مدیوم تلویزیون سیاسی هنوز تعطیل نشده است

به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم،  نبرد تن‌به‌تن و سلاح با سلاح در جنگ میان جبهه حق با باطل یک بخش از قضیه است و مقابله رسانه‌ای با جریان اطلاعاتی محور غربی-عبری-عربی یک چیز دیگر. سال‌ها پیش از وقوع جنگ جهانی دوم و پیروزی قوای متفقین در نبرد با دُوَل متحد، فرستنده‌های رادیویی نقشی مهم و اثرگذار در شکست نیرو‌های نظامی در میدان ایفا کردند، زیرا توانستند زیر پای سربازان هیتلر و موسولینی را خالی کنند و بدون حتی شلیک یک گلوله، ایران را «پل پیروزی» خود لقب دادند.

از همان زمان تا آغاز جنگ سرد و احداث و تخریب دیوار برلین که آلمان را به نواحی شرقی و غربی تقسیم می‌کرد، جهان روی کاکل آمریکا و دوستانش می‌گشت. کسی قدرت نظامی امپریالیسم را نادیده نمی‌گرفت، اما این روایتِ جذاب و دهشتناک هالیوودی، به کمک امپراتوری عظیم رسانه‌های منتسب به اهالی زر و زور و تزویر که قبل از نزدیک شدن ناو‌های غول‌پیکر ایالات‌متحده به محل ماموریت می‌توانست حکومت‌ها را تغییر دهد و نظم آمریکایی را در جغرافیای شرق و غرب حاکم کند.

در آخرین نمونه، پیروزی باند اپستین در ربودن بی‌دردسر رئیس‌جمهور ونزوئلا، علی‌رغم اینکه داد آزادگان جهان و حتی دوستان آمریکایی را درآورد، شباهت زیادی به اکشن‌های دهه هشتاد میلادی هالیوودی داشت. اما خوشبختانه، ایران و مردمش به‌عنوان یکی از معدود دولت‌-ملت‌های منطقه نسبتی با پروژه‌های هالیوودی ندارد و با استعانت به روحی ایرانی-اسلامی تاکنون توانسته خدعه‌های سینمایی در بازنمایی قدرت به‌اصطلاح هژمونیک ترامپ و همپالگی‌هایش را نقش بر آب کند و در وادی جنگ سخت، جواب کوبنده به دستگاه آپاراتوس غربی بدهد. در واقع موشک‌ها و پهپاد‌های ایرانی از یک‌سو و حضور مردم در طرف دیگر ماجرا، پلن‌های جاگزین طرف آمریکایی-اسرائیلی را بی‌اثر ساخت. اما این تنها سلاح ما در جنگ رمضان نبود.

متأسفانه این گزاره ثابت شده است که غرب همیشه در جنگ نرم و کنترل افکار عمومی دست بالا و برتر را دارد و حتی کشور‌هایی نظیر «روسیه» و «چین» هم توانایی رقابت با شبکه‌ها و رسانه‌های غربی از جریان گلوبالیستی آن گرفته تا پلتفرم‌های داخلی و ملی را ندارند. برای نمونه «یورونیوز» که یک رسانه مین‌استریم و جریان اصلی در نظم اروپایی به حساب می‌آید در تصاحب دستگاه فکری و ادراک بیننده فرقی با یک شبکه یا روزنامه محافظه‌کار آمریکایی ندارد و به‌نوعی درمخاطب قرار دادن مردم غرب آسیا و شمال آفریقا در پیوست با یکدیگر کار را جلو می‌برد.

باری، داستان ایران در این جنگ به‌خاطر پشتوانه موشکی و مردمی با دیگر کشور‌ها و واحد‌های سیاسی به‌کل متفاوت بود. شاید اغراق نباشد اگر بگوییم که در روایتِ نبرد با باند تبهکار اپستین، تعدادی از برنامه‌های اصلی و فرعی داخلی در جذب نگاه دیگری نقش بسزایی ایفا کردند. یکی از این نمونه‌ها برنامه زنده تلویزیونی «به وقت ایران» بود که از پس آزمون جذب مخاطب سربلند بیرون آمد و آوازه‌اش از مرز‌های رسانه ملی به فضای مجازی و شبکه‌های اجتماعی کشیده شد و حتی در میان مخاطبان غیرفارسی‌زبان هم نمود پیدا کرد.

هارمونی ترکیب برنده 

پیش‌تر «سرباز روح‌الله رضوی» یکی از گردانندگان برنامه «اسکرین‌شات» گفته بود که در تحلیل میدان نظامی در فضای پلتفرم آپارات دنبال جذب نگاه «همه» مخاطبان نیست ولی دیواری هم دور برنامه‌اش نمی‌کشد تا مخاطبان از دسته‌ها و گروه‌های متفاوت، دور تماشای آن خط قرمز بکشند.

اما پخش برنامه «به وقت ایران» از اواخر دی‌ماه 1404 با اوج‌گیری تهدید نظامی از سوی دولت تروریستی ترامپ تبدیل به یک رسالت ملی از سوی صداوسیما شد و تیمی که در برنامه اینترنتی «اسکرین‌شات» اخبار و مواضع غرب در مواجهه با جبهه مقاومت را رصد و تحلیل می‌کردند وارد گود شدند و این بار برای همه مردم دست به تولید محتوا زدند.

مسأله‌ای که در این میان اهمیت پیدا می‌کند هماهنگی و تعامل میان مجری «به وقت ایران» با دو ضلع دیگر آن، یعنی «نیما اکبرخانی» و «وحید خضاب» است. گاهی مجری در برنامه‌های این‌چنینی، خود صاحب‌نظر و کارشناس نیست و صرفاً به‌مثابه یک پل ارتباطی میان مهمانان و همین‌طور مخاطب عمل می‌کند، ولی این گزاره در مورد سرباز روح‌الله رضوی در «به وقت ایران» صادق نیست، به‌طوری‌که وقتی حرف از عنوان «مجری» به عمل می‌آید، باید حتماً پسوند «کارشناس» هم در کنارش قرار بگیرد تا بیننده به فهم دقیقی از مناسبات صحنه و میزانسن موجود دست پیدا کند.

سرباز روح‌الله رضوی سال‌ها فعالیت در عرصه مقاومت به‌عنوان یکی از اعضای هیئت مؤسس «اتحادیه بین‌المللی امت واحده» و نقش هماهنگ‌کننده در کاروان بین‌المللی «شکست حصر غزه» را داشت. این کاروان در سال 1389 توانست با اعضایی از هند، پاکستان، ترکیه، ایران، مصر و... محاصره غزه را بشکند و وارد نوار غزه شود.

از این‌ها گذشته، وحید خضاب و نیما اکبرآبادی نیز مانند مجری اهل کشمیر برنامه «به وقت ایران» شخصیت‌های کاریزماتیک و جذابی هستند که دنبال کردن قصه و روایت‌های شخصی زندگی‌شان بسیار می‌تواند برای اهلش جالب باشد. وحید خضاب و نیما اکبرآبادی علاوه‌بر اشراف دقیق اطلاعاتی بر امور نظامی، در وادی نویسندگی و ترجمه هم دستی بر آتش دارند و صرفاً یک کارشناس تک‌بعدی و تک‌ساحتی میلیتاریستی نیستند. به همین دلیل دنبال کردن اجرای این سه نفر در برنامه «به وقت ایران» علاوه‌بر نکات دقیقی که به‌همراه دارد و می‌تواند به درد دوستداران محتوا‌های این‌چنینی بخورد، با عموم مردم هم ارتباط می‌گیرد، زیرا لحن و مود کارشناسان در انتقال دیتا به مردم به‌گونه‌ای سخت و خشک صورت نمی‌گیرد و این سه‌نفر در تعامل کامل با یکدیگر، نگاه‌ها را از شبکه‌های ماهواره‌ای برگرفته و به خود جلب می‌کنند.

وحید خضاب مترجم و نویسنده زبردستی در باب شناخت اسرائیل است و بیش از هر کتابی که اسم او در ذیلش آمده این کتاب «تو زودتر بکش» است که به دفعات چاپ و خوانده شده است. از آن طرف نیما اکبرخانی هم کارویژه مشابهی دارد و سوای به نگارش درآوردن آثاری در باب شهدای مدافع حرم، تجربه نگارش رمان را هم از سر گذرانده است. پس جذابیت این ترکیب در ارائه محتوای کارشناسی‌شده و دقیق از میدان مبارزه ما در جنگ رمضان با شقی‌ترین دشمنان انسان، تنها به دیتا‌های دست اول و تبیین آن‌ها برنمی‌گردد و مای مخاطب با انسان‌رسانه‌هایی طرف است که ذوابعاد و چندوجهی هستند.

در روز‌های ابتدایی تولید «به وقت ایران» می‌دانستیم که جنگ می‌شود! 

سرباز روح‌الله رضوی در گفت‌وگو با «فرهیختگان» ضمن اشاره به تاریخ بالا آمدن برنامه «به وقت ایران» به تجربه برنامه «میدان» اشاره کرد و گفت: «ما با پایان ماه دوم از آغاز عملیات طوفان‌الاقصی 1000 ساعت برنامه تحت عنوان «میدان» را در فضای مجازی و پلتفرم‌های ویدئویی منتشر کردیم. ما در همان زمان باور داشتیم که تمام آن چیزی که در منطقه رخ می‌دهد به ایران مرتبط است؛ به همین خاطر میدان را در آن بازه زمانی پوشش دادیم.

در واقع تا قبل از آنکه «به وقت ایران» از طریق رسانه ملی روی آنتن برود، پخش میدان ادامه داشت. ما بار‌ها در شرایط مختلف و درگیری‌هایی مانند عملیات وعده صادق 2 و جنگ دوازده‌روزه تلاش کردیم نسخه‌ای از برنامه پلتفرمی میدان را روی آنتن سیمای ملی هم بیاوریم. این شرایط آن‌طوری که باید محقق نمی‌شد.

در همین اثنا برنامه‌های دیگری هم از طریق تلویزیون پخش می‌شد اما موارد مطلوب ما برای روی آنتن بردن یک برنامه کامل فراهم نمی‌شد. پس از وقایع مربوط به هجدهم و نوزدهم دی ورق برگشت و مبتنی‌بر ادراکی که ما از فضای بین‌المللی و داخل کشور داشتیم فرصتی برایمان فراهم شد تا طرح برنامه‌ای از طریق شبکه خبر سیما منطبق بر اتفاقاتی که به ایران هم ربط داشت فراهم شود.

ما در همان روز‌های ابتدایی پس از اتفاقات هجدهم و نوزدهم دی‌ماه (از بیست‌وسوم دی‌ماه) برنامه «به وقت ایران» را کلید زدیم. مدت زمان این برنامه در ابتدا نیم‌ساعت بود که به‌شکل ضبطی به مخاطبان ارائه می‌شد. در آن روز‌ها، ما شیب شرایط را رو به التهاب می‌دیدیم و می‌دانستیم که عاقبت جنگی در داخل مرز‌های ایران درمی‌گیرد، به‌نحوی که تمام تحلیل‌ها در هفته منتهی به نهم اسفند به ما می‌گفت که به‌زودی جنگ آغاز می‌شود.

ما روز چهارشنبه قبل از جنگ می‌گفتیم که اگر اتفاقی بیفتد باید چه آرایشی در پیش بگیریم تا منطبق بر اوضاع باشد. در همان بزنگاه بود که تصمیم گرفتیم زمان برنامه زیادتر شود و شکل ضبطی آن به «زنده» تغییر کند.» 

سرباز روح‌الله رضوی در مورد پیوستن نیما اکبرخانی به استودیوی برنامه به وقت ایران اشاره کرد و افزود: «ما در برنامه میدان از حضور کارشناسانی نظیر نیما اکبرخانی به‌صورت آیتمی بهره می‌بردیم، اما در فرمت «زنده» برنامه «به وقت ایران» تصمیم گرفتیم تا از آقای اکبرخانی در استودیو استفاده کنیم.

این اقدامات با همکاری مسئولان محترم شبکه خبر انجام گرفت و روز شنبه، نهم اسفند که جنگ رخ داد همه طراحی‌های ما برای ارائه برنامه به‌صورت زنده آماده بود. تاکنون که 42 قسمت از این برنامه به‌شکل برخط و زنده از آنتن شبکه خبر پخش شده کماکان در خدمت بینندگان هستیم.»

تجربه نفس‌به‌نفس شدن با مخاطبان میلیونی 

مجری برنامه «به وقت ایران» درخصوص تفاوت‌های ساختاری و ماهوی تولید محتوا برای مخاطبان خاص و بینندگان میلیونی تلویزیون پرده برداشت و بیان کرد: «گستره مخاطبان تلویزیون اصلاً قابل اندازه‌گیری با پلتفرم‌ها و سرویس‌های استریم نیست. در واقع کمینه بینندگان تلویزیون از بیشنه مخاطبان شبکه‌های اجتماعی رقم بالاتری را دربرمی‌گیرد.

نکته بعدی در مورد تنوع کیفی مخاطب است؛ همه فعالان فضای یوتیوب در اینستاگرام حاضر نیستند یا بالعکس. یعنی حتی در بین مخاطبان پلتفرمی هم دسته‌بندی‌های خاصی وجود دارد و عده‌ای خاص سمت محتوا‌های پادکستی ‌می‌روند. برنامه ما، یعنی «میدان» هم تخصصی در مورد مسائل منطقه بود و میدان را تنها برنامه تخصصی در باب امور مربوط به غرب آسیا می‌دانستیم. صفحات متعدد یوتیوبی بودند که به مسائل مختلف می‌پرداختند که منطقه را هم دربرمی‌گرفت، اما تولید چهارصدواندی برنامه میدان ما همه‌اش در رابطه با امور خاورمیانه بود.

ما در این جابه‌جایی از برنامه میدان به «به وقت ایران» موضوع را بر روی کشور خودمان فیکس کردیم و روی آن مانور دادیم، زیرا منطق آن بسیار روشن بود، چون جنگ به ایران کشیده شده بود. در حقیقت، مجرد به اینکه مسأله به سمت ایران کشیده شد، طراحی و اجرای آن در رسانه ملی هم موضوعیت پیدا کرد.

اید اگر مباحث همچنان تخصصی بود، بیننده اقبال چندانی به «به وقت ایران» پیدا نمی‌کرد. اما یک مسأله هم در این میان وجه مشترک تولید محتوا در صداوسیما و فضای مجازی بود.

درحقیقت، سلیس و روان بودن مبحثی است که در تلویزیون و پلتفرم‌ها توفیر ندارد. علاوه‌بر این، فرار از کلیشه‌ها و بیان مستدل و مستند هم برای ما بسیار اهمیت داشت. سوای این، دست گذاشتن روی «هویت تبیینی» به‌عنوان عنصری که فقدان آن در برنامه‌ها وجود دارد امر بسیار مهمی است.

ما در شبکه‌های رسمی و اجتماعی و غیررسمی‌تر به ثقیل و سخت‌گویی مبتلا هستیم. از طرف دیگر با مسأله تبیین هم طرف هستیم. ما در برنامه اینترنتی میدان دست روی حوزه تبیین گذاشتیم؛ تبیین میان تحلیل و خبر قرار می‌گیرد و نه خبر است و نه تحلیل. بیننده‌های ملال‌زده از تحلیل‌های تکراری و خبر‌های بی‌معنا اتفاقاً دنبال وجود تبیینی محتوا‌های موردنظر بودند که این خبر را بشکافد و زمینه تحلیل را نیز فراهم آورد. یعنی بیننده از ابتدا تا انتهای برنامه تفاوتی را در وجود خودش و در ادراکش از مسائل بین‌المللی حس کند و نه شنونده خبری باشد و نه تابع یک روایت تحلیلی.

نکته موفقیت برنامه میدان در شبکه‌های اجتماعی هم همین نکته بود. پس در نتیجه دست گذاشتن روی مسأله تبیین چه در فضای مجازی و چه در صداوسیما اهمیت دارد. مخاطب پیش از هرچیز باید با پشت‌صحنه ماجرا روبه‌رو شود و ببیند که در بک‌گراند روایت چه می‌گذرد. برای مثال در بعضی از برنامه‌ها بیانیه‌های گروه‌های مقاومت را بدون اشاره به زوایای آن ذکر می‌کنند. لیکن واکاوی بندبند بیانیه اهمیت دارد. یا اشاره به موضع‌گیری رسانه‌های خارجی در صداوسیما در حد ترجمه توییت فلان مقام و... وجود دارد، اما ما در «به وقت ایران» راجع‌به گوینده سخن و رسانه‌ای که حرف او را منتشر کرده تأکید کرده و شرایط را تبیین می‌کنیم.

برای نمونه می‌گوییم که چرا «وال‌استریت ژورنال» و «نیویورک‌تایمز» مهم است و یا برای مثال «آکسیوس» چیست و چرا اهمیت دارد؟ یعنی وقتی ما نقلی از این رسانه‌ها می‌آوریم مخاطب بداند که چرا این کار را انجام می‌دهیم. به بیننده بگوییم که وقتی من در حال نقل از «هاآرتص» هستم، این رسانه در کجای طیف سیاسی اسرائیل قرار می‌گیرد.

به همین دلیل است که موضع‌گیری هاآرتص به‌عنوان یک رسانه چپ اهمیت دارد و یا اینکه کدام یک از موضع‌گیری‌های «یدیعوت آحارونوت» در مقام یک رسانه راست‌گرا مهم است، یا مثلاً فرق میان شبکه 13 اسرائیل با شبکه 14 رژیم در چیست. این همان لبه تبیینی ماجرا است که ما به رسانه ملی انتقال دادیم. ما می‌دانستیم که این برگ برنده برنامه است، اما فرصتش پدید نمی‌آمد که به این مهم بپردازیم.»

جنگ لبه میلیتاریستی دارد 

سرباز روح‌الله رضوی، در بخش دیگری از گفت‌وگویش با «فرهیختگان» به لبه میلیتاریستی جنگ اشاره کرد و گفت: «جنگ لبه نظامی دارد و تعدادی از برنامه‌های خوب صداوسیما به مباحث میلیتاریستی نبرد می‌پردازند. لیکن در مباحث میلیتاریستی لبه تبیینی از لبه تکنیکی و اطلاعات صرف دادن توفیر دارد.

بسیاری از کانال‌های موجود در شبکه‌های اجتماعی هم به اطلاعات صرف و مسائل تکنیکی و فنی بسنده می‌کنند، اما تلاش ما در روایت مسائل نظامی انتقال این موارد به امر تبیینی، روشن‌کننده و توصیفی است. برای نمونه، وقتی ما گزارش «سی‌بی‌اس» از حمله ایران به نیرو‌های آمریکایی در پایگاه نظامی واقع در کویت را در برنامه پخش می‌کنیم بر عکسی که در وسط گزارش وجود دارد تأکید می‌کنیم و در موردش حرف می‌زنیم تا متوجه شویم که کنار پایگاه ویران‌شده آمریکایی یک بمب روسی وجود دارد.

این بمب در اختیار ایران بوده و مشخص می‌شود که نیروی هوایی ارتش ما در حمله به این پایگاه اقلا در روز‌های اول جنگ نقش داشته است، آن هم درصورتی‌که هیچ حرفی از این نیرو در رسانه‌ها به میان نمی‌آید. ما از یک بحث تکنیکی صرف، یک مبحث سیاسی و نظامی را استنباط می‌کنیم.»

«به وقت ایران» مابه‌ازای داخلی و خارجی ندارد 

مجری برنامه «به وقت ایران» با بیان اینکه این کار هیچ نمونه‌ای در فضای رسانه‌ای داخلی و خارجی ندارد اظهار داشت: «ما ادعا می‌کنیم که برنامه ما هیچ مدل خارجی ندارد و فرم و روایت «به وقت ایران» حاصل 1000 ساعت برنامه زنده و تجربه رفت‌وبرگشتی اجرا بین بنده، وحید خضاب و نیما اکبرخانی است. تفاوت جوهری برنامه ما با کار‌های دیگر در این است که ما از یک سردبیری منفک برخوردار نیستیم. من مجری برنامه نیستم و به‌عنوان یکی از اعضای سردبیری اجرا را برعهده می‌گیرم. اما پنبه تمام مباحث یک‌بار به‌صورت مجزا در سردبیری‌زده می‌شود.

در برنامه‌های دیگر یک مجری و کارشناس وجود دارد و در بهترین حالت مجری و کارشناس موردنظر با هم به تبادل نظر و اطلاعات می‌پردازند، اما ما در «به وقت ایران» به ازای هر قسمت برنامه‌سازی با حضور تمام عوامل پنج ساعت سردبیری مستمر داریم. یعنی از ساعت دو تا هفت شب این کار را انجام می‌دهیم.

در اینجا تیم تولیدی برنامه هم کاملاً هم‌سو با ماست و روی جزئیات تأکید ویژه‌ای داریم. عوامل اصلی برنامه هرکدام از یک کاراکتری برخوردارند و هیچ چیز در برنامه از روخوانی و حاصل یک دستورالعمل و توصیه‌های بالادستی نیست. تمام آن چیزی که در برنامه ارائه می‌شود تحلیلی است که از درون می‌جوشد. ما حتی مهمان‌هایی داریم که پیش از حضور در آنتن با آن‌ها یک الی دو ساعت به بحث و تبادل نظر می‌پردازیم.» 

منبع: فرهیختگان

انتهای پیام/