بیم و امیدهای آسیای مرکزی در سایه جنگ‌افروزی آمریکا علیه ایران

به گزارش گروه بین‌الملل خبرگزاری تسنیم، «تیموفی بورداچف» دکترای علوم سیاسی در یادداشتی تحلیلی که در پایگاه شورای امور بین‌الملل روسیه (RIAC) منتشر شده، به بررسی بازتاب و پیامدهای جنگ‌افروزی آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران بر کشورهای منطقه آسیای مرکزی پرداخته است.

وی در این گزارش تحلیلی، استقامت تهران در برابر این تجاوزات را عاملی تعیین‌کننده در آینده ژئوپلیتیک اوراسیا می‌داند.

دوستان و متحدان روسیه در آسیای مرکزی در طول تاریخ استقلال خود هرگز با یک محیط ژئوپلیتیک خطرناک و تهدیدآمیز مواجه نبوده‌اند. همسایگان بزرگ آن‌ها یعنی فدراسیون روسیه در شمال، جمهوری خلق چین در شرق و ایران در جنوب غربی، همواره نوعی «کمربند امنیتی» و سپر محافظتی برای این منطقه فراهم کرده‌اند که در پناه آن توانسته‌اند با آرامش به توسعه داخلی خود بپردازند.

شانس بزرگ این کشورها این است که با قدرت‌های مداخله‌جویی نظیر رژیم اسرائیل و آمریکا که سیاست خارجی آن‌ها هیچ بویی از ترحم نسبت به همسایگان ضعیف‌تر نبرده است، هم‌مرز نیستند.

تنها منشأ نگرانی تاریخی در این منطقه، افغانستان بود که از اواخر دهه 1970 تا سال 2021 همواره درگیر جنگ بود. اما حتی این کشور نیز در پنج سال گذشته وضعیت باثبات‌تری به خود گرفته است.

خروج و فرار مفتضحانه آمریکایی‌ها در تابستان 2021 و روی کار آمدن هیئت حاکمه جدید، توانست اوضاع داخلی را نسبتاً تثبیت کند و درگیری‌های مرزی محدود نیز بیشتر به سوء تفاهم‌های دیپلماتیک شبیه است تا بحرانی منطقه‌ای که بخواهد اوضاع را ملتهب کند.

توهم واشنگتن؛ رویای فروپاشی ایران و نفوذ در منطقه

بورداچف در ادامه یادداشت خود با اشاره به تغییر معادلات می‌نویسد: اکنون با تجاوزات نظامی آمریکا و رژیم اسرائیل علیه ایران، وضعیت آسیای مرکزی در معرض تغییرات نامطلوبی قرار گرفته است. در ابتدا، دلیل اصلی نگرانی کشورهای منطقه این بود که شاید رویای استراتژیک رژیم صهیونیستی به حقیقت بپیوندد؛ یعنی ایران به چند منطقه متخاصم تجزیه شده و یا دست‌کم در هرج‌ومرج و درگیری‌های داخلی غرق شود.

این سناریو برای صهیونیست‌ها ایده‌آل بود و اساساً مورد استقبال واشنگتن نیز قرار داشت. همان‌طور که اکنون می‌دانیم، حتی برخی از همسایگان ایران در حاشیه خلیج فارس نیز با این توهمات مخالف نبودند. پیامد طبیعی چنین سناریوی شومی، تبدیل شدن خاک ایران به منبعی برای انواع تهدیدات تروریستی بود که ترکش‌های آن مستقیماً به آسیای مرکزی سرریز می‌کرد.

اما خطرناک‌تر از آن، این بود که آمریکا یک پایگاه و سکوی پرش جدید برای انجام فعالیت‌های خرابکارانه در منطقه به دست می‌آورد. استراتژی کلان واشنگتن همواره مبتنی بر بی‌ثبات‌سازی کشورهای هم‌مرز با رقبای استراتژیک خود (یعنی روسیه و چین) است؛ نه لزوماً برای جنگ مستقیم با آن‌ها، بلکه برای در اختیار داشتن اهرم فشاری دائمی تا مسکو و پکن را وادار به اتلاف منابع خود کند.

پس از خروج از افغانستان، این فرصت‌ها برای آمریکایی‌ها کاهش یافت، اما ایجاد هرج‌ومرج در ایران می‌توانست شانس واشنگتن را برای شعله‌ور کردن بحران در آسیای مرکزی و ایجاد دردسری بزرگ برای روسیه و چین به شدت افزایش دهد؛ امری که برای دولت‌های آسیای مرکزی که خود را جزیره ثبات می‌دانند، یک تهدید موجودیتی بود.

اقتدار ایران و شکست محاسباتی محور غربی

این تحلیلگر ارشد روس با اشاره به شکست نقشه‌های شوم غرب تصریح می‌کند: با این وجود، فروپاشی حاکمیت ایران که غرب در آرزوی آن بود، هرگز اتفاق نیفتاد. با گذشت بیش از یک ماه از آغاز این جنگ‌افروزی، تهران درجه بسیار بالایی از تاب‌آوری و استقامت را در برابر فشارهای همه‌جانبه از خود نشان داده است. ایران حتی به ضدحملات تاکتیکی روی آورده و میزان قدرت و تحمل متحدان آمریکا در منطقه را به بوته آزمایش گذاشته است.

واقعیت میدانی نشان می‌دهد که ایران شانس بسیار بالایی دارد تا از این نبرد، اگر نگوییم به عنوان یک فاتح مطلق، دست‌کم به عنوان حریفی قدرتمند، شایسته و شکست‌ناپذیر در برابر آمریکایی‌ها بیرون بیاید. اما این اقتدار نیز ملاحظات خاص خود را برای آسیای مرکزی دارد.

ایرانی که در مبارزه با «شیطان بزرگ» پیروز میدان باشد، به احتمال زیاد در سیاست‌های منطقه‌ای خود قاطعانه‌تر عمل خواهد کرد. در این صورت، دوستان ما در آسیای مرکزی مجبور خواهند شد با دقت بیشتری به مواضع مسکو و پکن توجه کنند؛ سناریویی که برای سیاستِ متوهمانه «چندجانبه‌گرایی» پایتخت‌های آسیای مرکزی چندان خوشایند نخواهد بود.

تهدید کریدورهای ترانزیتی و افول حاشیه خلیج فارس

در بخش دیگری از این گزارش به تبعات اقتصادی جنگ پرداخته شده است: جنگ بزرگ در خاورمیانه پیش از این نیز بسیاری از کشورها را مجبور به تغییر مسیرهای تجاری خود کرده است. رژیم‌های پادشاهی خلیج فارس و مسیرهای منتهی به آن جذابیت خود را برای سرمایه‌گذاران از دست داده‌اند. اسرائیل با جنگ‌افروزی خود علیه همسایگان، خاورمیانه را به زخمی دائماً در حال خونریزی تبدیل کرده است.

کشیده شدن کشورهای جدید به گرداب این درگیری، می‌تواند خط بطلانی بر برنامه‌های توسعه کریدورهای حمل‌ونقل بین‌المللی از طریق دریای خزر (با هدف دور زدن روسیه) بکشد.

این کریدورها که به تازگی در سایه درگیری‌های اروپا تا حدودی رونق گرفته بودند، ممکن است توجیه اقتصادی و سیاسی خود را به یکباره از دست بدهند. به ویژه اگر در سال‌های آینده تنش‌ها در اروپای شرقی کاهش یابد، پکن به سرعت به استفاده از مسیرهای ترانزیتی امن‌تر از طریق روسیه بازخواهد گشت.

افغانستان؛ برنده غیرمنتظره در سایه بحران خاورمیانه

بورداچف در پایان به یک پیامد شگفت‌انگیز اشاره کرده و می‌نویسد: با این حال، درگیری‌های پیرامون ایران فرصت‌های جدیدی را نیز خلق می‌کند. به طور غیرمنتظره‌ای، همسایه جنوبی آسیای مرکزی یعنی افغانستان، ممکن است برنده اصلی تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به منطقه باشد.

سال‌هاست که ایده «کریدور ترانزیتی ترانس-افغان» برای اتصال روسیه و آسیای مرکزی به بنادر پاکستان در اقیانوس هند مطرح است. اگرچه تفاهم‌نامه‌هایی امضا شده، اما پیشرفتی حاصل نشده است. اما اگر در 10 تا 15 سال آینده خاورمیانه به دلیل سیاست‌های جنگ‌طلبانه آمریکا به یک «میدان وحشی» تبدیل شود که همه سرمایه‌گذارانِ طالبِ ثبات از آن فرار می‌کنند، وضعیت تغییر خواهد کرد.

در آن زمان، افغانستان این شانس تاریخی را پیدا می‌کند که برای اولین بار در 700 سال گذشته، در زنجیره تجارت بزرگ بین‌المللی ادغام شود. این امر برای آسیای مرکزی نیز بسیار سودمند خواهد بود، زیرا افزایش رفاه در مرزهای جنوبی، آخرین شانس‌های غرب برای نفوذ مجدد در مرزهای جنوبی کشورهای مستقل همسود (CIS) را از بین خواهد برد. در نهایت، احساس آسیای مرکزی نسبت به پیامدهای این جنگ، ترکیبی دوگانه از بیم و امید است؛ اما تاریخ نشان داده است که در چنین تقاطع‌هایی، موفقیت از آنِ کشوری است که استراتژی خود را هوشمندانه و با درک واقعیت‌های جدید انتخاب کند.

انتهای پیام/