توهم استقلال نفتی آمریکا و عدم وابستگی به تنگه هرمز

به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم؛ با آغاز جنگ رمضان و اقدام استراتژیک و قاطع ایران مبنی بر مسدودسازی کامل شاهراه حیاتی تنگه هرمز، مختصات اقتصاد جهانی با یک شوک بی‌سابقه و تغییرات گسترده مواجه شد. به محض اجرایی شدن این تصمیم، بازارهای بین‌المللی انرژی در وضعیتی ملتهب قرار گرفتهو قیمت جهانی نفت خام با بزرگترین جهش تاریخی، بلافاصله از مرز روانی و بحرانی 100 دلار عبور کرد. اهمیت این آبراه راهبردی زمانی درک می‌شود که بدانیم بالغ بر 20 درصد از کل جریان انرژی جهان از این گذرگاه باریک عبور می‌کند و قطع ناگهانی این شریان حیاتی،بدون شک ساختار اقتصاد کلان تمامی کشورهای جهان را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد.

در این میان، ایالات متحده آمریکا پس از گذشت 40 روز تلاش مستمر و اعمال فشارهای همه‌جانبه، در بازگشایی این مسیرترانزیتی با ناکامی مطلق مواجه شد. تمامی تحرکات واشنگتن برای تهدیدو فشار روی ایران از طریق بمباران و هدف قرار دادن زیرساخت‌های کلیدی، و همچنین تقلا برای کشاندن پای کشورهای عضو ناتو به اینکارزار نظامی به منظور کمک به بازگشایی تنگه، کاملاً بی‌نتیجه ماند. در نهایت و در اوج استیصال، دونالد ترامپ با اتخاذ یک موضع انفعالیاعلام کرد که ایالات متحده هیچ نیازی به باز کردن تنگه هرمز ندارد و هر کشوری که از این تنگه استفاده می‌کند باید خود برای بازگشایی آن اقدام نماید؛ چرا که به ادعای وی، آمریکا دارای منابع بسیار زیادی از نفت بوده و از این حیث هیچ‌گونه مشکلی برای آن‌ها پیش نمی‌آید. اما آیاواقعاً این‌ گونه است؟ در پاسخ باید اذعان داشت که درست است که آمریکامنابع نفتی زیادی دارد و صادرکننده خالص انرژی است، اما اقتصاد آمریکا خیلی بیشتر از گفته های ترامپ به تنگه هرمز وابستگی دارد و این وابستگی عمیق از طریق چند عامل به طور مستقیم و غیرمستقیماتفاق می‌افتد که در ادامه بررسی خواهد شد.

ناترازی عمیق تجاری و تله بدهی

ساز و کار آسیب‌پذیری اقتصاد آمریکا در برابر بسته بودن تنگه هرمز و افزایش قیمت نفت، ریشه در یک بیماری مزمن و تاریخی دارد: ناترازی تجاری. کشور آمریکا در یک دوره طولانی، از سال 1980 میلادی تا به امروز، ارزش واردات آن بسیار بیشتر از صادرات آن است؛ شکافی که امروز به حدود یک تریلیون دلار در سال می‌رسد. در حالی که در یک اقتصاد متعارف صادرات و واردات باید حدودا تراز باشد، اقتصاد آمریکا از ناترازی شدید رنج می‌برد. این ناترازی را باید نحوی تامین کرد، یعنی باید پول واردات مازاد به طریقی در سیستم مالی فراهم گردد. دولت آمریکا برای پر کردن این دره عمیق، چاره‌ای جز استقراض مداوم از جهان نداشته است وروندی که امروزه آمریکا را یک کشور بسیار بدهکار تبدیل کرده که رقم خالص بدهی‌‌اش به عدد عظیم 34 تریلیون دلار رسیده است.

 همچنین فزاینده بودن این بدهی، در سال‌های اخیر اقتصاد این کشور را به نقطه‌ای رسانده که فدرال رزور مجبور به افزایش نرخ بهره آمریکا شده است. در نتیجه استقراض جدید برای اقتصاد آمریکا بسیار مشکل بوده و این کشور یک بازار بدهی به شدت آسیب‌پذیر دارد. حال در این بستر متزلزل، وقتی قیمت نفت افزایش پیدا کند، هزینه‌ها در اقتصاد آمریکا بالا رفته و موجب تورم می‌شود. در پاسخ به این تورم، آمریکا تنها دو راه پیش رویخود دارد؛ یا نرخ بهره را برای کنترل تورم افزایش دهد، یا اینکه اجازه دهد این تورم بالا به وقوع بپیوندد. تورم بالا مستقیماً منجر به فرو ریختنبازار بدهی آمریکا می‌شود، چرا که نرخ بهره واقعی را کم می‌کند. یعنیاوراق قرضه آمریکا که نرخ ثابت دارند، در مواجهه با تورم دیگر جذابیتندارند و این عدم جذابیت باعث ایجاد فشار فروش سنگین در ایناوراق و آسیب جدی به بازار بدهی آمریکا می‌شود. از سوی دیگر، در صورت افزایش نرخ بهره، اقتصاد وارد رکود شده و جذابیت در بازار سرمایه‌ از دست رفته و همچنین افزایش هزینه تامین مالی برای شرکت ها، سبب ریزش در بازار سهام خواهد شد. بنابراین، هر دوی این اتفاقات محتمل سبب تحمیل فشار جدی و فلج‌کننده بر اقتصاد آمریکا خواهند شد.

قطع جریان جذب سرمایه خارجی و وقوع بحران معیشتی

علاوه بر بحران در بازارهای مالی، ساختار اقتصاد آمریکا طوری بنا شده است که در ازای واردات گسترده و خرید کالاهای ارزان از کشورهای شرق آسیا و حاشیه خلیج فارس، مقدار بالایی دلار به این کشورها تزریق شده و چون اقتصاد آن‌ها برای خرج کردن تمام این درآمدها ظرفیت کافی ندارد، این دلار را دوباره به آمریکا تزریق کرده و در آنجا سرمایه‌گذاری می‌کنندکه این روند بیشتر به صورت خرید اوراق قرضه و خرید املاک و مستغلاتانجام می‌شود که بخشی از هزینه های بدهی را پوشش می‌دهد. حال بسته شدن تنگه هرمز و عدم امکان صادرات توسط کشورهای عربی، موجب قطع کامل جریان این سرمایه‌گذاری‌ها و تشدید ناترازی‌های مالی خواهد شد.

 افزون بر پیامدهای کلان مالی، لایه اجتماعی اقتصاد نیز از این اتفاق متاثر می‌شود. افزایش قیمت نفت و افزایش کلیه هزینه‌های اقتصاد آمریکا،مستقیماً به مردم و شهروندان آمریکا فشار وارد می‌کند که این پیامدکاملاً غیرقابل اجتناب است. زیرا طی سالیان طولانی که اقتصاد آمریکادارای ثبات بوده است، الگوی مصرف مردم آمریکا به شکل مصرف‌گرا و با میل نهایی به مصرف بالا شکل گرفته است. 70 درصد از تولید ناخالص داخلی آمریکا بر پایه مصرف است، یعنی آمریکایی ها تقریباً تمام درآمد خود را مصرف می‌کنند و خود را به طرق مختلف و از طریق سیستم‌هایاعتباری بدهکار می‌کنند تا بتوانند کالاها و خدمات بیشتری داشته باشند.

در نتیجه، وقتی مردم آمریکا اقساط زیادی برای پرداخت کردن دارند و بدهکار هستند، افزایش ناگهانی قیمت‌ها در اقتصاد آمریکا، مستقیماًبر این مردم آسیب‌پذیر اثر گذاشته و موجب بروز موج گسترده‌ای از نارضایتی‌های آن‌ها و انتقال این فشار به دولت آمریکا خواهد شد. 

بنابراین باید با قطعیت توجه داشت که اقتصاد آمریکا حتماً و به طور جدی به باز بودن تنگه هرمز وابسته است و این وابستگی نه به بشکه های نفت، بلکه به قیمت نفت خام است. 

تقاطع بحران‌های مالی، ناترازی‌هایتجاری و فشار شدید بر جامعه مصرف‌کننده نشان می‌دهد که هیچ ادعای سیاسی نمی‌تواند این شکنندگی ساختاری را پنهان کند. در نهایت، بنظر می‌رسد برگ برنده این جنگ در دستان کسی است که تنگه هرمز را کنترل خواهد کرد.

* امیرحسن دلور شاهولی - پژوهشگر اقتصاد

انتهای پیام/