چرا میز مذاکره به توافق ختم نشد؟

به‌گزارش خبرگزاری تسنیم از تبریز، واقعیت صحنه مذاکرات اسلام‌آباد حکایت از یک چرخش راهبردی در دکترین امنیت ملی ایران دارد. ایران این بار نه برای فرار از بحران، بلکه برای بستن همیشگی پرونده «باج‌خواهی» وارد کارزار شد. تبیین این رویکرد نیازمند نگاهی فرامتنی به واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی است که محاسبات غرب را برهم زد.

1. اصل برای ایران «منافع» بود، نه توافق به هر قیمتی

برای تیم تصمیم‌گیر در تهران، برخلاف گذشته، توافق یک «هدف غایی» نبود، بلکه تنها یک «ابزار» برای تأمین منافع ملی و رفع پایدار تحریم‌ها محسوب می‌شد. تجربه تلخ خروج یک‌جانبه آمریکا از برجام ثابت کرد که امضای روی کاغذ بدون تضمین‌های عینی، فاقد ارزش است. ایران این بار از سیاست «توافق برای توافق» عبور کرد و بر اصل نفع اقتصادی_امنیتی ملموس پافشاری نمود؛ به این معنا که اگر قرار باشد فشارها باقی بماند، پذیرش محدودیت‌های هسته‌ای توجیه منطقی و ملی نخواهد داشت.

2. دست پر ایران در «میدان»؛ مذاکره از موضع قدرت

برخلاف دوره‌هایی که ایران تحت فشار شدید میدانی پای میز می‌نشست، در دور اخیر مذاکرات، دست تیم مذاکره به واسطه پیشرفت‌های خیره‌کننده در حوزه هسته‌ای (غنی‌سازی 60 درصد)، نفوذ راهبردی در منطقه و تسلط راهبردی بر تنگه هرمز پر بود. ایران با درک این واقعیت که «دیپلماسی بدون قدرت، التماس است»، اجازه نداد میز مذاکره به محلی برای دیکته کردن خواسته‌های واشینگتن تبدیل شود. این توازن قوا باعث شد آمریکا نتواند از اهرم زمان برای فرسوده کردن طرف ایرانی استفاده کند.

 3. بی‌اثری تهدیدات؛ تیرهایی که قبلاً شلیک شده بود

یکی از دلایل شکست استراتژی آمریکا، «اشباع تهدید» بود. واشینگتن تمامی ابزارهای فشار خود را در دوران «فشار حداکثری» به کار گرفته بود؛ از تحریم‌های بی‌سابقه بانکی تا ترورهای بزدلانه و جنگ همه‌جانبه وقتی دشمن تمام توان خود را خرج کرده و به نتیجه نرسیده است، دیگر تهدید به «گزینه‌های روی میز» کارایی خود را از دست می‌دهد. ایران با علم به اینکه آمریکا دیگر ابزار جدید و موثری برای فشار بیشتر ندارد، تحت تأثیر اولتیماتوم‌های پوشالی قرار نگرفت.

4. اقتدار و تنوع سیاسی در تیم مذاکره‌کننده

تیم مذاکره‌کننده ایران در این دوره، ترکیبی از اقتدار انقلابی و تنوع تخصص را به نمایش گذاشت. برخلاف تصور منتقدان، حضور چهره‌های مختلف با دیدگاه‌های فنی و سیاسی گوناگون باعث شد تا توافق احتمالی از صافی‌های سخت‌گیرانه‌تری عبور کند. این انسجام درونی و هماهنگی کامل میان «صف و ستاد» (میدان و دیپلماسی)، مانع از ایجاد دوگانگی در حاکمیت شد؛ موضوعی که دشمن همیشه برای رخنه در مذاکرات روی آن حساب باز می‌کرد.

5_ بلوغ ملی؛ ترجیح پایانِ تهدید بر زندگی در سایه هراس

یکی از کلیدی‌ترین متغیرها، تغییر نگاه در بدنه جامعه بود. مردم ایران به این بلوغ و درک تاریخی رسیده‌اند که اگرچه جنگ مخرب و ویرانگر است، اما زندگی همیشگی زیر سایه تهدید و تحقیر، از هر جنگی وحشتناک‌تر و فرسایشی‌تر است. این مطالبه عمومی شکل گرفت که بازی «مذاکره-تهدید» باید یک‌بار برای همیشه تمام شود. ملت ایران دریافت که امنیت پایدار از مسیر تسلیم نمی‌گذرد و صلح واقعی تنها زمانی محقق می‌شود که ابزار تهدید از دست دشمن خارج شود.

عدم وقوع توافق، نه یک شکست دیپلماتیک، بلکه نتیجه پافشاری بر خطوط قرمزی بود که عبور از آن‌ها می‌توانست امنیت و معیشت بلندمدت ملت را به خطر اندازد. ایران نشان داد که تنها توافقی را امضا می‌کند که در منافع ایران به معنای واقعی کلمه تأمین شده باشد.

یادداشت از: علی مهتدی، فعال سیاسی

انتهای پیام/