نقش خطاهای شناختی در شکست پارادایمهای نظامی آمریکا
- اخبار استانها
- اخبار قم
- 21 فروردين 1405 - 11:10
به گزارش خبرگزاری تسنیم در قم، در حالی که درگیریهای پرتنش میان ایالات متحده و ایران وارد ششمین هفته خود میشود، واقعیتهای میدانی بار دیگر نشان میدهند که معادلات نظامی، برخلاف تصورِ تقلیلگرایانهی تصمیمسازان، از منطق ریاضی و برتری تکنولوژیک پیروی نمیکند. آنچه در تقابل اخیر مشاهده میشود، فراتر از یک درگیری نظامی ساده، تجلیِ آشکارِ شکاف میان «قدرت صلب» و «واقعیتهای سیال» است؛ شکافی که ریشه در دو عامل بنیادین «تکبر استراتژیک» و «جهل ساختاری» دارد.
معمای محاسبات ناصواب
تاریخ نشان داده است که آغاز یک کارزار نظامی، لزوماً حاصل یک محاسبات عقلانی و کامل نیست؛ بلکه اغلب محصول برخوردِ برداشتهای ذهنی، تعصبات شناختی و محدودیتهای اطلاعاتی است. در تحلیلهای نوین روابط بینالملل، ما با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «دیرفهمی جنگ» (Warfare Cognitive Lag) نامید. این پدیده به شکاف زمانی و معرفتی میان «انتظارات اولیه از جنگ» و «پیچیدگیهای واقعی میدانی» اشاره دارد.
در مدلهای تصمیمگیری قدرتهای بزرگ، نوعی تأخیر شناختی وجود دارد: تصمیمسازان با دشواری در پذیرش این واقعیت مواجهاند که برتری نظامی حتمأ به معنای تسلیم سریع طرف مقابل، حمایت بیقید و شرط متحدان، یا محدود ماندن پیامدهای جنگ در محدوده اهداف تعیینشده نیست.
معمای سهگانه: از خطای محاسباتی تا سوگیریهای شناختی
برای درک چرایی شکست پیشبینیها در جنگهای نامتقارن، باید از سه لایه نظری عبور کرد:
1. خطای محاسباتی (Miscalculation): این خطا زمانی رخ میدهد که ارزیابیها از توانمندی، اراده یا تابآوری طرف مقابل دچار انحراف شود. در درگیریهای اخیر، کمبرآورد کردنِ «ارادهی مبتنی بر هویت» و «تابآوری استراتژیک» طرف مقابل، محاسبات ایالات متحده را به سمت یک مهلکهی استراتژیک سوق داده است.
2. معمای روانشناسی سیاسی: رهبران، برخلاف مدلهای کلاسیک، موجوداتی کاملاً عقلانی نیستند. آنها گرفتار «سوگیریهای شناختی» (Cognitive Biases) هستند. پدیدههایی نظیر «خودبرترپنداری استراتژیک»، «سوگیری تأییدی» (جستجو برای اطلاعاتی که تنها فرضیات موجود را تأیید میکند) و استفاده از «تصاویر کلیشهای از دشمن»، باعث میشود تصمیمگیرندگان جهان را نه آنگونه که هست، بلکه آنگونه که «هراس یا امید» آنها دیکته میکند، ببینند.
3. شکاف پارادایمیک در قواعد بازی: یکی از اصلیترین علل شکست پیشبینیها، ناتوانی در درک «منطق استراتژیک» طرف مقابل است. در جنگهای نامتقارن، بازیگران با قواعد متفاوتی از هزینه، فداکاری و هدفگذاری (اعم از اهداف سیاسی در برابر اهداف هویتی و اعتقادی) وارد میدان میشوند. وقتی یک قدرت برتر، جنگ را بر پایه «برتری فناورانه» تعریف میکند و طرف مقابل، آن را بر پایه «تابآوری فرهنگی و ایمان» پیش میبرد، وقوع یک برخورد معرفتی اجتنابناپذیر است.
فراتر از میدان نبرد: پیامدهای سیستمیک
شکست در پیشبینی، تنها به مغلوب شدن در میدان جنگ ختم نمیشود؛ بلکه منجر به بروز «اثرات موجی» (Cascading Effects) در نظام بینالملل میگردد. تصور نادرست درباره واکنش متحدان و همگرایی جامعه جهانی، معمولاً با واقعیتهای ژئوپلیتیکِ متمایل به بیثباتی و تغییر پیمانها مواجه میشود.
در نهایت، آنچه در جریان درگیریهای اخیر مشاهده میشود، هشدار جدی به تمامی قدرتهای جهانی است: در دنیای امروز، برتری لجستیکی و اطلاعاتی بدون درک عمیق از «روانشناسی سیاسی» و «منطقِ هویتِ طرف مقابل»، تنها به معنای تسریع در مسیر یک شکست استراتژیک و ورود به چرخه بیانتهای بیثباتیهای منطقهای خواهد بود.
یادداشت از: حجتالاسلام والمسلمین بهمن اکبری، رایزن فرهنگی سابق ایران در عمان، تانزانیا و ازبکستان
انتهای پیام/