یادداشت | نظم جدید و قدرت جهانی ایران

خبرگزاری تسنیم ـ علی باشتنی سبزواری*؛ جنگ مستقیم ایران و آمریکا – که بیش از یک ماه بخش اعظم غرب آسیا را در آتش خود گرفت – نقطه عطفی بی‌بازگشت در گذار از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی است. اما پرسش بنیادین این است: در نظم جدید جهانی، چه کشورهایی بر مسند قدرت خواهند نشست؟

پاسخ روشن است: آمریکا، روسیه، چین و ایران. بله. ایران امروز در کنار سه ابرقدرت سنتی جهان قرار گرفته است. اندیشمندان برجسته بین‌المللی اذعان کرده‌اند که پس از این جنگ، معمای قدرت جهانی بازتعریف می‌شود و ایران به‌عنوان چهارمین قطب قدرت در کنار آمریکا، روسیه و چین ظاهر می‌شود. اما تفاوت ایران با این سه کشور در چیست؟ روسیه با اتکا به بازدارندگی هسته‌ای و منابع انرژی، چین با قدرت اقتصادی و جمعیت، آمریکا با دلار و ناتو جایگاه خود را تثبیت کرده‌اند. ایران اما مسیر متفاوتی رفته‌است: پیروزی در جنگی مستقیم علیه ابرقدرت آمریکا، بدون استفاده از سلاح هسته‌ای و با تکیه‌بر هوشمندی راهبردی، کنترل نقاط حیاتی و هندسه قدرت ترکیبی. این نوشته با استفاده از چارچوب واقع‌گرایی نوکلاسیک، چهار مؤلفه تبدیل ایران به ابرقدرت چهارم جهان – در کنار آمریکا، روسیه و چین – را تحلیل می‌کند.

قدرت سخت؛ بازتعریف بازدارندگی در خلیج فارس با محوریت تنگه هرمز

قلب تپنده پیروزی ایران در جنگ با آمریکا، کنترل راهبردی بر تنگه هرمز است. در شروط ده‌گانه پذیرفته‌شده توسط آمریکا برای پایان جنگ، ایران نه‌تنها حق بستن تنگه در شرایط تهدید را برای خود محفوظ نگه‌داشته، بلکه سازوکار جدید عبور کشتی‌ها را بر اساس «مجوزدهی ایران» بازتعریف کرده است. به‌عبارت دیگر، حاکمیت عملیاتی بر این گلوگاه حیاتی انرژی جهان، از یک «تهدید بالقوه» به یک «حق قانونی و عملیاتی» تبدیل شده‌ است. در نظریه بازدارندگی، طرفی که پس از یک جنگ مستقیم، کنترل بر یک نقطه حیاتی را تثبیت و نهادینه می‌کند، عملاً معمای امنیت منطقه را بازنویسی می‌کند. آمریکا اکنون برای هرگونه عبور نظامی یا تجاری از تنگه هرمز، نیازمند هماهنگی با ایران است. این یعنی تغییر پارادایم در خلیج فارس در نتیجه جنگ ایران و آمریکا – تغییر پارادایم که ایران را در سطح قدرت‌های بزرگ جهانی قرار می‌دهد.

قدرت اقتصادی؛ شکست محاصره و تولد یک هاب انرژی-ترانزیت

بندهای اقتصادی شروط ایران برای پایان جنگ با آمریکا، سه لایه محاصره را یک‌جا فرو ریخته‌است: آزادسازی فوری دارایی‌های بلوکه‌شده (بیش از 100 میلیارد دلار)، رفع تحریم‌های نفتی و بانکی، و بازگشت به سیستم سوئیفت و فرایند انتقال پول جهانی. اما فراتر از رفع تحریم، ایران اکنون در موقعیتی است که می‌تواند به‌عنوان «هاب انرژی و ترانزیت» بین شمال-جنوب (کریدور INSTC) و شرق-غرب (جاده ابریشم جدید) عمل کند. کشوری که تا دیروز در جنگی تمام‌عیار با آمریکا تحت شدیدترین تحریم‌های تاریخ بود، امروز به ضامن امنیت انرژی چندین کشور آسیایی و اروپایی تبدیل شده‌است. این سطح از قدرت اقتصادی، ایران را در کنار چین (به‌عنوان کارخانه جهان) و روسیه (به‌عنوان ابرقدرت انرژی) قرار می‌دهد.

قدرت شناختی؛ فروپاشی افسانه شکست‌ناپذیری آمریکا در جنگ مستقیم

مهم‌ترین دستاورد ناملموس جنگ ایران و آمریکا، تخریب افسانه «هژمونی آمریکایی» در سطح شناختی جهانی است. برای اولین بار پس از جنگ ویتنام (و برخلاف افغانستان و عراق که خروج آمریکا ذیل یک شکست ظاهری اما با روایت «انتقال مسئولیت» قاب شد)، این بار آمریکا در یک جنگ مستقیم و تمام‌عیار صراحتاً شروط یک قدرت منطقه‌ای را پذیرفته‌است. اندیشمندان برجسته غربی اذعان کرده‌اند که این رویداد، یک زلزله معرفتی در نظم وستفالی ایی ایجاد کرده است. ایران اکنون در باشگاه کشورهایی قرار گرفته که «قانون بازی» را می‌نویسند – باشگاهی که تا پیش از این تنها آمریکا، روسیه و چین عضو آن بودند.

قدرت منطقه‌ای؛ معماری امنیت جمعی بدون حضور فرامنطقه‌ای پس از جنگ

یکی از شروط کلیدی ایران برای پایان جنگ با آمریکا، خروج کامل نظامیان آمریکایی از پایگاه‌های منطقه‌ای و تشکیل «نظام امنیت جمعی غرب آسیا» بدون حضور فرامنطقه‌ای است. این یعنی ایران نه‌تنها در جنگ میدانی پیروز شده، بلکه معماری امنیتی جدیدی را طراحی می‌کند که در آن کشورهای عربی همسایه – از عربستان تا امارات و قطر – ناگزیر به هماهنگی با تهران هستند. در نظریه پیوستار امنیتی، کشوری که بتواند پس از یک جنگ پیروزمندانه، نظم امنیتی منطقه را بر اساس منافع خود بازطراحی کند، یک هژمون منطقه‌ای تمام‌عیار محسوب‌می‌شود. هیچ‌یک از سه ابرقدرت دیگر – آمریکا، روسیه، چین – چنین نفوذ منطقه‌ای مطلقی در قلب ژئوپلیتیک جهان ندارند.

‌*پژوهشگر مسائل فرهنگی

انتهای پیام/