یادداشت | قیاس پرهزینه

خبرگزاری تسنیم ـ ناصر عزیزی*؛ در فضای رسانه‌ای این روزها، با برجسته شدن گزینه «صلح»، یک الگوی آشنا دوباره در حال بازتولید است: مقایسه وضعیت کنونی با دوره صلح امام حسن مجتبی(ع). در این روایت، چنین القا می‌شود که همان‌گونه که آن حضرت در مواجهه با خستگی اجتماعی و تمایل به بقا، صلح را پذیرفت، امروز نیز جامعه در موقعیتی مشابه قرار دارد و باید به همان الگو رجوع کرد.

اما این قیاس، پیش از آنکه راهگشا باشد، نیازمند یک ارزیابی دقیق است: آیا واقعاً شرایط امروز، از نظر ساختاری و راهبردی، معادل همان وضعیت تاریخی است؟ یا با نوعی بازسازی گزینشی تاریخ برای توجیه یک نتیجه از پیش‌تعیین‌شده مواجهیم؟

نقطه آغاز تحلیل، بازخوانی دقیق شرایط صلح امام حسن مجتبی(ع) است، نه در قالب روایت‌های ساده‌شده، بلکه در چارچوب واقعیات تاریخی. شواهد معتبر نشان‌می‌دهد که این صلح، نه یک انتخاب آزاد سیاسی، بلکه محصول یک انسداد راهبردی کامل بود. انسجام سپاه به‌شدت فروپاشیده بود؛ فرماندهانی مانند عبیدالله بن عباس با تطمیع مالی به جبهه مقابل پیوستند؛ جنگ روانی معاویه با شایعه‌سازی و نامه‌نگاری‌های هدفمند، اعتماد و روحیه نیروها را از درون تخریب کرده بود؛ و حتی امنیت شخص امام(ع) نیز با سوءقصد در مدائن به‌طور جدی تهدید می‌شد.

در چنین شرایطی، ادامه جنگ نه‌تنها افق پیروزی نداشت، بلکه به‌احتمال قوی به حذف کامل هسته وفادار به جبهه حق می‌انجامید. بنابراین، صلح در اینجا یک «گزینه» نبود، بلکه «آخرین امکان» برای جلوگیری از فروپاشی کامل بود. به تعبیر دقیق‌تر، این تصمیم زمانی اتخاذ شد که ظرفیت مقاومت مؤثر به زیر آستانه بقا رسیده‌بود.

در مقابل، قیام امام‌حسین(ع) در نقطه‌ای کاملاً متفاوت شکل گرفت. در اینجا مسأله، صرفاً ضعف یا خستگی اجتماعی نبود، بلکه با وضعیتی مواجه بودیم که در آن، حاکمیت مستقر به‌صورت علنی مرزهای دین را نقض می‌کرد و بیعت با آن، به‌معنای مشروعیت‌بخشی به یک انحراف ساختاری تلقی می‌شد. در چنین شرایطی، حتی اگر امکان بقا از مسیر سازش وجود داشت، این بقا به قیمت از دست رفتن حقیقت تعریف می‌شد.

از همین‌رو، تصمیم امام‌حسین(ع) را باید یک کنش کاملاً محاسبه‌شده دانست: انتخاب ایستادگی در موقعیتی که در آن، «حفظ حقیقت» بر «حفظ حیات» تقدم پیدا کرده بود. اینجا مسأله، فقدان گزینه نبود، بلکه نامشروع بودن گزینه سازش بود.

با این دو الگو، اکنون می‌توان به پرسش اصلی بازگشت: آیا وضعیت امروز، واجد همان مختصات است که صلح را در دوره امام حسن مجتبی(ع) به یک ضرورت تبدیل کرد؟ اگر شاخص‌های کلیدی را مبنا قرار دهیم، پاسخ منفی است.

 نخست، در سطح انسجام داخلی: در دوره امام حسن مجتبی(ع)، ساختار سیاسی و نظامی عملاً دچار فروپاشی شده بود؛ در حالی که در وضعیت کنونی، علی‌رغم فشارها و اختلاف‌نظرها، ساختارهای اصلی همچنان برقرارند و نشانه‌ای از فروپاشی کامل دیده نمی‌شود. این تفاوت، یک تفاوت درجه‌ای نیست، بلکه یک تفاوت ماهوی در «سطح توان مقاومت» است.

دوم، در سطح رفتار طرف مقابل: تجربه همان صلح تاریخی نشان‌می‌دهد که طرف مقابل به تعهدات خود پایبند نماند. این الگو در تجربه‌های معاصر نیز تکرار شده‌است؛ به‌گونه‌ای که بسیاری از توافقات، یا نقض شده‌اند یا به‌نحوی تفسیر شده‌اند که کارکرد خود را از دست داده‌اند. بر این اساس، فرض «صلح پایدار و کم‌هزینه»، بدون لحاظ این سابقه، یک فرض غیرمستند و خوش‌بینانه است.

سوم، در سطح ظرفیت‌های راهبردی: در دوره امام حسن مجتبی(ع)، ادامه جنگ عملاً ناممکن شده بود؛ اما در وضعیت فعلی، مسأله صرفاً خستگی یا فشار نیست. همچنان مجموعه‌ای از ظرفیت‌های سیاسی، اجتماعی و بازدارندگی وجود دارد که امکان انتخاب‌های متنوع‌تری را فراهم می‌کند. به‌بیان دقیق‌تر، گزینه‌ها به صفر نرسیده‌اند.

بنابراین، قیاس وضعیت امروز با صلح امام حسن مجتبی(ع)، از منظر تحلیلی، یک «قیاس مع‌الفارق» است؛ زیرا یکی از مهم‌ترین شروط آن قیاس، یعنی فقدان امکان مقاومت مؤثر در شرایط کنونی احراز نشده است.

ریشه این خطا را باید در «کاربرد گزینشی تاریخ» جست‌وجو کرد. در این رویکرد، یک مؤلفه، مانند خستگی اجتماعی، برجسته می‌شود، در حالی که سایر متغیرهای تعیین‌کننده، مانند سطح انسجام داخلی، رفتار واقعی دشمن و میزان ظرفیت‌های موجود، نادیده گرفته می‌شوند. در نتیجه، تاریخ از یک منبع تحلیلی، به ابزاری برای اقناع تبدیل می‌شود.

جمع‌بندی دقیق آن است که نه صلح، یک راه‌حل پیش‌فرض است و نه مقاومت، یک اصل مطلق. صلح زمانی معنا دارد که ادامه ایستادگی به نابودی قطعی منجر شود و هیچ گزینه مؤثری باقی نمانده باشد؛ و مقاومت زمانی ضرورت پیدا می‌کند که سازش، به از دست رفتن حقیقت یا مشروعیت‌بخشی به انحراف بینجامد.

بر این اساس، پیش از هر ارجاع تاریخی، باید این پرسش‌ها به‌صورت دقیق پاسخ داده شود: آیا ساختار داخلی به آستانه فروپاشی رسیده است؟ آیا ظرفیت مقاومت مؤثر از بین رفته‌است؟ آیا طرف مقابل، سابقه‌ای قابل‌اتکا در پایبندی به تعهدات دارد؟ و آیا واقعاً همه گزینه‌های دیگر منتفی شده‌اند؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها منفی باشد، ارجاع به صلح امام حسن مجتبی(ع)، نه یک تحلیل، بلکه یک «صورت‌بندی اقناعی» است که می‌تواند به خطای محاسباتی در تصمیم‌گیری منجر شود.

و شاید مهم‌ترین نکته همین‌جاست: کسانی که از الگوی صلح سخن می‌گویند، اگر به لوازم واقعی آن پایبند نباشند، از جمله موقتی بودن صلح، احتمال نقض تعهدات و حتی ریزش داخلی، در واقع نه از یک تجربه تاریخی، بلکه از یک تصویر ساده‌شده و گزینشی از آن استفاده می‌کنند. این، دقیقاً همان نقطه‌ای است که تحلیل، جای خود را به روایت‌سازی می‌دهد.

*دکتری تخصصی کلام تطبیقی

انتهای پیام/