تحول اسلام سیاسی در عصر رهبر شهید آیتالله سید علی خامنهای (4)
- اخبار حوزه امام و رهبری
- 21 فروردين 1405 - 17:20
به گزارش گروه امام ورهبری خبرگزاری تسنیم، تا کنون سه شماره از سلسله یادداشتهای «تحول اسلام سیاسی در عصر رهبر شهید آیتالله سید علی خامنهای» به قلم علی کاکادزفولی؛ مدیر میز سیاست و جامعه مرکز مطالعات راهبردی تسنیم منتشر شده است.
در شمارههای قبلی این نوشتار به ابعاد مختلف تلاشهای نظری و عملی رهبر فقید و شهید انقلاب برای تحول اسلام سیاسی در راستای گزار از جنبش انقلابی به نظم نهادی و مقایسه تطبیقی اسلام سیاسی جنبشی و نهادی پرداخته شد، در ادامه و در بخش چهارم به بعد دیگری از این تلاشهای تحولآفرین در دوران رهبری امام شهید خواهیم پرداخت.
بخش پنجم: جامعهسازی انقلابی و سیاست تولید معنا
ساختارهای قانونی و نهادی، به تنهایی برای بقای یک نظام انقلابی کافی نیستند؛ بلکه نیازمند پشتیبانی مستمر فرهنگی و جامعهسازی معنابنیاد هستند. رهبر شهید انقلاب با درک این ضرورت، سیاست تولید معنا را به عنوان ابزار اصلی صیانت از روح انقلاب در سه لایهی کلیدی زیر تحقق بخشیدند؛
5-1. تبدیل تجربه تاریخی به نرمافزار حکمرانی
یکی از ساحتهای بنیادین در عقلانیت راهبردی رهبری، تبدیل انباشت تجربه تاریخی به نرمافزار حکمرانی و ارتقای وقایع از سطح خاطره به سطح سرمایهی نمادین است. در این پارادایم، تاریخ نه یک تتابع زمانی سپریشده، بلکه یک قلمرو قدرتآفرین و منبعی برای استخراج مدلهای کنشگری است. حماسهی دفاع مقدس، برجستهترین تجلی این رویکرد است، که البته تنها یکی از مختصات نقشهی کلان ایشان برای بازخوانی هویت به مثابه ابزار تولید قدرت محسوب میشود.
در این نگاه، وقایع پرفشار و بحرانهای وجودی، به مثابهی آزمایشگاههایی برای تدوین نظریهی تابآوری تمدنی نگریسته میشوند. هدف این رویکرد، ایجاد نوعی عقلانیت پایدار است که در آن، ایستادگی در برابر فشارهای ساختاری جهانی، از سطح واکنش موقت فراتر رفته و به یک فضیلت نهادینه شده تبدیل گردد. تاکید ایشان بر بازتولید ارزشها در ساحتهای هنری و رسانهای، ضمن تلاش برای روایت آنچه گذشته، نوعی مهندسی شناختی نیز هست که میکوشد حافظهی جمعی را به محرک کنشگری فعال در برابر چالشهای جدید بدل کند.
در منظومه فکری ایشان، قدرت یک نظام سیاسی در عمق راهبردی معنا ریشه دارد. ایشان با پیوند زدن لحظات استعلایی تاریخ به ساختارهای تصمیمساز، از نظام در برابر فرسایش معنایی و انحلال در نظمهای جهانی محافظت کردند. بدین ترتیب، وقایع حماسی از قید زمان رها شده و به یک دستگاه پایدار تولید معنا بدل میشوند؛ سازوکاری که وظیفهاش تبدیل تجارب تاریخی به سوخت محرک انقلاب در مصافهای تمدنی پیشرو و مدیریت جهان جدید است.
5-2. جهاد تبیین و بازسازی مرجعیت معنایی
شهید آیتالله خامنهای علاوه بر بازتولید حافظه جمعی، با ابداع مفهوم جهاد تبیین، مسئولیت نخبگان را در حراست از بنیانهای فکری جامعه بازتعریف کردند. ایشان تبیین را وظیفهای راهبردی برای مقابله با تردیدهای سازمانیافته و شکآفرینیهای هدفمند علیه ریشههای انقلاب دانستند. در این نگاه، بقای یک نظم سیاسی به همان اندازه که مدیون اقتدار مادی است، به پویایی فکری و قدرت اقناعگری نخبگان در گشودن گرههای ذهنی و پاسداری از مرزهای معنایی وابسته است.
نکته کلیدی در این آموزه، مرزبندی دقیق میان روشنگری عقلانی و توجیهگری مصلحتآمیز است. در منظومه فکری ایشان، تبیین تلاشی صادقانه برای ارتقای فهم عمومی و تبیین منطق تصمیمات بر مدار حقیقت است، نه به معنای سرپوش نهادن بر کاستیها یا دفاع نابجا از خطاهای اجرایی.
این رویکرد تفاوتهای بسیار آشکاری با نظامهای سیاسی رایج دنیا داشته و برای تعالی اسلام سیاسی در دنیای امروز اهمیتی بنیادین دارد؛ چراکه اثبات میکند مانایی یک نظام آرمانگرا در جهان مدرن، بدون تولید استدلال و جلب اقناع عمومی حتی با اتکا به قویترین سلاحهای سخت و مجهز بودن ساخت دولت به استفاده مشروع از ابزارهای قهری ممکن نیست. تبدیل تبیین به یک جهاد مستمر، در حقیقت تلاشی برای گذار از حاکمیت محض به سوی مرجعیت معنایی است. این مدل نشان میدهد که اسلام سیاسی برای رقابت با گفتمانهای رقیب، ناگزیر از مجهز شدن به زبانی استدلالی و عقلانی است تا بتواند وفاداری مردم را نه بر پایه تبعیت صرف، بلکه بر بستر بصیرت و درک عمیق ضرورتها بازتولید کند.
5-3. بازتعریف نسبت دین و تجدد از مسیر علم
پیوند میان اسلام سیاسی و نهاد دانشگاه در دوران حضرت آیتالله خامنهای را باید تلاشی بنیادین برای عبور از بنبست تاریخی میان دین و تجدد دانست. ایشان فرآیند نظامسازی را نه در نفی دستاوردهای علمی مدرن و نه در پذیرش بی چون و چرای آن، بلکه در تسخیر روح دانش و بازتعریف آن ذیل یک غایتشناسی توحیدی جستجو میکردند. جنبش نرمافزاری و نهضت تولید علم، در حقیقت پاسخی راهبردی به این پرسش بود که چگونه یک نظام قدسی میتواند بدون آن که در لیبرالیسم استحاله شود، در لبههای دانش جهانی حرکت کند. در این نگاه علم، رکن اصیل اقتدار درونزا است.
جهتگیری علمی نظام در دوران رهبری ایشان، نشانگر بلوغ سیاسی یک حرکت آرمانگراست که رقابت بر سر مرزهای دانش را به جایگزینی برای رویاروییهای محض نظامی و امنیتی بدل میکند. در این نقطه، اسلام سیاسی از یک پروژه دفاعی در برابر مدرنیته غربی، به یک مدعی تمدنساز تبدیل شد که رسالت خود را در احیای مرجعیت علمی جهان اسلام میدید. در این دستگاه فکری، تولید دانش یک فریضه هستیشناختی به حساب میآید؛ به گونهای که شکاف کاذب میان ساحت قدسی و عرصه عرفی علم در پناه یک مهندسی تمدنی ترمیم شده و دانش به عنوان مهمترین مؤلفه قدرت در عصر جدید، در خدمت عدالت و آرمانهای متعالی بشر قرار میگیرد. این، میراث فکری در جهت پیوند ناگسستنی دین و خرد است.
انتهای پیام/