پایان مذاکرات ارومچی؛ طالبان و پاکستان در نقطه تصمیم یا تکرار بن‌بست؟

به گزارش دفتر منطقه‌ای خبرگزاری تسنیم، «سید احمد سجادی» کارشناس مسائل افغانستان نوشت که پایان دور نخست مذاکرات میان طالبان و پاکستان در شهر ارومچی، اگرچه با توصیف‌هایی چون «فضای مثبت» و «پیشرفت نسبی» همراه شده، اما در واقع بیش از آنکه نشانه‌ای از گشایش باشد، بازتابی از تداوم یک بن‌بست پیچیده و چندلایه در روابط دو طرف است. توافق بر سر ادامه گفتگوها و انتقال نتایج به کابل و اسلام‌آباد نیز نشان‌دهنده حل اختلافات نیست بلکه بیانگر تعویق تصمیم‌های دشوار به دورهای بعدی است.

در مرکز این بن‌بست، یک مسئله کلیدی قرار دارد و آن نحوه مواجهه با تحریک طالبان پاکستان است. اسلام‌آباد در این دور از مذاکرات، موضعی صریح و سختگیرانه اتخاذ کرده و سه مطالبه مشخص را مطرح کرده است: اعلام رسمی تی‌تی‌پی به‌عنوان گروه تروریستی، نابودی زیرساخت‌های آن در خاک افغانستان و ارائه شواهد قابل راستی‌آزمایی از این اقدامات. این شروط، عملاً چارچوب مذاکرات را از سطح تعاملات دیپلماتیک به حوزه‌ای امنیتی و عملیاتی منتقل می‌کند و در مقابل، طالبان همچنان بر موضع سنتی خود شامل انکار حضور و فعالیت گروه‌های تروریستی در خاک افغانستان و رد هرگونه استفاده از این کشور علیه همسایگان تاکید دارد. این تضاد روایتی، یکی از مهم‌ترین موانع پیشرفت مذاکرات است. از نگاه کابل، پذیرش خواسته‌های پاکستان به معنای پذیرش ضمنی وجود تهدیدی است که همواره آن را انکار کرده و از نگاه اسلام‌آباد، انکار طالبان به معنای نادیده گرفتن یک تهدید واقعی و فزاینده است.

این شکاف عمیق، باعث شده مذاکرات بیش از آنکه به سمت «حل مسئله» حرکت کند، به نوعی «مدیریت اختلاف» محدود شود. به بیان دیگر، دو طرف فعلاً به‌دنبال جلوگیری از تشدید بحران هستند، نه لزوماً حل ریشه‌ای آن. همین امر توضیح می‌دهد که چرا با وجود برگزاری چندین دور مذاکره در کشورهای مختلف، از جمله قطر، ترکیه و عربستان، هنوز پیشرفت ملموسی حاصل نشده است.

در این میان، نقش چین به‌عنوان میانجی، قابل توجه است. میزبانی پکن از این مذاکرات، نشان‌دهنده تمایل این کشور برای ایفای نقش فعال‌تر در مدیریت بحران‌های منطقه‌ای است به‌ویژه در مناطقی که مستقیماً با امنیت و منافع اقتصادی آن، از جمله پروژه‌های کلان منطقه‌ای، مرتبط هستند. چین تلاش دارد با ارائه یک چارچوب ظاهرا «بی‌طرفانه» و تمرکز بر ایجاد سازوکارهای قابل راستی‌آزمایی، شکاف میان دو طرف را کاهش دهد.

با این حال، پرسش اصلی اینجاست که آیا پکن می‌تواند از سطح «تسهیل‌گر گفتگو» فراتر رفته و به یک میانجی مؤثر تبدیل شود؟ تجربه مذاکرات پیشین نشان می‌دهد که مشکل اصلی نه در نبود بستر گفتگو، بلکه در فقدان اراده سیاسی برای امتیازدهی است. تا زمانی که یکی از طرفین حاضر به تعدیل مواضع خود نشود، حتی فعال‌ترین میانجی‌گری‌ها نیز به نتایج محدود ختم خواهد شد.

نکته مهم دیگر، هم‌زمانی این مذاکرات با تداوم رویکردهای سخت‌افزاری، به‌ویژه از سوی پاکستان است. تأکید مقامات این کشور بر ادامه عملیات نظامی، نشان می‌دهد که اسلام‌آباد به‌طور هم‌زمان از دو ابزار «فشار میدانی» و «مذاکره دیپلماتیک» استفاده می‌کند. این استراتژی دوگانه، اگرچه می‌تواند اهرم فشاری بر طالبان ایجاد کند، اما در عین حال ممکن است فضای اعتماد را بیش از پیش تضعیف کند.

در سوی مقابل، ترکیب هیئت اعزامی طالبان و تأکید بر «میان‌رتبه» بودن آن، می‌تواند نشانه‌ای از احتیاط کابل در این مرحله باشد. به نظر می‌رسد طالبان هنوز این مذاکرات را در سطحی مقدماتی ارزیابی می‌کند و تمایلی به سرمایه‌گذاری سیاسی گسترده بر روی آن ندارد. این رویکرد، هرچند قابل درک است، اما می‌تواند روند تصمیم‌گیری را کندتر کرده و دستیابی به توافقات ملموس را به تأخیر بیندازد.

در مجموع، پایان دور اول مذاکرات ارومچی را باید نه به‌عنوان یک نقطه عطف، بلکه به‌عنوان یک «ایستگاه میانی» در مسیری طولانی و پرچالش ارزیابی کرد. آینده این گفتگوها به چند عامل کلیدی بستگی دارد: میزان انعطاف‌پذیری طالبان در قبال مطالبات امنیتی پاکستان، آمادگی اسلام‌آباد برای پذیرش راه‌حل‌های مرحله‌ای و تدریجی، و توانایی چین در طراحی سازوکارهایی که بتواند شکاف اعتماد میان دو طرف را کاهش دهد. اگر این عوامل به‌درستی مدیریت نشوند، دورهای بعدی مذاکرات نیز احتمالاً به سرنوشتی مشابه دچار خواهند شد، ادامه گفتگوها بدون دستیابی به نتایج تعیین‌کننده. در چنین شرایطی، ارومچی نه آغاز یک تحول، بلکه تکرار الگوی آشنای «مذاکره بدون توافق» خواهد بود.

انتهای پیام/.