چارچوبی برای فهم معماری امنیتی جمهوری اسلامی

به گزارش خبرگزاری تسنیم از قم، بازدارندگی کلاسیک، که در ادبیات راهبردی غرب با معادله «قدرت قابل اندازه‌گیری برابر است با هزینه قابل محاسبه برای دشمن» تعریف می‌شود، در تجربه عملی چهار دهه اخیر جمهوری اسلامی ایران به چالش گرفته شده است. آنچه در این نوشتار «بازدارندگی با دارایی‌های منفی» نامیده می‌شود، نه بر مبنای قدرت‌افزایی کمی که بر پایه «تولید ابهام راهبردی در معادله هزینه-فایده دشمن» استوار است.

در این نظریه، قدرت یک کنشگر نه به میزان توانمندی‌های آشکار او، که به میزان «ناتوانی دشمن در پیش‌بینی نوع، زمان، مکان و شدت پاسخ» تعریف می‌شود. آنچه ایران طی چهار دهه اخیر به ویژه در رویارویی با ایالات متحده و اسرائیل به اثبات رسانده، نه صرفاً انباشت موشک‌های بالستیک یا توانایی بستن تنگه هرمز، که خلق «دستگاه بازدارندگی مبتنی بر دارایی‌های منفی» است؛ دارایی‌هایی که ماهیت و کارکرد آنها پیش از وقوع، برای دشمن غیرقابل کشف و غیرقابل محاسبه است.

یک. بحران نظریه بازدارندگی کلاسیک در مواجهه با کنشگران نامتقارن

نظریه بازدارندگی کلاسیک، ریشه در تجربه جنگ سرد و تقابل شرق و غرب دارد. در این چارچوب، بازدارندگی موفق زمانی حاصل می‌شود که:
1. توانمندی‌های طرفین برای یکدیگر شفاف باشد.
2. قواعد رویارویی به صورت ضمنی یا صریح توافق شده باشد.
3. هزینه حمله و پاسخ قابل محاسبه باشد.

اما جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک کنشگر نامتقارن، هر سه فرض فوق را نقض کرده است. نه توانمندی‌های نظامی ایران برای دشمن کاملاً شفاف است، نه قواعد رویارویی توسط ایران به رسمیت شناخته می‌شود، و نه هزینه حمله و پاسخ قابل محاسبه است. این سهگانه «ناشفافی، نامشخصی و غیرقابل محاسبه بودن» هسته مرکزی نظریه بازدارندگی با دارایی‌های منفی را تشکیل می‌دهد.

دو. تعریف دارایی‌های منفی

در ادبیات راهبردی مرسوم، «دارایی راهبردی» به هر قابلیتی اطلاق می‌شود که:
-قابل شناسایی و اندازه‌گیری باشد.
-قابلیت نمایش و اعلان داشته باشد.
-تهدید مبتنی بر آن قابل کمّی‌سازی باشد.

اما «دارایی منفی» دقیقاً نقطه مقابل این تعریف است. دارایی منفی قابلیتی است که:
-تا پیش از لحظه به کارگیری، غیرقابل کشف باقی می‌ماند.
-ماهیت آن برای دشمن پیش‌بینی‌ناپذیر است.
-هزینه پاسخ به آن را نمی‌توان در مدل‌های هزینه-فایده کلاسیک گنجاند.

نمونه عینی این مفهوم در جنگ اخیر، «ابهام در خطوط قرمز ایران» بود.

در نظریه کلاسیک، هر کنشگر خطوط قرمز خود را اعلام می‌کند تا دشمن از عبور از آنها خودداری کند. اما ایران نشان داد که می‌تواند خط قرمزی را که خود تعریف نکرده، در لحظه عبور از آن، پاسخ دهد. حمله به پالایشگاه لاوان پاسخی بود به عملیاتی که اسرائیل آن را «در منطقه خاکستری» تعریف می‌کرد.

ایران با این پاسخ، به دشمن فهماند که «هیچ منطقه خاکستری وجود ندارد» و مرز میان «قابل تحمل» و «غیرقابل تحمل» را خود ایران در لحظه تعیین می‌کند. این همان دارایی منفی در عمل است.

سه. مکانیسم اثرگذاری؛ چگونه ابهام راهبردی به بازدارندگی تبدیل می‌شود؟

پرسش اساسی این است: چگونه «نادانی دشمن از توانمندی‌های ما» می‌تواند به «بازدارندگی» تبدیل شود؟ پاسخ در سه سطح قابل تبیین است:

سطح اول: فلج تصمیم‌گیری. زمانی که دشمن نمی‌تواند هزینه پاسخ ایران را محاسبه کند، هر تصمیم برای اقدام نظامی با این پرسش مواجه می‌شود: «اگر پاسخ ایران ده برابر شد چه؟» این «ترس از ناشناخته» قوی‌ترین عامل بازدارنده است. شواهد متعدد نشان می‌دهد که بسیاری از عملیات‌های برنامه‌ریزی‌شده اسرائیل علیه ایران به دلیل «احتمال پاسخ غیرقابل پیش‌بینی» لغو شده‌اند.

سطح دوم: هزینه‌سازی شناختی. محاسبه هزینه پاسخ ایران، خود یک عملیات اطلاعاتی سنگین است. دشمن مجبور است منابع گسترده‌ای را صرف «تلاش برای فهم» خطوط قرمز ایران کند. این هزینه‌ها که در مدل‌های سنتی محاسبه نمی‌شوند، بخشی از هزینه کل جنگ را تشکیل می‌دهند. به عبارت دیگر، ایران بدون شلیک یک موشک، دارد «هزینه نگهداری آمادگی» را به دشمن تحمیل می‌کند.

سطح سوم: عدم تقارن روانی. در یک رویارویی راهبردی، طرفی که «محرک» است (یعنی تصمیم می‌گیرد حمله کند یا نه) تحت فشار روانی بیشتری نسبت به طرف «واکنش‌دهنده» قرار دارد. ایران با حفظ ابهام درباره نوع پاسخ خود، این عدم تقارن را به حداکثر می‌رساند. دشمن نه تنها باید تصمیم بگیرد که «آیا حمله کند»، بلکه باید «ده ها سناریوی پاسخ مختلف» را همزمان مدیریت کند. این بار شناختی، خود یک عامل بازدارنده مستقل است.

چهار. تفاوت با نظریه‌های رقیب

نظریه بازدارندگی با دارایی‌های منفی را نباید با مفاهیمی مانند «بازدارندگی مبهم» (Ambiguous Deterrence) یا «بازدارندگی روانی» (Psychological Deterrence) خلط کرد. تفاوت در سه محور اساسی است:

اول: بازدارندگی مبهم عمدتاً بر «عدم اعلام خط قرمزها» تمرکز دارد، در حالی که نظریه حاضر بر «غیرقابل محاسبه بودن پاسخ» تأکید می‌کند. عدم اعلام، یک وضعیت منفعلانه است، اما غیرقابل محاسبه بودن، یک وضعیت فعالانه مبتنی بر طراحی پیچیده و از پیش تعیین‌شده است.

دوم: بازدارندگی روانی بر «ایجاد ترس» تأکید دارد، در حالی که نظریه دارایی‌های منفی بر «ایجاد ابهام در محاسبه عقلانی» متمرکز است. تفاوت میان ترس و سردرگمی، تفاوت بنیادینی است. ترس ممکن است با گذشت زمان کاهش یابد، اما سردرگمی با هر بار تلاش برای محاسبه، عمیق‌تر می‌شود.

سوم: نظریه‌های رقیب عمدتاً توسط کنشگران ضعیف در مواجهه با کنشگران قوی طراحی شده‌اند و بنابراین حامل یک پیش‌فرض «درماندگی راهبردی» هستند. اما نظریه دارایی‌های منفی نه از سر ضعف، که از سر «صرفه‌جویی راهبردی» طراحی شده است. ایران توان بازدارندگی کلاسیک (موشک، نیروهای مسلح، متحدان منطقه‌ای) را نیز دارد. دارایی‌های منفی، مکمل این توانمندی‌ها هستند، نه جایگزین آنها.

پنج. کاربست نظریه در معماری امنیتی آینده

پذیرش نظریه بازدارندگی با دارایی‌های منفی، پیامدهای عملی برای طراحی راهبردی ایران دارد:

نخست: سرمایه‌گذاری بر «غیرقابل پیش‌بینی بودن» به عنوان یک ارزش راهبردی. در ادبیات نظامی کلاسیک، «قابلیت پیش‌بینی رفتار» یک ارزش مثبت تلقی می‌شود، چرا که به کاهش تنش‌ها کمک می‌کند، اما در نظریه دارایی‌های منفی، «غیرقابل پیش‌بینی بودن» خود یک دارایی است. این به معنای تغییر رفتار تصادفی یا غیرمنطقی نیست، به معنای طراحی «تنوع پاسخ‌های ممکن» به گونه‌ای است که هیچ الگوی قابل استخراجی برای دشمن باقی نماند.

دوم: توسعه فناوری‌های «پاسخ مبهم». یکی از چالش‌های اصلی در بازدارندگی کلاسیک، شناسایی منبع حمله و تعیین پاسخ متناسب است. در نظریه دارایی‌های منفی، توسعه فناوری‌هایی که «هویت عامل پاسخ» را در هاله‌ای از ابهام نگه می‌دارد، یک اولویت راهبردی محسوب می‌شود. حملات سایبری که منبع آنها قابل رهگیری نیست یا عملیات‌های نامتقارن که به گروه‌های نیابتی قابل انتساب است، نمونه‌هایی از این رویکرد هستند.

سوم: بازتعریف «پیروزی» در جنگ شناختی. در نظریه دارایی‌های منفی، پیروزی نه زمانی حاصل می‌شود که دشمن تسلیم شود، بلکه زمانی که «توانایی محاسبه عقلانی هزینه‌های خود را از دست بدهد.» این تعریف، همسو با مبانی جنگ شناختی است که شهید نائینی بر آن تأکید داشت. وقتی دشمن نمی‌تواند پاسخ دهد «آیا حمله به ایران برای ما سود دارد یا ضرر»، یعنی پیش از هرگونه درگیری فیزیکی، در سطح ادراکی شکست خورده است.

شش. جمع‌بندی؛ چرا این نظریه از سطح فهم دشمن بالاتر است؟

تحلیلگران غربی عادت دارند قدرت را بر اساس شاخص‌های قابل اندازه‌گیری تعریف کنند: تعداد موشک، بودجه نظامی، تعداد لشکرهای آماده به کار. نظریه بازدارندگی با دارایی‌های منفی، این پارادایم را به چالش می‌کشد و شاخص جدیدی را معرفی می‌کند: «میزان ناتوانی دشمن در پیش‌بینی پاسخ.»

این نظریه از آن رو از سطح فهم دشمن بالاتر است که در ادبیات راهبردی غرب، «قدرت» همواره با «شفافیت» و «قابلیت اعلان» گره خورده است. ارتش‌های غربی سال‌هاست که برای «قدرت نمایشی» هزینه می‌کنند؛ رژه‌های نظامی، مانورهای از پیش اعلام‌شده، و آزمایش موشک‌هایی که از پیش اعلام می‌شود کجا و چه زمانی شلیک خواهند شد. ایران اما نشان داده است که «قدرت پنهان» می‌تواند از «قدرت آشکار» مؤثرتر باشد. نه به این دلیل که قدرت پنهان بیشتر است، به این دلیل که «ترس از ناشناخته» همیشه قوی‌تر از «ترس از شناخته شده» عمل می‌کند.

اسرائیل می‌داند ایران چند موشک دارد. نمی‌داند کدام موشک را در کدام لحظه و در پاسخ به کدام اقدام شلیک خواهد کرد. آمریکا می‌داند ایران می‌تواند تنگه هرمز را ببندد. نمی‌داند در کدام دقیقه از کدام بحران، این تصمیم گرفته خواهد شد و این «نمی‌دانم» بزرگ‌ترین دستاورد راهبردی ایران در چهار دهه اخیر است. این همان بازدارندگی با دارایی‌های منفی است؛ بازدارندگی‌ای که نه در سیلوهای موشک‌ها، که در ذهن دشمن ساخته و پرداخته می‌شود.

یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی

انتهای پیام/