مرتکب میشود. هر کس خاطرات «فیلیپ حبیب»، «جیمز بیکر» و دیگر دیپلماتهای آمریکایی را خوانده باشد، به خوبی از این الگو آگاه است. هدف از تشدید حملات نظامی همزمان با مسیر دیپلماسی، سوق دادن مقاومت به سمتی است که واکنشی نشان دهد که بتوان آن را «کارشکنی در راه حل مسالمتآمیز» جلوه داد. بدین ترتیب، واشنگتن و تلآویو مشروعیت لازم برای «شکستن اراده دشمن» را به دست میآورند. بازه زمانی میان اعلام «توافق چارچوب» (توافق بر سر چارچوب اقدامات بعدی) تا امضای نهایی آن، خونینترین دوره خواهد بود و حملات بر زیرساختهای غیرنظامی متمرکز خواهد شد تا با آواره کردن بدنه مردمی مقاومت، فضا برای مانور زمینی مهیا شود.
نتیجه گیری: کمهزینهترین راه در مواجهه با «توطئه بزرگ»
در مواجهه با این سناریو که ابعاد آن اکنون مثل روز روشن شده است، دیگر جایی برای تردید یا دل خوش کردن به فشارهای دیپلماتیکِ بیرمقِ بینالمللی وجود ندارد. پروژه مشترک «آمریکا-اسرائیل- کشورهای عربی خلیج فارس» از طریق نیروهای نیابتی سوریه، موجودیت طایفه شیعه را به عنوان یک قدرت سیاسی اثرگذار از مدیترانه تا آسیای مرکزی هدف قرار داده است.
کمهزینهترین راه در حال حاضر در موارد زیر نهفته است:
افشاگری درباره ماهیت مسیر مذاکرات: از طریق درز اطلاعات مربوط به مواضع «نواف سلام» و تهدیداتی که در دیدار با وی، آقایان علی لاریجانی[دبیر شهید دبیر شورای عالی امنیت ملی] و عباس عراقچی [وزیر خارجه] مطرح کرده است؛ مبنی بر اینکه او الجولانی را علیه حزبالله فرا خواهد خواند.
مختل کردن صحنه عملیات زمینی: از طریق شعلهور نگه داشتن جبهه جنوب لبنان با ضربآهنگ «دفاعی-تهاجمیِ» حسابشده؛ به گونهای که اسرائیل نتواند امنیت شهرکهای شمالی را تأمین کند و در نتیجه، دولت نتانیاهو نتواند مدعیِ وجود «فضای امن برای مذاکره» شود.
ایجاد بازدارندگی منطقهای: یکپارچهسازی جبهههای پشتیبان در عراق و یمن ذیل راهبرد «وحدت و یکپارچگی میدانها» برای فرسوده کردن قوای آمریکا در منطقه و ارسال این پیام که ماجراجویی در تنگه هرمز برای ناتو یک تفریح دریایی نخواهد بود، بلکه به معنای اعلام جنگ علیه دریانوردی و کشتیرانی جهانی است که دودش به چشم تمام پایتختهای حاشیه خلیج فارس خواهد رفت.
آنچه امروز در جریان است، منازعه بر سر چند کیلومتر مرز نیست، بلکه یک «جنگ موجودیتی» است. شیعیان لبنان خط مقدم این نبرد هستند.
انتهای پیام/