تحلیلگر ترکیه ای بررسی کرد: جنگ ایران و بی نظمی در عرصه بین الملل

به گزارش گروه بین الملل خبرگزاری تسنیم، حملات نامشروع و قلدرانه آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان، همچنان در تیتر نخست اخبار رسانه ها و مطبوعات جهان است. از این گذشته، دانشگاهیان و به ویژه استادان و متخصصین روابط بین الملل و مطالعات خاورمیانه ای، این جنگ را بر اساس مبانی نظری علمی کالبد شکافی می کنند.

با آن که آمریکا تلاش کرده تا جنگ به ایران را به عنوان راهی برای نظم آفرینی در جهان معرفی کند، ولی دانشگاهیان جمهوریخواه آمریکایی و اندیشکده های متعدد نزدیک به ترامپ نیز حاضر نشده اند این ادعا و فرضیه متوهمانه را تایید کنند.

در منطقه ما نیز، به جرات می توان گفت که دانشگاهیان ترکیه و متخصصین روابط بین الملل در این کشور، بیش از دیگر کشورهای منطقه درباره این موضوع اظهارنظر کرده اند.

نکته جالب توجه اینجاست که به طور معمول در ترکیه، دانشگاهیان این کشور درباره موضوعات سیاسی و امنیتی مختلف خاورمیانه، با توجه به رویکردهای سیاسی و جناحی شان درباره دولت و حزب حاکم، دیدگاه های متفاوتی دارند. اما حالا در ترکیه شاهد این هستیم که اغلب استادی علوم سیاسی و روابط بین الملل در این کشور، فارغ از آن که از منظر سیاسی، له یا علیه اردوغان و آکپارتی هستند، تصمیم ترامپ را به شکل آشکار زیر سوال برده و معتقدند که او، به نظم و ثبات بین الملل، ضربه زده است. 

پروفسور یاشار حاجی صالح اوغلو از دانشگاهیان ترکیه یکی از نویسندگانی است که درباره ارتباط جنگ ایران و نظم بین الملل قلم زنی کرده است. دیدگاه این چهره معتبر ترکیه را با هم مرور می کنیم:

از روز فروپاشی نظام دوقطبی جهان در دوران جنگ سرد تا به امروز، وقایع بسیاری روی داده که هر کدام از آنها به نوعی، مباحث مربوط به نظام بین الملل و ثبات جهانی را دوباره پیش کشیده است. اما به جرات می توان گفت: در این سه دهه، هیچ رویدادی به اندازه جنگ فعلی آمریکا و اسرائیل علیه ایران، تا این اندازه مهم و ذو ابعاد نبوده است. البته باید پیش از هر چیز به این موضوع نیز اذعان کنیم که مرزبندی درباره تعاریف ما از نظام بین الملل، باید دارای وضوح و شفافیت نظری باشد.

ما برای آن که به تعریفی روشن و قانع کننده برسیم، معمولاً یکی از این دو راه را برمی گزینیم:

الف) بررسی واکنش نهادها و سازمان های بزرگ بین المللی و اثرپذیری آنها از رویدادها.

ب) بررسی تاثیر این رویدادها بر موازنه جهانی قدرت و ساختار قدرت.

بدون تردید، قدرت های جهان در هر سطحی، به طور معمول دارای یک گرایش خاص برای جبهه بندی و صف بندی هستند و این همان حالت و موقعیت خاصی است که تکلیف ما را با موازنه قدرت بین الملل روشن می کند و به ما می گوید، کدام کشورها در کدام جبهه ایستاده اند.

با توجه به این اصول مهم، می توانیم یک بار دیگر تحولات چند دهه اخیر را به خاطر بیاوریم و از خودمان بپرسیم، از پایان دوران جنگ سرد بدین سو، چه تحولات مهمی روی داده است؟

در پاسخ به این سوال باید گفت: در دوران استیلای نظام دوقطبی و جنگ سرد، تکلیف ساختار قدرت در عرصه جهانی روشن بود. اما از پایان آن مقطع بدین سو، شاهد نوعی از بلاتکلیفی و ابهام در ساختار جهانی قدرت بوده ایم. نه تنها قدرت ها، بلکه نهادهای بین المللی و جبهه بندی بین المللی نیز نتوانسته تکلیف قدرت را روشن کند. شاید به این دلیل که اساساً مکانیسم فعالیت اغلب نهادها، مربوط به نقطه عطف تقسیم قدرت بین الملل در ایستگاه پایانی جنگ جهانی دوم است.

سازمان ملل و ناتو

اگر بخواهیم به دو نهاد بین المللی مهم در نیمه دوم قرن بیستم اشاره کنیم، باید به سارمان ملل متحد و ائتلاف نظامی ناتو اشاره کنیم. اگر چه این دو نهاد حقوقی و دفاعی، تفاوت عمده و ماهوی دارند اما هر دو آنها در تمام موضوعات مرتبط با جنگ ها، رقابت ها و تحرکات کوچک و بزرگ در محیط بین الملل، موثر و مهم بوده اند.

بدون تردید، امید و باور بنیادین در تاسیس سازمان ملل متحد، این بود که با تاسیس یک نهاد قدرتمند بین المللی، در تمام مناطق و کشورهای جهان، مکانیسم، ساز و کار و کانونی برای حفاظت از صلح به وجود بیاید و کشورها نتوانند به آسانی، به سمت زورگویی و خشونت بروند.

آیا این نهاد توانست به هدف خود برسد؟ قطعاً خیر. چرا؟ دلایل بسیاری وجود دارد اما احتمالاً مهمترین دلیل، جزء مهم این سازمان یعنی شورای امنیت سازمان ملل است.

برخورداری 5 کشور قدرتمند عضو سازمان از امتیاز ویژه ای به نام حق وتو، باعث شده که سازمان ملل نتواند در مواقع ضروری، برای استقرار صلح و جلوگیری از جنگ و خشونت، تصمیم گیری و اقدام کند. سازمان ملل، درست به خاطر این نقص آشکار، نه توانسته به محافظ صلح و امنیت تبدیل شود و نه درمانی برای درد خلق های مظلوم جهان.

در جهانِ ما، مکانیسم و ابزاری قدرتمند برای تعریف و مرزبندی موازنه قدرت وجود ندارد. اگر در دوران جنگ سرد و جهان دوقطبی، نشانه هایی از صف بندی ایدئولوژیک، جبهه بندی و موازنه را شکل می داد، حالا و در جهان کنونی، این منافع کشورها است که می تواند به شکلی سیال و شتابان، در یک گوشه از جهان با منافع کشوری دیگر همپوشانی پیدا کند و به سمت ائتلاف سازی برود و در گوشه ای دیگر، با منافع کشور دیگری به تضاد و تناقض برسد و به ستیز و تقابل منجر شود.

در بسیاری از موارد، کشورها مسیر حرکت اصلی خود و راه های رسیدن به منافع جدید را طوری تعریف می کنند که گویی در محیط بین الملل نیز، ممکن است هر کشوری نقابی به کار بگیرد و به شکلی غیرقابل پیشبینی حرکت کند. پس ما در این شرایط، نه نظم بین الملل، بلکه نوعی از بی سیستمی و بی نظمی بین الملل را تجربه می کنیم.

ایران و نظام بین الملل

تحولات اخیر و حملات مشترک آمریکا و اسرائیل به ایران، مصداق و نمونه روشنی است که می تواند به ما بگوید، بی نظمی و بی ساختاری بین الملل، در چه سطحی است و چه پیامدهایی به بار آورده است.

حالا به وضوح می بینیم که عنصری به نام «اسراییلِ صهیونیست»، چگونه توانسته در یک بی نظمی و بی سیستمیِ بین المللی، دونالد ترامپ رئیس  جمهور آمریکا را به دنبال خودش راه بیاندازد و او را وادار به چه کارهایی بکند. در چنین محیطی است که ترامپ و نتانیاهو، تمام نهادهای بین المللی، سازوکارها و حقوق بین الملل را کنار زده و فضای منطقه و جهان را دچار تنش، جنگ و ناامنی کرده و کل اعتدال و موازنه قدرت بین الملل را زیر و رو کرده اند.

بدون شک، علاوه بر ویژگی قلدرمآبانه آنها، موضوع دیگری که راه را برای این اقدامات هموار کرده، همان خلا و نقص مهم نظام بین الملل است که راهی برای حفظ ثبات و توازن ندارد. آری! تحمیل جنگ از سوی آمریکا و اسرائیل بر ایران، محصول بی نظمی و بی سیستمی در جهان ماست.

یادمان باشد در این بی نظمی، عنصر خطرناکی مانند اسرائیل، اگر به شکل جدی در معرض تهدید وجودی قرار بگیرد، حتی بعید نیست از تسلیحات هسته ای نیز استفاده کند.

در چنین شرایطی، چه کسی، کدام کشور یا کدام نهاد، او را متوقف خواهد کرد؟ کدام نظام حقوقی، کدام نظام ارزشی؟ کدام نظم بین الملل؟ هیچکدام! تنها چیزی که می تواند مانع شود، یک نظم بین الملل جدید است که دارای یک قدرت بازدارنده و مبتنی بر عدالت و حقوق بین الملل باشد.

انتهای پیام/