یادداشت| سوگواره‌ای در اربعین دخترکان مینابی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از اراک، دختربچه‌ها حال و هوای عجیبی دارند؛ منبع الهام‌بخش زندگی، معدنی از شور، نشاط، احساس و مهربانی. چنان به پدر و مادر خود عشق می‌ورزند، گویی از طرف خداوند نگاهبان و مرزبان روحی والدین هستند. دخترها برای پدر خود مادری می‌کنند. گاهی که پدر از تنگنای روزگار جان به لب شده، خداگونه در کالبد خسته و نیمه‌جان او روح می‌دمند.

آنها وقتی در کانونی کنار هم جمع می‌شوند، چنان شوری می‌آفرینند و  هلهله‌ای به راه می‌اندازند که شوق زندگی را تا فرسنگ‌ها به پیرامون خود متصاعد می‌کنند.

مدرسه، اوج طلوع و تجلی دخترهاست؛ هیاهو و خردپروری توأمان. ذره‌ذره مادر بودن را مشق می‌کنند، قطره‌قطره عشق ورزیدن را، مهربان بودن را، قوی شدن را. زنگ تفریح‌ها، زنگ مبادله‌ی مهربانی دخترهاست. از گیر و سنجاق سر گرفته تا درد و دل‌های معصومانه را در بازار دخترانه‌ها مبادله می‌کنند.

در میناب اما همه چیز گرم‌تر و شیرین‌تر است. هوا گرم‌تر، خون گرم‌تر و دخترها، دخترها، دخترها... امان از مدرسه‌های دخترانه‌ی میناب، شلوغ و پرهیجان. بچه‌ها مشغول بازی بودند، مشغول شادی. بابا آب داد، بابا نان داد. عمو زنجیرباف، آی عمو زنجیرباف، آی عمو زنجیرباف.

ناگهان سوت کرکننده‌ی پایان بازی از آسمان باریدن گرفت. دخترها جیغ می‌کشیدند و سوت به زوزه بدل شد؛ زوزه‌ی گرگ، گرگ درنده. گرگ‌ها آمدند وسط مدرسه‌ی دخترانه. ریحانه‌ها فرار می‌کردند.

گرگ‌ها با دهان‌های دریده، گلوی دخترکان شیرین را می‌دریدند. خون گرم دختران میناب بر زمین همچون آب حیات جاری شد. گرگ‌ها را سر باز ایستادن نبود. بچه‌ها پشت دیوار قایم شده بودند و گرگ‌مادر زوزه‌ای دیگر کشید و گلوهای بیشماری را به دندان درید.

گرگ‌ها گلوی صدوشصت نیلوفر گل‌پاره را در کسری از ثانیه دریدند و بعد سکوت بود، دود بود و آوار بود. پدرها آمدند و مادرها و خواهرها و برادرها، همه مبهوت. فاطمه، عسل، مهتاب، مهری و لیلا و شیرین و همه گلگون در خواب شیرین و میناب لاله‌گون در حیرت.

روح دخترکان مینابی در کالبد جهان دمیده شد، تن خسته‌ی مردمان، جانی دوباره گرفت. اما دریغ از حیوانات جنگل، شغالان بدفرجام و کبک‌های سر در برف همسایه.

آری، گلوی دخترکان مینابی به دندان گرگ صهیون و کفتار زرد دریده شد و چشم‌های پدرها و مادرها به درب خانه ماند که ماند و دخترکانی که دیگر نیامدند، که نیامدند. ایران و وجدان‌های بیدار جهان در سوگ دختران میناب چهل روز خون گریست.

یادداشت از: عبدالرضا حاج‌علی‌بیگی، فرماندار اراک

انتهای پیام/711/