آیا هر مذاکرهای شکست و خیانت است؟
- اخبار فرهنگی
- اخبار دین ، قرآن و اندیشه
- 22 فروردين 1405 - 07:33
به گزارش خبرنگار فرهنگی خبرگزاری تسنیم، از حدود یک سال پیش، مسئله «مذاکره» میان ایران و آمریکا دوباره در فضای فکری و سیاسی مطرح شد؛ اما تحولات اخیر و سایه جنگ، این بحث را به نقطهای حساستر رسانده است. تفاوتی که بسیاری به آن اشاره میکنند این است که در دورههای پیشین، آمریکا با نگاهی «بالا به پایین» وارد میدان میشد؛ گویی طرفی است که شرط میگذارد و دیگری باید بپذیرد. اکنون اما روایتهایی مطرح میشود که نشان میدهد طرف مقابل خود درخواست گفتوگو داده است. همین تغییر ظاهری، پرسشی اساسی را در ذهن جامعه ایجاد کرده است: آیا این همان مذاکرهای است که پیشتر درباره آن هشدار داده میشد یا با پدیدهای متفاوت مواجهیم؟ نوعی سرگردانی در فهم شکل گرفته است. گویی جامعه نمیداند باید از این تحول خوشحال باشد یا نگران.
چگونه یک مفهوم سیاسی در ذهن جامعه به واژهای مبهم و هراسآور تبدیل شد؟ در فضای عمومی، «مذاکره» به تدریج از یک ابزار سیاسی به یک واژه هویتی تبدیل شده است. برای عدهای این واژه معادل سازش و عقبنشینی است؛ برای عدهای دیگر نشانه عقلانیت و پایان تنش. در حالیکه در منطق سیاست، مذاکره نه فضیلت ذاتی است و نه رذیلت ذاتی. آنچه به یک مذاکره معنا میدهد «موقعیت»، «موازنه قدرت» و «هدف راهبردی» آن است.
وقتی گفته میشود مذاکرهای شرافتمندانه نیست، این گزاره درباره «شرایط» سخن میگوید، نه درباره اصل ابزار. مذاکرهای که در آن طرف مقابل از موضع تحقیر وارد شود و همزمان با فشار و تهدید بخواهد اراده خود را تحمیل کند، طبیعی است که فاقد شرافت سیاسی تلقی شود. اما اگر همان ابزار در شرایطی دیگر و با موازنهای متفاوت به کار رود، ممکن است معنای دیگری پیدا کند. نادیده گرفتن این تفاوتها، دقیقاً همان نقطهای است که فهم سیاسی را دچار اختلال میکند.
در واقع مسئله امروز این نیست که جامعه طرفدار مذاکره است یا مخالف آن؛ مسئله این است که جامعه درک روشنی از «تفاوت موقعیتها» ندارد. ذهنی که به جای تحلیل، با واژهها قضاوت میکند، نمیتواند میان مذاکرهای که از موضع ضعف تحمیل میشود و مذاکرهای که در نتیجه تغییر موازنهها شکل میگیرد تمایز بگذارد.
بخش مهمی از این سردرگمی ریشه در یک خطای شناختی دارد، تقلیل سیاست به «انگاره». انگاره تصویری ساده از جهان است که واقعیت پیچیده را در قالب دوگانههای اخلاقی میریزد؛ مقاومت یا سازش، خیانت یا وفاداری، جنگ یا صلح. ذهنی که با چنین الگوهایی کار میکند، دیگر توان دیدن لایههای پیچیده سیاست را ندارد.
در چنین فضایی، واژهها تقدیس میشوند و بار معنایی ثابتی پیدا میکنند. از آن لحظه به بعد، هر کس از آن واژه استفاده کند، گویی وارد یک میدان هویتی شده است. بحث دیگر درباره واقعیت نیست؛ درباره دفاع از یک تصویر ذهنی است. نتیجه این میشود که جامعه به جای تحلیل شرایط، درگیر جنگ بر سر کلمات میشود.
این همان وضعیتی است که امروز در بسیاری از بحثها دیده میشود. برخی تنها با تکیه بر یک جمله یا یک برداشت، حکم نهایی صادر میکنند؛ گویی سیاست مجموعهای از گزارههای ثابت است که در هر زمان و مکانی باید به همان شکل اجرا شود. در حالیکه سنتهای فکری عمیق، حتی در حوزههای معرفتی دیگر، همیشه برای فهم موقعیتها قواعدی برای «تشخیص مصداق» داشتهاند. بدون چنین قواعدی، هر مفهومی میتواند به ابزار سوءبرداشت تبدیل شود.
چرا ورود هیجانی به مسائل پیچیده فهم را نابود میکند؟ مسئله دیگری که این آشفتگی را تشدید کرده، سطحی شدن مطالعه در حوزه سیاست است. بسیاری از افراد درباره پیچیدهترین مسائل بینالمللی سخن میگویند، در حالیکه پیشفرضهای نظری آن را نمیشناسند. نتیجه چنین وضعی این است که بحثها به سرعت از تحلیل به هیجان تبدیل میشود.
هر نقل قولی میتواند تبدیل به سند قطعی شود، هر تعبیر میتواند به شعار بدل شود و هر شعار میتواند مرزهای تازهای از اتهام و برچسبزنی بسازد. در چنین فضایی، حتی مفاهیمی مانند دشمنشناسی نیز ممکن است از یک ابزار تحلیلی به یک برچسب فراگیر تبدیل شوند؛ تا جایی که هر اختلاف نظری به نشانه دشمنی تعبیر شود. در این جایگاه تحلیل از بین میرود و جای آن را سوءظن عمومی میگیرد. جامعهای که مطالعه عمیق ندارد، ناگزیر در دام سادهسازی میافتد. و سادهسازی، بزرگترین دشمن فهم سیاسی است.
برای خروج از این وضعیت، جامعه نیازمند بازگشت به تحلیل است. تحلیل یعنی فهم شرایط پیش از صدور حکم. یعنی تشخیص تفاوت میان «اصل» و «ابزار». در سیاست، اصول ممکن است ثابت باشند، اما ابزارها همواره تابع شرایطاند. اگر این تمایز درک نشود، هر تغییر در روش به عنوان خیانت به اصول تلقی خواهد شد؛ در حالیکه در بسیاری از موارد، تغییر روش دقیقاً برای حفظ همان اصول رخ میدهد.
مسئله اصلی امروز شاید خود «مذاکره» نباشد. مسئله این است که آیا ما هنوز توان تشخیص تفاوت موقعیتها را داریم یا نه. اگر این توان از دست برود، هر واژه تازهای میتواند دوباره همان سردرگمی را تکرار کند؛ و جامعهای که نتواند موقعیتها را تحلیل کند معلق خواهد شد بین دو قطبیهای افراطی و برچسبسازیهای شبکههای اجتماعی.
یادداشت از: مجید رحیمی
انتهای پیام/